چهارشنبه 27 شهریور 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

همین چندی پیش که در چین و چروک های خودم بودم، ناگهان صدایم کردی.
سر به زیر پیشت آمدم؛
شرط کردی و پشت بندش وعده دیدار دادی برای همین چند روز آتی.
دیدی قلبم چه تند می تپید؟!
از آن روز، من هستم و سودای حل شرط!
آن قدر مراقبم که نکند غباری بر چشمم بنشیند و به اندازه همان غبار نتوانم تو را ببینم!
روزشماری که نه؛ ساعت شماری و دقیقه شماری هم که نه؛
چند "لحظه" به دیدارمان مانده؟

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 26 شهریور 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

مؤخره

من دهه هفتادی‌ام. یعنی نه امام را دیده ام نه انقلاب را و نه جنگ را. مختصری درباره‌شان شنیده ام و چیزهایی در موردشان خوانده ام. 
امروز جوانم. و با خودم مقایسه می کنم جوانی خودم را با جوانی امثال غلام دلشاد ها. هرچه مقایسه می کنم و فکر می کنم می بینم خیلی مرد بوده اند! شوخی نیست آدمی همه سرمایه وجودیش که "جان" باشد را کف دست بگیرد برای آرمان‌هایش. برای منِ جوان باورکردنی است آن آرمانی که برایش عده زیادی جوان با کلی امید و آرزو، حاضر به جان دادن بوده اند، هرچه باشد مقدس است!
شکر حق بر من واجب است که با همه خلأهای معرفتی و شکستگی قلم، اما توفیق کتابت خاطرات یکی از جانبازان عزیز دفاع از آرمان های مقدس، آقای غلام دلشاد نصیبم گشت؛ سرفه های حین مصاحبه او برایم گواه صدق خاطراتش بود!

 این شب طولانی نیز دارد روز می شود؛ به امید سربازی حضرتش.
الأحقر: محمد طاهری

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 20 شهریور 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

بیش از آن که محتوای نامه وحید جلیلی مهم باشد، "زبانِ کنش گری" او مهم است. 
بیش از آن که محتوای دفاعیه پرویز امینی و دوستانش از حسین محمدی و بیت، مهم باشد، "زبانِ کنش گری" آنان مهم است.
و "زبانِ کنش گری" این آقایان، نسل های مختلف دانشجویان انقلابی را تربیت کرده است. 
اختلاف نظر و اختلاف در نحوه بیان نظر، طبیعی ست اما اشتباه های فاحش در "زبانِ کنش گری" نسلی ناموزون را تربیت می کند. 
به گمانم وقتش رسیده که دانشجویان انقلابی، " زبانِ کنش گری" شان را تقلید نکنند بلکه تحقیق بکنند.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 19 شهریور 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

سیدنا الحبیب المهیب! تو را "دوست" می داریم ...
و تمام!

"وَ بِمُوَالاتِكُمْ تَمَّتِ الْكَلِمَة"
" و با محبت به شما 'کلمه' تمام میشود "

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 18 شهریور 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

با این وجودهای خسته و سنگین، با این پاهای در گِلِ نفس  مانده، با این دل های نامطمئن، با این معرفت های اندک و خشک، با این ایمان شکسته، با این اراده ضعیف، با این شخصیت های نحیف اما مدعی، با این حسد، با این غرور، با این عجب،
"چگونه می توان ولی خدا را یاری کرد؟!"
هم برای حسین بن علی(ع) آن ولی مظلوم و غریب باید گریست و هم برای خویشتنِ خویش... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 17 شهریور 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

طلایی ترین فرصت برای آن ابدیتِ پرحرکت، همین "جوانی" ست که در آن قرار داریم و دارد ذره ذره تمام می شود!
آقا جان! مولاجان! از حضرت حق بخواه که توفیق مان دهد آن چنان بر گرد وجودت عاشقانه و عارفانه بچرخیم که ندای نادی را بشنویم" واصْطَنَعْتُکَ لِنَفسی " به حق جوانت، در همین جوانی ما را برگزین... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 15 شهریور 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

اصل برای عاشق، بودن در "محضر" یار است؛ اگر معشوق او را بپذیرد و از او راضی باشد، او هر کاری برای معشوقش می کند. 

چگونه عاشق برای معشوق، "جان" می دهد؟! این چنین ...

صلی الله علیک یا اباعبدلله

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 13 شهریور 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

من ترجمه "اشک و ناله بر حسین(ع) " را در مبارزه دائم با ظلم و ظالم و بی عدالتی می دانم؛ و لازمه این مبارزه "قدرتمند شدن" ست؛ و کدام مکتب جز اسلام تو را چنین به قدرتمند شدن دعوت می کند؟!

بعدالتحریر: امشب، پیش از هیئت صحنه ای دیدم که حسابی حالم را خراب کرد؛ به گمانم تا بمیرم رسوب این ناراحتی از دیدن آن مظلوم در دلم بماند. شاید نقطه عطفی در زندگیم باشد برای یک تصمیم. 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 13 شهریور 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

همه ذکر مصیبت های کربلا یک طرف، این که می دانی زمان بر عاشورا مانده ست و ممکن ست تو نیز ولی خدا را تنها بگذاری یک طرف... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 10 شهریور 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

لذت و درک از "معنا" را در "حضور" می فهمم.
و "حضور" را در "توجه".
با توجه وضو می گیرم و رخت سیاه می پوشم. در بزمِ هیئت حاضر می شوم. دست بر سینه می گذارم و با اجازه وارد می شوم و زیر لب به همه خوبان تاریخ، سلام می دهم؛ دیده ایم ورودی مجلس های عزا، صاحبان مجلس دست بر سینه می گذارند؛ حتم دارم صاحبان این مجلس، اولیاء الله اند. دست بر سینه سلام می دهم.
در گوشه ای از محفل می نشینم و در آن تاریکی، غرق در فکر می شوم. با خودم مرور می کنم همه داستان های عاشقانه را!
می بینم گاهی معشوق از عاشق، بذل توجه می خواهد؛ همین که یک دل سیر به او نگاه کند.
 می بینم گاهی معشوق از عاشق ابراز محبت می خواهد؛ همین که نجوایی دلبرانه کند.
گاهی یک حرکت خالصانه می خواهد؛ گاهی یک انقطاع می خواهد.
بیشتر فکر می کنم؛ گاهی یک مبارزه می خواهد؛ گاهی جان می خواهد؛ گاهی خون می خواهد؛ گاهی سر می خواهد؛ گاهی جوان و برادر و نوزاد می خواهد؛ گاهی گوشواره و انگشتر می خواهد؛ گاهی اسارت و معجر ... .
می بینم معشوق از عاشق چه ها که نمی خواهد!
می بینم در هیئت که می آیم هم باید بخندم، هم گریه کنم، هم فکر کنم، هم مشق کنم و هم بسوزم که داستان همان داستان عاشقی ست که:

" عاشقی برای معشوقش سنگ تمام گذاشت
معشوقش هم خندید و هم غیرتی شد
و شورشی در عالم به پا کرد
که هرگز خاموش نخواهد شد ..."

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 8 شهریور 1398 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

سیلِ شیراز، محله سعدی را بر سر زبان ها آورد؛ دو سه روز بعد سیل، یکی از معضلات آن جا شده بود تعداد زیاد نیروی انسانی جهادی! سیل سعدی به همت مردم، خوب جمع شد انصافاً. اما محله سعدی با حدود صدهزار نفر جمعیت به عنوان یکی از بزرگ ترین مناطق حاشیه نشین کشور، دچار مشکلات عدیده ای است؛ مشکلاتی عظیم تر و خانمان سوز از سیل.

برای سعدی اعتیاد دارد به یک موضوع عمومی تبدیل می شود؛ یک موضوع عمومی برای خانواده ها، برای همسایه ها، برای مدرسه ها؛ به راحتی مواد مخدر خرید و فروش می شود و زندگی ها راحت تر دود می شود؛ شاید باورش سخت باشد برای محله ای با صدهزار نفر جمعیت، یک کلانتری هم وجود ندارد!

خانواده های کمی نیستند که با داشتن چند معلول، فقط با یارانه ارتزاق می کنند؛ خیلی هایشان هم زیر نظر کمیته امداد و مراکز خیریه اند؛ بیکاری و بد سرپرستی و فقر فرهنگی و ... هم که غوغا می کند.

در و دیوار این محله مرده است و دریغ از یک رنگ آمیزی ساده! تنها پارک محله‌ایشان هم به بهانه کمبود آب، نه چمن دارد و نه به درخت هایش رسیده اند؛ البته که آب هم سهمیه بالانشین ها ست!

اما سعدی، آدم با استعداد زیاد دارد؛ آخرینش همین محمد زارع که در #عصر_جدید درخشید و کلی استعداد دیگر که با یک پرس و جوی ساده می توانی در هر زمینه چند تایش را پیدا کنی البته به شرط آن که معتاد نشده باشند!  

بچه های مومن و انقلابی سعدی اما حسابی پای کار اند؛ دندان طمع از هرچه سیستم فشلِ دولتی ست، کنده اند و خودشان خودجوش تک تک خانواده ها را شناسایی کرده اند و با بانک اطلاعاتی خوبی که به دست آورده اند، کارهای مختلفی می کنند. خودشان با پول شخصی، کارگاه های کارآفرینی راه انداخته اند و تا جایی که توان دارند پای کار محرومیت محله شان هستند.

اما حقاً نامردی ست که سیستم دولتی با این همه بودجه، در محله توریستی سعدی-که به خاطر آرامگاه شیخ اجل شهره جهانی دارد- به این بچه های انقلابی و پای کار و مخلص، حتی یک غرفه در آرامگاه ندهد که این بچه ها محصول کار و استعدادشان را بروز بدهند! حقاً بی عرضگی ست که شهرداری دوازده دهانه مغازه اش را بی جهت رها کند و به این بچه ها اجاره ندهد و محل جولان معتادها بشود!

کاش سعدی یک روحانی دلسوزِ متنفذ داشت که می توانست فریاد بزند و فریادش شنیده بشود. آن آقایان سیاسی که ما کلی اسم شان را از سعدی شنیده بودیم هم نتیجه کارشان امروز در محله کاملاً مشهود است و خدا از آنان به احسن وجه قبول نماید!

ظاهراً مریم دی جی‌ای هست در گود گلکنان سعدی، که شب ها هم در همان گود می خوابد؛ می گویند وقتی شیشه می زند آن چنان حرف های عمیق و خاصی می زند که بسیار شنیدنی است و شبیه‌ش را جایی پیدا نمی کنید! ظاهراً همان حوالی پیرزنی ست دعانویس که دعاهایش رد خور ندارد!! و مشتری های خارج استانی دارد! ظاهراً پیرمردی ست کف بین! که دوره کف بینی‌ش را هند گذرانده است!

 

به قول خودشان: لوطی گری! کاش یک شب ما و برخی از مسئولین برویم پیش همین پیرمردِ کف بین و آن پیرزن دعانویس و بنشینیم پای صحبت همین مریم دی جی! که شاید فهمیدیم بعد از چهل سال از انقلاب مستضعفین، چرا هنوز وضع برخی جاها مثل سعدی این قدر خراب ست و برخی از مسئولین ما راحت می خوابند و برخی راحت می خورند ... .

 

#محله_سعدی

#میثاق

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 7 شهریور 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

دفتر دیگری نیز تمام شد به عمر نه ماه؛ این دفتر هم پر شد از فراز و نشیب ها؛ عهدها و عزم ها؛ نجواها و دل نوشته ها ... . 
در میان یکی از همین دفترها، دفتر زندگی من هم بسته می شود؛ آن وقت در چه حالی هستم؟ چگونه می روم؟ 

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 6 شهریور 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

به گمانم این شعر حضرت مولوی، می تواند تراز کننده ای برای 'وجود' باشد: " هرچیز که در جستن آنی، آنی ..."
آدمی باید دائما مراقبه کند که در روز و شب به دنبال چیست که وجودش همان ست؛ چیزهایی که به آن فکر می کند؛ کارهایی که انجام می دهد؛ نیت هایی که دارد ... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 5 شهریور 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

"وظیفه ام چیست؟!"
این یکی از سوال های بزرگی ست که سال های سال ذهن مرا به خود مشغول کرده است و حتی گاهی برایم تشویش درست کرده است. این که چه بخوانم، مهندسی بخوانم یا علوم انسانی، دانشگاه یا حوزه، صنعت یا دانشگاه، دانش بنیان یا دولتی، چه کاره شوم، الان اولویت با چه کاری ست، کار اقتصادی تا چه اندازه، کار تشکیلاتی به چه وسعت، بین الملل و آزاداندیشی یا مطالبه گری، امر جهادی چیست، نوشتن یا ننوشتن، خواستن یا نخواستن و خیلی چیزهای دیگر. 
گاهی با کلی امید رفته ام پیش متخصصانی که جواب نهایی را به من بدهند و نجاتم بدهند! اما نه به جواب نهایی رسیدم و نه نجات پیدا کردم!
بعد از گذشت همه این سال ها به این نتیجه رسیده ام که این سوال را باید همیشه از خودم بپرسم؛ نباید در جوابی که در برهه ای به آن رسیده ام متوقف شوم؛ اصل حرکت و رشد در داشتن همین سوال و فکر کردن و حیرت در آن ست؛ اما نباید هیچ وقت این سوال برایم تشویش درست کند اما حیرت چرا. که حیرت، امر الهی ست و تشویش امر شیطانی.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اکفِنِی مَا یشْغَلُنِی الِاهْتِمَامُ بِهِ، وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا تَسْأَلُنِی غَداً عَنْهُ، وَ اسْتَفْرِغْ أَیامِی فِیمَا خَلَقْتَنِی لَه
بارخدایا بر محمد و آلش درود فرست، و گره هر کاری که فکرش مرا به خود مشغول داشته بگشای، و مرا در کاری قرار ده که فردا مرا از آن بازپرسی می‌کنی و روزگارم را در آنچه از پی آنم آفریده‌ای مصروف دار.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 4 شهریور 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

گِله از یار زیبا نیست
اما زیباتر از بی کلامی ست ... .


""سنگ دلا چرا دگر جور و جفا نمیکنی
جور و جفا بکن اگر مهر و وفا نمیکنی
زخم دگر بزن به دل مرحم اگر نمی نهی
درد دگر بده اگـــــــر خسته دوا نمیکنی""


للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 63 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو