یکشنبه 19 آذر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

در ثلث سوم پاییز

فصل شمارش جوجه ها

فصل تنهایی درخت

فصل بارش برگ ها

من عازمم

مقصد کجاست؟

هیچ نمی دانم

بازگشتی هست؟

نه؛ بعید می دانم

خدا که می داند

من بارانم

من "راحلم"

دعای خیرش، بدرقه راهم ...

 

بعدالتحریر: وَ أَسْتَوْدِعُكَ اللَه...

 

للحق

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 17 آذر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

برای سیر مطالعاتی گروه فنی، کتاب "مرد رویاها"ی سیدمهدی شجاعی پیشنهاد شد. این کتابِ از چمران را نخوانده بودم. برای درک بیشتر برخی از خصوصیات خاص مصطفی چمران این کتاب خیلی خوب ست.

چمران اما پر از پیچیدگی ست؛ چمرانِ دانشمند، چمرانِ عارف، چمرانِ زاهد، چمرانِ چریک، چمرانِ شهید، چمرانِ پروانه، چمرانِ غاده، چمرانِ آمریکا، چمرانِ تشکیلاتی، چمرانِ سیاسی، چمرانِ نقاش، چمرانِ بازرگان، چمرانِ طالقانی، چمرانِ نهضت آزادی، چمرانِ خمینی، چمرانِ موسی صدر، چمرانِ اَمل، چمرانِ لبنان، چمرانِ نبعه، چمرانِ سوسنگرد، چمرانِ پاوه، چمرانِ آرمان، چمرانِ عشق، چمرانِ عقل و از همه مهم تر چمرانِ درد!!

و اگر خواستی توصیفی کنی بگو چمران، شاگرد مکتب مولا؛ چمرانِ علی ... .

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 17 آذر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

حضرت حق با آدمیان لحظه به لحظه درد و دل می کند و بیم عاشقانه می دهد:

روزی که نماند دگری بر سر کویت  

دانی که ز اغیار وفادار ترم من

کاش من نیز رندانه لبخندی بزنم و چشمانم را ببندم و طنازانه بگویم فدایت شوم و خاطر نشان کنم! :

جانم از غمزه تیرافکن تو خسته نشد

زانکه جز زلف خوشت را زره و خود نکرد

 

روزگار می گذرد و در میان همه هیاهوهای زندگی، هرچه پیش می آید همان به غمزه تیر افکندن تو ست. 

جانم به قربانت ای عزیز ...

 

للحق

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 15 آذر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

 هیچ کسی از آدم ها از دل آدمی خبر ندارد؛ نمی داند در دل ما چه می گذرد، نمی داند مشکل ما چیست، نمی داند گره کار کجاست، نمی تواند با چشم ما ببیند، نمی تواند با گوش ما بشنود، نمی تواند با عقل ما بفهمد، نمی تواند با دل ما درک کند ... . 
در این دنیایی که چنین ناتوانیم (و صد شکر که ناتوانیم! ) پس چرا مرتب همدیگر را قضاوت می کنیم؟! ما را چه نیازی به قضاوت ست؟! چه کسی از ما خواسته که قضاوت بکنیم؟! اگر اگر اگر اگر اگر جایی دست برقضا و از سر ناچار مجبور به قضاوت شدیم یادمان باشد افراد را قضاوت نکنیم دست بالا "فقط" عمل شان را قضاوت کنیم ( همین را هم خدا نصیب نکند.) و در دل حتما مرور کنیم که تو جای آن نیستی و گرنه تو خیلی خیلی بدتر از او می کردی ای مدعی! 
خدایا به تو پناه می برم و با حالت شرمساری و از سر پشیمانی، از همه قضاوت هایی که به حق و ناحق کرده ام به درگاهت توبه می کنم.
 " لطف خدا بیشتر از جرم ماست 
نکته سربسته چه گویی خموش!"

 للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 15 آذر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

مصطفی نفس نمی کشد و بی امان توضیح می دهد؛ انگاری بخواهد سخت ترین زندگی عالم را در بدترین نقطه تبعیدی جهان توصیف کند. آشکارا ترس در وجود محبوبه می دود. می خواهد بین هزاران گزاره از عقل و عشق و حقیقت و واقعیت و آرمان و هدف و  لذت و آسایش و خانواده و مردم و دوست و شغل و آینده و ... ارتباط برقرار کند. 
کلافه می شود. با درماندگی تمام می پرسد: 
_ لااقل حبیب نباید بگه این آخر دنیا، کجای این عالم خاکیه؟! آسیا ست آفریقا ست آمریکا ست اروپا ست کدوم جهنمیه؟!
مصطفی با آنکه از خیلی چیزها خبر دارد سکوت می کند...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 14 آذر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری

دست‌ت بشکند کاسب کار!

دستِ کاسب‌کارانِ منفعت طلب بشکند و از این جنبش پرافتخار به دور باد



طبیعتاً کاسب، شغلش کاسبی ست! اهل چرتکه و حساب و کتابِ سود و منفعت. اگر جایی برایش آورده و منفعتی نداشته باشد عمراً حضور پیدا کند و اگر جایی برایش سودی داشت امکان ندارد بن کن آن جا شود!

کاسب‌کاری هر جا که پای اندیشه و نظر در میان باشد مذموم ست؛ چرا که اعتقاد و آرمان جای منفعت طلبی و سودجویی نیست و اگر پای کاسب کاران در این موارد پیدا شود خراب‌کاری های مهلکی به وجود می آید.

نمی شود از اندیشه و نظر و آرمان و اعتقاد حرف زد و از جنبش پر افتخاد دانشجویی چیزی نگفت؛ جنبشی که خاستگاه تولدش، فکر و اندیشه بوده است و حیاتش به عدالت و آزادی خواهی وابسته؛ استقلال، جز ذاتیش و آرمان خواهی و آزاداندیشی و مطالبه گری شیوه مبارزاتیش؛ لحنش صریح و قلمش برنده.

در نتیجه همیشه ملت ها، جنبش دانشجویی را مصداق واقعی صداقت در اندیشه و عمل می دانسته اند و از آنان متأثر بوده اند. دقیقاً به همین دلیل، کاسب کاران همه همت و اراده خود را برای وابسته کردن این جنبش هزینه کرده اند تا با عقیم کردن فکری و سیاسیِ جوانانِ دانشجوی پرتحرکِ آرمان خواه، منافع حزبی و جناحی خود را دنبال کنند.

تاریخ جنبش دانشجویی در ایران، تاریخی پر فراز و نشیبی ست که برآیند این تاریخ، سفید و مثبت است که توانسته هم خودش و هم جامعه پیرامونیش را رشد بدهد و به عنوان موتور متحرک کشور باشد. اما لکه های سیاه و نامبارکی نیز در این تاریخ دیده می شود. وقتی ریشه های این لکه های سیاه را پیگیری می کنیم به جریان های سیاسیِ کاسب کار می رسیم. در دوره سازندگی، به نوعی جنبش دانشجویی را مجبور به سکوت می کردند و اعتقادی به این جنبش دیده نمی شد اساساً؛ مایل بودند دانشجو سیاسی نباشد و اعتراض و سوال و نقدی را روانه حرکت هایشان نکند.

در دوره دوم خرداد، بخشی از جنبش دانشجویی از ماهیت اصلی خود کاملاً منحرف می شود؛ استکبارستیزی به عنوان یکی از بااولویت ترین و تاریخی ترین ویژگی های جریان دانشجویی در ایران، در این دوره به خواست سیاست مداران‌ش، تبدیل به مسامحه و تساهل می شود؛  بخشی از جنبش دانشجویی وارد سیاست گذاری های دولتی می شوند و دانشگاه ها را جولانگاه نگاه های دولتی می کنند؛ در این دوره برخی از دگراندیشان، فرصت پیدا می کنند تا با اقدام های رادیکال و خشن و فاصله گرفتن از ماهیت های اعتقادی تشکل های اسلامی، مبارزه عملی با حاکمیت را در قالب جنبش دانشجویی شروع نمایند.

در دولت نهم و دهم، بخشی از جنبش دانشجویی وارد مناسبات اداری و قدرت می شوند و به این ترتیب زبان برنده و تند آنان در برابر اشتباهات، کم کم کُند و منفعل می شود. از طرفی برخی از تشکل های سیاسیِ بیرون از دانشگاه به بهانه دفاع از ارزش های انقلابی، سعی بر ایجاد پایگاه های دانشجویی در دانشگاه ها می کنند.

در دولت یازدهم و دوازدهم نیز شاهد آن هستیم که دولت، وجه همت خود را بر تشکیل تشکل های یک بار مصرف دولت ساز کرده است تا پایگاه های دانشجویی حامی خود را بتواند ایجاد نماید.

جنبش دانشجویی هر زمان و به هر بهانه ای که وابسته به دستگاه های سیاسیِ کاسب‌کارِ بیرون از دانشگاه شده است و از آنان خط و مسیر گرفته، منفعل و ناکارآمد و رادیکال و خشن و بی هویت شده است و علاوه بر پیشرفت نکردن در خود، باعث خسارت شده است؛ اما در مقابل هر زمانی که هویت استقلالی خود را حفظ کرده و در بستر اندیشه و نظر و با آرمان خواهی و آزاداندیشی و مطالبه گری کار کرده ضمن پیشرفت درون زا، باعث پیشرفت و آگاهی بخشی به جامعه اش شده است.

دستِ کاسب‌کارانِ منفعت طلب بشکند و از این جنبش پرافتخار به دور باد ...! 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 13 آذر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

عجیب زیباست این برگ های رنگارنگ پاییزی؛ اما کدام زیبایی ست که برای عاشقش درد سر نداشته باشد؟!
اگر مثل یک کارگر شهرداری، صبح به صبح مجبور باشی وقت بگذاری و کلی برگ زرد پاییزی را جمع کنی آیا در نگاه عاشقانه تو به پاییز تغییری ایجاد می شود؟! در قلبت فکر نمی کنی چه کار بیهوده ایست این برگ جمع کردن ( چه کار بیهوده ایست این عاشقی )؟!

# نوبرانه حواله ایست
پاییز تو
فصل رویایی من ...

#عاشقی شیوه رندان بلاکش...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 9 آذر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

همین چند دقیقه پیش نزدیک بود ماشینی با سرعت بالا زیر م بگیرد و ریق رحمت را سر بکشم و الفاتحه! جوان ناکام فلانی در روز پنج شنبه 9 آذر 96 در ماه دوست داشتنیش پاییز، در روز بزرگداشت شیخ مفید! دار فانی را وداع گفت و پرونده عمرش برای همیشه بسته شد. ( البته شاید در عصر رجعت، خدا را چه دیدی!!!)
اجالتا به این فکر می کنم که اگر رفته بودم الان در چه حالی بودم؟! 
فاصله نزدیکی ست و حال غریبی. یک غریبی به تمام معنا اما ته آن حال غریبی، دلت قرص ست به وجود حضرت حق؛ وقتی دلت قرص ست به حضرت حق، دیگر چه مرده باشی چه زنده! توفیری ندارد به گمانم.
اصل زندگی به رفتن ست؛ چه قدر ساده ایم که انگاری هیچ وقت نخواهیم رفت. 
اما اصل آدمی به رفتن ست. حیات واقعی در دنیا در رفتن ست؛ مرگ، رفتن ست؛ برزخ، رفتن ست و ... ؛
یقین بدان اصل فکر و عقیده و عقل و علم و عشق و محبت و شادی و ... همه از جنس "حرکت" اند و حرکت یعنی رفتن. و رفتن برای شدن...
نمی دانم اگر الان به عالم دیگر رفته بودم جنس فکر کردنم چگونه می شد؟! همین عبارت های بالا را به کار می بردم؟! یقینا نه!!

"زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن ..."

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 7 آذر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

به طعنه می گویند این آرمان خواهی از شور و هیجان ایام جوانی ست! 
به آرزو می گوییم خدا ما را پیر نکند ...

للحق






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 5 آذر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

چرا همه آدم ها یک مرگ شان ست؟!!
به گمانم مشکل همه آدم ها یکی ست؛ همه به دنبال "گمشده"های خود می گردند...
اجالتا من محتاج "باران" ام.

کاملا بی یا با ربط:
آن قدر در خم گیسوی تو دل پنهان است
کز دل گمشدهٔ ما اثری پیدا نیست

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 3 آذر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
خواهر نمکین کوچکتر پی برادر فضول بزرگ ترش هی می خندید و می دوید. برادر فضول، هل ش داد؛ خواهر نمکین خورد زمین؛ شروع کرد به گریه. برادر فضول، لبخند مغرورانه ای زد و سرش را برگرداند. خواهر نمکین بعد از چند دقیقه بلند شد و انگاری که کار برادر فضول ش  یادش رفته باشد باز پی او دوید و به رویش خندید و با او بازی کرد.
من هم محو بازی آن ها بودم و لبخند می زدم و با خودم می پرسیدم: چرا خواهر نمکین ناراحت نمی شود و دلش از دست برادر فضول چرکین نمی شود؟!

نمی دانم چرا آن حین یاد آن چیز دیگر افتادم! شاید بی ربط نباشد ...
للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 30 آبان 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 باران می بارد و من درین شب زیبا و پر غرور فکر می کنم به "قرن، قرن اسلام..." به " پیچ عظیم تاریخی..." به "وظیفه دگرگون کردن عالم..."
 حذف سیطره داعش درست ست که بسیار شیرین و مهم و سرنوشت ساز ست اما فتح های به مراتب بزرگ تر و سرنوشت ساز تر و تاریخی تری در پیش داریم که باید خود را برای آن آماده کنیم. 
امشب در کنار همه خوشحالی مان، جای شهدای عزیز و غریب مدافع حرم عجیب خالی ست؛ خدا به خانواده شان صبر و سکینه بدهد که بار بزرگی را از زمین برداشته اند. 
باران همچنان می بارد... 
للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 30 آبان 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 دفتر دیگری نیز تمام شد؛ اما این بار خیلی سریع تر از دفترهای قبل. فقط چهارماه! 
این دفترها آیینه گذران زندگی من شده اند. امید که دفتر جدید سریع تر تمام شود و پر از یادداشت های شیرین و پرحیرت و سوزان باشد. 
شکر بر صاحب قلم؛ شکر بر قلم؛ و شکر بر آن چه که قلم می نویسد که " عشق، اسطرلاب اسرار خداست..."

 بعد التحریر: باران می بارد. من از پیشتر نگران این باران در دل پاییز بودم! اما به مدد فیض الهی، به خیر گذشت. زیر باران می روم و خیس می شوم و داستان پر رمز و راز و همیشگی خودم و باران را از نو می خوانم. راستی باز باران ... 
للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 29 آبان 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

وقتی آن پیر گفت:"با غم شما، دلهای ما پر از غم و افکار ما نیز گرفتار شد." تازه به عمق خسارت این زلزله پی بردم ... .

"یا عمود من لا عمود له..."

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 29 آبان 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 

راه دیگری نیست؛ باید در آسمان خود، پیدایش کنی. گاهی به خورشید دم ظهر می ماند گاهی به ماه شب نو! 

"از کفر من تا دین تو راهی به جز تردید نیست! 
دلخوش به فانوسم مکن این جا مگر خورشید نیست؟"

 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 35 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :