چهارشنبه 10 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 فکر می کنم هفتمین یا هشتمین برنامه میزگرد رادیویی ست که می رفتیم. هر بارش با کلی اکراه رفته ام؛ هر چند این برنامه ها خیلی باب طبعم نیست اما خب تهیه کننده گفت این میزگردها تا حالا بین مراکز صدا و سیما حائز رتبه اول شده. از این که بخواهم گاهی حرف های کلیشه ای بزنم کلی معذبم اما ...؛ بماند. درباره تجربه برنامه رادیویی بعدا بیشتر می نویسم.
 از امروز انتخابات شورای عمومی به صورت الکترونیکی شروع شد؛ بخشی از امروز درگیرش بودیم.
 بعد نماز ظهر با بچه ها جزء چهارم را در دفتر انجمن با هم خواندیم. تشکیلاتی که معبد ست اعمال عبادی ش را هم به صورت دست جمعی برگزار می کند؛ کاش فضایش بود که خیلی بیش از این ها می توانستیم تشکیلات را معبد کنیم... 
بعد از ظهر سراغ اساتیدم رفتم و کار را نشان شان دادم؛ گاهی یک گره ای که فکر می کنی پیچیده ست با یک نگاه ساده حل می شود؛ البته بعضا این کار استاد ست و تو در این طور مواقع عمیقا ضایع می شوی!! 
قبل افطار با بچه ها به یکی یکی اعضای انجمن زنگ زدیم برای شرکت در انتخابات. بعد افطار هم سالن فوتسال گرفته بودیم و با بچه های انجمن چند دست فوتبال زدیم.
 این ها همه حواشی امروز بود! 
للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 9 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 

از "هیچ" سخن گفتن امری ست محال؛ اما من قدرتی می شناسم که با آن می شود از "هیچ" سخن گفت و شگفت انگیزتر آن که با همان قدرت می توان "هیچ"ها را فهمید! وقتی کار گره می خورد و کلام، نارسانای سخن می شود؛ شاید دل ها و چشم ها شروع به سخن کنند به اذن الله! فصل، فصل ایمان ست و ما جماعتی هستیم که با "هیچ"ها بیشتر توان سخن داریم تا با کلمات و عبارات باز هم به اذن الله. گاهی چشم ها، غوغا می کنند و حرف های سالیان را بی هیچ سخنی بر ملا می کنند و گاهی دل ها بی هیچ ارتباط مادی غوغا می کنند به اذن الله! فقط باید مخاطب ما "هیچ شناس!" باشد و بس! به اذن الله.
 للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 6 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

فقر تحلیل و آزاداندیشی


 من نگرانم! هوا تا حد زیادی پس ست. این انتخابات مجال خوبی بود تا دماسنج بگذاری و تب جامعه را بگیری و ببینی تب مردم حوالیت بالاست یا نه! برای انتخابات با خیلی ها صحبت کردم؛ از استاد دانشگاه و دانشجو و دانشگاهی تا بازاری و سرباز و کارگر و کارمند و بیکار! کاری ندارم به چه کسی می خواستند رأی بدهند و اساسا مرادم فرد منتخب شان نیست. اما مرادم نحوه انتخاب شان ست. با غالب کسانی که صحبت می کردم مکانیزم صحیحی برای انتخاب نداشتند. می گفت رأی من ر.... است؛ وقتی دلیلش را می پرسیدم آن قدر ساده استدلال می کرد که از تعجب دهانم باز می ماند! یعنی اینقدر ساده اندیشی آن هم مثلا قشر دانشگاهی و دانشجو! این وضع بدی ست. وقتی مردم جامعه ای، ساده اندیشانه به موضوعات مهم نگاه کردند، مجال برای موج سواری خناسان و سیاست بازان کاسب کار باز می شود و آن ها می توانند از این ماجرا نهایت استفاده را ببرند و هرچه دروغ و دونگ ست، به خورد ملت بدهند. اتفاقی که دقیقا برای این انتخابات افتاد و عده ای ساده اندیشانه، سخیف ترین تهمت ها و تحلیل ها را پذیرفتند. خوب مشکل کار کجاست؟ چرا برخی از مردم، ساده و سطحی، فریب هوچی گری ها را می خورند؟ چرا این قدر تب این معضل امروز بالا رفته است؟ من مشکل کار را در فقر تحلیل می دانم. وقتی در جامعه ای، فضایی برای آموختن و تمرین تحلیل نباشد طبیعی ست که مردم آن جامعه دچار فقر تحلیل می شوند و نتیجه آن همین می شود که می بینیم. حال سوال مهم تر این ست که چگونه تحلیل حاصل می شود؟ عده ای گمان می کنند اگر دم به دقیقه سخنرانی بصیرت افزا! بگذارند و شبکه های تلویزیونی را پر کنند از سخنرانی های مغذی! مردم صاحب تحلیل می شوند. این خیال هم، ساده اندیشانه ست. بیشترین و موثرترین قسمت تحلیل، زمانی ایجاد می شود که جریان سیال و روان تفکر حاصل بشود و این سیالیت با فضای تضارب آراء و گفت و گو پدید می آید. فضایی که سخن های متفاوت با استدلال های گوناگون شنیده شود و مخاطب، در معرض انتخاب قرار بگیرد و این مجال تفکر به او قدرت تحلیل می دهد. این فضا همان فضای آزاداندیشی ست که امروز دیگر یک انتخاب نیست و حقیقتا یک ضرورت است. اگر این فضای آزاداندیشی پدید آید و مردم در چنین فرهنگی، تنفس کنند می توان امیدوار بود که دیگر سیاست کاری، برای منافع حزبی و شخصی خود بر ساده اندیشی مردم موج سواری و غوغاسالاری نکند و اگر دست به خطایی چنین بزرگ زد این مردم هستند که با زیرکی و قدرت تحلیل بالا او را پس خواهند زد.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 5 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 شب گذشته را در اردوی بچه های انجمن یاسوج بودم. صبح بچه ها از شیراز آمدند یاسوج و با هم رفتیم سی سخت؛ چشمه میشی و کوه گل. بعد از این مدت شلوغی کارها که بچه ها همگی شبانه روز درگیر انجمن بودند امروز مجالی شد که سیر تفریح بکنیم و حسابی خوش گذشت. بچه ها رفتند شیراز و من باز عصری آمدم اردوی بچه ها. 
شب دورهمی بچه های ادوار انجمن یاسوج با بچه های جدید بود. بچه های قدیم را که دیدم کلی خوشحال شدم. یک اتفاق مهم که در انجمن یاسوج به لطف الهی رخ داده است ارتباط قلبی و محکمی ست که بین نسل ها ، منتقل شده است؛ کمتر تشکلی سراغ داریم که یک تفکر مثلا آزاداندیشی بین هفت نسل دبیری سینه به سینه منتقل شود؛ این به دلیل لطف الهی  و همت و اخلاص رفقای خوب انجمن یاسوج ست. بیشتر جلسه به نقل خاطرات از انجمن گذشت؛ کلی خندیدیم و مجال خوبی بود فکر کنم به همه خاطراتی که در دوره کارشناسی گذشت؛ و مهم تر از آن به همه اندیشه هایی که آن زمان داشتم و مقایسه ای کنم بین دغدغه های دیروز و امروزم. 
ساعت از یک شب گذشته بود که به زیارت شهید گمنام رفتیم؛ شهیدی که در دانشگاه برای ما شاهد بود. خیلی از اتفاق ها و تصمیم گیری های مهم ما آنجا رقم می خورد. امشب هم حرف هایی از جنس حرف های پایانی و ختامه مسک را با او زدم و کارها را به او واگذار کردم. 

""الـهی ما اَظُنُّكَ تَرُدُّنی فی حاجَة قَدْ اَفْنَیْتُ عُمْری فی طَلَبِها مِنْكَ،""
 [خدایا،این گمان را به تو ندارم كه مرا در حاجتی كه عمرم را در طلبش سپری کرده ‏ام،از درگاهت بازگردانی.]

 دارد ماه مبارک می رسد... . 
پنج شنبه؛پنج خرداد96
 للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 3 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 جاده شیراز-یاسوج برای من کلی خاطره دارد؛ جاده ای که با مطالعه یا گوش دادن به سخنرانی و آهنگ یا هماهنگی برنامه ها و بیشترش به فکر گذرانده می شد. شیرین ست حالا فکر کنی به همه فکرهایی که گذشته می کردی. کوه و دشت و جنگل بلوط و رودخانه و برف و گردنه مله شوره! همه اش برای من پر از خاطرات شیرینی است.
 امشب قرارست برای بچه های انجمنی از انجمن یاسوج بگویم و چرایی کار تشکیلاتی. سوالی که در طول هفت سال کار تشکیلاتی، جواب های متفاوتی به آن داده ام. امسال هم چندین جلسه شورای مرکزی و مجمع مشورتی و در صحبت های نفر به نفر پاسخ های متعددی برای این پرسش به ذهنم رسیده و گفته ام. اما این اواخر به چیز تازه ای رسیده ام! امروز می خواهم همه اهداف کار تشکیلاتی را خلاصه کنم در این جمله که:
" هدف کار تشکیلاتی، آموختن و تمرین زیست مومنانه، زیست متفکرانه و عالمانه و همچنین زیست اجتماعی ست."
 شرح و بسط زیادی می خواهد؛ باشد به وقتش. 
للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 3 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 امروز باید میرفتم تهران؛ آخرین جلسه شورای عمومی اتحادیه در زمان دبیری. اما به خاطر برنامه دوستانم در انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه یاسوج و ارج نهادن به کار خوب و همچنین دعوت شان دارم می روم یاسوج. انجمن یاسوج یک تشکل حقیقتا قوی و موثر ست؛ شاید مهم ترین عامل این قوی بودن را باید در همان "همدلی و انسجام و همبستگی" جست و جو کرد؛ تشکلی که در عین همه دست اندازی ها و کمبودهای سخت افزاری، در بحث نرم افزاری حرف برای گفتن دارد؛ یاد کارگروه جنبش نرم افزاری و تولید علم انجمن یاسوج بخیر. دلتنگ خیلی از بچه ها هستم و قرارست اکثرشان را زیارت کنم: سیدسعید، امیر، شاهرخ، باقر، سعید، محسن، حیدر، مهدی، مسعود، فردین، حمید و ... . 
ان شاءالله سفر پر برکتی باشد؛ هرچند این روزها هم ذهن مشغولی مهمی دارم.
 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 3 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 امروز هم آخرین جلسه مجمع مشورتی انجمن بود. مجمعی که امسال برای اولین بار به وجود آمد و هدفش این بود که همه بچه های فعال انجمن را وارد تصمیم سازی کلان مجموعه کند. در جلسه امروز بیش از هر چیزی یک معضل مهم در انجمن بیشتر نمایان شد؛ معضلی که یک سال همه توان خود را گذاشتیم اما به دلایلی تقریبا مشخص نتوانستیم آن معضل را کامل، سر و سامان بدهیم. همه تلاشم را درین یکی دو هفته باقی مانده خواهم کرد که این بخش را بهبود دهیم.
 امشب حرف هایی شنیدم که ناراحتم کرد. ما در چه فکری بودیم برخی در چه فکری. درین باره ها بعدا بیشتر خواهم نوشت. 
اجالتا چند شبی ست که در حیات می خوابم. من حیاط را بیشتر در حیات حس می کنم آن زمان که ریه های وجودیت را پر می کنی از هوای تازه و خیره به آسمان بالادستی خداوندگارت می شوی و میان نقش و نگار ستارگان برای خودت داستان می سرایی و دلتنگی هایت را با آن ها تقسیم می کنی؛ اگر ماه باشد که بزم صفا کامل می شود و تو گمان کن که ماه شب چهارده هم باشد و دیگر هیچ!
سه شنبه 2 خرداد 96
 للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 2 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 
وقتی دنیایت بزرگ می شود همه آنچه تا دیروز برایت کلی ذهن و دل مشغولی داشت، به یک خاطره خنده آور و یک شوخی تبدیل می شود. و این بازی ادامه دارد تا این که کار به تو برسد. وقتی تو باشی و دگر هیچ نباشد همه دیروزها و فرداها و حال ها همه تبدیل به شوخی خنده داری می شود.
 نمی دانم چه حسی باید داشته باشم این روزها؛ که به خیال خودم درگیر جدی ترین کارها هستم اما می دانم فردا به این روزها می خندم! 
خندیدن در کنار تو خوش ترین خوشبختی عالم ست. پس الان هم می خندم... .
 " تو در وجود آنان چنان عظمتی داری که هر چه غیر توست در نگاه آنان کوچک ست..." 
بعدالتحریر: پشت دفاتر اساتید، مرا یک نویسنده جدی می کند آخر!!
 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 این روزها جلسات آخر مربوط به انجمن را می روم. امروز آخرین جلسه مجمع تشکل های اسلامی بود. مجمعی که امسال به مدد اتحاد کم سابقه تشکل های ارزشی به وجود آمد و توانست ارتباط خوبی بین تشکل ها ایجاد کند؛ هر چند با برخی تغییرها و اخلاق های شخصی برخی از دوستان این اواخر کمی ضعیف شد!
 در جلسه امروز بیشتر بحث روی انتخابات بود. گاهی در تحلیل هایمان آدرس های اشتباه پیدا می کنیم و می خواهیم تا آخر با همین آدرس غلط برویم. تشکل های اصلاح طلب دانشگاه، امسال هیچ کاری تقریبا نکردند. روزهای اول می گفتند این ها آتش زیر خاکستر هستند و می خواهند برای انتخابات دور خیز کنند! انتخابات شد و باز کار خاصی ندیدیم. برنامه هایی برای ده تشکل شان ترتیب داده بودند اما باز نتوانست بدنه دانشجویی را با خودشان همراه کنند. حالا بزرگ کردن این دوستان به بهانه پیروز شدن شان در انتخابات، یک آدرس غلط برای تحلیل جریان دانشجویی دگراندیش دانشگاه ست؛ هرچند با همه وجود دوست داشتم آن ها امسال قوی ظاهر شوند و در میدان، حضور فعالانه داشته باشند چرا که قوی شدن مخالف اندیشه ای، قوی شدن خودمان را تضمین می کند و ضعیف شدنش، تضعیف ما.
للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 
امروز آخرین جلسه شورای مرکزی مان بود. لطف خدا بود چنین جمع همدل و پای کار و مخلصی کنار هم جمع شوند؛ الحمدلله که خدا توفیق داد من هم کنار این جمع عزیز و بزرگوار باشم. این جمع امسال بسیار فکر کرد و بسیار کار کرد و مهم تر از همه بسیار آرمان داشت. و ایضا بسیار هم جلسه داشت! 
درباره شورای مرکزی حرف های بسیار دارم. هر وقت بتوانم شروع می کنم به نوشتن.
 للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 
برای کسی که اساس عالم را از عشق، می داند خواندن این نظریه از یک اندیشمند غربی می تواند جذاب و قابل تفکر باشد:
" همه ما داستان آرمانی خود را در زمینه عشق داریم و این موضوع می تواند مهم ترین نکته ای باشد که در مورد خود یاد می گیریم." فتأمل!
 للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 30 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 ما جماعتی هستیم که پیروزی و شکست، خوشحالی و ناراحتی، حرکت و سکون مان نه به میل و علاقه شخصی مان ست. برای این جماعت عاشق دل داده، که آرمان رفع کلی فتنه جهانی، در سر دارند و مبارزه شان تا شکست کامل استکبار و تسلط کامل مستضعفین ادامه دارد، پیروزی زمانی تعریف می شود که امام شان هر روز عزیز تر و مقتدر تر در جهان دیده بشود.
 ما پیروز و خوشحال و در حرکتیم که نظام اسلامی مان و رهبر عزیزمان مقتدرانه درخشیدند. ما اول مسیر هستیم؛ مبارزه برای آرمان ها و اهداف مان تا آخرین قطره خون ادامه دارد که مبارزه ما، مبارزه عزت و شرف علیه همه نامردی هاست. 
" این جوانان نسل تازه ای هستند که در کره زمین ظهور کرده است و 'وظیفه دگرگونی عالم' را پروردگار متعال بر گرده اینان گذاشته است. عصر بعثت دوباره انسان آغاز شده است و اینان پیام آوران این عصرند..."
 للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 29 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 در صف طولانی رأی گیری ایستاده ام. شاید یکی از مهم ترین و جذاب ترین کارهای این چند روز ما، بررسی نظرسنجی ها و تحلیل عددی آن بود. اما اکنون فرصت خوشحالی ست. شادمانم از این که مردم با این شور و هیجان در مسیر نظام اسلامی مشارکت کرده اند. صحبت چهارشنبه رهبری را دیدیم؛ زمانی که همه از حرف های ساختارشکنانه و سخیف رئیس جمهور، عصبانی و ناراحت بودیم، آقا لبخند می زدند و با یک نشاط خاص، خبر از مشارکت بالا می دادند. یا امروز صبح وقتی رفقای ما کمی درهم شده بودند به هر دلیلی! آقا با شور و نشاط، اول خدا را شکر کرد بابت نعمت انتخابات. درین چند روز گاهی بچه ها از مردم سالاری می نالیدند که واقعا جاهایی شر ست و ناکارآمد؛ اما حقیقتا نعمت ست و رهبری در میان هزاران گزاره ای که می تواند احیانا ایشان را نگران کند اما با همه وجود شاکر این نعمت بزرگ هستند و خوشحال. و این تفاوت واقعی خیلی از ما با رهبری ست. 
به گمانم باید عمیقا خوشحال و شادمان باشیم و سجده شکر بگزاریم. 
الحمدلله و له الشکر
بعدالتحریر: الان رأی دادم. خوشحالم؛ ما همه تلاش مان را کردیم. الخیر فی ما وقع 
للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 غالب امروز به صحبت چهره به چهره گذشت. کاش دوربینی همراهم بود و از تک تک لحظه های این چند روز فیلم می گرفتم. چه قدر حرف های واقعی می شنیدم و چه درس های مهمی می گرفتم. 
زیر پوست این شهر، خبرهایی ست که شنیدنش لحن خواندن بیانیه ها را یحتمل عوض می کند! بیش از پیش فریاد میزنم که صاحبان اصلی انقلاب پابرهنگانند. شرح برخی از تجربه های چهره به چهره را در اولین فرصت خواهم نوشت.
 شبی هم بعد از دیدارهای چهره به چهره، سری به بازی های تبلیغاتی شهری زدیم؛ هر چند کم اثرند اما نبودشان هم بد ست و باید محکم حضور داشته باشی و شعار بدهی و برای آرمان هایت تبلیغ کنی.
 شهر پر شده ست از صدا و عکس و شعار؛ آدم هایی که تا چند روز دیگر می روند و در گوشه های زندگی شان، آرام زندگی می کنند این شب ها نگاه شان را در شهر فریاد می زنند؛ و این زیباست هرچند نگاه شان با نگاه من متفاوت باشد. 
یک سوال بعد از صحبت با آن پیرمرد رفتگر، برایم ایجاد شد؛ کسی هست که به بازارهای مومنین سر می زند و اگر کسی نتواند چیزی بخرد او نیز غصه دار می شود. او که از زیر پوسته این شهرها مطلع ست چه می کشد؟!
 آخرین شب تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری؛ چهارشنبه 27 اردیبهشت96 
للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 امروز آخرین روز از آخرین چله شورای مرکزی مان ست. توفیق داشتیم غالب روزهای سال تحصیلی امسال را با بچه های شورا در چله های مختلف باشیم.
کار تشکیلاتی در کنار همه محاسن و فایده هایی که دارد گاهی آسیب هایی در حوزه شخصی و یا جمعی خواهد داشت. لزوم مراقبه در چنین شرایطی دو چندان و حتی صد چندان! می شود. یک بخش مهمی از بسترسازی های تهذیبی که کاملا فردی و شخصی ست؛ اما چه قدر موثر و زیباست که بخشی از کار تهذیبی تشکیلات، با هم و به صورت جمعی باشد.
چله یک سیر تکاملی ست؛ اعضای شورا امسال همه با هم برای نیت های مشخص، چله می گرفتند و از منبع لایزال الهی استمداد رحمت و برکت می کردند. 
چله می گرفتند که حضرت حق به کارشان اخلاص دهد و توفیق داشتن اخلاص را نصیب شان کند. 
چله می گرفتند که به تلاش هایشان برکت بیاید. 
چله می گرفتند تا از خیلی از آسیب های موجود در امان باشند.
چله می گرفتند تا غرور و حسد و کبر و خودبینی شان، حداقلی بشود. 
چله می گرفتند که همدلی را با ذکر الله تمرین کنند. 
چله می گرفتند که یادشان نرود کارها جز به دست حضرت حق جلو نخواهد رفت. 
چله می گرفتند که نظر لطف حضرت صاحب، نصیب شان شود. 
وقتی جمعی چهل روز برای نیتی مشخص، مخلصانه دعا کنند حتما آن دعا مستجاب ست؛ چنین جمعی حتما همدل و همراه برای آرمان های الهی شان خواهند بود. 
خدا را صمیمانه شاکریم که توفیق این چله های معنوی شورا را نصیب مان کرد. خوش به حال همه کسانی که بیشترین بهره ها را برده باشند. اما از خدای کریم یک تقاضا داریم؛ ما قدم برداشتیم برای تو هرچند کم اخلاص، تو به این اقدام ناچیز ما خودت برکت بده که تو ارحم الراحمینی... . 
" وَ بِكُمْ یَا مَوْلایَ أَوَّلِكُمْ وَ آخِرِكُمْ وَ نُصْرَتِی مُعَدَّةٌ لَكُمْ وَ مَوَدَّتِی خَالِصَةٌ لَكُمْ آمِینَ آمِینَ "
 سه شنبه 26 اردیبهشت 96
 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 32 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :