جمعه 6 مرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 

تو صدر مجلس نشسته بودی و با ابهت و عظمت و جلال و جبروت، ساکت به شعرها گوش می دادی.
 برق در چشمانت را دنبال می کردم بی آنکه سرم را بالا بیاورم؛ نمی فهمیدم در دل چه می گذراندی؛ از ارتباط نهانی من با تو فقط خودت خبر داشتی؛ 
این که من خود را غریبه جا می زدم پیش این همه مدعی، همین که تو می شناختیم میان این همه غریب، خودش رندانه ترین مضمون شعری بود. 
بسم الله گفتم و خواندم"مگر نازی من کم نازنین ست؟!!..." 
آن چنان آرام نمکین خندیدی که صدای قلبت را همه ی جمع شنید؛ همه جمع شاهدند؛ نمی دانم در آن لحظه چند نفر شعر تازه گفتند و شاعرتر شدند و طبع شان باز شد! خدا شاهد ست... 

گفتم صنم پرست مشو با صمد نشین
 گفتا به کوی عشق هم این و هم آن کنند... 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 5 مرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

 از همه نام و نشان هایی که مرا "اسیر خودم" می کند سخت بی زارم. 
خدایا به خودت پناه می برم از همه اسم ها و رسم ها و انتساب ها و انتصاب ها و عنوان ها که در حجاب محض، سرمستانه مرا "تافته جدا بافته" اوهام خامم می کند. 
خدایا به خودت پناه می برم از همه واژگان ارزشی، انقلابی، ولایی، حزب اللهی، بسیجی، ریشی، چادری، متقی، مومن، مخلص و ... که مرا از "درون خالی خود" غافل می کند. 
خدایا به خودت پناه می برم از تعاریف ممتد مداحان که آن چه در به وجود آوردنش "نقشی نداشته ام" به نام من بخوانند و من فریب شان را بخورم و باورم بشود که من هم نقشی داشته ام.
 خدایا به خودت پناه می برم از صف کشی های مجعولی که از سر جهل کشیده ام و هیچ اصالتی ندارند. 
خدایا به خودت پناه می برم از آنکه بدون تو قصد دخل و تصرفی داشته باشم حتی در ... . 

بعدالتحریر: امروز در یادداشت نویسی هایم به چیز تازه ای رسیدم که فهمیدم خیلی خیلی وقت ست در زمینه ای اشتباه می رفته ام.
 مثل ایام دبستان، تنبیه کردم که از روی کلمه "هیچ" دو صفحه بنویسم. دو صفحه نوشتم "هیچ" و مثل همان دوران می خواستم سریع مشقم را بنویسم و فرار کنم و آخرهایش بد خط می نوشتم! اما این بار داستان فرق دارد. آن تندنویسی های مشق، به جایی بر نمی خورد اما این سریع نوشتن "هیچ" خودش حکایت غریبی دارد. بگذریم؛ اما آقامحمد هیچ وقت فراموش نکن تنبیه امروزت را که:
 " تو هیچ جز ...." 
لاموثر فی الوجود الا الله 
تا یار که را خواهد و میلش به که باشد...

 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 4 مرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

ترامپ را گفتیم دیوانه؛ کنگره هم دیوانه ست؟! 
آن ها می دانند چه می کنند... 
#تصویب_مادر_تحریم_ها 
#برجام 
#خسارت_محض 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 3 مرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 

حاشا که بگویمت تو لیلای منی 
اما من دل باخته مجنون توأم...
 راستش را بخواهی من همیشه تو را از پنجره "وصال" می دیده ام. گمان می کردم تو همیشه با منی و با من خواهی بود و بود و بود. هیچ وقت در رابطه مان فهمی از "فراق" نداشته ام. 
تا این که امروز به این فکر افتادم اگر بین ما جدایی حاکم شود چه؟! اگر "فراق" بیاید و دست روی گلوی من بگذارد و فشار دهد و حتی اجازه ندهد فریادم بلند شود که " من بی تو خواهم مرد" چه؟! اگر نگاه تو نباشد همه نگاه های من از ترس جان می دهند در دم. قلبم از عمق وجودش خشک می شود. 
اما درین ظلمت و جهنم فکر به این جدایی بودم که دیدم چه قدر تو ناز تر شده ای در نگاهم! 
احساس کردم چه قدر تشنه ات شده ام؛ همه تو در وجودم تازه تر شده بودی؛ یک حس خنکا در آن گرما عجیب به دلم نشست. 
بیش تر به نبودنت فکر خواهم کرد عزیز ترینم! 
فَهَبْنی یا اِلهى وَسَیِّدِی وَمَوْلایَ وَرَبّی صَبَرْتُ عَلى عَذابِكَ فَكَیْفَ اَصْبِرُ عَلى فِراقِكَ، وَهَبْنی (یا اِلهی) صَبَرْتُ عَلى حَرِّ نارِكَ فَكَیْفَ اَصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ اِلى كَرامَتِكَ اَمْ كَیْفَ اَسْكُنُ فِی النّارِ وَرَجائی عَفْوُكَ فَبِعِزَّتِكَ یا سَیِّدى وَمَوْلایَ اُقْسِمُ صادِقاً لَئِنْ تَرَكْتَنی ناطِقاً لاَِضِجَّنَّ اِلَیْكَ بَیْنَ اَهْلِها ضَجیجَ الاْمِلینَ  وَلاََصْرُخَنَّ اِلَیْكَ صُراخَ الْمَسْتَصْرِخینَ، وَلاََبْكِیَنَّ عَلَیْكَ بُكاءَ الْفاقِدینَ، وَلاَُنادِیَنَّكَ اَیْنَ كُنْتَ یا وَلِیَّ الْمُؤْمِنینَ، یا غایَةَ آمالِ الْعارِفینَ، یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ، یا حَبیبَ قُلُوبِ الصّادِقینَ، وَیا اِلهَ الْعالَمینَ

 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 3 مرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

در روزگاری که گفتمان های غالب جهانی، گوی سبقت را در مسیر گرفتاری به جهان مادی و دنیازدگی از هم می ربودند انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت امام خمینی(قدس سره) با تکیه بر بزرگ ترین قدرت جهانی یعنی حضرت حق تبارک و تعالی و با پیروی از مکتب توحیدی و شرع مقدس اسلام و همچنین به پشتوانه حضور حداکثری مردم به پیروزی رسید و پنجره ای جدید به روی همه‌ی انسان های آزاده در سراسر گیتی باز کرد.

جهان امروز بیش از هر زمان دیگری گرفتار خشونت، جنگ، آوارگی، تبعیض نژادی، شکاف طبقاتی، نزاع فقر و غناء، سلطه گری و سلطه پذیری، معنویت های کاذب و خرافه پرستی و هزاران بلای مهلک دیگر شده است و بشر امروز بیش از همه ادوار تاریخ، آرزوی تحقق رویایی دارد که جهان را صلح و عدالت و معنویت و عقلانیت پر نماید.

انقلاب اسلامی که ماهیتی توحیدی دارد، گفتمان و مکتب خود را به هیچ وجه محدود به مرزهای جغرافیایی خویش نمی داند و وظیفه و رسالت خود می داند که با ارائه مکتب ناب خویش، تشنگان جهانی را سیراب نماید و عمیقاً معتقد است مهم ترین تفکری که در جهان، توانایی و قابلیت تمدن سازی و جهانی شدن دارد مکتب تعالی بخش اسلام ست و بر کسی پوشیده نیست که تجربه چهل ساله انقلاب اسلامی ایران به همگان ثابت کرده است که این قرائت از اسلام، کارآمدترین و موثرترین قرائت موجود است.

دانشجویان انقلابی که خود را شاگرد این نحله فکری از اسلام و منظومه فکری امام خمینی(قدس سره) و خلف بر حقش مقام معظم رهبری(دامت برکاته) می دانند بر آنان فرض و واجب است که بخشی از رسالت خویش را در جهت ایفای نقش بین المللی خود با هدف تأثیرگذاری در جوامع بین المللی و همچنین تقویت نگاه های آرمانیِ جهانی نظیر تمدن سازی در بین دانشجویان متمرکز نمایند.

لذا با توجه به تأکیدات مکرر رهبری معظم مبنی بر داشتن نگاه راهبردی به انقلاب و همچنین لزوم اتخاذ مواضع نسبت به رویدادهای جهانی و اثرگذاری بر آن، خاصه با ارائه مأموریت ایشان به جنبش دانشجویی مبنی بر تشکیل جبهه واحد ضدآمریکایی و ضدصهیونیستی در بین جوانان دنیای اسلام در دیدار دانشجویی ماه مبارک رمضان سال 1395، اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه های سراسر کشور ضمن لبیک به فرمان ولی امر مسلمین، واحدی تخصصی تحت عنوان (واحد بین الملل) را در مجموعه اتحادیه خویش تأسیس نمود.


بعدالتحریر: این "مقدمه" اساس نامه واحد بین الملل اتحادیه است که با همکاری رفقا نوشتیم. نمی دانم سرنوشت آن چه خواهد شد... !

الخیر فی ما وقع

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 2 مرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 

حضورت یک! خنده ات صفر! 
مضرب ده! پی ات می گردم ...

 یکشنبه 1 مرداد 96
 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 29 تیر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

 مکتب جعفری پر ست از قال الباقر و قال الصادق (علیهما السلام)؛ آن چنان که گویی قرارست مبنای نظری تمدنی بزرگ را تجلی بدهند. 
آرمان های مکتب جعفری بزرگ ست و شیعه تا پیش از انقلاب اسلامی همتش به قدر آرمان هایش نبود. اما امروز فضا فرق کرده ست. 
زیاد مواجه ایم با کسانی که وقتی از آرمان های بلند سخن می گوییم نیش خند می زنند و یا دست بالا ساکت، نگاه عاقل اندر سفیه ات می کنند. به گمانم هر که شیعه را بشناسد آرمان هایش کوچک نمی شود. 
شهادت شیخ الأئمه رئیس مکتب جعفری تسلیت. 
بعدالتحریر: اولین جلسه شورای مرکزی که به عنوان دبیر در خدمت انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه یاسوج بودم همین ایام بود و نشست سالانه اتحادیه و همین لابی تالار فجر دانشگاه شیراز! یادم هست حدیثی از امام صادق (ع) خواندم که جوری برخورد کنید که بگویند فلانی از شیعیان جعفر (ع) ست. امیدوارم شرمنده کسوت شیعه گری نشده باشیم.

 للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 28 تیر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 

دفتر دیگری هم تمام شد. و دفتر دیگری شروع. 
سیاهه این دفترها پر است از حالات غریب و قریب من؛ حال شورانگیزی که ذهنت را به تکاپو می اندازد و قلمت را به رقص؛ گاهی اشک امانت را می برد گاهی خنده و بیشتر اوقات یک حس دوگانه با کمی حیا که حتی اجازه نمی دهد همه آنچه در ذهن و دلت می رود را سیاهه کنی. 
این دفتر با دیگر دفترهای قبلی فرق داشت و شاید بیشتر مطالبش جنس خاصی داشت:
" از سر بیکاری امشب خواستم تا یک به یک 
بشمرم حاجات خود، دیدم 90 درصد تویی!!"
 در پایان تفألی به حضرت حافظ (علیه الرحمه) زدم و آخرین برگه دفتر متبرک شد به همین شعر: 
"چه مستی ست ندانم که رو به ما آورد 
که بود ساقی و این باده از کجا آورد 
دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن 
که باد صبح نسیم گره گشا آورد 
علاج ضعف دل ما کرشمه ساقی ست 
برآر سر که طبیب آمد و دوا آورد..."

 و آخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمین
بعدالتحریر: بشوی اوراق اگر هم درس مایی؛؛ که درس عشق در دفتر نباشد...
28 تیر96
 للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


للباقی 

در گوشه ای از کتابخانه دانشکده نشسته ام. چیز تازه ای کشف کردم؛ پشت بند اکتشاف، حال خوب ست؛ تازگی ست. در همین حال تازگی، روی جدال سنت و مدرنیته فکر می کنم. به ماهیت این جدال، به زشتی های این جدل وحشی و به این که برای حرکت شاید مجبور باشیم از این گذر کنیم. یادم میافتد آخرین باری که با بزرگواری در خصوص این جدال صحبت کرده بودیم چند مقاله را برایم فرستاد و گفت بخوان. حالا می خواهم در کنار همه این کارها همان ها را هم بخوانم؛ هر چند من بهتر از هر کسی می دانم که اولویت ذهنی و فکری و فلسفی من اصلا دعوای بین سنت و مدرنیته نیست؛ چه به آن کافر باشم چه به آن مومن!
 در دانشکده مهندسی باید نشست و مقاله های مهندسی خواند علی القاعده! دیوانگی شاخ و دم ندارد که ...!

 قدح ز هر که گرفتم به جز خمار نداشت 
مرید ساقی خویشم که باده اش ناب است...

 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 26 تیر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 

از بچگی وقتی دفترم به برگه های آخرش می رسید، کلماتم را درشت تر می نوشتم و بدم نمی آمد سهوا ! یکی دو خطی را جا بندازم تا سریع تر دفتر جدیدم که کلی ذوق و شوقش را داشتم شروع کنم. آدم عذاب وجدان دارد که چند صفحه آخر را خالی بگذارد، نه؟
این دفتر دست نوشته هایم نیز به برگه های آخرش رسیده و من مثل همان دوران، دوست دارم سریع تر دفتر جدید را شروع کنم. چه قدر این دفتر زود تمام شد. چه قدر حرف برای نوشتن داشته ام و چه قدر نوشته ام! حتی روزی دو سه یادداشت چند صفحه ای. چند روز پیش که رفتم روان نویس بخرم به مغازه دار گفتم چرا این قدر این روان نویس ها زود به زود تمام می شوند؟! خندید و گفت آقا شما زیاد می نویسی. من هیچی نگفتم. حق با او بود. زیاد نوشته ام. چرایش را می دانم. 
خدایا حال نوشتن را از من نگیر به قلم سوگند والقلم و ما یسطرون ... . 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 25 تیر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 

به چشم های هم خیره شده ایم؛ نه برای پرسش، نه برای کمک، نه برای محبت؛ بلکه برای غارت! 
به چشم های هم خیره شده ایم تا از عمق چشمانمان ملاک های خوشبختی یکدیگر را ساکت و مرموز بدزدیم. ملاک های آسایش را؛ حتی بین خودمان باشد ملاک های ایمان را. 
چه بر سرمان آمده؟ اینقدر به هم خیره شده ایم و چشم و هم چشمی داشته ایم که ملاک های خوشبختی همه مان یکی شده است؛ همه مان برای خوشبختی یک جور تمنا داریم؛ اگر از ما بپرسند آسایش شما در چیست؟ جواب خیلی هامان یکی ست. دیگر ملاک های ایمان چرا؟؟؟؟ 
من از این تقلیدهای کور بی زارم؛ ملاک های خوشبختی من محصول فکر و آرمان خودم هست و هیچ ربطی به همسایه دیوار به دیوارم ندارد. 
من برای آسایش تعریف خودم را دارم.
من ملاک های ایمان را آنچه که دیگران بی محابا و از روی عادت و عرف بی اعتقاد فریاد می زنند نمی دانم. 
من از جامعه ای که همه آدم هایش سعی می کنند مثل هم شوند و فقط ادای خوشبختی درآورند و چون موم در دستان دیگران، امیال و آرزوهایشان تغییر کند، بی زارم. 
من از موج سواری موجی که دیگران ساخته اند و من کورکورانه فقط بخواهم لذت ببرم، بی زارم. 
رنگ خوشبختی آسمان هر کدام مان منحصر به فرد ست؛ فقط باید به جای آنکه سر پایین بیاندازیم و دیگران راه بری مان کنند باید به آسمان خودمان نگاه کنیم و نترسیم از اینکه متفاوت ایم. 

کتابخانه دانشکده. 25 تیرماه
 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 24 تیر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

 " مسئله من، دگرگون شدن جهان ست نه مقامی منیع در این دگرگونی داشتن..."

 نادر ابراهیمی در کتاب های "سه دیدار" در خصوص زندگی مردی می نویسد که از فراسوی باور ما می آمد؛ حضرت امام روح الله الموسوی خمینی. 
جلد اول کتاب، که رجعت به ریشه هاست روح بلند و بسیارخواه حضرت امام را زیبا نشان می دهد با سه پرده؛ پرده اول نمادین ست و امام طلوع می کند و مریدانی هرچند با نگاه های ناهمسو، جذب نورانیت و آرمان های او می شوند؛ مهم ترین جمله کلیدی این بخش این ست که امام اصرار دارد بگوید حرف تازه ای نیاورده و حرف های پیشینیان را که مورد غفلت واقع شده ست را شاید به بیان دیگر آورده. در بخش هایی با مریدان خود بحث های عمیق اعتقادی و فلسفی هم می کند. 
پرده دوم مربوط به سابقه خانوادگی خانواده امام ست. داستان شهادت پدر بزرگوار امام که تیر به مغز یا قلبش یا هر دو آن خورده! تا بررسی زندگی اجداد ایشان. حضور عمه مجاهد و دلیر امام به نام صاحبه بانو در شکل گیری روحیه ضدظلم او تأثیر بسیار داشته ست. روایت کتاب، صادقانه می ماند آن جا که روحیه آیت الله مرتضی پسندیده برادر و حاجیه بانو مادر حضرت امام را کاملا عادی نشان می دهد و اثری از آن شجاعت و دلیری را در چهره آنان محو می کند.
 پرده سوم مربوط به ارتباط امام با آیت الله مدرس ست. امام با آنکه مدرس را مردی بزرگ می دانسته اما معتقد بوده که مدرس تعریف دقیق و جامعی از سیاست ندارد و گاهی کور کار انجام می دهد و البته افتادگی بیش از حد او نیز برای امام قابل نقد ست. 
نکته ای که برای من جالب بود این که حضرت امام از همان نوجوانی و جوانی زیاد اهل معاشرت و گفت و گو نبوده اند و غالبا خلوت های بسیار داشته اند. او از کودکی مراتب آرمان ظلم ستیزی را در ذهن می پرورانده؛ نیاز، آرزو، هدف و آرمان. 
" من غم امت را دارم و درد ویرانی وطن را و عقب نشینی اسلام را؛ اما غم و درد، سلاح برنده یی نیست."
 می توان با این کتاب سیاس بودن امام را دریافت؛ آن گاه که بسیار حول اتفاقات گوناگون تأمل می کرده و حرکت عظیمش را با یک چشم انداز کاملا عقلایی شروع کرده ست. 
همیشه گفته ام که نادر ابراهیمی یک عاشقانه نویس ست؛ در متن های فلسفی و تاریخی هم باز باید صحنه های عاشقانه را بیافریند حتی اگر روایت کوتاهی از ازدواج امام باشد. 
این ایام درگیر دو سه کتاب دیگر هم هستم؛ نمی دانم وقت می شود جلد دوم سه دیدار را الان بخوانم یا ... . 

"افقی گریه نمی کرد؛ عمودی می گریست؛ دشت را پر نمی کرد، چاه را می انباشت..."

24 تیر 96

 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 22 تیر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 

چند روزی ست مهم ترین دغدغه ذهنیم شده است "زاویه". این که برداری را تصویر کنم بر سه بعد اصلی که بشر تا به امروز به آن رسیده ست و بعد تصویر هر کدام را روی جسمی دیگر و از آن جا پیدا کردن "زاویه"موثر و الی آخر... . گاهی گاوگیجه می گیرم بس که می نشینم و تصور می کنم و سینوس و کسینوس و تانژانت و اینورس هایش را تغییر می دهم؛ زبان علوم دقیقه، هیچ جوره زبان آدمی زاد حالیش نمی شود. نمی شود نصیحتش کرد که مومن خدا! این همه وقت گذاشتم و تا این جا پیش رفته ام باقیش هم سخت نگیر جان مادرت! نمی فهمد رسما. الا و لله که فقط و فقط یک جواب منحصر به فرد را باید پیدا کنی. کانه رازی درین عالم و درین موضوع نهفته شده که تو باید آن قدر دل بدهی که همان جواب منحصر به فرد را پیدا کنی. 
علاوه بر پیدا کردن "زاویه" ریاضی، این روزها به "زاویه"های دیگر هم فکر می کنم. به "زاویه"هایی که با خیلی از آدم ها دارم؛ با کمی محاسبه ساده می شود فهمید که خیلی خیلی "زاویه" وجود دارد و هیچ جوره نمی شود مهندسیش کرد و "زاویه"ها را محاسبه؛ سینوس و کسینوس و فوریه و لاپلاس و گرین و ... همه اگر جمع شوند هم نمی توانند کاری کنند. اصلا این جاست که تو می توانی داد بزنی گور بابای ریاضی! و خودت را یله کنی در هوا و خوشحال باشی که اصلا مرا چه به محاسبه این مسئله بغرنج عالم بشریت!! چه کار به "زاویه" خودم با دیگران دارم؛ این جاست که دیگر نمی خواهد خودت را به آب و آتش بزنی و جواب منحصر به فرد پیدا کنی بلکه باید بتوانی با همه وجود و از ته ته ته دل، بی خیال شوی. 
اما برخی آدم ها در زندگی آدم هستند که تو نمی توانی بی خیال "زاویه" های خودت با آن ها شوی. این جاست که باز همان مسیر ریاضی شروع می شود؛ این جا باز نصیحت جواب نمی دهد و باید بنشینی و "زاویه" ها را پیدا کنی و محاسبه. 
"زاویه" مفهومی ست که با داشتن شاخص، معنا پیدا می کند. زاویه نسبت به چه خطی؟ چه اصولی؟ در چه دستگاه مختصاتی؟ نحوه تصویرسازی و ... . باید بنشینی روی این ها فکر کنی. هر چند طبیعی ست که یک جواب منحصر به فرد وجود ندارد و می شود برای این مسئله( کسانی که نمی شود بی خیال "زاویه" خودت با آن ها شد ) چند پاسخ داشت.
تجربه ریاضی وارش را داشته ام؛ یک جایی زاویه ای را حساب کرده ام و دیده ام خوب جواب می دهد و رفته ام مراحل بعد و بعد به مشکل خورده ام؛ بعدش تازه برگشته ام پی محاسبه مجدد "زاویه"!
 القصه داستان "زاویه"، داستان جالبی ست. زندگی را "زاویه"ها می سازند. تصور دنیایی را بکن که هیچ "زاویه" ای در آن نباشد؛ دنیای مادی بی" زاویه" یک سطح مسطح بی نهایت ست! تصور این عالم ملال آورست. دنیای فکری بی "زاویه" هم یک خط ممتد ست که تا بی نهایت ادامه دارد؛ این زیاده ملال آورست. 
حالا که بیشتر به "زاویه" فکر می کنم، نسبت به آن دیدم بهتر می شود. اصلا باید در اولین فرصت سجده شکر بروم از این که "زاویه" وجود دارد. "زاویه"چه قدر جذاب بوده، دقت نکرده بودم. 

بعدالتحریر:  قرار بود با دو نفر از رفقا برویم مشهد. بچه ها شنبه عازم هستند. کلی هم اصرار دارند بروم. تکلیف دل ما هم که مشخص ست. اما نمی دانم چه می شود. درین انبوهه کارها ظاهرش سخت ست که بشود. اما ...

 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 21 تیر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی


بگذار #روحانی هرچه دلش می خواهد بگوید. اصلا همه #موشک ها دولتی؛ #هسته ای دولتی؛ #احمدی_روشن ها دولتی؛ #قرارگاه_خاتم_الأنبیاء دولتی؛ #سپاه_قدس دولتی؛ #شهرداری_تهران دولتی؛ #بقالی و #قصابی و #خبازی همه دولتی. اما اجالتا #غیرت را دولتی نکنید! جلوی این همه اجنبی و دشمن، عملیات موشکی ما غیرتی بود نه دولتی. کاش دولتی ها اهل هیاهو نبودند؛ مثل #سردارها...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 18 تیر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

 گرمای برهوت و بیابان آرزوی تجدیدنظرطلب ها در تابستان 78 فتنه ای به پا کرد که بیش از پیش آتش این فتنه، دامن خودشان را سوزاند. 
وقتی بهار بچه های ناب انقلابی و رزمنده با قبول قطعنامه و پایان جنگ به پایان رسید و تکنوکرات ها آن ها را از مقام تصمیم سازی های کلان کشور کنار گذاشتند و به آن ها گفتند دوران مربی ها تمام شده است! تابستانی حاصل شد با دشتی پر از علف های خشک که تنها جرقه ای برای شعله ور شدن آن کافی بود. 
جرقه را تجدیدنظرطلب ها با بهانه های زیبایی مثل تحدید نشدن آزادی بیان و آزادی مطبوعات و الخ زدند و آتش به جان این دشت افتاد. وقتی شعله بالا می گیرد دیگر توان مهار و کنترل از دست خارج می شود؛ اگر آن وسط اشتباهی گلی هم بسوزد شاید طبیعی باشد. 
دانشجویان این نسل با شرف جامعه، اگر طعمه خناسان بیرون از دانشگاه شوند و صراحت و شجاعت و اعتقاد و شور و موج خود را با آنان هدایت کنند، می شوند پیاده نظام موج سواران سخیف سیاسی. بخشی از بدنه جنبش دانشجویی در آتش فتنه 78 عزت و شرف خود را معامله کردند و با دست آویز کردن هویت دانشجویی به آبروی خود و جریان دانشجویی چوب حراج زدند؛ سرانجام شان هم شد امثال احمد باطبی ها؛ مثل همان لباس خونی که دست آویز کرد! کجا رفتند و چه شدند! 
برخی افراد حتی در اوج فعالیت های سیاسی و اثرگذاری اما باز #ورشکسته_سیاسی هستند. از تاج زاده تا موسوی خوئینی ها؛ از روزنامه سلام تا روزنامه نشاط؛ از نهضت آزادی تا مشارکت. ورشکستگان سیاسی در فتنه 78 در اوج حضور در مناصب حکومتی و داشتن انواع تریبون ها شکست سنگینی خوردند چون نمی دانستند این دشت صاحب دارد.
 سیدالقائد برای اولین بار مولایش را در همین ماجرا خطاب قرار می دهد که:" اى سیّد و مولاى ما! پیش خداى متعال گواهى بده كه ما در راه خدا تا آخرین نفس ایستاده ‏ایم. بزرگترین آرزو و افتخار بنده این است كه در این راهِ پُرافتخار و پُرفیض و پُربهجت، جان خودم را تقدیم كنم."

 بعدالتحریر: برخی از شعارهایی که آن زمان می دادند: «می كشم می كشم آن كه برادرم كشت »، «توپ تانك مسلسل دیگر اثر ندارد»، «عزاعزاست امروز، دانشجوی آزاده صاحب عزاست امروز»، «خاتمی ـ خاتمی واكنش واكنش » و «دانشجوی مبارز حمایتت می كنیم »
 این شعارها در 88 هم تکرار شد؛ عده ای در صدد هستند این شعارها مرتب تکرار شود... . 

للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 34 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :