للباقی

از همه جا رانده شوی؛ تنها شوی؛ بدبخت شوی؛ بدنام شوی؛ ذلیل شوی؛ اما باز در این جهنم، بهشت مادر هست. مادری که هر چه قدر هم روسیاه باشی باز تو را می پذیرد، با همه وجودش. من اما در گذر از سخت ترین گردنه های سرکش زندگی باز به مادر رسیدم. باز به مادر. بی آنکه بدانم و بفهمم. این چه سرّی ست، نمی دانم و سر المستودع فیها ... .

مسیر از همین جا شروع می شود؛ از همان دبیرستان نیت کرده بودم. اما خوب می دانم که خراب کرده ام. امروز اما بعد از گردش بسیار این سکه زندگی، باز به همان نقطه شروع رسیده ام. با این تفاوت که آن موقع ها خیلی زلال تر بودم. شکی ندارم که می شود باز همه چیز را از نو ساخت. یک تولد دیگر. من فرزندی کنم و او مادری. و چه مادری ست ... . قربان مادر

در 5 شهریور 1395 ثبت شد.

للحق

  



ارسال در تاریخ جمعه 5 شهریور 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

از کتاب آزاداندیشی رونمایی شد. اگر برای این کتاب، کتابی نوشته میشد از پشت صحنه هایش، هم قطورتر بود و هم جذاب تر؛ با کلی آموزه کار تشکیلاتی واقعی. به گمان من وجه مهم این کتاب، محصول تفکر بودنش است. اکثر مطالبش حاصل جلسه های متعدد رفقا و تیم خوب ما در انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه یاسوج است. هم سنگران عزیزی که برای وجودشان باید خدا را خاضعانه شکر کرد و له الحمد.

از زمانی که کار آزاداندیشی در انجمن یاسوج کلید خورد 7 نسل می گذرد. و چه اتفاق مهمی ست که یک دغدغه، 7 نسل سینه به سینه می چرخد و منتقل می شود و با کارهایی مثل ایجاد کمیته آزاداندیشی، چاپ کتاب و پیگیری هایی در سطح ملی، شکوفه می دهد.

درود و رحمت به همه هم سنگران عزیز آزاداندیشی. خدا به کارتان برکت دهد.

ایام عزت مستدام

للحق



ارسال در تاریخ جمعه 5 شهریور 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

آقاجان! خیلی مخلصم؛ خیلی. دلتنگم. بطلب. قربانت

للحق



ارسال در تاریخ یکشنبه 24 مرداد 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

در نوجوانی بواسطه خواهرم با حضرت حافظ آشنا شدم. آن موقع ها درکم از مهم ترین کلید واژه ادبیات حضرت خواجه، یعنی عشق، یک درک کاملاً عوامانه بود. درکی که خلاصه میشد در خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت!

اما هرچه پیش آمدم، عشق برایم وسعت بیشتری پیدا کرد. آن قدر وسیع شد که درک کردم هیچ از این عشق نمی دانم. هیچ.

اما این روزها در عنفوان جوانیم، یک چیز را خیلی خوب درک کرده ام و آن این که عاشق شدن و عاشق ماندن کار بسیار مشکلی ست. خیلی خیلی مشکل تر از آن که من سال ها فکر می کردم و می نوشتم و می خواندم و می گفتم.

این بیت حضرت لسان الغیب را خیلی دوست می داشتم و این روزها برایم حال و هوای دیگری پیدا کرده است:

نازپروده تنعم نبرد راه به دوست/عـــــــــــاشــــــــقی شیوه رنـــــــــــــــدان بلاکـــــــــــــش باشد

در همان نوجوانی، زندگی بزرگان و عارفان زیادی را می خواندم. اعتراف می کنم با همه عظمت وجودی شان، هیچ وقت احساس عجز نکردم که توان رسیدن به آن ها را ندارم. اما این روزهای جوانی که فهم بیشتری از عشق پیدا کرده ام می بینم چه قدر جسارت کودکانه زیباست!

امشب باز با خواهرم تفألی زدیم. میمون آمد:

کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود

بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود

بنوش جام صبوحی به ناله دف و چنگ

ببوس غبغب ساقی به نغمه نی و عود

به دور گل منشین بی شراب و شاهد و چنگ

که همچو روز بقا هفته‌ای بود معدود

شد از خروج ریاحین چو آسمان روشن

زمین به اختر میمون و طالع مسعود

ز دست شاهد نازک عذار عیسی دم

شراب نوش و رها کن حدیث عاد و ثمود

بود که مجلس حافظ به یمن تربیتش

هر آنچه می‌طلبد جمله باشدش موجود

 

چه شبی ست امشب. باز هم همه خوابیده اند و من بیدارم. باز هم آسمان با همه زیبایی هایش دارد برایم عشوه گری می کند. ستاره چشمک می زند. ماه جواب لبخند مرا می دهد. و شهابی که پهنه تکرار آسمان را به یمن عهد ثانی می برد. درخت ازگیل م، حرف می زند. درخت های کوچه هم زیر نور چراغ برق خوابشان نمی برد. همسایه ها همه خوابند. لامپ هایشان شاهدند. دیوارشان چه قدر متناسب ست؛ نه کوتاه نه بلند.

 چشم هایم قرمز شده اند بس که نگاه به این صفحه مانیتور کرده ام برای نوشتن پروژه های پس فرداها. ریش هایم بیش از حالت استاندارد مهندسی ست. زبانم سرخ ست و سرم هم بوی قرمه سبزی می دهد و گوشم هم به کسی بدهکار نیست و دماغم هم می خواهد چاق باشد. و دلی دارم ...

این دل در آستانه 25 سالگی ست. سنی که جسارت های کودکی صرفاً برایش یک خاطره شیرین ست؛ مثل یک قهوه در وقت استراحت. سنی که گستاخی نوجوانی گاهی تکرار می شود و هر بار غروری می شکند و مردی هیبتش می ریزد. سنی که وقتی دستش خالی شد قلبش مثل یک پیر شکسته می شود. سنی که عاشق گفتن اراجیف می شوی. سنی که طاقتت طاق می شود. سنی که دلت فقط به آسمان ست و چه قدر مرور می کنی کفن و لحد و اسمع و افهم یا فلان بن فلان را.

می شود؟ می توانم؟

ببوس غبغب ساقی به نغمه نی و عود؛ چشم.

که: هر آنچه می‌طلبد جمله باشدش موجود

 

ع//ر*-م*-ص*###@ن|ب م ع ق

 

للحق

 

 



ارسال در تاریخ شنبه 23 مرداد 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

شب مهتابی و نسیم سرد خیال

کلبه چوبی کنار آن رودخانه ی آرام

من و واصل و نازی

گور پدر

Boundary layer

Unsteady

و حتی

CFD

تو باشی و لبخندت باشد و آرمان

دیگر چه می خواهم

خدایا... الأمان

للحق

 



ارسال در تاریخ جمعه 22 مرداد 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

دولت سر این قضیه فیش های نجومی نشان داد که فرصت سوز خوبی ست. اگر هوشیاری و تدبیر لازم بود دولت می توانست از این تهدید به وجود آمده نهایت استفاده و بهره مندی را جهت جلب اعتماد عمومی به خود بدست آورد و این دولت را در زمینه مبارزه با فساد به یک دولت موفق در شعار و عمل تبدیل کند. اما متأسفانه تا به امروز اتفاق مهمی رخ نداده ست.

مردم همه با خبر فیش های نجومی هم شوکه شدند و هم ناراحت. از طرفی یک مطالبه عمومی و البته جدی برای مبارزه با این پدیده به وجود آمد. دولت هم در ابتدا با کارهایی مثل نامه رئیس جمهور به معاون اول، عذرخواهی سخنگوی دولت، خط قرمز نخواندن هیچ کسی حتی کابینه و نزدیکان توسط رئیس جمهور و مصاحبه ها و خطابات و فرمایشاتی از این دست، امید این بود که اراده جدی برای مبارزه با این چپاول گری ها وجود دارد. اما با گذشت زمان کم کم این جدیت کم رنگ شد. از یک سو غارت گران بیت المال، ذخائر انقلاب یاد شدند و از دیگر سو سعی کردند بحث را سیاسی و دعوای جناح های سیاسی جلوه دهند. اما این مطالبه جدی مردم از مسئولین کم رنگ نخواهد شد. مردم منتظرند ببینند که دولت آیا شجاعت معرفی همه این خاطیان را به دستگاه قضایی دارد یا نه؟

آقای روحانی باید برادریش را نسبت به وعده ها و شعارهایش در مبارزه با فسادهای اقتصادی را از اطرافیان نزدیکانش شروع کند. اگر تنها شائبه و شایعه ای است که با سند و مدرک آن را برطرف کند و اگر صحت و سقم دارد که بدون هیچ محافظه کاری و بدون اعمال رانت خانوادگی و شخصی و حزبی با آن برخورد کند. این چنین برخوردی در شأن مدیریت انقلابی و اسلامی ست و باعث اعتماد هرچه بیشتر مردم به مسئولان می شود و اگر جز این باشد باید آقای رئیس جمهور و دولت، خودشان را برای جواب قاطع مردم آماده کنند.

للحق



ارسال در تاریخ چهارشنبه 20 مرداد 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

دلم هوای حوالی ساعت نه شب حرم کرده. بعد از نماز، زیارت امین الله خوانده باشی و رفته باشی و زیارت کرده باشی آقایت را و سیر دلت را خالی کرده باشی. بعد راه بیافتی در صحن و رواق ها آرام و عشق کنان قدم بزنی و نسیمی خنک اشک های صورتت را نوازش دهد. دل های رمیده جز پیش امام آرام نمی گیرد ... .

اگر توفیق نیست الان مشهدالرضا باشم الحمدلله که در معیت حضرت احمدبن موسی(ع) ایم. امشب با کلی حرف می آیم آقا.

للحق



ارسال در تاریخ یکشنبه 10 مرداد 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

اولش آهسته بعد کم کم سرعتت بیشتر شد. هرچه صدایت می زدم نمی شنیدی. دیگر داشتی می دویدی. هرچه بالا و پایین پریدم ندیدی. همین طور رفتی تا به آن سنگ بزرگ رسیدی. چه قدر دلم برایت سوخت وقتی آن ارتفاع مهیب را دیدی. فهمیدم هرّی دلت ریخت. چه قدر تنها شده بودی. راهِ پس، سقوط از یک ارتفاع خیلی مهیب و هولناک بود؛ راهِ پیش هم شرم و حیایی بود که آسان تر از سقوط از آن پرتگاه وحشتناک نبود. من هم کلافه شده بودم که بهترین انتخاب تو چیست. پیش تر به من گفته بودی همه راه های رفته و به مقصد نرسیده ات را. مرور می کردم برای آخرین راه. یک آن به ذهنم آمد حسین هست.

 چه حکایتی ست که آخر خط که می رسی کربلا با همه عظمتش رخ نشان می دهد. آخر خط هم که باشی حسین دست تو را می گیرد؛ تازه نهیبت می زند که مرد سرت را بالا بگیر!

با حسین میشود شروع کرد. اصلاً با او باید شروع کرد و با او تمام. مَحیایی و مَماتی.

این راه آخر است. نترس!

میدانم سخت ست اما میشود. میشود قسمش داد به کاشف الکرب ش. میشود قسمش داد به خواهر عقیله اش. میشود قسمش داد به علی اکبر جوانش. میشود قسمش داد به علی اصغر شیرخوارش. و مگر این قسم ها آسان ست؟

جمیع اهل سماوات را مگر چه شده است که این مصیبت این چنین برایشان سنگین و بزرگ آمده است؟ پس میشود قسمش داد به همین مصیبت عظمی.

و حتماً میشود از خدا بهترین اجر مصیبت را گرفت؛ افضل ما یعطی مصاباً بمصیبته.

این دارایی های آخرم را خرج تو می کنم.

للحق

 



ارسال در تاریخ شنبه 9 مرداد 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

گاهی در همین حوالی و همین دور و بر، قیامت هایی به پا می شود بی آنکه کسی بفهمد و صدایی بلند شود و چشمی ببیند. محشر کبری فقط همانی ست که در علم خالق کریم مشخص شده است. اما محشرهای صغری همین دنیا و همین حوالی هم رخ می دهد. مجالی پیش می آید که دیگر هیچ بنی بشری توان کمک به تو را ندارد. نه پدر و مادر نه خانواده نه دوستان و آشنایان نه مال و فرزندان. نه معذرتی پذیرفته می شود و نه در خواست بازگشتی وَالامْرُ یَوْمَئِذٍ لِلَّه

تو در میان هیاهوی جمعی اما پیش خودت غریب ترین عالمی. این را که می فهمد؟ که را توان کمک است؟

من اما این غربت را می پسندم. حس زیبایی ست. حسی که به هیچ داشته ای توان اتکا نداشته باشی؛ حتی دین حتی ایمان حتی تقوا حتی آرمان حتی مجاهدت حتی ... .

تنها نقطه اتکا در تنهایی و غربت، صاحب غربت کبری حضرت حق تبارک و تعالی ست.

من می ترسم از این که حق مرا لایق غربت نداند.

للحق

 

بعدالتحریر:

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ الاَْمانَ یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَ اِلاّ مَنْ اَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ

وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلى یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتِنىِ اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً

وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ یَوْمَ یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسیماهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّواصى وَالاَْقْدامِ

وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ یَوْمَ لا یَجْزى والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَلا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَیْئاً اِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقُّ
وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ یَوْمَ لا یَنْفَعُ الظّالِمینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوَّءُ الدّارِ

وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ یَوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئاً وَالاَْمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلَّهِ
وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخیهِ وَاُمِّهِ وَاَبیهِ وَصاحِبَتِهِ وَبَنیهِ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَاءْنٌ یُغْنیهِ
وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ یَوْمَ یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدى مِنْ عَذابِ یَوْمَئِذٍ بِبَنیهِ وَصاحِبَتِهِ وَاَخیهِ وَفَصیلَتِهِ الَّتى تُؤْویهِ 
وَمَنْ فِى الاَْرْضِ جَمیعاً ثُمَّ یُنْجیهِ كَلاّ اِنَّها لَظى نَزّاعَةً لِلشَّوى

 

 



ارسال در تاریخ شنبه 9 مرداد 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

سخنان اخیر خانم فائزه هاشمی در نفی حکومت دینی از نظر بحث علمی و اندیشه ای، هیچ وجه مهمی ندارد. چرا که سال هاست متفکرین و اندیشمندان در این خصوص بسیار گفته اند و نوشته اند و این سخنان ساده و عوامانه این خانم، محلی از اعراب در این بحث ها ندارد. اما از جهات دیگری این سخنان قابل تأمل است. ابتدا باید از ایشان حقیقتاً تشکر کرد که خیلی آشکار نظر خود را بیان کردند و چهره حقیقی تری از خود و هم کیشانشان ارائه دادند. البته این چهره برای آنان که سال ها شعار مبارزه با اشرافیت و نفاق داخلی سرمی دهند، چهره آشنایی است. آقازادگان اشرافیت که در انتخابات ها پیروز شده اند، مسئولیت ها گرفته اند، جایگاه های سیاسی پیدا کرده اند و امروز خود را در جایگاه نظریه پردازی می بینند، هویت شان جز با رانت آقازادگی نبوده است. وقتی که شایسته سالاری فدای رانت سالاری می شود آیا نتیجه ای بهتر از این باید تصور کرد که آقازادگان بی سواد، پیشرو حرکت های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی شوند و برای ملت مجاهد و انقلابی تصمیم سازی کنند؟ البته سال هاست که مردم شناخت کامل تری نسبت به این جریان پیدا کرده اند اما همچنان نفوذ منافقین داخلی خطرناک ست.

برای آنانی که فتنه 88 را هنوز صرفاً دعوای دو طیف سیاسی می دانند شاید امروز بهتر بتوان حقیقت شعار "انتخابات بهانه ست اصل نظام نشانه است" را نشان داد. کسی که امروز حکومت دینی را راحت نفی می کند دیروز با عربده کشی خیابانی و اغتشاش و غولاسالاری دنبال تحقق کدام مدل از حکومت اسلامی بود؟

کارنامه این خانم پر است از این موضع گیری ها و اقدامات شاذ. از کسی که با بهائیت دیدار می کند و علی رغم تقبیح همه علما و بزرگان باز حاضر به عذرخواهی نیست توقع هر موضع و کاری می رود. حقیقتاً ایشان جایگاه قابل اعتنایی ندارند که بخواهد بزرگ شود اما نسبت ایشان با رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، هزینه های اقدامات بچگانه ایشان را دوچندان می کند. توقع از جناب هاشمی این بود که اجازه ندهد فرزندانش با رانت ایشان بدون داشتن صلاحیت های لازم، رشد کنند که امروز این قدر برای نظام هزینه زا باشد. البته ایشان نسبت به این همه حاشیه سازی های خانواده اش، برخورد مناسب و مقتضی را انجام نداده است و باید بداند که همه این گناهان پای او نیز نوشته خواهد شد.

امروز بیش از هر زمان دیگری عمق موفقیت جمهوری اسلامی در ارائه یک حکومت سیاسی تحت عنوان حکومت دینی و مردم سالاری دینی برای جهانیان مشخص شده است. ثبات حکومتی و حاکمیتی ایران اسلامی در عین همه جنگ و خونریزی و التهاب های منطقه و جهان، گواه محکمی از کارآمدی نظام سیاسی ما دارد و در این چهار دهه بعد از انقلاب، آن قدر این نظام سیاسی با اتکای به مردم و معنویت ریشه دوانده است که این حاشیه سازی ها علی رغم ایجاد هزینه هایی، اما توان هیچ گونه تغییری در این ریشه ها را ندارند.

للحق



ارسال در تاریخ سه شنبه 5 مرداد 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

در نوجوانی آرزو داشتم خدمت شهیرترین عارف زمان خود یعنی حضرت آیت الله بهجت(ره) برسم و صرفاً به او بگویم التماس دعا!

استدلالم این بود که این بزرگواران حتماً در دعاهایشان کسانی که التماس دعا گفته اند را یاد می کنند و یاد آن عرفا حکماً ما را بس. گذشت تا در تابستانی توفیق شد یک لحظه ایشان را در صحن آزادی حرم امام رضا(ع) ببینم و فوری گفتم التماس دعا آقا! فوری محافظ ایشان گفت آقا برای همه دعا می کنند اما من خوشحال بودم که به آرزویم رسیدم.

تعبیر التماس دعا برایم مدت ها موضوع فکر بود. گاهی فکر می کردم این طلب دعا که خیلی شریف است را نباید به عادات محاوره ها بیاوریم و ذبحش کنیم. (شما امری ندارین؟ سلام برسونین.کوچولو رو ببوسین. التماس دعا! یاعلی)

مدتی اصلاً به کسی نمی گفتم التماس دعا. کمی که گذشت نگاهم عوض شد. دیدم خب اگر من با فکر بگویم التماس دعا که دیگر عادت محاوره ای غلطی نیست. تصمیم گرفتم لااقل از خودم شروع کنم. اگر کسی به من گفت التماس دعا و رفت؛ من برایش لااقل چند صلواتی بفرستم یا حمدی بخوانم یا امّن یجیبی چیزی ... .

هر چه باشد این طلب دعا در محاوره ها خیلی زیباست. تصورش هم زیباست که اهالی یک جامعه مومن، برای هم طلب دعا بکنند و دعا بکنند برای هم.

التماس دعا!

للحق



ارسال در تاریخ سه شنبه 29 تیر 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

*برای هزار و چندمین بار

*پیمان و پیمانه

*قسم به اشک های روضه

* "الغرض در همه قافله یک مرد نبود"

للحق

 



ارسال در تاریخ جمعه 25 تیر 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

لایحه اصلاحیه بودجه سال 95 که هفته گذشته توسط دولت تقدیم مجلس شورای اسلامی شد، با نگرانی هایی همراه بوده است. شاید مهم ترین مسئله این لایحه، پیشنهاد دولت مبنی بر حذف بودجه 5000 میلیارد تومانی متعلق به نیروهای مسلح است. این مبلغ که اساساً از طرح دعاوی بین المللی وزارت دفاع برای پول های بلوکه شده قراردادهای نظامی کشور در قبل و بعد از انقلاب است به کشور آمده و مجلس شورای اسلامی با توجه به اولویت های صنایع دفاعی این بودجه را به این صنایع اختصاص داده است.

ضمن تأکید بر این نکته که این مبلغ از حیث وجود مربوط به صنایع دفاعی ست، اقدام مجلس در آوردن این بند در بودجه را تحسین می کنیم. اما پیشنهاد دولت مبنی بر حذف این بند قابل تأمل و تعجب است.

امروز جمهوری اسلامی در مختصات خاص زمانی و مکانی قرار دارد. از یک طرف منطقه، با هجوم جنگ های بی سابقه و رشد یافتن گروه های تکفیری تا بن دندان مسلح، بسیار ملتهب و ناآرام است. از طرفی برخی از کشورهای همسایه‌ی مرتجع مثل عربستان، در پازل برنامه های آمریکایی صهیونیستی گستاخی هایش بیشتر شده است. از طرفی طرف های غربی مدعی اند که با توافق هسته ای قدرت نظامی ایران را مهار کرده اند. همه و همه این شرایط یک برهه حساس را برای ما رقم می زند و بالتبع اقدامات و سیاست های دولت مردان ما نیز باید تابع این شرایط باشد.

اقدام اخیر دولت مبنی بر پیشنهاد حذف بودجه دفاعی در این شرایط حساس، نگران کننده است. دولت که در این سه سال گذشته علی رغم همه به اصطلاح تعامل ها، بارها با عهدشکنی های خباثت آلود طرف های مقابلش مواجه شده است چگونه می تواند مهم ترین اولویت کشور را دفاع از تمامیت ارضی-حیثیتی و همچنین قدرتمند شدن همه جانبه نظامی قرار ندهد؟

صرف انتشار این گونه خبرها نیز به خودی خود به تضعیف هیمنه نظامی و دفاعی ما در انظار بین المللی می انجامد.

متأسفانه دولت سابقه این هزینه دادن ها را دارد. چه هنگامی که در گرماگرم مذاکرات خبر از خالی بودن خزانه می داد چه امروز که در گرماگرم به رخ کشیدن های نظامی کشورها، پیشنهاد حذف بودجه نظامی می دهد.

   البته باید این موضوع بودجه نظامی، دیگر پیشنهادهای خاص دولت که در لایحه اصلاحیه آمده است را به حاشیه غفلت نکشاند. بحث سیاسی کاری در یارانه دهک های ثروتمند و همچنین تسویه بدهی های دولت برای اعطای این مبلغ به بانک ها نیز باید به صورت جدی در مجلس مورد واکاوی و دقت قرار گیرد.

للحق



ارسال در تاریخ پنجشنبه 24 تیر 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

 

تو اگر معجزه نیستی پس اعجاز چیست؟

مردم چه می فهمند

من با سیل کنایه و کینه در موج تمجیدها ساحل گزیده ام

تو اما حق بده

گدایی کجا رذیله ست

این همه عظمت و شکوه در عین متانت

حکماً گدا پرور است

غرورم پیش هر ناکسی شکسته نشد

گردنم خم نشد آن هنگام که فریادهای غربتم را همه زمزمه کردند

تو اما خم کردی و شکستی و خندیدی

باکی نیست

من اگر عجزم؛ تو معجزه ای نازی ...

 

للحق

  



ارسال در تاریخ دوشنبه 21 تیر 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

اوضاع درهمی ست. چه قدر جالب ست هر روز آدم درهم ترین روزهای قبلش باشد؛ آن قدر درهم که لذت عید را خیلی نفهمد جز آن چند قطره اشکش در قنوت که اللهم انی اسئلک خیر ما سئلک منه عبادک الصالحون ... . چه قدر این دعاها را دوست دارم؛ دعاهایی که باب آدم هایی ست که زبان ندارند و بلد نیستند چه بخواهند و چگونه بخواهند.

درهم بودن حقاً چیز بدی نیست. یک مرد می خواهد که کسب جمعیت از زلف پریشان کند! البته پر واضح است که زلف پریشان با زلف گره خورده توفیر دارد اساساً. تحقیق نکرده ام اما حدس می زنم اگر در زلفی گره ها خیلی درهم شود و پیچ در پیچ، با چاقویی هم قید زلف را بزنند و هم قید جمعیت!

جناب مچالگی و آقای درهمی می دانند که هرچه هم زور بزنند باز ما مرد تسلیم نیستیم. برای ما بهانه بسیط شدن بسیار ست. از لبخند نازی تا حذف تازی.

 

"اگر کوه ها از جای کنده شود تو بر جای خویش ثابت بمان. دندان هایت را بر هم بفشار. قدمهایت را بر زمین چون میخ بکوب. به آخر سپاه دشمن بنگر و دیده فرو پوش، و بدان که پیروزی از سوی خدای سبحان است..."

بعدالتحریر: آرزو می کنم رفقایم به جایگاه حقیقی شان باز گردند.

للحق



ارسال در تاریخ جمعه 18 تیر 1395 توسط محمد طاهری
(تعداد کل صفحات:16)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

VPN setup

قالب وبلاگ

دانلود رایگان