دوشنبه 16 تیر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

در آستانه سی سالگی، دارم به یک پیچ خاصی از زندگی می رسم. پیچی که شاید تغییرات اساسی را بطلبد!

"اللهم أنت العزیز و أنا الذلیل و هل یرحم الذلیل الا العزیز؟!"

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 13 تیر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

حکماً روز متفاوتی بود برایش؛ می دانست هرچه هست روزمره نیست! آخر روزمرگی همه ابعاد وجودش را چروک می کرد حتی ایمانش را حتی نجواهایش را. برق در چشم مادرش را به وضوح می دید؛ "الهی قربانت شوم" ی را در دلش حواله مادر کرد. ترجیح می داد در راه ذکر بگوید تا شنیدن موج 5/93 ! خنده اش گرفته بود، چرا این قدر می خواست معنوی باشد؟!

استاد پدری می کند؛ این را من هم می دانم. چند دقیقه ای قبلش او را خواسته بود که به او همه چیز را گوشزد کند؛ مهمان آمد؛ عینک بزرگ روی چشم مهمان کمی چهره اش را اغراق آمیز کرده بود؛ معمولاً نگاه های اول یک پیش قضاوت می آورد آخر! استاد شروع کرد به صحبت و توضیح ماجرا. ابتدا کمی به بحث گذشت و مهمان پرسید ولایت فقیه چیست؟! او خنده اش گرفت آخر برای کسی که نسبت به این مباحث سال ها مطالعه و گفت و گو داشته است این سوال عریان هیچ جذابیتی ندارد؛ اما محکم و مستدل پاسخش داد؛ وقتی از قالیباف پرسید معلوم بود مهمان از این آدم هایی ست که کپی پیست ی فکر می کند؛ با عرفیات و مشهورات جامعه (جامعه مهمان حزب اللهی بود)  می خواهد عیار بسنجد! البته ایرادی نیست مگر چه قدر آدم هایی داریم که آن قدر عمیق باشند که خودشان مبدع سوال باشند؟!

او به سوال ها با نهایت متانت و دقت پاسخ داد و استاد خواست چند دقیقه ای بیرون باشد. به گمانش خوب برآمده بود و راضی بود از مهمان و جلسه هرچند برای قضاوت خیلی زود بود. مهمان که رفت استاد شروع کرد از خودش گفتن و داستان شیرین ازدواجش؛ که آن آیت الله شهیر به معنا چگونه پایش به این داستان کشیده شد؛ چه قدر زیباست که خدا چنین واضح و محسوس جاده صاف کن بندگان خوبش است.

استاد تعدادی کلمه به او داد که قرار شد برای هر کدامش چند جمله ای بنویسد؛ جمله سازی دوران ابتدایی شاید!!

سریع خودش را به جلسه بعدی رساند؛ خبر رسید که فلان جا را زده اند؛ خبر کذب می رسید اما هیچ بعید نبود. جلسه بعدی شروع شد؛ محکم گفت وجود فلان هیئت لازم و ضروری است و عده ای مخالف بودند؛ بعد از 3 ساعت بحث، آخر جمع قانع شد که فلان هیئت لازم است اما دلخوری هایی پیش آمد؛ این جمعیت ها به کجا می رسند؟ فردا روز در اولین مجال سیاسی، شیرازه کار در نمی رود؟ باید چه کرد؟ بی عملی؟ چرا آنان که اخلاص ندارند بر سر منفعت این قدر خوب می توانند متشکل شوند و بچه های مخلص نه؟ به همین ها فکر می کرد که به جلسه بعدی رفت؛ جلسه ای با فلان مسئول کلان. برای اولین بار در جلسه ای که باید حرف می زد نزد؛ من خنده ام گرفت وقتی در جواب اصراری که به حرف زدنش داشتند گفت: من چون حرف هایم خیلی موثر واقع می شود حرف نمی زنم!! جمع به طرفش برگشت که چه می گوید این! فلان مسئول کلان گیر داد که باید حرف بزند؛ او گفت حرف هایم را پیشتر زیاد زده ام و اگر گوش شنوایی بوده شنیده. فلان مسئول کلان برای رودست زدن با لبخندی تلخ و تحقیر کننده گفت بی زحمت نام کتابتان را بگویید تا ما هم بخوانیم! او هم سریع و فوتی نام کتابی را گفت که فلان مسئول کلان گیج و ویج با حالتی که بادش خالی شده بود خواست آرام تر نام کتاب را بگوید تا بنویسد!!

به حرم رفت و آن گوشه خاص. کمی دلگیر بود؛ باید با تهران دو ساعتی صحبت می کرد و کرد. معلوم شد که شرایط تهران خوب نیست. روبه روی حرم ایستاد و گفت نمی دانم چه می شود اما بشود! به گمانش رسید که باید به مقام رضا برسد؛ قبل تر رسیده بود به حالی که فهمیده بود دام چند ساله اخیر، دام رندی خدا بود اما نیاز بود به مقام رضا برسد. برسد به آنی که در دلش راضی محض باشد.

     + نوشتن از او چه فایده ای دارد؟

-         او بنده خداست.

+ نوشتن از بنده خدا چه فایده ای دارد؟

-        آیات خدا را بنویسی فایده ای ندارد؟

+ آیات خدا را زیستن بهتر از نوشتنش نیست؟

-        منافاتی ندارد! اما اگر ننویسی در روزمرگی های زندگی یادت می رود که تو فقط با آیات خدا، نفس می کشی.

+ قانع شدم!

-        ممنونم؛ بفرما شیر موز!

 

للحق    





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 10 تیر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

نابینایی با مردی قرار گذاشت اشتراکی از ظرف میوه ای بخورند یکی یکی! بعد مدتی صدای نابینا درآمد که چرا سه تا سه تا می خوری! مرد با تعجب پرسید تو که نمی بینی از کجا فهمیدی؟! نابینا گفت چون دوتا دوتا می خوردم و صدایت درنیامد!!


#غلامرضا_تاجگردون: "شاید من شیشه کثیف باشم اما دستمال شما هم تمیز نیست که با آن شیشه مرا پاک کنید  ..."

#مبارزه_با_فساد

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 10 تیر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

- م
- ا
- ب
- م
- ت
- ش

شاید روزی دادم حرف هایمان را "ظاهر" کنند؛ شاید " عکس"هایش را برایت فرستادم!

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 7 تیر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

هجمه های بسیاری علیه آقای آملی لاریجانی بعد از رفتنش از دستگاه قضا شکل گرفت؛ با دادگاه های اخیر طبری این هجمه ها آنقدر افزایش پیدا کرد که عده ای هیچ توجیه منطقی برای انتصاب آقا برای ریاست مجمع تشخیص مصلحت پیدا نکردند الا همان توجیه همیشگی استانداری اشعث در زمان امیرالمومنین!!
حمایت امروز رهبری از آقای آملی و گلایه از اتهام زنی ها، نشان داد که یک شکاف تحلیلی و یک شکاف رسانه ای بین آن چه آقا می بینند و آن چه رسانه ها برای "مردم و جوانان مومن!" تحلیل می سازند! وجود دارد و این شکاف در دلش چند سوال مهم نهفته است:
- چرا این همه دستگاه های حاکمیتی و افراد منتسب در آن، در این موضوع مهم سکوت کردند تا شخص اول مملکت خود به شخصه به ترمیم این شکاف بپردازند؟!
- چرا نخبگان فکری و انقلابی حاضر به هزینه دادن نیستند و بصیرت افزایی و عمار بودن را تنها در مقابله با فتنه گران اصلاحاتی و کارگزارانی می بینند؟!
- چرا رسانه های عمومی این قدر منفعلانه و دست بسته در مقابل هجمه ها میدان را خالی می کند؟! 
دفاع امروز رهبری از آقای آملی، نافی وجود نقدهای بسیار به دوران وی نیست اما نشان داد که اولا او بزرگی پاکدست است ثانیا انگیزه جدی مبارزه با فساد داشته است؛ این که تصور عمومی ما چیز دیگری ست نشان می دهد که رسانه ها، در بیان حقایق، رسانا نیستند! حتی رسانه های انقلابی!! و از این بیم داشته باشیم که شکاف های بسیار دیگری نیز وجود داشته باشد!! 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 6 تیر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

این جا یعنی این وبلاگ برای من، دنج ترین و با آرامش ترین گوشه این فضای مجازیِ شلوغ و بی در و پیکر و پر رفت و آمد ست! 
غالبا از فضای وبلاگ کوچ کرده اند به جاهایی که بیشتر دیده بشوند اما من این جا راحت می نویسم چرا که می دانم تقریبا کسی آن را نمی بیند! 
خودنمایی شاید مبتلابه ترین بلای امروز فضاهای شلوغ مجازی ست اما این وبلاگ درست در جایی که کسی نگاهش نمی کند می تواند محلی برای فکر کردن و تمرین نوشتن فکرهایم باشد بدون تمناهای سخیف دیده شدن؛ جایی برای آرشیو فراز و فرودهای احوالاتم؛ جایی برای تنها بودن؛ پس این جا به واقع جای مقدس ی  ست و حق بده اگر چند باری چله ننوشتن گرفته ام تا ببرد همه ناپاکی ها را!!
باید به این خلوت دوست داشتنیم بیشتر برسم و دستی بر نوشتن هایم بکشم؛ شاید فردا روز در عالم باقی، همین وبلاگ به فریادم برسد در روزی که فریادرسی نیست.

"الیه یصعد الکلم الطیب"

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1 تیر 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

در هنگامه ای که پربسامدترین و داغ ترین سوژه‌های خبری، امثال اکبر طبری و قاضی منصوری هستند! در همین حوالی خودمان، ستاره های پرنور آسمان انقلاب، یکی پس از دیگری، گمنام و بی صدا خاموش می شوند ... . 
در عصر جدید ستاره مربع ها، این ستاره های مخلص و باصفایی که با زخم های کهنه خود لحظه به لحظه آب شده اند و درد کشیده اند دیده نمی شوند؛ استعداد از این بالاتر که سی سال با جراحت های دردآلود، تن پر زخم خود را  در زمین مبارزه بکشانی و ثابت قدم مجاهدت کنی؟! 
در دوره سخیف تفاخرها و مسابقه دیده شدن ها، این مجاهدان خستگی ناپذیر، باید گمنام زندگی کنند، گمنام مجاهدت کنند و گمنام در راه خدا جان بدهند که این هنر مردان خداست. 
اما از مروت و جوانمردی به دور است که ما نمک به حرامی کنیم و به قدر وسع خود، این ستاره ها را بلند بلند فریاد نزنیم که هر چه داریم مدیون آنانیم ... .
سردار سرافراز، سرتیپ دوم پاسدار محسن پاکیاری به رفقای شهیدش پیوست.
اللهم الحقنا بهم

#سردار_محسن_پاکیاری

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 31 خرداد 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

چمرانِ دانشمند، چمرانِ عارف، چمرانِ زاهد، چمرانِ چریک، چمرانِ شهید، چمرانِ پروانه، چمرانِ غاده، چمرانِ آمریکا، چمرانِ تشکیلاتی، چمرانِ سیاسی، چمرانِ نقاش، چمرانِ بازرگان، چمرانِ طالقانی، چمرانِ نهضت آزادی، چمرانِ خمینی، چمرانِ موسی صدر، چمرانِ اَمل، چمرانِ لبنان، چمرانِ نبعه، چمرانِ سوسنگرد، چمرانِ پاوه، چمرانِ آرمان، چمرانِ عشق، چمرانِ عقل و از همه مهم تر چمرانِ درد!!

و دقیق تر چمرانِ علی ... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 29 خرداد 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

ما اسیران روزمرگی ها و تبعید شدگانِ از سرزمین معنا، از "حیات عندالرب" چه می فهمیم؟!
سلام بر سالار شهیدان..

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 26 خرداد 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

قلبم که حرم ست، هیچ!
نازهایت
"شیطانم" را عاشق کرده ست ... .

بعدالتحریر:
"مگر نازی من کم نازنین ست!"

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 22 خرداد 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

فاصله بین #عیاشی یک #آقازاده در خارج از کشور تا #خودکشی یک #کارگر در داخل کشور، بیش از آن که فاصله مکانی باشد، فاصله زمانی ست؛ چند سال در #عدالت عقب افتاده ایم؟!

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 20 خرداد 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

#قالیباف هیچ وقت نتوانسته "توقعات حداکثری" را برآورده سازد؛ اما اگر با همان فرمان کجِ "ایده آل گرایی" بخواهند پیش بروند، او را زودتر از #لاریجانی دو دستی تقدیم خواهند کرد!

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 19 خرداد 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

امشب سر خاک شهید حبیب بودم. 
چه قدر این حبیب، وسعت معنا دارد ...؛
اللهم الحقنا بهم

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 17 خرداد 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

کم نیستند کسانی که کارشان شبانه روز غور کردن در علوم عقلی ست؛ به گمانم مهم ترین ثمره این غور کردن، باید تسلیم شدن عقل به استدلال باشد. یعنی چه؟
یعنی این که اگر به طبیعت آمد و مگس ها اذیتش کردند، خُلقش تنگ نشود؛ و بگوید مقتضای طبیعت، حشره ست و مقتضای این فصل، مگس! پس بخندد!!
علوم عقلی ای که عقل را تسلیم نکند می شود حجاب که به قول امام: "حجاب غلیظ علم و برهان". 
نهایت عقل، رضا ست یحتمل!

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 14 خرداد 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

روحت شاد امام که ما را درین دنیای متجدد، مرید "اسلام" کردی... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 70 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات