سه شنبه 6 فروردین 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

دأبم نیست که موضوعات عمیق را عریان بیان کنم. اما این یکی را می خواهم خیلی واضح بگویم:

خیلی فکر کردم که جان و زندگی که مهم ترین سرمایه وجودی آدمی ست را باید فدای چه چیزی کنم؟ به عبارت دیگر چه چیزی آن قدر ارزشش را دارد که جان و زندگیم را نثارش کنم؟
هرچه گشتم دیدم تنها چیزی که ارزش فدا شدن دارد، "حجت و ولی خدا" ست. 

نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 5 فروردین 1398 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

مسئول نهاد رهبری دانشگاهی تعریف می کرد که رئیس دانشگاه تازه عوض شده بود؛ ما دیدیم این بنده خدا خودش از ماشین پیاده نمی شود و راننده اش مجبور است پیاده شود و بیاید و در را باز بکند و این آقای رئیس پیاده شود! ما گفتیم وا اسلاما وا انقلابا! این بود آرمان های امام؟ سریع نامه زدیم به وزارت علوم و ریاست جمهوری و بیت رهبری که چه ایستاده اید رئیس این دانشگاه خوی اشرافی دارد و اگر چنین ادامه پیدا کند دیگر اثری از اسلام در دانشگاه نخواهید دید و ...! بعد از چند روز کاشف به عمل آمد که درِ ماشینِ این بنده خدا از داخل خراب شده بوده و این آقای رئیس، مجبور بوده کسی در را برایش باز کند!

 

این داستان را من همیشه تعریف می کردم؛ بین خانواده و رفقا و خاصه در کار تشکیلاتی. شخصاً دیده بودم خیلی از قضاوت های سطحی و فوری ما اشتباه از آب در می آید؛ غالباً در کار تشکیلاتی با رفقا می گفتیم که باید نسبت به هم حسن ظن و اعتماد داشته باشیم و اگر خدای ناکرده موضوعی خلاف نظرمان دیدیم سعی کنیم به بهترین وجه نگاهش کنیم و حتی اگر برادر مومن مان، عذری برای اشتباهش نداشت، برایش عذری بتراشیم.

این گذشت تا چند سال پیش؛ در اثنای ماجرایی، دوستی به من گفت که قضاوت هایت آزار دهنده است؛ این جمله خیلی برایم سخت بود؛ چرا که هیچ وقت گمان نمی کردم در خصلتی که خودم از آن بی زارم و باقی را توصیه می کنم که به هیچ وجه نداشته باشید، حالا شاید همان خصلت را داشته باشم حتی از نوع آزاردهنده اش. آخرالأمر نمی دانم آن دوست عزیز فهمید یا نفهمید که اگر حرفی زدم یا قضاوتی کردم فقط و فقط به خاطر علاقه و محبتی بود که به او داشتم و گرنه اگر هر کسی جز او بود امکان نداشت چیزی بگویم.

البته بعدتر وقتی بیشتر فکر کردم و بیشتر خواندم دیدم تا حد زیادی حق با او بوده است؛ من ناخواسته اشتباه کرده بودم؛ هنوز هم سوز این اشتباه را در دل دارم چرا که به گمانم دلی آزرده شد.

این ماجرا و این حرف خیلی مرا به فکر فرو برد؛ چندین پست در همین وبلاگ هم درباره اش مستقیم و غیر مستقیم نوشته ام؛ خیلی جاها که می خواستم حرف بزنم یا مثلاً یک پیش قضاوتی کنم سریع این جمله آن دوست، جلوی چشمم می آمد. اتفاقات جالبی هم این وسط رخ داد که همه و همه باعث می شد روی این موضوع بیشتر فکر کنم.

درست است که خیلی جاها اصلاً ما نباید خودمان را در موضع قضاوت قرار دهیم و با حسن ظن و اعتماد کارها را پیش ببریم، اما اگر واقعی نگاه کنیم خیلی از فکرها و برخوردها و انتخاب های ما ناشی از پیش قضاوت هایمان هست. به نظرم اصلِ پیش قضاوت هم به خودی خود بد نیست؛ چیزی که خطرناک ست و صدمه می زند سرزنش است؛ این که دیگری را به خاطر پیش قضاوت هایمان ملامت کنیم و چه قدر امام معصوم ما زیبا فرمود کسی که دیگری را سرزنش می کند، نمی میرد مگر آن که خودش به همان درد مبتلا شود... .

به گمانم مهم ترین راهبرد برای حل چنین مشکلاتی گفت و گو ست؛ ما باید یاد بگیریم که به گفت و گو بنشینیم و پیش از قضاوت و سرزنش، ماجرا را شفاف کنیم. اگر مسئول نهاد رهبری آن دانشگاه با رئیس دانشگاه همان موقع حرف می زد، در همان لحظه اول مشکل حل شده بود؛ این همه قضاوت های پر اعوجاجِ امروز در فضای اندیشه ای و فرهنگی و سیاسی هم ناشی از همین عدم گفت و گو هاست.

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 4 فروردین 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

بزنگاه ها عیارسنج اند! 
نشریه دوم جبهه واحد و همایش مادران مقاومت با آن وسعت! ( که اگر سفر بشار اسد پیش نمی آمد و حاج قاسم درگیر آن نمی شد، پنج یا هفت اسفند برگزار می شد) یک کار تمیز فرهنگی بود که حقیقتا با یک همت جهادی، بچه ها از صفر تا صدش را با یک عقبه فکری دقیق، در طی دو ماه برنامه ریزی و عملیاتی کرده بودند؛ این که چه ها شد بماند به وقتش؛ اما برای من این کار چون بزنگاه بود، محک زننده بود! همه رفقا از جمله خودم حقاً سرمان شلوغ بود؛ مثلا من خودم هر روز تا شب سر کار بودم و از بابت های دیگر مثل مباحث علمی و تخصصی و .. هم ذهن مشغولی داشتم، دیگری پایان نامه داشت، دیگری امتحان ارشد داشت، دیگری کار و زن و بچه داشت، دیگری پایان ترم و اردو داشت و ...؛ همه شدیدا کمبود وقت داشتیم؛ اما چون وسعت کار زیاد بود مجبور بودیم جداً تلاش کنیم؛ بعضا تا نیمه شب جلسه بودیم، شهادت و تعطیلی دفتر بودیم و ... .
چون کار وسعت داشت همه سعی می کردیم هر کسی را که می توانیم به مجموعه اضافه کنیم و تقسیم کار کنیم؛ حتی از خانواده ها و فامیل هم کمک می گرفتیم؛ به همه رفقا و آشنایان و اساتیدی که می توانستند کمک کنند پیام دادیم.
فارغ از نتیجه، این کار برای من خیلی درس آموز بود تا طیف وسیعی از دوستان و آشنایانم را محک بزنم؛ محکی برای عیارسنجیِ معرفت، محبت، دلسوزی، مسئولیت پذیری، وفا، نظم، رفاقت، همت، خودخواهی یا ایثار، شعار یا عمل، مدیریت و ... .
مگر می شود آدمی فراموش بکند این همه لطف برخی از عزیزان را؛ مثلا برخی از دوستان انجمن یاسوج که حقا و انصافا با آن که سرشان شلوغ بود اما جانانه همت کردند؛ بچه ها هر وقت در جلسات کار زیاد می شد به شوخی می گفتند بسپارید دست بچه های یاسوج! یا خیلی از رفقای عزیز در شیراز و تهران که حقیقتا کمک مان کردند؛ بعضی از عزیزان بودند به دلیل این که خیلی سرشان شلوغ بود فقط جویای پیشرفت کار می شدند، با آن که شاید عملاً کاری انجام نمی دادند اما حقاً مایه دلگرمی بودند. تعداد عزیزانی که بزرگوارانه حمایت و لطف کردند بسیار بود.
از آن طرف هم عده ای بودند که درباره شان هیچ نگویم بهتر ست؛ کسانی که باید فقط از دور دیدشان و شناختشان! 
این همایش و نشریه اولین و آخرین کار ما نبود؛ اما خیلی خوب عیارسنج بود؛ من فهمیدم با این عزیزان مخلص و مومن و دلسوز و بی ادعا، می توان فرداها در مسیر آرمان خواهی های بزرگ، طی طریق کرد اما با عده ای دیگر حتی تا همین فلکه کوزه گری!! هم نمی توان رفت.
در برخی جلسات اشک در چشمانم جمع میشد وقتی این رفقای مخلصم را می دیدم که چه قدر خالصانه و عالمانه و بی ادعا برای آرمان هایشان تلاش می کنند و دیگرانی با همین شکل و شمایل! پر ادعا و طلبکارانه و جاه طلبانه به اسم انقلابی بودن، از این جلسه به آن محفل، دنبال اعتبار و شخصیت و آبرو با پز دادن روی یک سری موضوعات همه نفهم! و بعضا بسیار چییپ!! هستند و حتی در موقع حرف، این بچه ها را متهم می کنند.
عاشق آن رفقا هستم و بی زار از این ها ... .

بعدالتحریر: این دوگانه، دوگانه جالبی و فراگیری ست. بیشتر درباره اش خواهم نوشت.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 2 فروردین 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

هیچ بارانی، دائمی نیست؛ می آید و می رود؛ درست مثل آنانی که به اندازه لطافت باران خوب اند.
نمیفهمی از کجا میایند، به کجا میروند، در چه حالی اند؛ حکما همه چیز فهمیدنی نیست!
دل هایی که باران را می فهمند حق می دهند دلتنگی آسمان را ... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 28 اسفند 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

حال غریبی ست هنگامی که در دلت یک دریا حرف، موج بزند و تو نتوانی حتی یک جرعه اش را راحت بیان کنی ... .

بعدالتحریر:
حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما
بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم ...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 28 اسفند 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

به گمانم مثل اثر انگشت، دل های ما هم منحصر به فرد هستند؛ هر کسی دلی دارد انحصاری برای خودش که عین دیگری نیست. 
وقتی دقیق تر می شوی می بینی کشف های این دل های منحصر به فرد هم منحصر به فرد است!
پادشاهی که مجنون را سرزنش می کرد، نمی فهمید که دل ها و کشف های آن ها انحصاری اند؛ چیزی که دل مجنون از لیلی کشف کرده بود را هیچ جوره پادشاه ملامت گو نمی فهمید. 
نباید دل را سرزنش کرد که تو معیوبی! یا انگاری اصلا وجود نداری! یا سر به راه نمی شوی و ... .
می دانی چیست؟ هر دلی اگر کشفِ قابلی کند، رام می شود؛ لابد دلت کشفِ جذاب و قابلی ندیده! 
رهایش کن؛ آرامش بگذار ...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 27 اسفند 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

پیرمردِ دوست داشتنیِ ما که ایمان و مهربانی اش شهره بود، هفت سال تمام ست که رفته است. 
چه قدر دلتنگ ام؛ دلتنگ این که در بزنم و وارد خانه شان بشوم و دستش را ببوسم و او صورت مرا بوسه باران کند و بخندد و بخندیم و ...؛ دلتنگ شب های قدری که با هم می رفتیم؛ دلتنگ با هم زیارت رفتن... .
آ شیخ! پدربزرگ دوست داشتنیم! همیشه می گفتم بابا دعامان کن، لبخند می زدی و می گفتی همیشه دعایتان می کنم بابا! در لازمان، دعاگویمان باش.
با اباعبدالله(ع) مأنوس باشی.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 24 اسفند 1397 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

غصه، نگرانی، ترس، اضطراب و ... همه یا ناظر به غم گذشته اند یا ترس از آینده؛ غم گذشته را "حزن" می گویند و ترس از آینده را "خوف"؛ الا انَّ اولیاءالله لاخوف علیهم و لاهم یحزنون ... .

می شود ریشه یابی کرد و کلی فلسفه بافت و ... . اما هرچه فکر می کنم می بینم ریشه ای ترین بحث، حسن ظن به خداست. کسی که همه وجودش حسن ظن به خداست، عاشقانه به فراز و نشیب های زندگیش می نگرد؛ بلاها و امتحانات را دلبری مولایش می بیند؛ نعمات فراوان زندگیش را از منبع لایزال الهی می بیند؛ سختی ها را حتم می کند که به خوبی می گذرند؛ و مهم تر از همه، کاملاً به آینده خوش‌بین و امیدوار است.

 

بعدالتحریر:

بر دست من نِه جام جان ای دستگیر عاشقان

دور از لب بیگانگان پیش آر پنهان ساقیا ...

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 23 اسفند 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

تصورش شیرین اما وقوعش سخت ست؛ این که در وجودت هیچ هیچ هیچ گِله ای از معشوق و پروردگارت نداشته باشی. به معنای دیگر همه وجودت، حسن ظن به حضرت حق باشد... .
اصلا ساده نیست هنگامی که از همه جا بریده ای و به بن بست رسیده ای و عمیقا درهم هستی، دلت آن چنان روشن و وسیع باشد که حتم کنی یقینا این مسیرهای معمول، مسیر تو نیست و خدا می خواهد مسیر دیگری بروی که  حیرت انگیزتر و پر برکت تر و پررشد تر و زیباتر است. 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 22 اسفند 1397 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

تابستان 94 بود که یاسوج، میزبان رضا امیرخانی بودیم؛ شب مهمانی خانه محسن بودیم که چندتایی از رفقا که از علاقه من به رضا خبر داشتند مرتب پیامک می زدند: امیرخانی شبکه2 ! می خواستم جوابشان بدهم که این بابا کنار من نشسته است الان، تلویزیون کجا بود! تلویزیون را روشن کردیم و کاشف به عمل آمد برنامه ضبط شده رضا در جیوگی دارد پخش می شود. آن جا اولین باری بود که میلاد دخانچی را می دیدم؛ شاید اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که این جوانی که این چنین سوال های مهم و دقیقی در رسانه ملیِ محافظه کار ما از مهمانش می پرسد حتماً از آن رانتی های درجه یک است. اما امیرخانی از او تعریف کرد که پسر با دغدغه و اهل مطالعه و خوش فکری ست که خوب زحمت می کشد و چیزهای بزرگی در ذهنش هست. وقتی آدمی مثل رضا که شدیداً آنتی رانتی! ست از میلاد تعریف می کرد فرضیه قبلی در ذهنم کمی خجالت کشید و خدشه دار شد!

میلاد را بیشتر با نوشته جاتش دنبال کردم؛ تقریباً سعی می کردم همه اظهار نظرهایش را دنبال کنم و بعضاً با رفقایمان در موردش بحث می کردیم.

امروز صبح جلسه گفت و گوی خوبی با میلاد بود؛ بسترش را رفقا گفته بودند گام دوم باشد؛ خب طبیعتاً باید بر روی پروژه فکری میلاد، یعنی چپ نو مسلمان یا پسا اسلامیسم حرف می زدیم. خط فکریش را پیشتر خوانده بودم و می دانستم شاکله ذهنیش چیست. اما جلسه را با پرسشی عمیق تر شروع کردیم که چرا امروز همه گیج اند؟! همان طور که حدس می زدم جواب میلاد، تحلیل تاریخی بود و بحث خودآگاهی تاریخی. تحلیلش درست بود اما کامل نبود و من را قانع نمی کرد چرا که اگر کسی به این خودآگاهیِ تاریخی برسد باید علی القاعده دردِ گیجی اش کمتر شود دیگر!! اما این شکلی نیست فی الواقع! پس موضوع گیجی، عمیق تر از این حرف هاست! بماند... .

به او گفتم که امروز مواجه هستیم با خیل جوانان پر شور دغدغه مندی که عمیقاً اهل مطالعه و اندیشه اند اما چون مجالی برای دیده شدن و بروز اندیشه شان ندارند، گیجی شان دارد به سرخوردگی تبدیل می شود و شاید اگر تو در رسانه نبودی و این همه مخاطب و فالوور! نداشتی امروز سرخورده عظمی بودی! متواضعانه این حرف را قابل تأمل دانست و از زحمت های زیاد و ناملایمتی هایی که کشیده است گفت.

در ادامه بحث چپ نو مسلمان را داشتیم. به گمان من، نظر تازه ای این پروژه ندارد و بسط نگاه شریعتی و بیشتر آوینی ست؛ این را قبول داشت که نظر تازه ای ندارد اما می گفت صورت بندی جدیدی است؛ این را قبول دارم. اما به گمانم این پروژه صرفاً سلبی ست و مواضع ایجابی ندارد؛ البته این را قبول نداشت و معتقد بود گزاره های این پروژه کاملاً ایجابی اند. در بحث ادبیات سازیش هم چند نقد از نظر من وارد بود؛ خاصه در بحث استیت و گاورمنت که بارهای بار آدم را به اشتباه می اندازد؛ به جایش پیشنهاد دادم که از حکومت و حاکمیت استفاده کند؛ که حاکمیت تفکر حاکم باشد و حکومت تمامی مجرای اجرای تفکر حاکم؛ با این قرارداد، دولت تنها جزء حکومت نمی شود و حتی نهادهای حاکمیتی مثل سپاه نیز جز حکومت شناخته می شود. نقدها و سوال های جدی تری در جلسه مطرح شد و گفت و گویی شکل گرفت.

اما فارغ از این نقدها همین که او در این فضای خموده و کسل کننده تکراری، در یک صورت بندی جدید، پروژه فکریش که بر شالوده نقدِ لب‌مرزی‌ترین دوران و شخصیت ها(یعنی پدران انقلاب و به تعبیر او اهالی اسلامیسم) با تکیه بر توازن و تعادل عقل و دین پی می گیرد بسیار پدیده مبارکی ست. امیدوارم همچنان بر مسیر صداقت بماند و نه با کسی که در وال استریت سرمایه گذاری می کند و خمس پولش را می دهد هم کاسه شود و نه با کسی که یقه سفید است و ریشه در ستاره مربع(*#) دارد!!  

 

امروز نکته ای را در جلسه هم گفتم ولی وقت نشد بازش کنم:

ما نمی توانیم "حرکت" را ببینیم. ولی "متحرک" را می بینیم. به عبارت دیگر، تجلی "حرکت" در "متحرک" دیده می شود. ما "اسلام" را نمی توانیم ببینیم. اما "مسلمان" را چرا. زیرا مسلمان، تجلی اسلام است. عده ای گمان می کنند که می توانند اسلام را ببینند! این خیال واهی ست؛ و نظریه پردازی و نظام سازی در این نگاه، ره به جایی نمی برد.

 مسلمان به اقتضای انسان بودنش، بایسته هایی نظیر اندیشه ورزی دارد فلذا اسلام برای پیاده سازیش در کنار وحی، حتماً نیاز به اندیشه ورزی محققانه!(تأکید می کنم محققانه) دارد و باید از همه یافته ها و کشفیات متفکران عالم بهره ببرد.

ما امروز محتاج این هستیم که از شیخ مفید، ملاصدرا، علامه مجلسی، نائینی و امام تا شریعتی، بازرگان، سروش و جواد طباطبایی تا هابز، لاک، مارکس و هایدگر تا ... همه به گفت و گو بنشینیم. نه گفت و گوهای صرفاً انتزاعی بلکه گفت و گویی انضمامی؛ ناظر به چالش های پیش رویمان؛ ناظر به گام دوم!

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 21 اسفند 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

من که معتقد نیستم آخرین تیر ترکش نظام برای قوه قضائیه فقط و فقط آقای رئیسی ست. اما خب فضای رسانه ای همسو! دارد خواسته یا ناخواسته همین سناریو را پیش می گیرد؛ و این تبعات خیلی سختی دارد اگر رئیسی تحولی محسوس و ملموس ایجاد نکند.

بعدالتحریر: رئیسی خیلی ضعیف تر از آن چیزی که رسانه های همسو! ساخته بودند در انتخابات 96 ظاهر شد. عمیقا امیدواریم که چهره دیگری از او ببینیم.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 19 اسفند 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

گاهی جان آدمی به چیزی آرام می شود؛ 
گاهی به آدمی، گاهی به کلامی، گاهی به نوایی، گاهی به بویی، گاهی به شعری، گاهی به چشمی،گاهی به ... .
حال من مانده ام درین پرسش که سنخیت جان ما با این چیزها در چیست؟

بعدالتحریر: "آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست..."

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 18 اسفند 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

عموماً "انتخاب ها" با سختی همراه هستند. نمی شود گفت سختی، ذات انتخاب است اما به گمانم حتما می تواند عوارضش باشد. طبیعی ست سختیِ انتخاب؛ انتخاب یک ناشناخته و ورود به یک عالم مجهول، سختی دارد. 
عقلانی ترین، ایمن ترین، باآرامش ترین و عاشقانه ترین راه ممکن در چنین حالتی، توکل ست. 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 17 اسفند 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

تصور شیرین و پرحیرتی ست این تصور که: در بینهایتی نزدیک، با معنا و هستی ممزوج خواهی شد ... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 16 اسفند 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

همه تنهاییم

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 66 )    ...   11   12   13   14   15   16   17   ...   
رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو