شنبه 12 مهر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

تعریف کتاب را جایی خوانده بودم و علاوه بر این نویسنده کتاب های "روی ماه خداوند را ببوس" و "استخوان خوک و دست های جذامی" مرا راضی کرد بخوانمش.
کتاب خوبی نبود! با نثر مصطفی مستور آشنا هستم که در کارهایش رگه های فلسفه به خوبی دیده میشود اما این کتابش داستان بی سر و ته و غیر قابل پذیرشی بود که به نظرم هیچ حرف خاصی نداشت! 
عشق و قتل و وصل و ... مفاهیم تکراری هستند که اگر نویسنده ای می خواهد باز به آن ها ورود کند، واجب ست حرف و نگاه تازه ای داشته باشد؛ و این کتاب حرف و نگاه تازه نداشت. خط تعلیق خوبی هم نداشت اما سعی شده بود گره های داستان را تا آخر باز کند هرچند گره هایی که به معنا متصل میشد را به نظرم ابدا از پسش بر نیامده بود.
نکته آخر هم این که چه ربطی بین داستان و اشاره های تاریخی جنگ بود؟!! عجب!

بعدالتحریر: به کوری چشم آل سعود، برد پرسپولیس بر النصر عربستان حسابی چسبید. 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 10 مهر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

دیروز تا رسیدم محل کار، یکی از بچه ها با ذوق گفت بیا یک چیزی نشانت بدهم لذت ببری! 
یک ظرف پلاستیکی ماستی بود که سرش هم بسته بود و چیزی درونش بالا و پایین می پرید! روی سر ظرف، یک شیاری زده شده بود که به سختی میشد داخلش را دید. 
چشم سمت چپم را بستم و ظرف را جلوی چشم سمت راستم آوردم: پرنده ای کوچک بود که از آن شیار کوچک، چشم های بزرگ سیاهش خیلی زیبا می زد؛ پرنده بی امان، بی تابی می کرد و با نوک به ظرف می زد و برای نجات از این قفس تقلا می کرد.
تا خواستم بپرسم چرا این را گرفته اید یکی از بچه ها توضیح داد که شهپر یکی از بال های این "سسک" شکسته بوده و رسما دیگر نمی توانسته پرواز می کند و اگر نمی گرفتنش، سمور آن را می خورده.
بچه ها به من گفتند چه کنیم، رهایش کنیم یا نگهش داریم؟ این سوال برای من سوال آشنایی بود! سوالی که پیشتر درباره ش چیزهایی نوشته بودم؛ داستان سار و صاحب سار و قفس برایم زنده شد و این بار با سسک!!
خواستم بگویم اگر ما عاشق صادق هستیم و سسک را برای خودش می خواهیم باید آزادش کنیم! اما دیدم نتیجه این عشق صادق، تلف شدن سسک با این بال شکسته ش است؛ یکی از بچه ها گفت به نظرم آزادش کنیم و بگذاریم طبیعت چرخه خودش را طی کند؛ اما در این چرخه، این سسک مظلوم واقع شده بود و شاید میشد به کمکش آمد. با خودم فکر کردم آیا حیات برای سسک اولویت ست یا آزادی؟! وقتی او قفس را نمی خواهد آیا آزادی سسک را گرفتن مرگ تدریجی ش نبود؟! اساسا آیا انسان خلیفه الله اولویت ست یا موجودی که برای انسان خلیفه الله خلق شده است؟! 
این ها به من جوابی می داد اما چشم های زیبا و نجیب آن پرنده چیز دیگری می گفت؛ اجتهاد سختی بود... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 10 مهر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

شرمنده ام...
 چه خوب که "شرم" هست تا مجالی برای نهیبی نجیبانه برای خود باشد ... . 
شرمنده ام ...
چه خوب خدایی هست که پیشش شرمنده باشم. 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


للباقی

این صدای امیرالمومنین علی(ع) است که از گستره تاریخ در گوشم می پیچد و به زندگی ام معنا می بخشید:
حیدر کرار، اول مظلوم عالم، اسدالله الغالب است که صدایش می رسد:
"کونوا للظالم خصما و للمظلوم عونا"
برای هر ظالمی، مرگ باش و برای هر مظلومی حیات و چنین به عالم و خودت معنا بده ...

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 6 مهر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

جامعه عقیم و آدم های عقیم؛ آدم هایی که چشم شان را از اطرافشان بسته اند و گوش و زبان و فکرشان نه به سیاست کار دارد نه به فرهنگ و اجتماع و مذهب جامعه؛ رسماً چنین آدم هایی و جامعه چنین آدم هایی، عقیم است.
یکی از وجه های مهم کار تشکیلاتی همین ست که آدمی را از عقیم بودن می رهاند؛ در بستر یک کار (که حتی عده ای آن را چندان موثر ندانند!) تو را نسبت به جامعه، آگاه می کند و وادارت می کند به کنش گری. 
چه بسا عده زیادی که در زمانی چنین خودآگاهی و جامعه آگاهی و کنش گری داشتند اما روزمرگی زندگی، به صورت غیر ارادی و یا حتی به صورت ارادی و با بهانه هایی مثل گذر از سطح به عمق! عقیم شده اند. 
برای عده ای آدم های عقیم و به تبع آن جامعه عقیم مطلوب تر ست اما برای ما چنین زندگی ای، رسماً حیوانی ست ... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 4 مهر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

همین اول کار بگویم که توی ذوقم خورد وقتی نقدهای به این کتاب را خواندم و فهمیدم پس از خواندن هفتصد و پنجاه صفحه، شخصیت اصلی رمان، یک شخصیت خیالی است!! و این خودش یک سوال مهم ست که در رمان های تاریخی، چه قدر نویسنده حق تخیل دارد؟! آیا تا این حد که شخصیتی را از سرداران مهم و تاریخ ساز جنگ صفین بداند و او و فرزندانش را از شهدای کربلا؟! در ذهن مخاطب با شخصیت سازی خوبی که از سلیم و هشام و راحیل شده است، جنگ صفین که الحق در این کتاب خوب نمایش داده شده است و آن را سرآغاز جریان نفاق و مبدأ عاشورا  می داند، مترادف است با این شخصیت ها که دست بر قضا تخیلی هستند؛ و این به شکننده شدن تاریخ در ذهن مخاطب منجر نمی شود؟!

این کتاب خط تعلیق خوبی دارد و با سرعت خوبی در بستر یک داستان عاشقانه تاریخی، حکومت اموی و دیوان سالاری آن، زهد و عدالت خواهی ابوذر، پیچیدگی های زمان تأویل در داستان هایی چون قتل خلیفه سوم و شوراندن شام علیه حضرت امیرالمومنین علی(ع) به وسیله عالمان دینی نظیر ذوالکلاع، فریب و توطئه های پسر هند و عمروعاص که به قول نویسنده فریب درخت پر شکوفه ای ست که ثمری ندارد، گره گشایی های اندیشه ای و گفتمانی شخصیت های نظیر عمار یاسر، داستان چرخش های گفتمانی از شمر بن ذی الجوشن جانباز و فداکار جنگ صفین تا دلدادگی ابن ملجم مرادی به حضرت امیر و بصیرت آن در داستان به نیزه رفتن قرآن در صفین که آن ها مشتی کاغذ و دوات خواند و علی را قرآن ناطق!، تنهایی و مظلومیت و عمق نگاه امیرالمومنین علی (ع)، را خوب نمایش می دهد.

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 3 مهر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

امروز جلسه ای داشتم با یکی از برادران حزب الله. فوق تخصص پزشکی بود و بسیار به مسائل بین المللی مسلط.
درباره مجمع و کارها و برنامه هایش توضیح دادم؛ خوب گوش داد و آخر سر با تواضع گفت: می توانم بپرسم هدف اصلی شما چیست؟! از تشکیل جبهه متحد گفتم تا امت واحده و ...  و بعد اضافه کردم! بخش مهمی از اهداف و سیاست گذاری ها را در اساس نامه آورده ایم که خدمتتان می فرستم. معلوم بود جواب سوالش را نگرفته است و این را خوب فهمیدم. با همان تواضع شروع کرد به صحبت کردن؛ گفت:
- " اوایل که ایران آمده بودم چند جا شروع به کار کردم اما سریع فهمیدم که کارهایشان هدفی ندارد؛ حتی بعضی هاشان مخلص بودند اما هدف نداشتند. به تجربه می گویم اگر کاری که می کنیم برای امام زمان و ظهورش نباشد هیچ فایده ای ندارد؛ کار بین المللی برای چه؟ ارتباط بین المللی برای چه؟ سفر بین المللی برای چه؟ اگر نتوانیم برای ظهور کاری کنیم کارمان بی فایده است."

حرفش، برایم حرف تازه ای نبود؛ این را می دانستم و به آن فکر می کردم اما آن چنان کلامش گرما داشت، که سردیم را به رخم کشید! امام زمانی که او می گفت و کاری که او برای ظهور در نظر داشت تومنی دو زار با آن چه من می گویم و  کاری که می کنم تفاوت داشت؛ به خاطر همین می توانستم حرف هایش را مزه مزه کنم و لذت ببرم.
حق با او بود که سنت خدا این نیست که با معجزه، ولی خودش را حفظ کند که اگر چنین بود امام حسین(ع) را نیز باید حفظ می کرد؛ سنت خدا این ست که مردمان به آن بلوغی برسند که زمینه حفظ ولی خدا را فراهم کنند و برای او امنیت ایجاد نمایند؛ وقتی ما نتوانیم در ایران و لبنان و عراق و یمن و سوریه و ... زمینه را برای امنیت ولی خدا آماده نماییم چگونه انتظار فرج داریم؟!
جلسه پرباری بود؛ خدا را شکر کردم که ولی خدا، چنین خوبانی دارد ... .

للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 28 شهریور 1399 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

یکی از آن جاهایی که می شود جامعه را فرای نقاب ها و شعارهای پوششی دید، بحث ازدواج است.

از آن جا که ازدواج یک انتخاب کاملاً واقعی است و آدم ها غالباً خود خودشان را نمایش می دهند، می شود جامعه و فرهنگ آن را عریان دید. وقتی به درستی گفته می شود که در جامعه امروز ایرانی، شکاف های مهم اجتماعی وجود دارد همین مهم را می شود در ازدواج به وضوح دید که کار از شکاف گذشته است بلکه امروز یک پارگی اجتماعی داریم!

از طرفی با نسلی مواجه ایم که هیچ گونه آمادگی لازم جهت ایجاد یک نهاد اجتماعی جدید در زندگی خود ندارد؛ این نسل که دست بر قضا محصول دوران رفاه و آسایش است نه درک صحیحی از مختصات واقعی زندگی و سختی هایش دارد و نه آموزش لازم جهت ورود به زندگی مشترک را دیده است؛ این نسل همان نسلی ست که مهم ترین غایتش کنکورهای پی در پی است و خروجی نظام آموزشی فشلی است که علم را نه برای حل مسئله، که از روی عادت و عرف جامعه می خواهد؛ خروجی های موفق این نظام آموزشی! غالباً نه تنها توان حل مسئله های زندگی شان را ندارند بلکه معمولاً تک بعدی، افسرده، بی انگیزه و به دور از هرگونه مهارت های زندگی اجتماعی هستند.

از طرفی با جامعه ای مواجه ایم که بعضاً ارزش هایش رسماً به ضد ارزش تبدیل شده است؛ جامعه رسانه زده ای که دنبال یکسان سازی همه افراد با هم است، نابود کننده خرده فرهنگ های زیبای سنتی است، رقابت های سخیف اقتصادی و فرهنگی دارد، ملاک های خوشبختی و آرامش را تنها در زرق و برق می بیند و چشم ها را از آسمان گرفته اند و به هم خیره شده اند و چشم و هم چشمی می کنند.

آن قدر این پارگی اجتماعی فراگیر شده است که در میان قشر به ظاهر متدین هم همین پارگی ها دیده می شود؛ به عبارت دیگر وقتی اجتماع، دچار چندپارگی فرهنگی و شکاف های متعدد اجتماعی می شود، دین و مذهب به عنوان برترین و قدرتمندترین آشتی دهنده عرفیات و واقعیات و معنویات و الهیات نیز نمی تواند به تنهایی در مقابل این طغیان افسار گسیخته را بگیرد.

 با این وضعیت پارگی اجتماعی، کاهش شدید نرخ ازدواج، افزایش نرخ طلاق، افزایش پدیده های هنجارشکنی مثل ازدواج سفید، آمار بیش از هزار سقط جنین در روز! افزایش آمار خودکشی، چندان جای تعجب ندارد هرچند عمیقاً جای تأسف دارد!

تا فرهنگ ترمیم نشود، ترمیم اقتصاد و اجتماع و سیاست ابتر است؛ قدری اگر واقع بین تر به صحنه کشور نگاه کنیم خواهیم دید که اراده جدی برای ترمیم فرهنگ وجود ندارد؛ آنانی هم که از فرهنگ دم می زنند بعضاً یا از آن ارتزاق می کنند و یا آن را پله ای از نردبان ترقی می بینند!  برای مثال خاطر نشان می شود که کمیسیون فرهنگی مجلس، حتی در این مجلس انقلابی هم، از کمیسیون هایی بود که کمترین متقاضی را داشت! و علی القاعده بیشتر افراد این کمیسیون از سر ناچاری سراغ فرهنگ آمده اند!

این همان مظلومیت عمیق فرهنگ در این جامعه سیاست زده است.

با این که اساساً ترمیم فرهنگ، امری زمان بر است اما معتقدم ظرفیت هایی در این کشور با جان و خون و آرمان و عشق و معنا و معنویت به دست آمده است که اگر اراده ای واقعی برای ترمیم باشد، می تواند این زمان را به نسبت سایر ملل، به کمترین زمان ممکن برساند و زمینه را برای ترمیم های دیگر جامعه فراهم آورد.

 

للحق 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 24 شهریور 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

در آن هنگام که گِل مرا می سرشتند هیچ کسی انتظار مرا نمی کشید؛ کسی منتظر نبود تا من خلق شوم؛ کسی لحظه شماری نمی کرد و تدارکی نمی دید. 
این داستان شروع من است و تا ابد همین است؛ آدمی بالذات تنها ست... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 21 شهریور 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

رابطه مستقیمی بین دانستن ارزش خود و اعتماد به نفس است.
ما به حکم انسان بودن، تجلی عظمت، عقلانیت، حکمت، قدرت، محبت، شجاعت، صلابت و عزت حضرت حق ایم. آدمی که به این ارزش های خود واقف باشد گدایی قدرت و ثروت و محبوبیت و محبت از خلق خدا نمی کند و از احدی جز حق تعالی نمی ترسد و سر خم نمی کند؛ نه تنها سر خم نمی کند بلکه وجه همتش این نمی شود که شبیه دیگران بشود.
"من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک" نه فقط از آدم ها که از جمیع مخلوقات و حتی چرخ فلک زبونی نمی کشد.
تعریف من از اعتماد به نفس همین ست که آدمی چنین به ارزش خود واقف باشد؛ این ظرافتی دارد با اعتماد به نفسانیت؛ اعتماد به نفسانیت غرور و تکبر و عجب می آورد در حالی که اعتماد به نفس به مبدأ، همه خصلت های الهی را به همراه می آورد.
خدایا به حرمت عشق بینمان، اعتماد به نفسی عطایم کن که سراسرش روح تو باشد.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 19 شهریور 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

حرف هایی از جنس سکوت در دل دارم که به احدی درین عالم نمی توانم بزنم؛ و همین درین دنیای شلوغ، برای منِ کمترین بس ست ... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 18 شهریور 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

پدر و مادرها وسیله ی پیدایش حیات یک انسان اند. وسیله خلق یک موجود از عدم ... .
بی تردید یکی از تجلی های خاص خدا بر ما پدر و مادرمان هستند و شاید سرّ این همه برکت در احترام به آن ها همین باشد ... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 15 شهریور 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

زیاد پیش آمده هم برای خودم هم برای رفقایم: از کارهای تشکیلاتی تا کارهای فرهنگی و سیاسی تا کارهای فنی تخصصی:
هنگامی که گمان میکنی آن چنان که باید و شاید، کارت بزرگ نیست و در این عالم که بر اساس آرمان ها قرار بود مرکزش باشی و بر آن تأثیر بگذاری، عملاً خیلی خیلی بی تأثیری!! و این موجب کم شدن انگیزه ها و گرفتاری در روزمرگی ها می شود.

اما به گمانم باید جور دیگری به این موضوع نگریست: 
باید از جایی که حضور داری کنده شوی و به پرواز درآیی؛ پروازی زمینی و زمانی؛ هم جای زمینی ات را ببینی و هم جای تاریخی ات را؛ آن وقت اگر بیشتر دقت کنی می توانی ببینی که اگر جهت گیری ت الهی و خدایی باشد کوچک کوچک کوچک کار تو در عالم برای تحقق اراده الهی در عالم ست؛ آن وقت دلت آرام می شود که تأثیر بر عالم کمی نیست و کیفی ست؛ آن وقت چنان شعفی در وجودت شکوفه می زند که دوست داری همان خرده کاری ها را چنان با عشق انجام دهی که فقط خدا ببیند و خدا؛ آن وقت هرچه دیگران بخواهند طعنه بزنند؛ آن وقت هرچه دیگران بخواهند تحسین کنند؛ آن وقت چنان جایگاهت را در عالم پیدا می کنی که می توانی به راز خلقت ت نزدیک تر شوی!!

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 13 شهریور 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

هر بار که غباری از توهم از وجود آدمی کنار می رود با خودی جدید و تازه مواجه می شود. 
وقتی لایه غباری از کبر و حسد و غرور و شرک و کفر و عجب کنار می رود و یک لایه توهم ت کم می شود خود واقعی تری از خودت می بینی که دیدارتان خیلی جذاب است! احساس می کنی رفیق صمیمی ت را بعد از مدت ها دیده ای! احساس می کنی پاره ای از گمشده ات را یافته ای!
من چه قدر فرصت دیدارهای تازه با خودم دارم ... ! ...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 12 شهریور 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

پیش از دهه نگران بودم که نکند تبی مختصر یا اندک سرفه ای مرا از مراسم دهه بازدارد؛ چرا که در برهوت وجودیم عجیب به این دهه نیاز داشتم و ذکر اباعبدالله. بحمدلله والمنه که دهه آمد و تمام شد و در این خیل عظیم ما را هم راه دادند. 
حسین(ع) مظهر عشق است و موعودگاه عاشقان ذکر حسین(ع)؛ ما را بر همین صراط به زیارت و شهادت و شفاعت برسان.

بعدالتحریر: خدا خیر دهد به سید؛ در شهری که ظاهراً آدم های صاحب نفس و بزرگ کم دارد، او و کانون رهپویان توانسته اند اتفاق مهمی را رقم بزنند؛ منبر خوب و موثر او هم نشان از علمش هست هم اخلاصش؛ برای مثال سخنرانی این دهه اش خیلی کاربردی و دلنشین بود.

للحق

   





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 73 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic