تبلیغات
رندان خاموش

للباقی

به نظر من عروسی باید دو ویژگی اساسی داشته باشد: یکی این که شاد باشد و دیگری این که برخاسته از فرهنگ و رسوم باشد. این ویژگی ها متأسفانه دارد در مراسم بچه های اهل رعایت، به اشتباه کم رنگ می شود.

 مولودی های که هیچ فرقی بعضاً با مداحی ندارند و صرفاً از مخاطب می خواهی به جای سینه، کف بزند، یا شعبده بازی یا استند آپ کمدی! که همه این ها بهترش در جشن های دانشجویی هم می بینیم و اساساً هیچ نسبت واقعی نمی توانند با مراسم عروسی داشته باشند.

مهم ترین دلیل برای اشتباه بودن این مراسم ها این است که الان بچه اهل رعایتی در تهران همین مراسم را می گیرد، در قائن بیرجند خراسان جنوبی همین طور، در جزیره لارک هرمزگان هم و در ماسوله گیلان نیز! بچه های لر و ترک خودمان هم به همین درد مبتلا شده اند. این خیلی اشتباه فاحشی ست که به بهانه دین و به جای مراسم سازی، همه یکسان شویم و نقداً قید فرهنگ و رسوم را بزنیم.

حال آن که وقتی به فرهنگ خودمان نگاه می کنم لذت می برم از این عمق فرهنگ که برای هر مناسبتی، یک مجموعه آداب دارد. ما هم زبان و لهجه داریم، هم لباس مخصوص، هم موسیقی خاص، هم رسوم ویژه.

سال هاست یکی از دغدغه های ذهنیم این ست که چگونه می شود یک مراسم عروسی شاد داشت و هم اول زندگی را با یک رنگ خدایی شروع کرد و هم منطبق با فرهنگ و رسوم طایفه و ایلم باشد.

مثلاً در فرهنگ ما موسیقی‌ای داریم که توانسته بود برای حالت های مختلف، موسیقی لازمش را بسازد. مثل ساز و نقاره یا به قول لرها مهتر!. در قشقایی که نگاه می کنم می بینم چه قدر این ساز توانسته بوده بخش های مختلف زندگی را پوشش دهد. از جنگ نامه و رویدادهای حماسی تا هَلی و چوب بازی در عروسی و حتی ختنه سوران! یعنی این ساز و موسیقی از دل و فرهنگ مردم درآمده و برای حالات مختلف زندگی مردمش، تولید داشته است.

ما یکی از بهترین لباس های ممکن را داریم. لباس های محلی ما بسیار پوشیده است و با تنوع رنگی که دارد برای مراسم های خاص مثل عروسی به خوبی رسانای شادی است. تازه معتقدم که باید لباس محلی را هم با همان سنت کامل، زلف و دستمال زد!

البته برخی جاها متأسفانه برخی رسوم غلط مثل اختلاط هنوز پابرجاست که الحمدلله در فامیل ما تقریباً این رسم از میان رفته است و خانم ها می توانند در یک محیط امن بدون دغدغه نگاه نامحرم کاملاً راحت باشند و شاد.

نمی توانم برای دستمال بازی محلی خودمان تعبیر رقص قائل شوم. برای تشخیص حکم هم باید به مرجع تقلید رجوع کرد. اگر به تشخیص حقیر(مکلف) باشد دستمال بازی ما نه لهوی است و نه مفسده ای بر آن مترتب است و چون زن برای زن است باعث تحریک شهوت هم نمی شود.  برای موسیقی هم باز همین مسیر است که باید از طریق راهش رفت و به نتیجه رسید..

البته دغدغه مهم دیگر من بحث صبغه‌ی دینیِ عروسی است. نوع برخورد دین با پدیده های ریشه ای این ست که غالباً نفی نمی کند بلکه با ساز و کارهایی رنگ الهی به آن می بخشد. برای مثال عید نوروز، رسم ایران باستان است. اما ائمه ما(ع) این رسم خوب را با دادن ادعیه و سفارشاتی، رنگ و بوی توحیدی می دهند. به گمانم با کمی خلاقیت می توان هم (یفرحون بفرحنا) بود و هم یک مراسم شاد با گوشه هایی از فرهنگ خود داشت و شاید این به نگاه تمدنی نزدیک تر باشد.

للحق

  

 



ارسال در تاریخ شنبه 27 شهریور 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

این روزها در حال مهیا کردن مقدمات مراسم عروسی مسعود هستیم. امروز کارت های عروسی را نوشتیم و پخش کردیم. وقتی فامیل گسترده باشد هم تعداد کارت بالا می رود هم تعداد پخّاشش(پخش کننده هایش!). هیچ وقت از کارت پخش کردن خوشم نمی آمده؛ فقط و فقط به خاطر آن پولی که به عنوان هدیه می دهند. سنت خوبی ست به کسی که پیام شادی می آورد هدیه ای بدهی اما اگر این هدیه برای مردم یک جوری اذیت باشد، به هیچ وجه سنت خوبی نیست.

ولی این که فامیل را یک دور می بینی و دیالوگ های پر از زیبایی رد و بدل می شود خیلی قشنگ است و من این قسمت کارت پخش کردن را دوست دارم. البته بگویی نگویی امروز دلتنگ شدم. دلتنگ همه فامیلی که به هر دلیل، بین ارتباط مستمرمان فاصله افتاده است.

نه بخشی از فامیل بلکه همه فامیل، چه آن که تحویل می گیرد چه آن که نمی گیرد، چه آن که محبت دارد چه آن که ندارد، چه آنکه خوش نیت است چه آنکه نیست، چه آنکه همسوی فکری ست چه آن که نیست، همه و همه را از صمیم قلب دوست می دارم. خدا می داند امروز چه قدر دلتنگ شدم. چه قدر زبانم بسته بود برای گفتن بعضی ابراز حالت ها. آدم خودداری هستم و خیلی نمی خواهم حالاتم را بیان کنم و خب خیلی جاها هم نمی شود بیان کرد! کاش می شد مردم زبان قلب های هم را بفهمند.

 ای کاش می  توانستم به بهانه هایی، همه فامیل را دور هم جمع کنم و همه را قانع کنم که برخی سوء ظن ها، کودکانه است. چرا توقعات را این همه بالا برده ایم؟ چرا محبت کردن بدون چشم داشت را از یاد برده ایم؟ چرا نمی توانیم همدیگر را با همه نقص هایمان تحمل کنیم؟ چرا گاهی به دنبال بهانه می گردیم برای دلخوری اما این همه عامل زیبا برای نزدیک شدن را نمی بینیم؟ چرا عده ای دین را مستمسک جدایی کرده اند؟ چرا عده ای فقط خودشان را می بینند و به همین چندنفری کناری شان راضی شده اند؟ چرا از صمیم قلب محبت نمی کنیم؟

دلم تنگ است و تنگ تر می شود وقتی فکر می کنم چند سال دیگر چه قدر فاصله ها بیش تر می شود.

 امروز اگر دست یا پیشانی کسی را می بوسیدم با همه وجود بود. با همه وجود می خواستم دوست داشته باشم و دوست می دارم فامیلم را.

للحق 



ارسال در تاریخ سه شنبه 23 شهریور 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

در نماز یادم میافتد. سریع نمازم را تمام می کنم و قید تعقیبات را می زنم و می پرم جلوی مادربزرگم:

-        ننه جان ننه جان. گره ای که ...

ننه گوشش سنگین ست و باید بلندتر بگویم. اما معلوم است با این که نشنیده چه گفتم اما از خوشحالیم کلی شاد شده.

-        ننــه جـان! گره ای که قبلاً گفتم برام ایجاد شده و دعا کن، الحمــدلله باز شد ننه.

برق در چشمان ننه درخشید و لبخند قشنگی زد و دستش را بالا برد و گفت:

-        Nana jan chokh doa eddem,khoda bilir

-        مخلصیم ننه جان.alleyengz aghaor masen nana

پیشانی ننه را می بوسم. عطر ننه را بو می کنم. لطافت پوست چروکیده ننه را لمس می کنم و در محبتش می روم به همه کوچه های خاطرات ربع قرن زندگی؛ کوچه مهربانی پدربزرگ، شیطنت بچگی، عزت در خانه شان، سفرهامان، خنده هایشان، عمه، عمو، لطف، راه، کمال و ... عشق.

 خدا سایه ننه را حفظ کند بر سرمان.

للحق 



ارسال در تاریخ پنجشنبه 18 شهریور 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

راهبردی که می خواست مشکلات معیشتی و اقتصادی ملت را 100 روزه پایان ببخشد، با گذشت سه سال تقریباً هیچ عایدی به همراه نداشته است. و در مقابل، قراردادهایی مثل برجام را خلق کرد که تا به امروز خسارت محض بوده است. این خسارت محض را که فتح الفتوح خواندند، سرآغاز امضای قراردادهایی شد که استقلال و هویت کشور را نشانه گرفته است. از قراردادهای نفتی موسوم به IPC تا قرارداد با گروه اقدام مالی FATF.

FATF یک خودزنی واضح و خود تحریمی آشکار است که به بهانه منافع ملی، هویت جمهوری اسلامی را خدشه دار می کند.‌ اجرای بندهایی از این قرارداد عملاً ما را در مقابل شعارهایی قرار می دهد که به عنوان اصول اساسی انقلاب می دانستیم. اگر امروز در قاعده‌ی تعریف کشورهای غربی از تروریسم قرار گرفتیم فردا روز به تعهدهای دیگر تحمیلی آنان به بهانه تروریسم هم باید تن دهیم. حال آنکه انقلاب اسلامی آمده است تا با ارائه تعاریف ناب خودش دست به صدور خود بزند نه آن که با جذب تعاریف مکتب های دیگر، استحاله شود.

نگرانی های جدی در خصوص بندهایی از این قرارداد FATF وجود دارد که دولت باید خودش را موظف به روشن سازی دقیق این مسئله برای مردم نماید و آرامش و اطمینان لازم را برای آنان که دل در گرو استقلال و هویت کشورشان دارند، ایجاد نماید.

در آخر دولت محترم را نصیحت می کنیم تا عنایت کند که مهم ترین اصلی که تأمین کننده منافع ملی ست، پیروی و دفاع تمام قد از هویت انقلابی ایران اسلامی است و با عقب نشینی های به ظاهر تاکتیکی! هیچ گونه گشایش حقیقی ایجاد نخواهد شد.

للحق 



ارسال در تاریخ پنجشنبه 18 شهریور 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

- کارت تمام است. یعنی هیچ شانسی نداری. واقعیتی ست دیگر؛ کاریش نمی شود کرد. خودت مقصری. آدمی که فکر نکند و کار کند یا دیگر خیلی آرمانی بخواهد نگاه کند و صغری و کبری ش منطقی نباشد حال و روزی بهتر از این نصیبش نمی شود. من که تنها نمی گویم آقای دکتر هم می گوید؛ او که کارش این ست. دست را خدا آفریده برای یک هندوانه. حالا تو اگر خیلی خر تشریف داشته باشی نهایتاً دو هندوانه. خب وقتی چهار تا هندوانه برمی داری رسماً نفهمی آقاجان.

- حالا شما هم تخت گاز نرو. پسر منطقی ست؛ به اندازه حضرتعالی فهیم نباشد خدای ناکرده! مختصر عقلی برایش مانده آقا.

- من وقتی شروع کردم می دانستم آه هم در بساط ندارم. اما دیدم دارم می روم. یعنی باید بگویم مرا بردند. خودتان شاهد بودید که پارسال چه شد. اصلاً امکان داشت آن جور در و تخته جور شود؟! خدایی شما فکرش را در خواب هم نمی کردید. اما شد. من به پشتوانه دیروز، فردا را اعتماد کردم. این تازه اولش هست. از این بزرگ تر هم می شود. اگر خَر م می خواهم خَر تر شوم. وقتی می دانم هیچ بعیدی با او بعید نیست، چرا خر نباشم؟

 

و این بار باز ناممکنی با تو ممکن شد ...

للحق



ارسال در تاریخ یکشنبه 14 شهریور 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

مدت هاست که فصل مشترک سایت و کانال و روزنامه های جریان موسوم به اصلاحات، تخریب شهرداری تهران به خاطر شهردارش است. گاهی اوقات آن قدر اتهام ها سطحی و بچگانه است که کاملاً دست شان را باز می کند که قرارست فردی تخریب شود به چه علتش هم مهم نیست! سر این موضوع جدید واگذاری املاک، دیگر بی محابا از هر سمت و سویی دارند اتهام می زنند و طبل شادی راه انداخته اند که این هم فساد بزرگ شهرداری تهران!

پر واضح است که مدیریت قابل قبول و به قول رهبری، مدیریت جهادی شهرداری تهران، آن ها را این چنین کینه ای کرده است. البته از این آقایان، توقع بیشتر از این نیست. اما درد آن جا بیشتر می شود که عده ای خودحق پندار سال هاست به اتهامات واهی، شهردار تهران را تخریب می کنند. عده ای که داعیه انقلاب دارند و به راحتی هرچه تمام تر برای رضای خدا برچسب می زنند. از یکی از آقایانی که غلظت بصیرتش خیلی بالا بود پرسیدم نظرت درباره قالیباف چیست؟ گفت: منافق است! تشکر کردم و بعدش خداحافظی!

نمی دانم کی باید این رسم ناجوانمردانه تهمت و برچسب زنی را رها کنیم.

حال و هوای این روزهای شهرداری تهران و حرف و حدیث هایش، اشاره های خوبی ست برای آنان که صالح مقبول و اصلح را باب کردند.

للحق 



ارسال در تاریخ چهارشنبه 10 شهریور 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

از همه جا رانده شوی؛ تنها شوی؛ بدبخت شوی؛ بدنام شوی؛ ذلیل شوی؛ اما باز در این جهنم، بهشت مادر هست. مادری که هر چه قدر هم روسیاه باشی باز تو را می پذیرد، با همه وجودش. من اما در گذر از سخت ترین گردنه های سرکش زندگی باز به مادر رسیدم. باز به مادر. بی آنکه بدانم و بفهمم. این چه سرّی ست، نمی دانم و سر المستودع فیها ... .

مسیر از همین جا شروع می شود؛ از همان دبیرستان نیت کرده بودم. اما خوب می دانم که خراب کرده ام. امروز اما بعد از گردش بسیار این سکه زندگی، باز به همان نقطه شروع رسیده ام. با این تفاوت که آن موقع ها خیلی زلال تر بودم. شکی ندارم که می شود باز همه چیز را از نو ساخت. یک تولد دیگر. من فرزندی کنم و او مادری. و چه مادری ست ... . قربان مادر

در 5 شهریور 1395 ثبت شد.

للحق

  



ارسال در تاریخ جمعه 5 شهریور 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

از کتاب آزاداندیشی رونمایی شد. اگر برای این کتاب، کتابی نوشته میشد از پشت صحنه هایش، هم قطورتر بود و هم جذاب تر؛ با کلی آموزه کار تشکیلاتی واقعی. به گمان من وجه مهم این کتاب، محصول تفکر بودنش است. اکثر مطالبش حاصل جلسه های متعدد رفقا و تیم خوب ما در انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه یاسوج است. هم سنگران عزیزی که برای وجودشان باید خدا را خاضعانه شکر کرد و له الحمد.

از زمانی که کار آزاداندیشی در انجمن یاسوج کلید خورد 7 نسل می گذرد. و چه اتفاق مهمی ست که یک دغدغه، 7 نسل سینه به سینه می چرخد و منتقل می شود و با کارهایی مثل ایجاد کمیته آزاداندیشی، چاپ کتاب و پیگیری هایی در سطح ملی، شکوفه می دهد.

درود و رحمت به همه هم سنگران عزیز آزاداندیشی. خدا به کارتان برکت دهد.

ایام عزت مستدام

للحق



ارسال در تاریخ جمعه 5 شهریور 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

آقاجان! خیلی مخلصم؛ خیلی. دلتنگم. بطلب. قربانت

للحق



ارسال در تاریخ یکشنبه 24 مرداد 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

در نوجوانی بواسطه خواهرم با حضرت حافظ آشنا شدم. آن موقع ها درکم از مهم ترین کلید واژه ادبیات حضرت خواجه، یعنی عشق، یک درک کاملاً عوامانه بود. درکی که خلاصه میشد در خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت!

اما هرچه پیش آمدم، عشق برایم وسعت بیشتری پیدا کرد. آن قدر وسیع شد که درک کردم هیچ از این عشق نمی دانم. هیچ.

اما این روزها در عنفوان جوانیم، یک چیز را خیلی خوب درک کرده ام و آن این که عاشق شدن و عاشق ماندن کار بسیار مشکلی ست. خیلی خیلی مشکل تر از آن که من سال ها فکر می کردم و می نوشتم و می خواندم و می گفتم.

این بیت حضرت لسان الغیب را خیلی دوست می داشتم و این روزها برایم حال و هوای دیگری پیدا کرده است:

نازپروده تنعم نبرد راه به دوست/عـــــــــــاشــــــــقی شیوه رنـــــــــــــــدان بلاکـــــــــــــش باشد

در همان نوجوانی، زندگی بزرگان و عارفان زیادی را می خواندم. اعتراف می کنم با همه عظمت وجودی شان، هیچ وقت احساس عجز نکردم که توان رسیدن به آن ها را ندارم. اما این روزهای جوانی که فهم بیشتری از عشق پیدا کرده ام می بینم چه قدر جسارت کودکانه زیباست!

امشب باز با خواهرم تفألی زدیم. میمون آمد:

کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود

بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود

بنوش جام صبوحی به ناله دف و چنگ

ببوس غبغب ساقی به نغمه نی و عود

به دور گل منشین بی شراب و شاهد و چنگ

که همچو روز بقا هفته‌ای بود معدود

شد از خروج ریاحین چو آسمان روشن

زمین به اختر میمون و طالع مسعود

ز دست شاهد نازک عذار عیسی دم

شراب نوش و رها کن حدیث عاد و ثمود

بود که مجلس حافظ به یمن تربیتش

هر آنچه می‌طلبد جمله باشدش موجود

 

چه شبی ست امشب. باز هم همه خوابیده اند و من بیدارم. باز هم آسمان با همه زیبایی هایش دارد برایم عشوه گری می کند. ستاره چشمک می زند. ماه جواب لبخند مرا می دهد. و شهابی که پهنه تکرار آسمان را به یمن عهد ثانی می برد. درخت ازگیل م، حرف می زند. درخت های کوچه هم زیر نور چراغ برق خوابشان نمی برد. همسایه ها همه خوابند. لامپ هایشان شاهدند. دیوارشان چه قدر متناسب ست؛ نه کوتاه نه بلند.

 چشم هایم قرمز شده اند بس که نگاه به این صفحه مانیتور کرده ام برای نوشتن پروژه های پس فرداها. ریش هایم بیش از حالت استاندارد مهندسی ست. زبانم سرخ ست و سرم هم بوی قرمه سبزی می دهد و گوشم هم به کسی بدهکار نیست و دماغم هم می خواهد چاق باشد. و دلی دارم ...

این دل در آستانه 25 سالگی ست. سنی که جسارت های کودکی صرفاً برایش یک خاطره شیرین ست؛ مثل یک قهوه در وقت استراحت. سنی که گستاخی نوجوانی گاهی تکرار می شود و هر بار غروری می شکند و مردی هیبتش می ریزد. سنی که وقتی دستش خالی شد قلبش مثل یک پیر شکسته می شود. سنی که عاشق گفتن اراجیف می شوی. سنی که طاقتت طاق می شود. سنی که دلت فقط به آسمان ست و چه قدر مرور می کنی کفن و لحد و اسمع و افهم یا فلان بن فلان را.

می شود؟ می توانم؟

ببوس غبغب ساقی به نغمه نی و عود؛ چشم.

که: هر آنچه می‌طلبد جمله باشدش موجود

 

ع//ر*-م*-ص*###@ن|ب م ع ق

 

للحق

 

 



ارسال در تاریخ شنبه 23 مرداد 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

شب مهتابی و نسیم سرد خیال

کلبه چوبی کنار آن رودخانه ی آرام

من و واصل و نازی

گور پدر

Boundary layer

Unsteady

و حتی

CFD

تو باشی و لبخندت باشد و آرمان

دیگر چه می خواهم

خدایا... الأمان

للحق

 



ارسال در تاریخ جمعه 22 مرداد 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

دولت سر این قضیه فیش های نجومی نشان داد که فرصت سوز خوبی ست. اگر هوشیاری و تدبیر لازم بود دولت می توانست از این تهدید به وجود آمده نهایت استفاده و بهره مندی را جهت جلب اعتماد عمومی به خود بدست آورد و این دولت را در زمینه مبارزه با فساد به یک دولت موفق در شعار و عمل تبدیل کند. اما متأسفانه تا به امروز اتفاق مهمی رخ نداده ست.

مردم همه با خبر فیش های نجومی هم شوکه شدند و هم ناراحت. از طرفی یک مطالبه عمومی و البته جدی برای مبارزه با این پدیده به وجود آمد. دولت هم در ابتدا با کارهایی مثل نامه رئیس جمهور به معاون اول، عذرخواهی سخنگوی دولت، خط قرمز نخواندن هیچ کسی حتی کابینه و نزدیکان توسط رئیس جمهور و مصاحبه ها و خطابات و فرمایشاتی از این دست، امید این بود که اراده جدی برای مبارزه با این چپاول گری ها وجود دارد. اما با گذشت زمان کم کم این جدیت کم رنگ شد. از یک سو غارت گران بیت المال، ذخائر انقلاب یاد شدند و از دیگر سو سعی کردند بحث را سیاسی و دعوای جناح های سیاسی جلوه دهند. اما این مطالبه جدی مردم از مسئولین کم رنگ نخواهد شد. مردم منتظرند ببینند که دولت آیا شجاعت معرفی همه این خاطیان را به دستگاه قضایی دارد یا نه؟

آقای روحانی باید برادریش را نسبت به وعده ها و شعارهایش در مبارزه با فسادهای اقتصادی را از اطرافیان نزدیکانش شروع کند. اگر تنها شائبه و شایعه ای است که با سند و مدرک آن را برطرف کند و اگر صحت و سقم دارد که بدون هیچ محافظه کاری و بدون اعمال رانت خانوادگی و شخصی و حزبی با آن برخورد کند. این چنین برخوردی در شأن مدیریت انقلابی و اسلامی ست و باعث اعتماد هرچه بیشتر مردم به مسئولان می شود و اگر جز این باشد باید آقای رئیس جمهور و دولت، خودشان را برای جواب قاطع مردم آماده کنند.

للحق



ارسال در تاریخ چهارشنبه 20 مرداد 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

دلم هوای حوالی ساعت نه شب حرم کرده. بعد از نماز، زیارت امین الله خوانده باشی و رفته باشی و زیارت کرده باشی آقایت را و سیر دلت را خالی کرده باشی. بعد راه بیافتی در صحن و رواق ها آرام و عشق کنان قدم بزنی و نسیمی خنک اشک های صورتت را نوازش دهد. دل های رمیده جز پیش امام آرام نمی گیرد ... .

اگر توفیق نیست الان مشهدالرضا باشم الحمدلله که در معیت حضرت احمدبن موسی(ع) ایم. امشب با کلی حرف می آیم آقا.

للحق



ارسال در تاریخ یکشنبه 10 مرداد 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

اولش آهسته بعد کم کم سرعتت بیشتر شد. هرچه صدایت می زدم نمی شنیدی. دیگر داشتی می دویدی. هرچه بالا و پایین پریدم ندیدی. همین طور رفتی تا به آن سنگ بزرگ رسیدی. چه قدر دلم برایت سوخت وقتی آن ارتفاع مهیب را دیدی. فهمیدم هرّی دلت ریخت. چه قدر تنها شده بودی. راهِ پس، سقوط از یک ارتفاع خیلی مهیب و هولناک بود؛ راهِ پیش هم شرم و حیایی بود که آسان تر از سقوط از آن پرتگاه وحشتناک نبود. من هم کلافه شده بودم که بهترین انتخاب تو چیست. پیش تر به من گفته بودی همه راه های رفته و به مقصد نرسیده ات را. مرور می کردم برای آخرین راه. یک آن به ذهنم آمد حسین هست.

 چه حکایتی ست که آخر خط که می رسی کربلا با همه عظمتش رخ نشان می دهد. آخر خط هم که باشی حسین دست تو را می گیرد؛ تازه نهیبت می زند که مرد سرت را بالا بگیر!

با حسین میشود شروع کرد. اصلاً با او باید شروع کرد و با او تمام. مَحیایی و مَماتی.

این راه آخر است. نترس!

میدانم سخت ست اما میشود. میشود قسمش داد به کاشف الکرب ش. میشود قسمش داد به خواهر عقیله اش. میشود قسمش داد به علی اکبر جوانش. میشود قسمش داد به علی اصغر شیرخوارش. و مگر این قسم ها آسان ست؟

جمیع اهل سماوات را مگر چه شده است که این مصیبت این چنین برایشان سنگین و بزرگ آمده است؟ پس میشود قسمش داد به همین مصیبت عظمی.

و حتماً میشود از خدا بهترین اجر مصیبت را گرفت؛ افضل ما یعطی مصاباً بمصیبته.

این دارایی های آخرم را خرج تو می کنم.

للحق

 



ارسال در تاریخ شنبه 9 مرداد 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

گاهی در همین حوالی و همین دور و بر، قیامت هایی به پا می شود بی آنکه کسی بفهمد و صدایی بلند شود و چشمی ببیند. محشر کبری فقط همانی ست که در علم خالق کریم مشخص شده است. اما محشرهای صغری همین دنیا و همین حوالی هم رخ می دهد. مجالی پیش می آید که دیگر هیچ بنی بشری توان کمک به تو را ندارد. نه پدر و مادر نه خانواده نه دوستان و آشنایان نه مال و فرزندان. نه معذرتی پذیرفته می شود و نه در خواست بازگشتی وَالامْرُ یَوْمَئِذٍ لِلَّه

تو در میان هیاهوی جمعی اما پیش خودت غریب ترین عالمی. این را که می فهمد؟ که را توان کمک است؟

من اما این غربت را می پسندم. حس زیبایی ست. حسی که به هیچ داشته ای توان اتکا نداشته باشی؛ حتی دین حتی ایمان حتی تقوا حتی آرمان حتی مجاهدت حتی ... .

تنها نقطه اتکا در تنهایی و غربت، صاحب غربت کبری حضرت حق تبارک و تعالی ست.

من می ترسم از این که حق مرا لایق غربت نداند.

للحق

 

بعدالتحریر:

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ الاَْمانَ یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَ اِلاّ مَنْ اَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ

وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلى یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتِنىِ اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً

وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ یَوْمَ یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسیماهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّواصى وَالاَْقْدامِ

وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ یَوْمَ لا یَجْزى والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَلا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَیْئاً اِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقُّ
وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ یَوْمَ لا یَنْفَعُ الظّالِمینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوَّءُ الدّارِ

وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ یَوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئاً وَالاَْمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلَّهِ
وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخیهِ وَاُمِّهِ وَاَبیهِ وَصاحِبَتِهِ وَبَنیهِ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَاءْنٌ یُغْنیهِ
وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ یَوْمَ یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدى مِنْ عَذابِ یَوْمَئِذٍ بِبَنیهِ وَصاحِبَتِهِ وَاَخیهِ وَفَصیلَتِهِ الَّتى تُؤْویهِ 
وَمَنْ فِى الاَْرْضِ جَمیعاً ثُمَّ یُنْجیهِ كَلاّ اِنَّها لَظى نَزّاعَةً لِلشَّوى

 

 



ارسال در تاریخ شنبه 9 مرداد 1395 توسط محمد طاهری
(تعداد کل صفحات:17)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

VPN setup

قالب وبلاگ

دانلود رایگان