جمعه 26 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

 من آرام دعایت کردم
 اما تو بلند آمین گو ...

 #تضاد_من_و_تو

 26 خرداد 96

 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 26 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

 باز هم دیر رسیدیم اما " و ان الراحل الیک قریب المسافه" ...

سحر بیست و یکم ماه مبارک؛ شب تقدیر؛ شب شهادتی حضرت امیر (ع)
 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


للباقی
 نویسنده وقتی به بن بست می خورد یعنی آخرین روزهای داستان نویسیش هست. داستانی که دیگر خط تعلیق چندانی نخواهد داشت و پایانش همچین باز نیست! 
قهرمان پر شکوه داستان من! سطرهای آخر را خودت بنویس تا همه گره های داستان به نیکی باز شود و من و مخاطب را شوکه کند و داستان تازه ای دیگر شروع شود و طراوت جدیدی دست دهد و این می شود شروعی تازه ... .
 درباره این داستان بعدا بیشتر خواهم نوشت. 
للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 24 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 سحر نوزده ماه مبارک؛ اولین شب قدر؛ شب تقدیر. 
وَالْحَمْدُ للهِِ الَّذی وَكَلَنی اِلَیْهِ فَاَكْرَمَنی، وَلَمْ یَكِلْنی اِلَی النّاسِ فَیُهینُونی
شب های قدری که خاص هستند به وسعت یک خواهش برای لطافت قطره های نیاز ... . 

بعد مراسم با یکی از دوستان قسمت شد برویم سراغ رفقای سقف رنگی! در راه برایم از مدتی که سوریه بود گفت؛ از عملیات آزادسازی نبل الزهرا؛ از حس خوبی شبیه آنچه از خرمشهر شنیده بود؛ از لحظه های رویارویی فرزندان با والدین شان در شهر که پس از چند سال محاصره همدیگر را می دیدند؛ از عمق علاقه شان به آقا و امام؛ از آن ترک موتورسواری که با چفیه صورتش را پوشانده بود و دست تکان می داد و چفیه را که کنار زد حاج قاسم بود؛ از فاطمیون؛ از اخلاص شان؛ از جهاد ... 
من هم می خواستم برایش بگویم؛ از جنگ این روزها؛ از عملیات مداوم؛ از خاکریزهایی که باید فتح شوند؛ از پاتک خودی و ناخودی ها؛ از جهاد ... 
درین خنکای دم سحر شب تقدیر، با این همه طومارهای ذهنی و زائده های اغتشاش گر، تو را می خواهم؛ خواستنی به وسعت جهاد... 
للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 23 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

 دلم یک مناجات خاص می خواهد؛ حاج مهدی شروع کند به خواندن "أستغفرالله الذی لا اله الا انت..."؛ بخواند و بارانی شویم و زیر و زبر... .
 اما به گمانم مدتی ست زائده ای در دل دارم که جریان دلم را حسابی مغشوش کرده. 
در مکانیک سیالات، وقتی زائده ای در مسیر جریان سیال قرار می گیرد، حول آن زائده جریان از یکنواختی در می آید و جریان کلا تا اطراف آن، مسیر و شکلش عوض می شود و اصطلاحا جریان مغشوش می شود. پیش بینی جریان در اطراف زائده معمولا کمی سخت می شود و باید از مدل های توربولانسی استفاده کرد و خیلی هم دقیق نیستند؛ بگویم این زائده قرار نیست بزرگ باشد ها! حتی یک سوزن ته گرد هم جریان را کلا مغشوش می کند؛ 
جریان دلم این روزها مغشوش ست، کدام زائده؟ بی اجازه یا با اجازه؟ 
گفته باشم دل ما صاحب دارد؛ هرچه هم خراب کنیم، آخرالأمر کار به خودشان وابسته ست... . باز هم یک حال خوبی از راهی که گمان نمی بری حواله می شود و زائده ها و اغتشاشات و غیر یکنواختی ها کلا دمپ!! می شود و جریان استدی می شود تمام!

"بی تابم این شب ها 
بی خوابم ای رویا 
از تو چه پنهان من 
گم کرده ام خود را ... "

بعدالتحریر: باز هم آرام و خودمانی زمزمه کن: " یکی انگار داره دل رو به یه جای غریبی میکشونه..."

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 21 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

 من برای خودم چیزی می پسندم که برای شما هیچ نمی پسندم!
 من برای خودم "سکوت" را می پسندم و برای شما " شکستن سکوت". 
قول می دهم ایمان تان کامل بماند... 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 21 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

 مدیون تو هستند همه مردم عالم 
نان عمل توست سر سفره آدم 
مضمون سخاوت ز تو الهام گرفته 
از صندوق قرض الحسنت وام گرفته 
حرف کرم تو همه جا ورد زبان ست 
چیزی که عیان ست چه حاجت به بیان ست؟!

 نیمه ماه مبارک برای ما حال و هوای دیگری دارد. یک حال خوب؛ یک حال متفاوت؛ یک محفل قرآنی؛ یک جشن؛ یک سفره؛ یک کرم؛ یک کریم؛ یک نگاه؛ یک استاد؛ یک اجرا؛ یک تقاضا ...
 می دانی کریم کیست؟ آن کسی که نسبت به آنچه تو در ذهن داری بزرگ تر می بخشد؛ یعنی فکر تو هر قدر که باشد کریم بزرگ ترش می بخشد؛ این تعریف من ست از کریم. ظرف تو هر چه بزرگ تر، کرامت کریم بیشتر. گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟ 
امسال هم استاد، مسئولیت اجرا را برعهده حقیر گذاشتند. وقتی می خواستم بروم پشت میکروفون به این فکر می کردم عجب لطفی نصیبم شده ست که اندک قدمی درین مسیر بردارم؛ چرا که از نفس اجرا هیچ وقت خوشم نمی آمده اما وقتی رنگ و بویش، حسنی ست لطف مادرش بیشتر ست و چه عنایتی بالاتر از این. 
این انس ما و بچه ها با حضرت امام حسن (ع) بعد از خدا مدیون استاد دلسوز و مهربان مان هستیم. کسی که نقش پدری دارد برای همه ما. کسی که عزیز ست فی الواقع. کسی که قبل از این برنامه ها به من تأکید می کند اسمی از من نیاورید و وقتی مراسم شروع می شود می رود چهارزانو در راهررو می نشیند و سرش را پایین می اندازد و خودش ریزترین کارها را انجام می دهد؛ و من هر بار عهدم را با او می شکنم و از محبت هایش یک تشکر کوتاه می کنم و مگر این امر واضح و بدیهی، غیر قابل انکار ست که او از شریف ترین آدم های هم نسل خودش هست؛ گمنام و مومن و بی ادعا و مهربان. دیشب و امشب اما برای من خاص بود به واسطه کریم؛ آن سوی این شب ها چه می گذرد؟ آن سوی فکرها و آرزوهای به باد سپرده شده مجنون وار از پنجره کرم چگونه می شود؟ شاکرم خدای عزیز که بر سر این سفره راهمان دادی. 
تو مگو ما را بدان شه بار نیست 
با کریمان کارها دشوار نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست
 بعد التحریر: امروز پایان نامه ام وارد فاز جدیدی شد. فازی که مرا مصمم تر و ایضا با انگیزه تر می کند که دشوار نیست با کریمان!! 
للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 19 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 
انقلابی بودن به تورم رگ گردن نیست که هر چه بیشتر داد بزنی و فحش بدهی بیشتر انقلابی شناخته شوی. انقلابی به عقلانیت و استدلال و بیان متین ست؛ البته ایضا آن جا که ببینیم حقی ضایع می شود رگ گردنی می شویم و ناحق را با خاک یکسان می کنیم و روزگارش را خاک سیاه.
 اما در تشخیص درجه دشمنی گاهی مشکل داریم. یا صفریم یا صدیم! باور بفرمایید چهل هم عدد ست، پنجاه و شش هم عدد ست، هشتاد و هفت هم! اگر درجه بندی ما درست بود هیچ وقت راحت برچسب غیر انقلابی نمی زدیم. ( رجوع کنیم به بیانات رهبری در دیدار سال گذشته ماه مبارک با دانشجویان، که در آن مأموریت 12 گانه یکیش پرهیز از زدن برچسب غیر انقلابی بود.) درباره بحث انقلابی بودن بیشتر می نویسم.
 اما یک توضیح راجع به یادداشت خاله زنک بازی سیاسی که درباره حمله تروریستی بود؛ درین متن اگر دقت شود تأکید می شود که باید فرصت شناسی کرد؛ منظور اصلا این نیست که ما جریان واداده و ضعیف و بی عزت نفس دولت و تفکر حامیش را درین ماجرا نقد نکنیم بلکه منظور این ست که بفهمیم چه چیزی الان در گرماگرم ماجرا اولویت ست. هنوز اخبار حمله تروریستی کامل نشده و تعداد شهدا مشخص نشدند و تکفیری ها به هلاکت نرسیده اند که عده ای آتش توپخانه را به جای آمریکا و سعودی و اسراییل به سمت دولت گرفته اند.
 و این کار همان قدر سخیف ست که با شهدای این واقعه سلفی گرفتن! و این سلفی گرفتن ها کار سیاست بازان ست.
در آن موقعیت هرچه فحش داری بر سر بانیان اصلی این ماجرا بزن و ملت ت را متحد کن، بعد دو سه روز بنشین و آسیب شناسی کن و بگو سیاست های واداده تفکری که سازش را تئوریزه می کند ناکارآمد ست به این دلایل. نه این موضوع شهید می شود و نه حافظه تاریخی مردم کمتر از دو روز ست!
 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 19 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 
دیشب بس که ناراحت بودم تا سحر نخوابیدم. آخر واقعا بی منطقی و سوء ظن جذاب تر از منطق و حسن ظن ست؟ در برخی از این سوء ظن ها، کار ندارم که طرف ایمان و تقوا و وجدان و انصاف ندارد، اما مختصر عقل هم خوب چیزی ست گاهی! حلقه مفقوده کار، اعتماد مبتنی بر عقلانیت و حسن ظن ست که کمیت عده ای کلا درین مقوله لنگ ست! 
امروز مثل همه یک هفته پیش با بچه ها درگیر افطاری و جلسه امشب انجمن بودیم. الحمدلله مراسم، خیلی خوب بود و بچه ها خیلی زحمت کشیدند و البته کلی ابتکار به خرج دادند!
 این که در یک فضای صمیمی، اساتید و ادوار انجمن و مسئول تشکل ها و خود بچه های انجمن دور هم جمع شوند اتفاق خوبی ست. کلی حاشیه شیرین و جذاب، این افطاری برای همه مان داشت. 
البته شاید مهم ترین هدف من از این جلسه، تقدیر و تشکر از بچه ها بود؛ بچه هایی که امسال واقعا زحمت کشیدند؛ این یک حرف نیست، یک واقعیت ست. 
هر چند فهمیده ام عده ای از تشکر کردن هم ناراحت می شوند! اما وظیفه یک مسئول این ست که به جزئی ترین تا کلان ترین کارها توجه کند و نتیجه این توجه در "تشکر کردن" نمود پیدا می کند. باید او نشان دهد که از کنار تلاش های مجموعه و هم سنگرانش بی تفاوت نمی گذرد، همه را می بیند و عنایت دارد. 
شاید آخرین باری که بر دوشم برای پایان کار حس می کردم همین مراسم تشکر و قدردانی از بچه ها بود. و به این ترتیب، به فضل الهی آخرین برنامه انجمن درین شورا برگزار شد.
مجموعه خیلی خوبی داریم؛ کاش با کج خلقی و بعضا کج اندیشی ها کاممان را تلخ نکنیم... .
 للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 18 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 غالب امروز درگیر کارهای انجمن بودم و استادم هم باز نشد ببینم. عصری برای افطار رفتیم باغچه.
 بعد افطاری تماسی داشتم و فهمیدم چه تهمت هایی که این مدت به من نزده اند؛ شوکه شدم، سرم سوت کشید و دهانم خشک شد و مغزم هنگ؛ مانده بودم از کجا این تهمت ها را درآورده اند. واقعا نمی دانم چه باید بگویم. 
از دست همه این آدم ها و تهمت ها به خدا پناه می برم. 
" هو الله الذی لا اله الا هو عالم الغیب و الشهاده هو الرحمن الرحیم"
 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 17 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 جامعه ای که آرمان هایش را گم کند، خاله زنک می شود. خاله زنک شدن هم مقدمه پوچی و بی هویتی ست. فرقی نمی کند این جامعه، خانواده باشد یا یک تشکل یا یک نهاد یا حتی کل کشور. 
رهبرها این طور مواقع زیاد بر روی آرمان ها تأکید می کنند؛ به طوری که بعضا مردم عوام که هدف از تکرار آرمان ها را نمی فهمند به گله می آیند و تکرار کردن ها را ملال آور می دانند. یکی از آرمان های مهم هر جامعه (خصوصا جوامع ایدئولوژیک) مقابله با دشمن ست. خود نفس حذف دشمن خاصه در نگاه توحیدی یک اصل مهم و اساسی ست.
 از طرفی وجود و توجه به دشمن به انسجام ساخت داخلی کمک ویژه ای می کند. یکی از دلایلی که رهبری انقلاب این قدر بر روی ماهیت دشمن و دشمنی او تأكید می کند همین ست.
 شما وقتی به خاطرات جنگ نگاه و آن مختصات زمانی را بررسی می کنید می بینید مردم واقعا آرمان خواه هستند و از جهات زیادی متحد؛ چرا که دشمن مشترک دارند؛ به خاطر همین همه با هم و با امام شان جام زهر را نوشیدند. 
امروز حملات تروریستی در تهران به وقوع پیوست؛ حملاتی که هدف شان ناامن جلوه دادن ایران بود. امروز شرایط منطقه هم حساس تر از هر زمان دیگری ست. در کنار همه این تهدیدها اما حملات امروز می تواند فرصت باشد. فرصت برای یادآوری آرمان ها؛ فرصت یادآوری دشمن مشترک؛ فرصت یادآوری وحدت؛ فرصت یادآوری شهدای مظلوم مدافع حرم؛ فرصت آمادگی برای جهاد ... .
 حال چه خاله زنکی سخیفی ست عده ای  این فرصت را تبدیل به مجالی برای تسویه حساب های سیاسی و جناحی کنند. چه قدر کج سلیقه اند و البته چه قدر سیاست زده. به جای آن که شروع کنند بد و بیراه به آن و این گفتن (که بعضا اصل حرف هم درست ست!) و توییت بزنند و عکس بگذارند و یادداشت بنویسند و داخلی ها را بشویند! سوراخ دعا را گم نکنند و همه یک صدا، جریان تکفیری و عربستان نامرد و آمریکای کثیف و اسرائیل آشغال را بکوبند. وقت برای آن نقدها زیاد هست!
 بعدالتحریر: در روزهای آتی که می خواهم بیشتر در باب کار تشکیلاتی بنویسم، درباره خاله زنکی بیشتر خواهم نوشت.
 للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 16 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

 از این کنده نیمه تر 
دودی بلند می شود 
می رود تا آن سوی غرور و تجاهل 
می رود در چشمی
 اشکی می گیرد
 آهی هم
 زیر پای قلبی که خالی شد
 یک آن می شود خلأ 
معلق میان این همه دلتنگی
 شعری سروده می شود
 کاش باد بی سامان و همراز من
 برساند به من 
همه کلام از هیچ او را ... 


للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 16 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 14 خرداد، سر از گلزار شهدا درآوردم. شهدایی که غالبا از من کوچکتر هستند اما خب وقتی به سیره و وصایای شان رجوع می کنی می بینی حقیقتا بزرگ می دیدند و بزرگ می خواستند و آخرالأمر به غایت، بزرگ شدند. با کمی محاسبه نه چندان پیچیده، می شد درک کرد که علت این عظمت شهدا در چیست. نمی خواهم صغری کبری ببافم و حوصله در پرده صحبت کردن هم ندارم؛ علت اصلی"اخلاص" بچه ها بود. قسمت شهدای گمنام، این مفهوم قشنگ تر برای آدم، جا میافتد همین هنگام که صداهای شهرت و جنگ های خودنمایی غوغا می کند؛ در این فکر بودم آن امامی که برای این بچه ها گفت:"شهدا امام زادگان عشقند..." خودش چه لعبتی بوده که چنین آتشی را به راه انداخته و این همه جوان علی القاعده خام و عادی را چنین عاشقانه سوخته ست؟! چه قدر خوانده ایم و شنیده ایم که ره صد ساله را این بچه ها چگونه یک شبه طی کرده اند! حال امام این بچه ها چه عظمتی داشته، الله اعلم. من امام را هیچ نمی شناسم. امامی که مظاهرش صرفا در بیانیه بیاید و این روزها از فراقش عده ای سینه چاک دهند که تو کجایی تا انقلاب دیگری کنیم! و ... به کار من نمی آید. من در امام، دنبال گمشده خودم می گردم. امام، امام دهه پنجاهی ها و شصتی ها نیست صرفا؛ امام، امام ما دهه هفتادی ها هم هست. من در امام دنبال گمشده ای هستم؛ همان گمشده ای که سال هاست در فکرش هستم آن لحظه مجلس خبرگان 14 خرداد آقا سیدعلی وقتی با همه مخالفت هایش کارش به جایی نرسید آرام عینکش را بالا زد و انگشتانش را کنار بینی اش قرار داد، با خودش چه فکری کرد؟! عجیب ست که عشق، سراسر رمز و سر است و عاشقان، مخزن الأسرار؛ و آن ها خوب می دانستند که معشوق شان واقف به همه ماجراست و این چه قدر شیرین ست و ای کاشش! بر دل ما ...

بعدالتحریر:اگر امام نبود...
 للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 13 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 چند روز پیش برای افطاری انجمن چند جا را سر زدیم و قیمت گرفتیم. یکی از جاهایی که علی القاعده باید برای ما مناسب تر می بود، نشستیم و صحبت کردیم. آنجا را داده بودند بخش خصوصی. روی زمان افطاری صحبت می کردیم؛ گفت فلان روز هیچ خدماتی نمی توانم به شما بدهم. گفتم چرا؟ گفت: فلان روز این جا قرنطینه ست و خیابان بالایی را هم می بندند!
 گفتم: حتما خیلی دیگر بچه های بالا هستند! کمی که صحبت ما ادامه پیدا کرد کاشف به عمل آمد که آن روز افطاری خانوادگی 500 نفره فلان خاندان ست! و برای فلان خاندان جلیله! این جا قرنطینه می شود و خیابان بالایی هم بسته!
 تو حالا فرض کن نوجوانی 10 ساله از آن خاندان جلیله هستی و می خواهی بیایی افطاری؛ وقتی که از همان بچگی یاد می گیری که برای مراسم شما جایی قرنطینه شود و خیابان بالایی بسته شود و یحتمل بین این همه مردم عادی! با نشان دادن نام و نشانی راه را برایت با کلی احترام و اکرام باز کنند و با کلی تعظیم در مراسم جلوس کنی و چند ده مقام مسئول و آقازاده شریف ( که فردا خودت جزیی از آنان می شوی) ببینی و فضای حاکم هم فضای این اکرام و تعظیم های باد آورده باشد و داخلش کلی تعریف و تمجید از عقبه و ریشه خاندان جلیله باشد و الخ دیگر تو حتما ایمان می آوری که تخم مرغ من، دو زرده ست!
 حتما ایمان پیدا می کنی که خونت از بس از دیگران غلیظ تر هست که حق داری جایی از مردم خیلی عادی! سواری بگیری؛ ایمان پیدا می کنی که جاه و منزلت آن ست که مثل همین آقایانی که در صدر مجلس با کلی یال و کوپال نشسته اند، اهل سیاست بازی و سیاست کاری شوی. 
در ادامه بحث داشتیم روی قیمت غذا با آن بنده خدا چانه می زدیم که به خنده گفتم: به جای این که سر هزار تومان و هزار و پانصد تومان با چهارتا مثل ما دانشجوی پا پتی مملکت چانه بزنی، همین چانه را برو با همین خاندان جلیله بزن که بیشتر سود دارد! آهی کشید و گفت آقا پول من باید شش ماه دیگر توسط فلان ارگان پرداخت شود. با کلی تعجب پرسیدم مگر افطاری خانوادگی این خاندان جلیله را باید از حساب فلان ارگان بدهند؟ گفت من از بحث سیاسی خوشم نمی آید! 
من که امیدوار بودم این آقا رسما دروغ گفته باشد! اما ادامه دادم و گفتم برو حقت را بگیر، این چه حرفی ست که می زنی از سیاست خوشم نمی آید؟ 
مشخص شد طرف در دوران دانشجوییش فعال بوده و وقتی خواندم:" تو اگر برخیزی/ من اگر برخیزم/همه بر می خیزند..." گفت فلانی که برخیزید الان جایش کجاست؟ همین نشان می داد که آدم سیاسی ست اما... .
 انقلاب، تجربه تلخ و منفی نسبت به خاندان سالاری و آقازادگی دارد. اگر عده ای از آقازادگان با شرف را کنار بگذاریم، نقش مخرب این آقازاده ها در تاریخ انقلاب بسیار جدی ست. کسانی که هویت وجودی شان و پیشرفت ظاهری شان، نه در گرو همت و تلاش شان بلکه مدیون رانت و رابطه و ضابطه خانواده شان ست. ویژگی غالب این آقازادگان رانتی، پفیوزی ست! با پفیوزی هرچه تمام تر از رانت استفاده می کنند و با مکیدن خون ملت مظلوم، زالو صفت وار بزرگ تر و بزرگ تر می شوند؛ تا آن هنگام که گردن شان را هیچ تبر عادی نمی تواند بزند؛ جز آن که باید بسیار هزینه داد و صدالبته این هزینه ها شیرین ست... .

 اَیـْنَ الـْمُعَدُّ لِـقَطْعِ دابِرِ الظَّلَمَةِ

بعدالتحریر: چون نمی توانم به گفته این آقا اعتماد کامل کنم و خودم هم وقتش را نداشتم که تحقیق کنم آیا واقعا این ماجرا، صحت دارد یا نه! پس هیچ جا این یادداشت را جز این گوشه رندان خاموش انتشار ندادم. شاید در مصداق این ماجرا، شبهه داشته باشم اما عمیقا به اصل قضیه و ماجرای خاندان سالاری مخرب آقازادگان ایمان دارم. 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 10 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 

یکی از سوالات مهمی که مدت هاست ذهنم را درگیر کرده، این ست که:
"آیا عشق، خودخواهی ست یا دگرخواهی؟!"... 
فتأمل

 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 32 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :