سه شنبه 30 آبان 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 باران می بارد و من درین شب زیبا و پر غرور فکر می کنم به "قرن، قرن اسلام..." به " پیچ عظیم تاریخی..." به "وظیفه دگرگون کردن عالم..."
 حذف سیطره داعش درست ست که بسیار شیرین و مهم و سرنوشت ساز ست اما فتح های به مراتب بزرگ تر و سرنوشت ساز تر و تاریخی تری در پیش داریم که باید خود را برای آن آماده کنیم. 
امشب در کنار همه خوشحالی مان، جای شهدای عزیز و غریب مدافع حرم عجیب خالی ست؛ خدا به خانواده شان صبر و سکینه بدهد که بار بزرگی را از زمین برداشته اند. 
باران همچنان می بارد... 
للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 30 آبان 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 دفتر دیگری نیز تمام شد؛ اما این بار خیلی سریع تر از دفترهای قبل. فقط چهارماه! 
این دفترها آیینه گذران زندگی من شده اند. امید که دفتر جدید سریع تر تمام شود و پر از یادداشت های شیرین و پرحیرت و سوزان باشد. 
شکر بر صاحب قلم؛ شکر بر قلم؛ و شکر بر آن چه که قلم می نویسد که " عشق، اسطرلاب اسرار خداست..."

 بعد التحریر: باران می بارد. من از پیشتر نگران این باران در دل پاییز بودم! اما به مدد فیض الهی، به خیر گذشت. زیر باران می روم و خیس می شوم و داستان پر رمز و راز و همیشگی خودم و باران را از نو می خوانم. راستی باز باران ... 
للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 29 آبان 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

وقتی آن پیر گفت:"با غم شما، دلهای ما پر از غم و افکار ما نیز گرفتار شد." تازه به عمق خسارت این زلزله پی بردم ... .

"یا عمود من لا عمود له..."

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 29 آبان 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 

راه دیگری نیست؛ باید در آسمان خود، پیدایش کنی. گاهی به خورشید دم ظهر می ماند گاهی به ماه شب نو! 

"از کفر من تا دین تو راهی به جز تردید نیست! 
دلخوش به فانوسم مکن این جا مگر خورشید نیست؟"

 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 28 آبان 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

نقطه به نقطه ی آن کوی آشنای پرکشش، از حال خوش "عاشقانه های پر حیا" پر است. 
دلتنگ همان جایم ... . 
مقیم یا مجاور یا مسافر یا شاید هم راحل!!

للحق






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 25 آبان 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

به گمانم استمرار داشت تابستان
یا شاید 
به عقب می رفت زمان
باز نوبت بهار میشد
یا شاید
 یک آن میشد 
نوبت فصل زمستان
یا اگر پاییز ی بود، پاییز تو نبود
اما 
دل من 
اشک پاییزی خواست
سوختن آرام در زردی دوران
مثل برگ های ناامید، افتادن در خود
سیلی محکم باد در موج خروشان منیت
همرنگ شدن با عطر نمناک زمین در باران

نازی! دل من، پاییز تو را خواست
نوبرانه حواله ای ست 
پاییز تو 
فصل رویایی من ...

صبح پاییزی 25آبان 96

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 15 مهر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

 با این که جان کلام و حرف و حوادث و اتفاقات باقی مانده ست؛ با این که طرح ریزی شطح های بعد انجام شده و برخی هایش نوشته شده؛ اما ظاهرا به صلاح نیست دیگر این جا ادامه بدهم. 
به توفیق الهی شطح ها را در فضای شخصی خود خواهم نوشت؛ اما سرانجام شان را نمی دانم. 

طعنه بر ما مزن ای دوست، که خود معترفیم 
دف زنان بر سر بازار به رسوایی خویش 

"اللهم تقبل منی" 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 17 شهریور 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

ظاهرا حضرت حق، با حقیر کار مهم و فوری دارند!...
#آی ام بیزی

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 16 شهریور 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

 میانمار با مرکز دنیا چه قدر فاصله دارد؟ 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 16 شهریور 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
⊙ 

للباقی 

در روزگار چشم و هم چشمی ها، چشم و هم چشمی به ساحت اندیشه و فکر هم می رسد. آدم ها سعی می کنند مثل هم گره ذهنی و فلسفی داشته باشند!! از این مزخرف تر هم می شود؟!! 

هفت صبح؛ شروع کار؛ خنکای خوش صبح
 #چشم و هم چشمی
 #گره فلسفی
 #مزخرف
# بیخیال، صبح رو عشقه!

 للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 15 شهریور 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 

امروز 15 شهریور است. سالروز 15 شهریور 95 . سالروزش گرامی! 
روزی که در عرض چند ساعت یک فلسفه جدید به زندگیم اضافه شد؛ روز و چند ساعتی که خدا برایم برای همه زندگی نشانه اش کرد و شاخص، که هر جای زندگیم که نگاه کنم آن را ببینم. ما چنین خدایی داریم؛ بله. من به شهریور پر معجزه عادت دارم ... 

بعدالتحریر: احتمال دارد از سال بعد چنین روزی را تعطیل رسمی کنم برای خودم! خیلی مهم ست واقعنی!!!

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 14 شهریور 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

 بعد از ساعت ها سر و کله زدن با قوانین عالم خلقت (بخوانیم فرمول و هندسه و فرآیند) که ظاهرش پر از صلب و خشک بودن ست باید برای استراحت چند دقیقه ای هم که شده بیایی این بالا و همه چیز را از بالا بنگری؛ 
 و با خودت فکر کنی به همه چیزهایی که به زندگی و عالم خلقت، روح می دهد.
نسیم بوزد و تو با سالار بلند بخوانی که "ساغرم شکست ای ساقی..." و یکی آن طرف تر یحتمل تو را ببیند و خنده ای بکند و سری تکان دهد و ناغافل بگوید بیچاره عاشق شده است! و تو نیز از دور برایش لبخند قشنگ تری بفرستی و در دل بگویی برادر! دل خوش سیری چند ... 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 12 شهریور 1396 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

سال ها پیروی مذهب رندان کردم            تا به فتوای خرد، حرص به زندان کردم

 

رندان عالَم، تنها یک مذهب دارند؛ مذهب رندان. و باید در این مذهب شوریدگی، دین و دل به صاحب مذهب بدهی و از حضرت عشق، پیروی مدام بکنی. رندان، عاشق ترین مردم عالَم هستند اما در مذهب رندان، عقل و خرد صاحب فتوا ست نه دل و عشق! چرا که عشق مثل خیلی از ویژگی های دیگر انسان، حریص ست و حدی برای خودش نمی شناسد و این عقل است که باید حرص را به زندان افکند. البته آن جا که عقل و عشق، عمیق می شوند و نزاع بین شان کامل برطرف می شود "عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند"!!!

من به سر منزل عنقا نه خود بردم راه                قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم

عنقا، سلطان و بزرگ پرندگان ست و منزلش در کوه قاف، بلندترین کوه دنیا. هزاران پرنده، طلب دیدن عنقا کردند و به رهبری هدهد قصد زیارتش نمودند. از آن هزاران پرنده، سی مرغ به منزلِ عنقا رسیدند و سی مرغ همان عنقا بود! نکته شیرین و عزیز کار آن جاست که سفر در پیش ست و عزیزتر آن که انسان مجال کوتاهی دارد برای رسیدن به منزلِ عنقا؛ و باید عاشقانه بر پهنای وسیع آسمان وجود، پر بزند و قصد یار کند. مسیر، مسیر سخت و دشواری ست؛ احتمال گمراهی زیاد ست؛ احتمال آن که بعد از کلی پر زدن بفهمی که بر خلاف مسیرِ منزلِ عنقا بال و پر زده ای هست؛ باید هدهد، مرغ سلیمانی باشد که راه بریت کند.

سایه ای بر دل ریشم فکن ای گنج روان       که من این خانه به سودای تو ویران کردم

در مسیر دلداگی، توأمان می فهمی که هیچ نمی دانی و به غایت نقصان داری؛ می بینی چه قدر وسعت کمی داری و با تک غوره ای سردی ت می شود و با تک مویزی گرمی!

این، دل را پر از زخم و ریش می کند. این جاست که باید سایه بالا سرت یعنی خانه ای که پیشتر ساخته ای را ویران نمایی؛ شاید خشتِ خشتِ آن خانه را هم با ایمان ساخته باشی! اما امروز بهتر از هر زمانی می فهمی که ایمان دیروزت، درجاتی از کفر داشت؛ و حتم می کنی ایمان امروزت هم درجه ای از کفر دارد هرچند که ندانی... . همه خانه های ساخته شده ات را به امید و سودای دوست، ویران می کنی تا او خودش سایه بالا سرت باشد و این آغاز یک مسیر تازه ست.

و چه کسی می فهمد که آوارگی امروز ما، از ویرانی برای توست ...!!

 

ادامه دارد...

 

اشارت: و چه کسی می فهمد که آوارگی امروز ما، از ویرانی برای توست ...!!

 

للحق

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 9 شهریور 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 

با این که "گریه" جزء جدایی ناپذیر همه "تولد" هاست؛ اما همه "تولد"ها به وسعت خودشان شیرین اند. 
نمی دانم بار چندمی ست که متولد می شوم!
 به مدد مادر؛ تولدت مبارک آقا محمد...
 شب عید سعید قربان؛ نهم ذی الحجه؛ نهم شهریور 96

 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 8 شهریور 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

 فردا روز عجیبی ست. 
بریز و بپاش خاصی در بساط الهی ست. 
معصوم مذمت کرد آن گدایی که درین روز از خلق خدا گدایی می کرد. 
حضرت جان، نفحات کرم و لطف و رحمت و بخشش را فردا آن چنان برای بندگانش می فرستد که هیچ ناامیدی را توان یأس نیست؛ روزی که به جنین در شکم مادر هم تفضل می شود. درین روز می شود کوچکی کرد و کودکی؟!! 
جان عالم به قربان حضرت ارباب؛ هر جا که حرف از کرم و لطف و رحمت و بخشش بی حساب ست نام ارباب بی کفن ما غوغا می کند؛ 
توبه حضرت آدم در چنین روزی با توسل به حضرت ارباب پذیرفته می شود؛ 
دعای عاشقانه عارفانه عرفه از لبان مقدس حضرت ارباب صادر شده ست؛ 
و از همه مستانه تر آنکه فردا حضرت جان، بیش از آنکه به مهمانان خود در صحرای عرفات توجه نماید به زائرین ارباب ما در کربلا توجه می کند؛ 
جان عالم به قربان اشک های سرازیر حضرت ارباب حین خواندن دعای عرفه. 
و اما ما فردا بی صاحب نیستیم؛ صدقه سری امام زمان (ارواحنا له الفداء) که آقا و مولا و صاحب ما هستند از فیوضات فراوان و بی کرانی که به او عرضه می شود حتما ما را بی نصیب نمی گذارد. 
فردا همان روزی ست که می شود بهتر از هر زمان دیگری چشم ها را بست و دلبرانه با خدای خود نجوا کرد؛ از همه قصورها و اشتباهاتی که کرده ای پوزش بطلبی و مردانه قول بندگی بدهی.
 فردا همان روزی ست که می شود بهتر از هر زمان دیگری چشم ها را بست و دنیا دنیا آرزو و دعا کرد؛ بزرگ و بی محابا. حتی آن چیزهایی که می دانیم محقق شدنش شبیه معجزه ست؛ معجزه ها را هم باید طلبید؛ از فردا بهتر چه روزی برای طلب معجزه. آن قدر گیر و گور در بندگی مان هست که یکی از بهترین معجزه ها همین برطرف شدن گیر و گورهاست؛ بنده خالص شدن معجزه کمی نیست اما خدای فردا خیلی بزرگ ترست از این معجزه. از معجزه بندگی گرفته تا هزاران معجزه دیگر. معجزه خوب شدن حال همه آدم ها؛ معجزه رسیدن همه آدم ها به آرزوهایشان؛ معجزه جهانی شدن اسلام؛ معجزه رسیدن آقایمان... . 
یادم باشد که " العبد یدبر والله یقدر..."
به رسم هر ساله می دانستم حاج آقا بین دو نماز بلند می شوند و درباره فردا می گویند که: بزرگواران فردا را با توجه باشید. اگر حتی مرخصی بگیرید فردا را بهترست؛ دلتان را از ناراحتی و کینه پاک کنید؛ غسل بگیرید؛ نمازهایش را بخوانید؛ برای همدیگر دعا کنید. 
علامه حسن زاده آملی کتابی که نوشته بود را تقدیم استاد بزرگش علامه طباطبایی می کند و از ایشان نظر می خواهد. علامه طباطبایی می گوید همه چیزش خوب بود جز یک چیز و آن هم آنکه اولش فقط برای خودت دعا کرده ای!
می شود همه بغض خفته این مدت را در فردا فریاد زد... خوش به حال همه خوبان. 
یَا رَادَّهُ عَلَى یَعْقُوبَ بَعْدَ أَنِ ابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِیمٌ‏ 
التماس دعا

 للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 34 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :