سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 در جلسه آقای رئیسی بودیم که خبر کناره گیری قالیباف آمد. خب کمی غیر منتظره بود و تا حدی جا خوردیم؛ چرا که تحلیل ها چیز دیگری بود. تنها نگرانی، آرای مشترک قالیباف و روحانی ست که البته طبق برخی آمارها چیزی در حدود 20 درصد ست. اما شور و موجی که از اتحاد بین نمایندگان ارزشی در جامعه ایجاد شد می تواند سرآغاز یک حرکت جدید و جریان ساز باشد.
 قالیباف مردانگی کرد و کارش ماندگار شد؛ او به واقع یک مدیر جهادی ست.
 روز به روز بر آرای آقای رئیسی افزوده می شود؛ استقبال پرشکوه شیراز و اصفهان و دیگر شهرها نشان می دهد که جریان انقلابی تمام قد پای کار این سید آمده. همدلی امشب همه بچه ها یک صحنه کم نظیر در طول سال های گذشته بود؛ همه در کنار هم. روحانی و تیمش هم همچنان با رادیکال کردن صحبت ها و مواضعش، سعی بر اضافه کردن آرایی دارد که تا با امروز پای صندوق نمی آمدند. 
امشب با رفقا رفتیم یک پارک برای گفت و گوی چهره به چهره. در آلاچیقی با حدود 10 نفر از جوان ها صحبت کردم. آن چنان رعب و وحشتی روحانی ایجاد کرده که برخی هاشان می گفتند اگر رئیسی رأی بیاورد قطعا ما نمی توانیم تا این موقع شب پارک باشیم! کلی با هم حرف زدیم؛ از ماشین های داخلی و خارجی تا اصل انقلاب تا انتخابات! حرف های جالبی داشتند؛ خیلی جاها هم حق با آن ها بود. چون چیزی در دل نداشتند خیلی از حرف ها را آسان قبول می کردند و این بی آلایشی آنان خیلی باارزش ست. یکی شان که حبس رفته بود می گفت من امام خمینی را دوست دارم چون سیاست مدار بود و سیاست مداری امام به خاطر تبعید و به نحوی حبس امام بود؛ چون در حبس انسان می نشیند کلی فکر می کند و نقشه می ریزد!! 
کاش همیشه انتخابات بود تا ما به دل مردم بزنیم و حرف های پر نکته شان را بشنویم. آخرش با هم کلی صمیمی شده بودیم. 
ساعت دو بامداد/سه روز مانده به انتخابات/چهره به چهره/ رئیسی
 للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 ساعت حوالی دوازده شب؛ یک احساس نگرانی واقعی بین همه بچه ها به وجود آمده که اینچنین آن ها را به کف خیابان ها آورده؛ گمان نمی کردم روزی راحت پوستر دست بگیرم و کنار خیابان بیاستم و تبلیغ کنم و خجالت نکشم! ببین چه اوضاعی ست!! این شب ها همه بچه ها محکم دارند کار می کنند تا دولت هوچی گر، دوباره بر سر کار نیاید.
 امروز جلسه قالیباف در دانشگاه بود و بچه های انجمن دو سه روزی کلا درگیرش بودند. چون تنها کاندیدی بود که به دانشگاه میامد، مهم ترین عرصه برای عرض اندام جریان ارزشی بود و الحمدلله بچه ها همه پای کار آمدند؛ هرچند جاهایی فیزیکی له شدیم! قرار بود جلوی قالیباف به نمایندگی از انجمن صحبتی داشته باشم اما مجری هم تازه شوت شد پایین و کلا برنامه از دست در رفت! یک آن به خودم آمدم دیدم بنر پاره شده و پایم دارد بین قاب بنر میشکند و خدا خیر بدهد مسئول نهاد را که نجاتم داد. اگر اخلاصی که این روزها در کار برای رأی نیاوردن روحانی داشتیم را در دیگر کارها داشتیم، همه مشکلات را لوله می کردیم! راستی قرار بود بچه های منتقد با لوله امروز بیایند اما نیامدند یا ... ! 
ماه شعبان برای بچه های ما امسال خاص ست؛ خدا به جای خیلی از " یدأب فی صیامه و قیامه فی لیالیه و ایامه..." این کارهای کف میدانی را قبول کند ان شاءالله!!
 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 23 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 با مکانیزم فعلی تبلیغات و فضای موجود، تنها ویژگی لازم جهت ریاست جمهوری، هوچی گری ست. نیازی به برنامه و تیم چندانی هم نیست؛ حتی اگر بعد از چهار سال دست خالی هم باشی و چیزی در چنته نداشته باشی کافی ست که بتوانی با هوچی گری فضا را به سمت تخریب ببری؛ و این تا حدی میراث شوم رئیس جمهور نهم و دهم ست با این تفاوت که او بعد از چهار سال اولش، دستش پر بود و روحانی خالی. 13 خرداد 88 وقتی مناظره ها را می دیدیم و بگویی نگویی کلی قند در دلمان آب شد که احمدی نژاد چه جور دارد حرف های پستوها را عیان می زند و پته آقایان را روی آب می ریزد گمان نمی کردیم این حرف ها بدعت شومی در سیاست ورزی جمهوری اسلامی بشود. وقتی که آقا آمدند نماز جمعه و عمیقا این کار را محکوم کردند تازه کمی به خود آمدیم. اما این میراث شوم همچنان ادامه دارد. دیروز علاوه بر روحانی و جهانگیری که به شکل سخیف و برنامه ریزی شده ای، قصد تخریب داشتند قالیباف هم به همین شیوه روی آورده بود و حتی هاشمی طبا هم می خواست از میرسلیم به خاطر کارخانه اش سند رو کند! یعنی مکانیزم مهم ترین بخش تبلیغاتی ما جوری شده ست که باید ناجوانمردانه تخریب کنی تا بتوانی آرای مردم را جلب کنی. ولی آقایان فکر نمی کنند مردم عادی و همین مستضعفینی که بی محابا از آن ها یاد می شود و سنگ شان را به سینه می زنند وقتی می بینند در آن سطح از مملکت این جور بی اخلاقی و یا احیانا فساد ست چه طور می توانند به نظام اعتماد کنند. دنیای سیاست ورزی این روزهای آقایان شدیدا دنیای بی اخلاقی ست. وای به حال رئیس جمهوری که بخواهد با هوچی گری بر جمهورش، ریاست کند.
 للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 22 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 
چه قدر این روزها شبیه آن شخصیت رمانی شده ام که وسط منهتن نیویورک و در گیر و دار و جنگ با خودش، با مسیرش، با ایمان و باورهایش، با تقوایش، با آرمانش، با عقلش، با عشقش و حتی با عناصر سنت و مدرنیته، یک آن به خودش می آید که امروز نیمه شعبان ست!
 من همچنان یک سوال عادی و عامی برایم سخت ترین سوال از موثرترین وجود عالم ست؛ اگر حجت غایب نبود زندگی من چه تغییری داشت؟
 بگذار خودم بگویم، تقریبا هیچ! درست مثل توافق هسته ای؛ که تیمی همه همت و تلاش و تخصص خود را روی آب برپا کرد و به آن بالید و از توهم آن وعده و وعید داد. گمان می کرد آن قدر برجام، کارگشا ست که می تواند همه گره های مملکت، از آب آشامیدنی تا چرخ های صنعت را معجزه آسا باز کند. 
مرسومات را کنار بگذار و با خودت رو راست باش. تو نیز برجامی هستی... . 
سیاست را نگذاشته اند که چماقش کنی و بر سر مخالفت بزنی. من امروز با مخالف خود، به یک جا رسیده ام! دیده ام من هم اهل برجام هستم. آن ها برجام هسته ای را بسته اند من برجام انتظار را امضاء کرده ام. هر دو روی آب کار را خود را بسته ایم. حالا می روم پشت بلندگو و سینه صاف می کنم و از معایب برجام هسته ای می گویم که این توافق با چنین نتایجی، خسارت محض و نفس انقلاب را گرفته ست. کسی نیست بیاید و بگوید پدر بیامرز رطب خورده، خجالت نمی کشی نهی رطب می کنی؟
 آقا بی خیال این حرف ها. خوب یا بد، ما مخلص آقای رئیس کل! هستیم. چه قبول کنند چه نکنند که حتما می کنند. 
من هنوز در فکر همان 5 دقیقه ای هستم که اگر اجازه ام بدهند! یادداشت سال 94 نیمه شعبان؛

 للباقی
 با خودم فکر می کردم اگر 5 دقیقه اذن زیارت دهند، با تو از چه بگویم.
 گفتم از انبوه حوائجم بگویم و بخواهم که دعایم کنی؛ دیدم خیلی نامردی ست که اینقدر خودخواه باشم. 
گفتم از درد و دل هایم بگویم و کمی راحت شوم؛ دیدم این که خیلی نامردی تر ست!!
 گفتم علم و اندیشه و موعظه بخواهم؛ دیدم هیچ صفایی ندارد.
 دیدم باید فقط تو را بخندانم ... .
 من بگویم و تو تبسم کنی ... .
 از امروز تا روز موعود، به دنبال لبخندت می گردم که من بگویم و تو لبخند بزنی و تبسم کنی. خنداندن تو کار سختی نیست ... 
"لبخند تو خلاصه خوبی هاست. لختی بخند، خنده گل زیباست ..." 
للحق 

همه جا و پناه ها را مرور کرده ام، لطفی ندارند؛ آغوشت را باز کن و مرا در بر بگیر ای صاحب و آقای ما... . و السلام علیک بجوامع السلام 
للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 
ساعت یک شب باشد و تازه خانه آمده باشی و بعد از یک روز پر کار خسته باشی و کمی هم گرسنه باشی و شام باشد و حوصله شام خوردن نداشته باشی و بیایی در حیات بنشینی و نگاه ماه کامل کنی و میان این همه فکری که در سرت ناخودآگاه رژه می رود یکیش تافته جدا بافته ای باشد و تو به دنبال یک نشانه بگردی! فقط یک نشانه ... .
 دلم به فردا شب خوش ست؛ بی مقدمه یک لحظه به خود آمدم دیدم فردا شب، شب نیمه شعبان ست. فردا شب هم ماه کامل ست... .
" کنون که ماه تمامی، نظر دریغ مدار ..."
 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 19 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 
امروز خدمت استادی رسیدیم که زمانی سخنگوی دفتر تحکیم وحدت بوده ست؛ تعریفش را زیاد شنیده بودم و هم صحبتی با او جالب به نظر می رسید. با یک طرح شهید آوینی انجمن رفتیم دفترش و به مناسبت روز معلم و استاد تقدیمش کردیم. همان ابتدای صحبت سوال کردم دکتر چرا حضورتان در دانشگاه کمرنگ ست؟ کسی که سخنگوی تحکیم بوده چه طور می تواند آرام بنشیند؟! لبخندی زد و کمی از آن زمان انجمن های اسلامی گفت. از آن زمان های پر کار و پر مطالعه جنبش دانشجویی؛ که سالی چند ده کتاب خوانده می شد و پنج شنبه شب پیش علامه جعفری بودند و فردایش قم و محضر فلان عالم و در طول هفته دیدار با بزرگان و موثرین دیگر. این جای صحبت دکتر به دل من حسابی می نشست که درد مرا می گفت. یکی از دلایل آن عمق دیروز جنبش دانشجویی به نظر من به خاطر مطالعات زیاد و بحث روی مطالعاتشان بود. وقتی به خاطرات آن زمان بچه های جریان دانشجویی نگاه می کنیم می بینیم که مهم ترین بخش کارشان اندیشه و اندیشه ورزی بوده. امسال یک بخش توجه اساسی انجمن روی بحث مطالعه و اندیشه و اندیشه ورزی گذاشته شد هر چند آن چیزی که در نظرم بود به هر دلیلی اتفاق نیافتاد اما به گمانم اصلی ترین کار هر مجموعه درین مختصات زمانی، بسترسازی جهت اندیشه و اندیشه ورزی ست هر چند عده ای بی ادعا و با ادعا این را نفهمند! سوالی در خصوص علل اصلی وضع موجود پرسیدم که امثال سعید حجاریان این روزها با جسارت می گویند جنبش دانشجویی یعنی کشک! علل وضع موجود چیست؟ کمی فکر کرد و گفت چون درین موضوع منسجم فکر نکرده ام نمی توانم پاسخی بدهم اما اگر بخواهید می توانم روی آن فکر کنم. و این بهترین پاسخی بود که می توانست بدهد؛ علی القاعده برای کسی که روزگاری در سطح کلان جنبش دانشجویی فعالیت داشته و امروز در فضای دانشجویی تنفس می کند و اهل تفکر ست برای این سوال دم دستی، خیلی جواب دارد اما امتناع او از پاسخ، نشان از فکر ساختارمندش داشت که این برای من خیلی ارزشمند ست؛ خیلی مهم تر از اختلاف سلیقه و نگاه های سیاسی مان و شاید حتی مبنایی مان. آخر صحبت ها بحث هایی شد که خیلی نمی توانم بپذیرمش، اما چون او اهل صداقت تفکری ست باید روی آن فکر و تأمل کنم. در خصوص صداقت تفکری بعدا خواهم نوشت. 
بعدالتحریر: نیمه اول این یادداشت دیروز در اتوبوس نوشتم. چون بحث انتخاباتی شد و میشد تأثیر گذار بود نوشتن را رها کردم و وارد بحث شدم؛ بهترین تبلیغ همین تبلیغات چهره به چهره ست. نیمه دوم یادداشت را هم الان در اتوبوس نوشتم.
 #نوشته های_اتوبوسی 
للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 
این روزها بچه ها همه شبانه روزی کار می کنند؛ حتی تا همین موقع های شب. یک تیم همدل و همراه که با هم بودنشان خیلی خیلی مهمتر از کارهایشان هست. درباره تیم انجمن، بعدا مفصل خواهم نوشت.
 خبرهای خوبی در راهست... . 
للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 16 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 
دیدی گاهی هرچه می کنی کاری درست نمی شود و هرچه بیشتر تلاش می کنی مچاله تر می شوی؟! له له می شوی و تا حد زیادی داغون! اما نمی توانی صدایی از خودت درآوری؟! من امروز چیزی به ذهنم رسید که جواب همه مچالیدگی! و لهیدگی! های موجود است. البته جواب من عجیب تکراری ست اما آن قدر برای خودم تازه ست و کیف کردم که از صحبت های دیروز سید میرسلیم کیف نکرده بودم! درین حد، بله!
 آن جواب که شدیدا خصوصی ست اما نتیجه آن جواب گاهی می شود پرواز! یاد کارتون دوست داشتنی "خداوند لک لک ها را دوست دارد" افتادم؛ بشوی یکی از آن لک لک ها و پرواز کنی و کلی ابر و باغ و جنگل و دریاچه و خانه و روستا و ... زیر پایت باشد و در آن هوای ملس بال بزنی و عشق کنی و اسکادران عشق بنوازد! بعد بروی در یک روستای کاملا عادی و بنشینی پیش پیرمرد و پیرزنی عادی تر و کره محلی بخوری با دوغ اصل با پونه و نامه ای بنویسی و برسد به دست کسی که باید و ... .
 آقا بس ست! لطفا کمی عاقل باش حضرت دیوانه!!!!
 به هر حال: همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
 کجا ماند آن رازی کز او سازند محفل ها
 خودم/نازی/پناه/شکستن/پرواز/کره!! 
بعد التحریر: پشت در دفتر یکی از اساتید نشسته ام تا جلسه اش تمام شود؛ خوبیش نوشتن همین یادداشت بود.
 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 15 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 این ها همان سیاست بازان و سیاست کارانی هستند که همیشه منفعت شخصی و قدرت طلبی های خود را دنبال می کردند. این ها را خوب می شناسم. کسانی که سال هاست به اسم نظام و انقلاب می خواهند به نان و نوایی برسند. امروز اگر سینه چاک می کنند برای آقای رییسی هم تو باور نکن. تا دیروز حنجره شان پاره میشد که ما جریان اصولگراییم و به آن افتخار می کنیم و این هویت واقعی ماست! حالا امروز زیر علم کسی دارد جان می دهد که فریاد می زند اصولگرایی و اصلاح طلبی نفس مردم را گرفته! و این یعنی تغییر به نفع خود و نه شعار آقای رییسی که تغییر به نفع مردم! 
خدا نظام را از همه خناسان نجات دهد.
 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 
به بهانه برنامه امروز " چگونه دید فلسفی پیدا کنیم؟!" چند نکته را می نویسم: 
1) شاید از دوران راهنمایی بود که آرزو داشتم روزی دانشجوی فلسفه باشم. با استادی اهل فکر و اهل دل کلی بنشینم و حرف بزنم. سر کلاس ها سوالاتم را بی محابا مطرح کنم و تا جوابم را نگرفتم دست از سر استاد برندارم؛ به سخت ترین و غامض ترین پرسش های بشری فکر کنم؛ کل اوقاتی که سر کلاس هستم و درس می خوانم به حیرت بگذرد؛ چیز تازه ای بفهمم و به وجد بیایم و باز بنشینم فکر کنم. البته آن موقع گمان می کردم عینکی باشم! این که حال امروز من متفاوت ست با آنچه در ذهن می پروراندم داستان خاص خودش را دارد؛ البته هیچ پشیمان نیستم.
 2 ) به گمانم به همان استدلالی که مهندسی را علم نمی داند، فلسفه ای که این روزها تدریس و تحصیل میشود هم فلسفه و علم نیست. فیلسوف کسی ست که می تواند گره ای از سوالات اساسی را با استدلال متین و قوی خود باز کند. با این توصیف از میلیون ها فلسفه خوان در عالم، اندک شماری از آنان فیلسوف هستند. به قول مرحوم امام خطاب به عروسش: "فاطی که فنون فلسفه می خواند/ از فلسفه ' فاء' و 'لام' و 'سین' می داند!" 
3 ) تحمل آن دسته از کسانی که می خواهند پشت اسامی و نظریه ها پنهان شوند و ضعف استدلال خود را با این ها پوشش می دهند حقیقتا سخت ست. فلان فلسفه خوان پنج دقیقه می خواهد حرف بزند، صدتا جمله و نظریه از کانت و دکارت تا ویتگنشتاین و هایدگر می آورد و نظریه این ها را شرح می دهد. اما دریغ از یک حرف اصیل و استخوان دار حاصل از اندیشه و تفکر خودش؛ این چنین فلسفه خوانی برای من پشیزی ارزش ندارد. علاقه خاص من به برخی از فیلسوفان فعلی به خاطر این ست که اندیشه هایشان محصول تفکرات خودشان ست نه یک تقلید کورکورانه و تکرار طوطی وار؛ به همین خاطر ادبیات این فیلسوفان یک ادبیات ساده و روان ست.
 4) فیلسوف باید با تفکر خود گره گشایی کند. چه چیزی را گره گشایی کند؟ همه آن چیزی که برایش مسئله و سوال ست. اما امروز نزاع بر سر مسائلی ست که بعضا سوال های فیلسوف های ما نیست! به همین خاطر نه این که گره ای باز نشود بلکه مباحث فلسفی عده ای، گره های جدیدی را پدید می آورد که به عمق رفتن در آن ها یعنی گره در گره هایی که هیچ معلومی را روشن نمی کند. 
5 ) یکی از ویژگی های عجیب یک فیلسوف حیرت ست. و این حالت حیرت را هیچ نمی توانی توصیف کنی. گاهی آنقدر ذهن و فکر درگیر یک سوال مهم می شود که بی باده مست می شوی و حیران! آن که داد و قال دارد از حیرت هیچ نشانی نخواهد داشت. حیرت و سکوت دو یار دیرین یکدیگرند. 
6 ) فلسفه با همه عظمت و اثر و قدرت و شکوه اما تا جایی می تواند دستگیری کند. جایی دیگر فریاد عاجزی سر می دهد و آن جا تازه اول داستان عاشقی ست. 
7 ) مرحوم علامه طباطبایی می فرمودند هر وقت شهیدمطهری پیش من می آمد و بحث می کردیم من حالت رقص پیدا میکردم. جلسه خوب امروز یکی دو قطره بر صحرای آتش گرفته درونی من بود. من هم حال خوبی در جلسه امروز داشتم؛ چرا که به خاطر مباحثی که مطرح شود توانستم روی یک سری مسئله ها بیشتر فکر کنم. اگر به من بگویند آرمانی ترین جمع تشکیلاتی و آرمانی ترین جمع دورهمی تو چه شکلی دارد، حتما پاسخ خواهم داد: جمعی که مسئله داشته باشند و توان دیالوگ؛ و صادقانه برای مسئله هایشان فکر و تلاش کنند. نکته آخرم همین باشد که:" تو مپندار که مجنون سر خود مجنون شد..."
 'رب زدنی تحیرا فیک'
 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

دولت 'نمی توانیم' ها

 این که روحانی وعده صد روزه داد و قرار بود چهارمیلیون شغل فقط با توریست ایجاد کند و همه چرخ های مملکت را بچرخاند و ... مهم هستند اما نه به اندازه ای که نقد به دولت را تا این اندازه پایین آورد! معلوم ست که دولت می خواهد به هر نحوی که شده حرف خودش را توجیه کند و منتقدین دولت هم می خواهند نشان دهند که دولت در عمل به وعده هایش ناتوان بوده و این وسط همدیگر را به دروغگویی نسبت می دهند؛ اما اصل و اساس نقد به دولت، ناتوانی در عمل به وعده هایش نیست. اگر تنها همین نقد به دولت وارد بود که نتوانسته به حرف هایش عمل کند و الان می خواهد زمین بازی را عوض کند می شد با تساهل، گناه دولت را نادیده گرفت؛ اما سخن از درد بزرگی ست که عمل به وعده ها در مقابل او یک موضوع دست چندمی ست. مهم ترین نقد به دولت فعلی روح حاکم بر آن ست که در زبان و عمل فریاد می زند که " نداریم، نمی شود، نمی توانیم". و این روح بر جامعه ای حاکم نشد جز آنکه آن جامعه رفته رفته سرطان  خمودگی و ناامیدی و ناتوانی گرفت و برای حیاتش مجبور به فروختن عزت و شرف و استقلالش شد. دولتمردان این دولت اعتقاد راسخ دارند که سرمایه های داخلی برای پیشرفت آن چنان ناکافی ست که فقط می توان با آن 'آبگوشت بزپاش' درست کرد. آقای روحانی که سال ها در مسندهای مهم حکومتی ایفای نقش کرده ست با کدام منطق و فرمولی می خواست مشکلات کشور را در یک بازه کوتاه مدت صد روزه حل نماید؟! او اعتقاد راسخ داشت که با رفتن سراغ کدخدا و مذاکره می تواند آنچنان گشایشی را ایجاد نماید که همه چرخ های مملکت را به گردش درآورد؛ یعنی فرمول و راه حل اساسی او برای عبور از مشکلات داخلی، دست دراز کردن به سمت بیرون از کشور بود و این همان تجلی واقعی "نداریم، نمی شود، نمی توانیم" است که نیرو و سرمایه داخلی را نابود می کند و اجازه تنفس و حیات را از او می گیرد. نتیجه این راهبرد دولت یازدهم را امروز می توانیم ببینیم و باید امروز قضاوت کرد این راهبرد تا چه میزان توانست مشکلات مردم را برطرف نماید؟ آیا رکود و گرانی برطرف و اشتغال حاصل شد؟ آیا عزت بین المللی جمهوری اسلامی با این راهبرد افزایش پیدا کرد؟ آیا آسیب های اجتماعی رو به کاهش ست؟ واقعیت امر این ست که عدم توجه به داخل و عدم باور به خویشتن و تمرکز به بیرون از کشور و تمنای توجه از سمت بیگانگان، نتیجه ای جز کارنامه ضعیف امروز دولت را در بر نداشت. قریب به چهل سال از پیروزی انقلاب می گذرد و دولت های مختلف با نگاه ها و سیاست های گوناگونی سر کار آمده اند؛ جایی که باور "داریم، می شود، می توانیم" را راهبردمان کردیم مرزهای مختلف توسعه و پیشرفت را طی کرده ایم؛ و هر جا که با نگاهی ناامید به بیرون دست دراز کردیم، انفعال و عقب گرد را تجربه کرده ایم.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 هرچه می شود بر سر ما نسل دهه هفتادی ها می زنند که نسل شما بی دغدغه و بی حال و بی انگیزه ست. البته تماما ردش نمی کنم اما مشکل جای دیگری ست. مثلا می گویند چرا برنامه های دانشگاهی دیگر این قدر سخت می گیرد؟ اگر همین برنامه ها پنج سال پیش یا دهه قبل بود به شدت مورد استقبال قرار می گرفت. این معضل عمده فضای دانشگاهی ست. نمی خواهم بگویم این موضوع ربطی به تفاوت نسل ها ندارد اما به گمانم یکی از مهم ترین گرفتاری های امروز ما این ست که شدیدا از محتوای دم دستی "اشباع"شده ایم. مثلا سه دهه پیش تنها وسیله انتقال مفاهیم، کتاب و روزنامه ها و دو کانال تلویزیون بود؛ معلوم ست درین فضا دانشجو برای شنیدن و دانستن و دیدن حرف های تازه از خدا می خواست که سخنرانی و میتینگی شکل بگیرد و تشنه وار خودش را به جلسه می رساند. اما امروز با این حجم عظیم محتوا در فضای مجازی و این بازار افسار گسیخته اطلاعات که هر چیزی بخواهی در گوشی همراه بدون زحمت پیدا می کنی معلوم ست که دیگر شور و تشنگی برای برنامه ها بسیار کمتر می شود. این اشباع شدگی خطرات مهمی دارد. بالاترین خطرش هم توهم دانستن و دانایی ست. جمله عمیقی دارد دکتر دینانی: " اطلاعات متراکم باعث می شود انسان در استنباط و تفکر احمق می شود و از طرفی تصور دانای کل داشته باشد. نسل امروز به دلیل تراکم اطلاعات و رفاه بیش از حد احمق شده ..."
 ما نسل خوبی هستیم اما گرفتار مقتضیات زمان فعلی مان شده ایم. می شود رها شد؟!
 بعدالتحریر: شب میلاد حضرت ابوالفضل العباس ست. ارادتی خاص داریم همگی به حضرت که این ارادت عجیب ست و رازآلود. یکی می گوید دلیلش معرفت ست، یکی می گوید ولایت پذیری، یکی ادب یکی ... . اما حضرت قمربنی هاشم یک مرد تمام عیار بود؛ یک مرد. و جان عالمی به فدای چنین مردی ...
 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 10 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 
امروز روز میلاد کسی ست که به احترام و عظمت خود و راه و آرمان هایش دو ماه را به عزا می نشینیم، اما روز میلادش به همین خفیفی برایش شادی می کنیم.
 آن کسی که شادی بر میلاد حضرت ارباب دارد حتما حال اشک و غم بیشتری برای شهادت او نیز نخواهد داشت. متاسفانه برای شادی هیچ برنامه ای نداریم و این معضل بزرگی ست. تازه همین اندک برنامه هایی که برای شادی اهل بیت می گیریم هم بعضا تفاوت چندانی با مراسم های عزایشان ندارد و این مشکل ماست که ننشسته ایم روی بحث شادی کار جدی کنیم. حال آنکه دستور مشخص حضرات معصومین علیهم السلام شادی در شادی آنان و حزن در حزن آنان ست. 
دست کم برای جلسه امروز با یک جعبه شیرینی می روم! 
بعدالتحریر: یکی از مولودی های ماندگار حاج محمود، برای میلاد حضرت ارباب ست. 'شب فراره غمه، ماه و ستاره همه، میگن خوش آمد به تو، گل پسر فاطمه...'. این مولودی برای من یک حس صمیمی ایجاد می کند انگاری در مدینه ام و می خواهم به حضرت مولا و حضرت مادر شخصا تبریک بگویم! چه حس جالبی ...!!
 للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 9 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

...
- این قدر درهم و مچاله! چرا حضرت والا؟
- باورش برایت سخت ست؛ نمی گویم.
- من از این سخت تر هایش را که با یک نگاهت فهمیده ام.
- این را هیچ وقت نفهمیدی. سال هاست وقت نکرده ام خودم را دوست داشته باشم!
- اوهومممممم
- نگفتم این را نمی فهمی!
- خنده ام از اینست که سال ها چه طور زندگی می کرده ای؟
- عالی، خیلی خوب. فقط همین یک چیز را کم داشتم.
- گمان می کنی خودت را دوست نداشته ای! تو به این خودشیفته ای!
- نه این که دوست نداشته باشم؛ اما وقت نکرده ام وقت بگذارم برای دوست داشتن خودم.
- آقا سر شما احیانا به جایی محکم نخورده؟! غاطی می زنید!
- از تو نشنیده بودم دیوانه ام که شنیدم! 
- ولی چرا واقعا من نفهمیده بودم؟!
....

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 8 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
مناظره امروز در بحث نقد دولت 1+5 بود. 5 نفر یا حامی دولت بودند یا تقریبا ساکت نسبت به عملکرد دولت و یک نفر منتقد جدی دولت. که همان یک نفر توانست نقدهای خوبی به دولت مستقر بکند و فضای ابهام را برای توده خاکستری ایجاد نماید؛ هرچند برخی از لحن هایش کاملا انتخاباتی بود!
للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 32 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   
رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :