للباقی

ما هیچ؛ تو همه ... . 

"إِلَهِی إِنْ كُنْتُ غَیْرَ مُسْتَأْهِلٍ لِرَحْمَتِكَ فَأَنْتَ أَهْلٌ أَنْ تَجُودَ عَلَیَّ بِفَضْلِ سَعَتِكَ"

«گر هزاران دام باشد در قدم
 چون تو با مایی نباشد هیچ غم...»

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 25 فروردین 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

سخت ترین عذاب و غضب برای یک عاشق، بی توجهی معشوقش ست. به فرموده حضرت امیر(ع) «صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِكَ فَكَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِكَ »
این بی توجهی، آدمی را از درون متلاشی می کند؛ چه عذاب و غضبی بالاتر از این؟!!
""إِلَهِی أَعُوذُ بِكَ مِنْ غَضَبِكَ وَ حُلُولِ سَخَطِكَ...""


«من همانم که شروعش کردی
نکند دل بکنی
دل ندهی
بی سر و سامان بشوم ...»

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


للباقی

حق است آدمی ساعت ها سر به سجده بگذارد و سوال بپرسد و نجوا کند " إِلَهِی إِنْ حَرَمْتَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی یَرْزُقُنِی وَ إِنْ خَذَلْتَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُنِی"
آخر چه کسی می تواند جز تو روزیم بدهد؟!! چه کسی می تواند از خواری و پستی نجاتم دهد؟!! 
گمان کردنش هم سخت ست که کار به جایی برسد که برای همیشه محروممان کند... . 
کار به جایی برسد که برای همیشه خوارمان کند... .

«نا امیدم مکن از سابقه لطف ازل...»

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


للباقی

اگر آدمی جز با "نگاه ایمانی" نسبت به آینده وجودی خود و نسبت به عالَم های پیش رویش، فکر کند سخت پریشان می شود! حجم عظیمی از پرسش های سخت که چه آینده ای در پیشش خواهد بود؛ مرگ و عالم قبر و برزخ و عالم قیامت چگونه مختصاتی دارد و ... .
ما یک ابدیت در پیش داریم؛ آن هم ابدیتی پر حرکت!؛ در میان این همه پرسش و حیرت از ابدیت و حرکت، وقتی حتم می کنی وجودی در لازمان و لامکان، اکنون آن ابدیت و مختصات تو را در آن می داند، آرام می گیری و صد دل را برایش یک دل می کنی ... .

""وَ لا یَخْفَى عَلَیْكَ أَمْرُ مُنْقَلَبِی وَ مَثْوَایَ""
" کار بازگشت به آخرت و خانه ابدی ام بر تو پوشیده نیست"


« ما به خلوت با تو ای آرام جان آسوده ایم ...»

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 21 فروردین 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

معمولا ما آدم ها هرچه بیشتر از همدیگر می دانیم، مهرمان نسبت به هم بیشتر می شود. 
مثلا استادی که در خلال بحث هایش، گریزی به تجربه های شخصی زندگی خودش می زند برای دانشجویانش محبوب تر است. یا مثلا وقتی درباره شخصیتی کتابی می خوانی که ابعاد شخصی و پنهان او را باز کرده ست معمولا نسبت به او مهر بیشتری پیدا می کنی. 
می توان گفت که شناخت و معرفت، محبت آفرین ست. و هیچ شنیده ای که عاشقی، معشوقش را نشناسد؟!

حالا فرض کن: کسی باشد که هرچه در درون داشته باشی را بداند
"تَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِی"
حتی از هرچه که نیاز داشته باشی هم آگاه باشد
"وَ تَخْبُرُ حَاجَتِی"
از نهانت خبر داشته باشد، یعنی از بالا و پایین شخصیت وجودیت مطلع باشد
"وَ تَعْرِفُ ضَمِیرِی"
چنین وجودی هر که باشد حتم کن که حق عاشقی را برای تو تمام کرده ست؛ حتی اگر تو او را نشناسی!

«عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد...»

للحق






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 20 فروردین 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

فرض کن وجودی را که بسیار عزیز ست و با قدرت و پر شکوه و عظمت. و تو هرچه داری و نداری از او ست. 
بر اثر غفلت، روزگاری او را فراموش میکنی و در باتلاق ذلت و حقارت و سیاهی فرو میروی ... . یک آن سر بالا می کنی و می بینی همان وجود دوست داشتنی در مقابلت هست؛ شاید شک کنی که تو را قبول می کند یا نه؛ اما وقتی می بینی لبخندزنان آغوشش را به رویت گشوده ست، دیگر نه این که به سمتش بروی! به سمتش "فرار"  می کنی ...
" فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْك...
َ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْكَ مُسْتَكِیناً لَكَ مُتَضَرِّعاً إِلَیْكَ رَاجِیاً لِمَا لَدَیْكَ ثَوَابِی"

«گفتم: بسته ست دلم
گفت: منم قفل گشا ...»

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 19 فروردین 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

گاهی کسی صدایمان می زند و کمک می خواهد؛ سعی میکنیم کارش را حتما راه بیاندازیم.
گاهی کسی ما را به "اسم" صدا می زند: آقا یا خانم فلانی ببخشید می شود ...؛ حتی اگر طرف مقابل را هم نشناسیم چون مشخصاً از ما کمک خواسته است همه جوره با همه توان، کمکش می کنیم.
حال اگر کسی ما را به "اسم" صدا بزند و ما حتم کنیم که هیچ کسی جز ما را ندارد، آن وقت چه می کنیم؟!

این توصیف ما آدم ها بود؛ کسانی که "بنده" اند؛ قصه ما با "مولا"یمان چگونه ست؟!

"" وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُكَ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُكَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُكَ ""

«ما از تو به غیر تو نداریم تمنا
حلوا به کسی ده که محبت نچشیده ست...»

للحق






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 18 فروردین 1398 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

چشم هایم می دود؛ چشم هایم می لرزد که نکند خطا کنی ...

 

" تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین

همه غمم بود از همین، که خدا نکرده خطا کنی "

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 17 فروردین 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

"فدایی" شدن پیش نیاز می خواهد؛ 
باید اول به کل، "وقف" شوی ...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 16 فروردین 1398 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

A Homesteader Holds To a Philosophy.

To be a homesteader you must first think like a homesteader. You must believe in the importance of freedom and self sufficiency, you must believe you have the ability to provide for yourself and not be dependent on others to provide for you. A homesteader believes in themselves and their ability, they believe in the land and it’s provision, they believe in the design of nature to give of its resources, they believe in using what they have as an asset and giver rather that a liability and a taker. In short a homesteader is an optimistic thinker who strives to figure out a way.

 

Homesteaders آدم های جالبی هستند؛ بهترین ترجمه برای این کلمه شاید خودکفایان باشد؛ کسانی که ذهنیت خودکفایی دارند و می خواهند مستقل باشند و روی پای خودشان بیاستند. از خوراک تا پوشاک تا باقی وسایلی که نیاز دارند را سعی می کنند خودشان فراهم کنند و بسازند. تصور کنید در روزگاری که تمدن غالب، ذهنیت ها را شدیداً مصرف‌زده و تنبل بار میاورد و در روزگاری که حتی غذاهای خانه ها هم سعی می شود از بیرون تأمین شود و وسایل و مایحتاج زندگی، همه از مصنوعات پر زرق و برق بیرونی ست کسانی هستند که خودشان نیازهای واقعی شان را تولید و تأمین می کنند.

جای دوری نمی خواهد برویم؛ تاریخ چند دهه پیش خودمان هم همچنین بوده است دیگر!  وقتی درباره زندگی روستایی و عشایری می خوانم یا برایم تعریف می کنند می بینم چه قدر این ها عمیقاً خودکفا بوده اند! زندگی باصفا و شیرین و خودکفا و البته با سختی هایی که به شیرینی و خودکفا بودنش میارزد.

حتی در زندگی شهری هم می شود خودکفا بود؛ فقط ذهنیت خودکفا لازم است. همه ما مادرانی داریم که می بینیم چه قدر ذهنیت تولیدی و خودکفایی دارند؛ کدبانوهایی که انواع ترشی میاندازند، انواع مرباها را درست می کنند، انواع سبزی های کوهی را خودشان تهیه می کنند، خیاطی می کنند و لباس می دوزند و ... . فرض کنیم بشود در حیاط خانه، سبزی کاشت یا مثلاً مرغ هم پرورش داد و از گوشت و تخم مرغش استفاده کرد و  ...!

کسانی که زندگی خودکفایی دارند نوسانات و التهابات جامعه بر روی آن ها اثر خیلی کمتری می گذارد؛ کسی که خودش میوه و سبزی و گوشت و تخم مرغ خودش را تأمین می کند مثلاً دو برابر شدن قیمت ها برای او، دوبرابر هزینه ندارد حتماً!

به گمانم می شود خیلی ساده تر و شیرین تر زندگی کرد؛ زندگی شهری (با لوازمی که برایمان تبلیغ کرده اند!) کلاه گشادی بود که به بهانه مدنیت سرمان گذاشتند ... .

 

بعدالتحریر: دقیقاً همین مثال یک خانواده خودکفا را می شود درباره یک کشور خودکفا زد؛ و این همان تعبیر اقتصاد مقاومتی ست.

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 14 فروردین 1398 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

For every liability you have, you are somebody else’s asset!

 

گوینده این قول، برای اقتصاد دارد این حرف را می زند که تو هر مسئولیتی که داری، در واقع برای دیگران دارایی محسوب می شوی!

اما مرا به فکر فرو داشت؛ از همان روزی که مسئولیت بندگی را به ما دادند در همان روز الست، دارایی خدا شدیم!

الخلق عیال الله ... .

 

سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد

ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود ...

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 9 فروردین 1398 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

اولین باری بود که حبیب می خواست برای محبوبه هدیه ای بگیرد. با هم رفتیم یک کتاب خریدیم و یک پاکت نامه. گفت به نظرت چه بنویسم؟ با تعجب گفتم: تو می خواهی نامه عاشقانه بنویسی از من می پرسی؟!

گفت: نه دوست دارم از حرف های گنده بنویسم. پقی زدم زیر خنده و گفتم: دیوانه ...!

من و حبیب یک مجموعه جملات! داشتیم که دوز آرمانی شان بالا بود؛ اصطلاحاً به آن ها می گفتیم حرف های گنده!

در چشم هایش زل زدم و خیلی جدی گفتم:

-         حالا حالا ها وقت زن گرفتنت نیست؛ خیلی تو دیگه شیرین می زنی!

لب و لوچه اش را تکان داد و ادای من را در آورد؛ سرم را به سمت دیگری کج کردم که خنده ام را نبیند!

چند دقیقه ای مشغول نوشتن شد و آخرش گفت ببین چه طور است؟ وقتی متنش را خواند دروغ چرا، خیلی لذت بردم؛ هم کوتاه بود هم پرمغز بود هم آرمانی بود هم عاشقانه! درست یادم نیست متنش را ولی یادم هست که با این جمله شهید بیضائی شروع می شد: شیعه به دنیا آمده ایم که موثر در تحقق ظهور مولا باشیم... .

به بهانه این که از لحاظ ویرایشی ایراداتش را بگیرم گفتم یک بار دیگر بخواند. کیفم کوک شده بود؛ درست انگاری وسط یک رمان عاشقانه به قسمت اوجِ داستان رسیده باشی!

این ها گذشت و بعد از مدت ها که اولین جرقه های ماجرای نوه حاجی پیش آمده بود در سالن والیبال، قبل از این که گرم کنیم گفتم حبیب یادت هست اولین هدیه ات به محبوبه را؟ سرش را تکان داد. گفتم یادت هست نامه و حرف های گنده را؟ باز سرش را تکان داد و صورتش را به طرفم چرخاند. گفتم به نظرم نباید اصلا ناراحت باشی؟ چروکی در پیشانی‌ش انداخت و خیلی جدی پرسید چه طور؟ بلند شدم و از حبیب فاصله گرفتم و طوری که آماده فرار باشم گفتم: هرچه فکر می کنم می بینم نوه حاجی به این بنده خدا در تحقق ظهور مولا خیلی بیشتر از تو کمک می کند!! آخرش را با خنده گفتم و فرار کردم. حبیب پشت سرم می دوید و فحش های همیشگی اش را نثارم می کرد: کثافت آشغال عوضی ...!

**

از روزگار حبیب، چندی ست که می گذرد. درست ست که او برای من بیش از یک رفیق بود و بگویی نگویی یک جورایی به اندازه قواره خودش برایم الگو بود؛ اما هیچ وقت ادعا نمی کنم آدم بی نقص و اشتباهی بود.

 شاید در وصف حبیب بتوانم بگویم او از آن جنس آدم هایی بود که تیپیکالی! به واقعیاتِ واقعیِ زندگیش هم آرمانی نگاه می کرد! فارغ از درست یا غلط بودن، در دنیایی که عمیقاً آدم هایش واقعیت‌زده اند امثال حبیب، غریب اند.

المومن غریب

طوبی للغرباء

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 8 فروردین 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

فضای مدیریتی کشور امروز به همین اندازه سخیف ست؛ دقیقا به همین اندازه. سیل آمده ست و همه را درگیر کرده ست و این همه خسارت و ناراحتی به بار آورده ست. همه مردم ناراحت اند و هر کسی به هر اندازه که می تواند دارد کمک می دهد؛ اما از آن سمت عده ای درگیر جر و بحث های سیاسی شده اند. 
در شیراز دل همه جریحه دار شد؛ هر کسی می توانست به کمک شتافت؛ اما عده ای نشسته اند در سخیف ترین شکل ممکن، برای تسویه حساب های شخصی و جناحی دست و پا می شکنند؛ علنا ! 
نمی خواهد در بررسی برخی ناکارآمدی های امروز کشور، نظریه های جدید فلسفه سیاسی ابداع کرد؛ فقط به همین آدم های سخیف، عمیق تر نگاه کنیم. 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 8 فروردین 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

معیار ساپورت و نخ های مو و آرایش غلیظ یا چادر و ریش و مناسک ها، معیار خوبی برای محک زدن اسلامی بودن فضای جامعه نیست.
اگر می خواهید ببینید چه قدر فضای جامعه، اسلامی ست بیایید از مردم بپرسید:" آیا حاضری در این دنیا جاودانه تا ابد زندگی کنی یا حاضری بمیری و در آن جهان های وعده داده شده، جاودان باشی؟!"

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 7 فروردین 1398 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

به گمانم دلتنگی، به یک مرض می ماند؛ مرضی که واگیردار و مسری نیست. البته به جز آنانی که خدا بین دل هاشان خط و ربطی قرار داده ست؛ آن جا عجیب مسری ست ... .

القلب یهدی الی القلب ...

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 66 )    ...   10   11   12   13   14   15   16   ...   
رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic