تبلیغات
رندان خاموش
 
یکشنبه 15 بهمن 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

ما اساسا "حرکت" را نمی بینیم بلکه "متحرک" را می بینیم.

اگر به چشم ظاهر هم نشد، به چشم دل، حرکت را نشانمان بده؛ ما از سکون بی زاریم خدا ...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 15 بهمن 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

گاهی به در و دیوار میزنی؛ درهم میشوی و مچاله؛ له له میشوی و آواره؛ از دست خودت فرار میکنی؛ گاهی هم بی هوا میخندی و میخندی و میخندی...
کسی از دور تو را ببیند حتم میکند خلی، خل!
آواره ها مگر خل اند؟!

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 14 بهمن 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

نمی خواهم حجت الاسلام زائری را قضاوت کنم که قضاوت را بلد نیستم؛ اما در کنار همه آرا و لحن خاص ش، این سوالش به دلم خیلی نشست و به گمانم میشود از آن نتیجه عمیقی گرفت:

""چرا برخورد روحانیون با خانم‌های بی‌حجاب در داخل و خارج کشور متفاوت است؟
معمولا روحانیون بزرگوار و طلاب عزیزی كه برای تبلیغ یا امور علمی به خارج از كشور می آیند با خانم های بی حجاب حتى زنان ایرانی ساكن كشور مقصد- و حتى مسافران- بسیار خوب برخورد می كنند، تحویلشان می گیرند، با آنها حرف می زنند، با خوشرویی به سؤالاتشان جواب می دهند و ... اما همان بزرگواران وقتی به ایران برمی گردند با خانم همسایه خود یا بانوی عابر توی خیابان به تلخی و ترشرویی روبرو می شوند، و همیشه برای من سؤال است كه چرا خون خارجی ها رنگین تر است؟ چرا روحانیان ما در خارج از كشور با زنان و مردان از شكل ها و تیپ های مختلف كنار می آیند و برخورد مناسب و جذاب دارند اما در داخل كشور با پسر و دختر جوانی كه شكل و شمایل یا باورها و مواضعش را درست و مطلوب نمی دانند ارتباط صمیمی و محترمانه برقرار نمی كنند و كار از برخورد و اختلاف و فاصله و دوری به راهپیمایی اعتراض آمیز و سخنرانی آشوب انگیز می كشد؟ می گویید: آنها با اسلام آشنا نیستند؟ می پرسم: مگر اینجا آشنایند؟ می گویید: آنجا اقلیت هستند، می پرسم: مگر واقعا اینجا ما اقلیت نیستیم؟ شاید اگر همان برخورد و همان رفتار و همان رویكرد همین جا هم بود خیلی از مشكلات خود به خود حل می شد و اصلا كار به این اوضاع و احوال نمی كشید! من البته سالها به این موضوع اندیشیده و پاسخ های دقیقی یافته ام كه باید فرصتی دیگر برای طرحش یافت. ""


آفت بزرگ دین داری این روزهای ما، ابتلا به قشری گری و سطح اندیشی و ظاهرگرایی ست. آنچنانی ذهن جوان ما را در آماج یک سری شکاکیت های ظاهری قرار داده اند که اگر به ضرورت با مثلا خانمی رو به رو شد یا با عبوسی تمام، ترشرویی کند یا دست بالا فقط به این فکر کند که زاویه قرارگیریش با او چند درجه باشد؛ که نود درجه یعنی تقوای خوب، صد و هشتاد یعنی تقوای زیاد، دویست و هفتاد تقوای عالی، سیصد و شصت درجه نیاز به تلاش بیشتر!!!
این شکاکیت های ظاهری را تعمیم بده به ریش و چادر و ... که اگر دقت کنی می بینی این ها مسئله هایی نیستند که بخواهد ذهن جوان را درگیر کند؛ نه این که مهم نباشد که ظاهر مهم ست حقا و انصافا اما توقف در ظاهر شما را از رفتن به عمق باز میدارد. جامعه امروز ما در این ظاهرها غرق شده و نمی تواند عمیق تر فکر کند، نه این که نخواهد نمی تواند! به خاطر همین دائما به جان هم میافتد. آن وقت میبینی هیچ هیچ هیچ فرق معناداری بین آن خانم چادری دماغ پیدا با آن خانم بی چادر کمی هم سرخاب و سفیدآب زده نیست؛ تازه آن چادری به صرف چادرش خودش را مالک حق هم میداند و به خودش اجازه میدهد خانم سرخابی را بی دین و لاقید بخواند!
جالب ست که این شکاکیت  های ظاهری در موضوعاتی مثل خوش اخلاقی، وفای به عهد، صداقت و ... اصلا پیدا نمیکنی!
 این ها درد جامعه هایی ست که در ظاهر توقف کرده اند. در ظاهر ماندن، همه جا مذموم ست در دین از همه جا مذموم تر!
خدایا از به اصطلاح ظاهرالصلاحیم!!!! به تو پناه می برم که خود بهتر از هر کسی می دانم که حساب و کتاب تو با حساب و بندگانت دوتاست...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 13 بهمن 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

وَ أَسْتَوْدِعُكَ اللَّهَ وَ أَسْتَرْعِیكَ وَ أَقْرَأُ عَلَیْكَ السَّلاَمَ‏
خداحافظ مولای عزیز و مهربانم ...

لحظه های با تو بودن، لحظه های بهشتی، تازگی و معنویت و سراسر حرکت ست آن چنان که زمان از پیگیری هایش خسته میشود... .
اکنون بازمیگردم در حالی که هر سفر، پایان دیگری ست و آغازی تازه!
من و همه نداری و خستگی و کم آوردن هایم؛ تو و لطف و کرم و عنایت هایت ...
تا یار که را خواهد و میلش به که باشد...

للحق






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 12 بهمن 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

آقاجان! اگر اشتباه نکنم امروز اولین باری بود که تو را چنین، "غریب الغرباء" خواندم. 
حال غربت داشتم؛ از چه و از که و از ... نمی دانم. 

طوبی للغرباء...

بعدالتحریر: صحن انقلاب، باران هم که نیاید بارانی ست ...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 10 بهمن 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

تا لحظاتی دیگر، زمین با همه روزمرگی ها و تکرارهای ملال آورش را به سمت آسمان پر از تازگی و حیرت ترک می کنم و به امید صاحب زمین و آسمان، در بهشت فرود می آیم. 
چه صحنه پر شوکتی ست زیارت امام و ولی خود. 
برای درک این لحظه های بهشتی، نیاز به توفیق ست که لایق جانان شوی ...

باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان می‌روی مستانه شو مستانه شو

من و همه نداری و خستگی و کم آوردن هایم؛ تو و لطف و کرم و عنایت هایت ...

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 8 بهمن 1396 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

به # تضاد فکر می کنم.

به این که اساساً از جایی به بعد، دیگر تضاد بی معنا می‌شود.

تضاد، ابتلایی دنیایی ست؛ 

و آنان که از غلظت دنیایی شان کم می شود تضادهایشان هم کم می شود لابد!

 

شباهت تو و من هرچه بود ثابت کرد

که فصل مشترک عقل و عشق تنهایی ست...

 

# تضاد

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 7 بهمن 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

به لطف الهی و همراهی همسنگران، نشریه جبهه واحد، طراحی و آماده شد. با همه نقایصش اما به گمانم کار قابل قبولی شده است. 
خدایا این مختصر سیاهه را جز اعمال خیر ما قرار بده که تو می دانی هیچ خیری بالاتر از مبارزه با ظالم ترین جریان عالم نیست. 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


للباقی

 

زمانش را درست یادم نیست. بعد از جلسه مغان بود؛ بعد از یک بحث سنگین و البته شیرین. استاد لحظه ای تأمل کرد؛ به حبیب اشاره کرد؛ حبیب سریع فهمید و رفت سراغ کتابخانه و تارِ استاد را برداشت. حبیب اجازه خواست؛ استاد گفت: بسم الله...

رضا پیش استاد نشسته بود؛ تا حبیب داشت زخمه های کوک را می زد استاد دستش را گذاشت روی دست رضا. رضا فهمید که باید غزلی بخواند؛ به حبیب گفت: کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست...

حبیب شروع کرد به نواختن؛ حال غریبی بود. هر زخمی که زخمه ها بر تارها می زدند خون دل ما جاری می شد. رضا آرام با قرار پایین شروع کرد:

کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست       در رهگذر کیست که دامی ز بلا نیست

چون چشم تو دل می‌برد از گوشه نشینان       همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست

روی تو مگر آینه لطف الهیست                حقا که چنین است و در این روی و ریا نیست

همه عالم معنای قشنگ تری داشت در آن فضا. استاد، حبیب، رضا، رفقای جلسه مغان، حتی بشقاب، سبد میوه، تابلوهای خانه؛ تابلوی امام و آقا و آن تابلوی نستعلیق "با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی ..."

سرم را یک لحظه بالا آوردم؛ دیدم پهنای صورت حبیب پر اشک است؛ دست حبیب گیر بود که بتواند اشک هایش را پاک کند و این صحنه، همه آرامی حبیب و غوغای دل و غریبی وجودش را فریاد می زد. استاد هم لحظه ای سرش را بالا آورد و به حبیب خیره شد؛ اما سریع نگاهش را دزدید. من خودم دیدم که استاد بعد از دیدن حبیب، گوشه چشمش را پاک کرد.

نمی دانم حبیب چه می دید؟ شاید از پشت پرده روبه رویش، سایه محبوبه را می دیده؛ شاید ... . لااقل آن موقع چنین برداشت کردم.

بچه ها که تمام کردند استاد نگاهی به حبیب کرد و با لبخند گفت:

گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت     در هیچ سری نیست که سری ز خدا نیست

 

دلتنگ همان روزهایم؛ دلتنگ حبیبم؛ کجایی رفیق خدایی من؟!

للحق

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 4 بهمن 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

لبخندی زدی و گفتی: مگر از خدا نمیترسی؟!
خندیدم و گفتم: الله اکبر ...

للحق
 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1 بهمن 1396 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

گاهی دنیا با همه بی نهایتی‌ و وسعت زیبایی هایش برای تو آن چنان تنگ می شود که احساس می کنی نفس هایت به شماره افتاده است. آن چنان درهم و مچاله می شوی که آرزو کردن هم برایت آرزو می شود! در آن تلخی قبض، فقط یک شیرینی مثل کورسویی از نور برایت امیدآفرین ست که بدانی صاحب این قبض، برایت بسط‌ی را هدیه می فرستد.

به قول مولانا؛ بعد قبض مشت، بسط آید یقین...

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد ...

***

هواشناسی پیش بینی باران کرده بود؛ اما باران نیامد. ما اما امشب برای خودمان باران داشتیم؛ از همان باران های عجیب و لطیف و غریب. کمی آن سو تر از کد مجهولیتِ 31171 و بچه های سقف رنگی؛ کنار مزار حبیب؛ به حبیب و رفقایش گفتم بالاخره وضع من خراب تر است یا وضع شماها؟!

 

گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر

این مهر بر که افکنم، این دل کجا برم؟

 

للحق

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1 بهمن 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

رضا آرام در گوشم گفت: این روزها به اندازه همه پریشانی هایم تشنه ام؛ کاش تنها یک جلوه ...
حرفش را بریدم و با خنده گفتم: من راحلم ...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 29 دی 1396 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

شما یک رنگین کمان زیبا می بینید و متحیر می شوید؛ یک قطعه موسیقی می شنوید و متحیر می شوید؛ با یک مسئله سخت ریاضی مواجه می شوید و متحیر می شوید ...

اساساً حیرت چیست و چگونه ما متحیر می شویم. سوال بسیار سختی ست و نیاز به دقت و تأمل زیادی دارد؛ جواب به این پرسش در یک زندگی متفکرانه باید هر روز عمیق تر بشود.

به قول آن حکیم، محصول تحیر و حیرت،""پرسش""" ست. تو در حیرت، دوباره زنده می شوی و حرکتی از نو آغاز می کنی و پرسش مطرح می کنی(جایگاه عظیم پرسش گری)؛ حیرت به تو پویایی می دهد و نشاط و انگیزه برای بیشتر لذت بردن و بیشتر فهمیدن عطا می کند.

به گمان من، مقوله عشق، رابطه تنگاتنگی با حیرت دارد.

عشق همیشه با یک حیرت شروع می شود. و دوام عشق واقعی منوط به تحیر فزاینده ست. مایلم عشق را به دو دسته عشق ساکن و عشق متحرک تقسیم نمایم:

عشق ساکن، عشقی است که از یک تحیر ابتدایی شروع می شود و بعد از مدتی به سکون می انجامد و دیگر چون حیرتی در آن نیست آن عشق عمیق تر نمی شود و ساکن می ماند؛ خیلی از عشق ها به همین سرنوشت دچار می شوند. روزمرگی قاتل حیرت است و اگر به جان عشق بیافتد حرکتش را می گیرد و ساکنش می کند.

اما عشق متحرک، عشقی ست که در آن عاشق بی امان می کوشد تا جلوه های تازه تری از معشوق خود را کشف نماید و دم به دم متحیر شود و بر عمق عشق خویش بیافزاید.

این تعبیر عشق متحرک، برای زمینی ترین عشق ها تا آسمانی ترین عشق ها صادق است.

بهتر است بحث را با کامل ترین و خالص ترین و عمیق ترین درجه عشق، یعنی عشق به حضرت حق تبارک و تعالی پیش ببریم.

وجود حضرت حق تماماً حیرت زایی ست؛ آن چنان این حیرت قدرت دارد که ایجاد جریان بندگی می کند. بنده حیرت می گیرد و عشق می ورزد و بالا می رود. حضرت ختمی مرتبت(ص) از خداوند طلب حیرت می کند که (رَبّ زِدنِی فیکَ تَحیراً)

پس این تحیر و حیرت، اساساً عاشقانه و عارفانه است.

اگر تحیر و حیرت، ایجابی و پویا باشد ترس، سلبی و منفعل است. به همین دلیل اگر جز در راه بندگی و مسیر الهی، ترس‌ی باشد خسارت آور ترین چیز ممکن است؛ اما اگر در مسیر الهی باشد می تواند به رفتن مسیر کمک کند. ترس پیش از عمل، می تواند توجیهی داشته باشد اما ترس بعد از عمل، بی معناست؛ دین این جا راهکار توبه را پیشنهاد می دهد.

ترس از خدا، ترس از عقوبت خداست. و گرنه مگر می شود از چنین وجود مهربان و عزیزی ترس داشت؟!

ترس از عقوبت خدا نیز، پیش از عمل معنا دارد که تو از آن وجود پر هیبت و پر جلال و جبروت حسابی حساب ببری و مرتکب گناه نشوی. تازه این برای مراتب پایین بندگی ست.

ترس از خدا به تعبیر دیگری شیرین تر است؛ سخت ترین مکافات و مجازات و عقوبت برای یک عاشق این ست که معشوق به آن کم توجهی کند. ترس عاشق همه این است کاری نکند که آنی و کمتر از آنی معشوق از او رخ برگرداند. حضرت امیرالمومنین(ع) می فرماید: من همه عذاب ها را تحمل می کنم اما چگونه می توانم دوری و فراق تو را دوام آورم؟! یا در جای دیگری و در یک تعبیر کم نظیر عاشقانه می فرمایند: لَأَضِجَّنَّ إِلَیْكَ بَیْنَ أَهْلِهَا ضَجِیجَ الْآمِلِینَ وَ لَأَصْرُخَنَّ إِلَیْكَ صُرَاخَ الْمُسْتَصْرِخِینَ وَ لَأَبْكِیَنَّ عَلَیْكَ بُكَاءَ الْفَاقِدِینَ وَ لَأُنَادِیَنَّكَ أَیْنَ كُنْتَ یَا وَلِیَّ الْمُؤْمِنِینَ یَا غَایَةَ آمَالِ الْعَارِفِینَ یَا غِیَاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ یَا حَبِیبَ قُلُوبِ الصَّادِقِینَ وَ یَا إِلَهَ الْعَالَمِینَ

در این جا عشق و حیرت و ترس با هم تلفیقی عارفانه می شوند.

 

سخن عشق نه آنست که آید به زبان ...

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 27 دی 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

می گویند برای آنچه که می خواهی باید بجنگی؛
صحیح؛
اما اگر جنگجویی در میانه راه، قطب نمایش را گم کرد چه؟! آن وقت نمی داند به سمت دشمن می رود یا به سمت دوست؛ نمی داند اساسا باید بجنگد یا باید تسلیم شود؛ و این سخت ترین دو راهی عالم ست... .

جنگ و جنگجویی برای اهلش؛ دستی تو را می خواند ...

بِكَ عَرَفْتُكَ وَ اَنْتَ دَلَلْتَنى عَلَیْكَ وَ دَعَوْتَنى اِلَیْكَ وَ لَوْلا اَنْتَ لَمْ اَدْرِ ما اَنْتَ

للحق







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 26 دی 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 

درست ست که نقد و انتقاد شیوه خود را دارد و با هرزه گویی متفاوت ست؛ اما امان از عدم سعه صدر و کوتاه نظری؛ امان از عدم شفافیت و سوال گریزی؛ امان از اصلی فرعی نکردن اشخاص؛ امان از ملازمان و همراهان مجیزه گو و بادمجان دور قاب چین های منفعت طلب؛ امان از نشتی های دفاتر!؛ امان از تقدس سازی؛ امان امان امان و امان از سکوت های مصلحتی ... 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 39 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :