پنجشنبه 18 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 غالب امروز درگیر کارهای انجمن بودم و استادم هم باز نشد ببینم. عصری برای افطار رفتیم باغچه.
 بعد افطاری تماسی داشتم و فهمیدم چه تهمت هایی که این مدت به من نزده اند؛ شوکه شدم، سرم سوت کشید و دهانم خشک شد و مغزم هنگ؛ مانده بودم از کجا این تهمت ها را درآورده اند. واقعا نمی دانم چه باید بگویم. 
از دست همه این آدم ها و تهمت ها به خدا پناه می برم. 
" هو الله الذی لا اله الا هو عالم الغیب و الشهاده هو الرحمن الرحیم"
 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 17 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 جامعه ای که آرمان هایش را گم کند، خاله زنک می شود. خاله زنک شدن هم مقدمه پوچی و بی هویتی ست. فرقی نمی کند این جامعه، خانواده باشد یا یک تشکل یا یک نهاد یا حتی کل کشور. 
رهبرها این طور مواقع زیاد بر روی آرمان ها تأکید می کنند؛ به طوری که بعضا مردم عوام که هدف از تکرار آرمان ها را نمی فهمند به گله می آیند و تکرار کردن ها را ملال آور می دانند. یکی از آرمان های مهم هر جامعه (خصوصا جوامع ایدئولوژیک) مقابله با دشمن ست. خود نفس حذف دشمن خاصه در نگاه توحیدی یک اصل مهم و اساسی ست.
 از طرفی وجود و توجه به دشمن به انسجام ساخت داخلی کمک ویژه ای می کند. یکی از دلایلی که رهبری انقلاب این قدر بر روی ماهیت دشمن و دشمنی او تأكید می کند همین ست.
 شما وقتی به خاطرات جنگ نگاه و آن مختصات زمانی را بررسی می کنید می بینید مردم واقعا آرمان خواه هستند و از جهات زیادی متحد؛ چرا که دشمن مشترک دارند؛ به خاطر همین همه با هم و با امام شان جام زهر را نوشیدند. 
امروز حملات تروریستی در تهران به وقوع پیوست؛ حملاتی که هدف شان ناامن جلوه دادن ایران بود. امروز شرایط منطقه هم حساس تر از هر زمان دیگری ست. در کنار همه این تهدیدها اما حملات امروز می تواند فرصت باشد. فرصت برای یادآوری آرمان ها؛ فرصت یادآوری دشمن مشترک؛ فرصت یادآوری وحدت؛ فرصت یادآوری شهدای مظلوم مدافع حرم؛ فرصت آمادگی برای جهاد ... .
 حال چه خاله زنکی سخیفی ست عده ای  این فرصت را تبدیل به مجالی برای تسویه حساب های سیاسی و جناحی کنند. چه قدر کج سلیقه اند و البته چه قدر سیاست زده. به جای آن که شروع کنند بد و بیراه به آن و این گفتن (که بعضا اصل حرف هم درست ست!) و توییت بزنند و عکس بگذارند و یادداشت بنویسند و داخلی ها را بشویند! سوراخ دعا را گم نکنند و همه یک صدا، جریان تکفیری و عربستان نامرد و آمریکای کثیف و اسرائیل آشغال را بکوبند. وقت برای آن نقدها زیاد هست!
 بعدالتحریر: در روزهای آتی که می خواهم بیشتر در باب کار تشکیلاتی بنویسم، درباره خاله زنکی بیشتر خواهم نوشت.
 للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 16 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

 از این کنده نیمه تر 
دودی بلند می شود 
می رود تا آن سوی غرور و تجاهل 
می رود در چشمی
 اشکی می گیرد
 آهی هم
 زیر پای قلبی که خالی شد
 یک آن می شود خلأ 
معلق میان این همه دلتنگی
 شعری سروده می شود
 کاش باد بی سامان و همراز من
 برساند به من 
همه کلام از هیچ او را ... 


للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 16 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 14 خرداد، سر از گلزار شهدا درآوردم. شهدایی که غالبا از من کوچکتر هستند اما خب وقتی به سیره و وصایای شان رجوع می کنی می بینی حقیقتا بزرگ می دیدند و بزرگ می خواستند و آخرالأمر به غایت، بزرگ شدند. با کمی محاسبه نه چندان پیچیده، می شد درک کرد که علت این عظمت شهدا در چیست. نمی خواهم صغری کبری ببافم و حوصله در پرده صحبت کردن هم ندارم؛ علت اصلی"اخلاص" بچه ها بود. قسمت شهدای گمنام، این مفهوم قشنگ تر برای آدم، جا میافتد همین هنگام که صداهای شهرت و جنگ های خودنمایی غوغا می کند؛ در این فکر بودم آن امامی که برای این بچه ها گفت:"شهدا امام زادگان عشقند..." خودش چه لعبتی بوده که چنین آتشی را به راه انداخته و این همه جوان علی القاعده خام و عادی را چنین عاشقانه سوخته ست؟! چه قدر خوانده ایم و شنیده ایم که ره صد ساله را این بچه ها چگونه یک شبه طی کرده اند! حال امام این بچه ها چه عظمتی داشته، الله اعلم. من امام را هیچ نمی شناسم. امامی که مظاهرش صرفا در بیانیه بیاید و این روزها از فراقش عده ای سینه چاک دهند که تو کجایی تا انقلاب دیگری کنیم! و ... به کار من نمی آید. من در امام، دنبال گمشده خودم می گردم. امام، امام دهه پنجاهی ها و شصتی ها نیست صرفا؛ امام، امام ما دهه هفتادی ها هم هست. من در امام دنبال گمشده ای هستم؛ همان گمشده ای که سال هاست در فکرش هستم آن لحظه مجلس خبرگان 14 خرداد آقا سیدعلی وقتی با همه مخالفت هایش کارش به جایی نرسید آرام عینکش را بالا زد و انگشتانش را کنار بینی اش قرار داد، با خودش چه فکری کرد؟! عجیب ست که عشق، سراسر رمز و سر است و عاشقان، مخزن الأسرار؛ و آن ها خوب می دانستند که معشوق شان واقف به همه ماجراست و این چه قدر شیرین ست و ای کاشش! بر دل ما ...

بعدالتحریر:اگر امام نبود...
 للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 13 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 چند روز پیش برای افطاری انجمن چند جا را سر زدیم و قیمت گرفتیم. یکی از جاهایی که علی القاعده باید برای ما مناسب تر می بود، نشستیم و صحبت کردیم. آنجا را داده بودند بخش خصوصی. روی زمان افطاری صحبت می کردیم؛ گفت فلان روز هیچ خدماتی نمی توانم به شما بدهم. گفتم چرا؟ گفت: فلان روز این جا قرنطینه ست و خیابان بالایی را هم می بندند!
 گفتم: حتما خیلی دیگر بچه های بالا هستند! کمی که صحبت ما ادامه پیدا کرد کاشف به عمل آمد که آن روز افطاری خانوادگی 500 نفره فلان خاندان ست! و برای فلان خاندان جلیله! این جا قرنطینه می شود و خیابان بالایی هم بسته!
 تو حالا فرض کن نوجوانی 10 ساله از آن خاندان جلیله هستی و می خواهی بیایی افطاری؛ وقتی که از همان بچگی یاد می گیری که برای مراسم شما جایی قرنطینه شود و خیابان بالایی بسته شود و یحتمل بین این همه مردم عادی! با نشان دادن نام و نشانی راه را برایت با کلی احترام و اکرام باز کنند و با کلی تعظیم در مراسم جلوس کنی و چند ده مقام مسئول و آقازاده شریف ( که فردا خودت جزیی از آنان می شوی) ببینی و فضای حاکم هم فضای این اکرام و تعظیم های باد آورده باشد و داخلش کلی تعریف و تمجید از عقبه و ریشه خاندان جلیله باشد و الخ دیگر تو حتما ایمان می آوری که تخم مرغ من، دو زرده ست!
 حتما ایمان پیدا می کنی که خونت از بس از دیگران غلیظ تر هست که حق داری جایی از مردم خیلی عادی! سواری بگیری؛ ایمان پیدا می کنی که جاه و منزلت آن ست که مثل همین آقایانی که در صدر مجلس با کلی یال و کوپال نشسته اند، اهل سیاست بازی و سیاست کاری شوی. 
در ادامه بحث داشتیم روی قیمت غذا با آن بنده خدا چانه می زدیم که به خنده گفتم: به جای این که سر هزار تومان و هزار و پانصد تومان با چهارتا مثل ما دانشجوی پا پتی مملکت چانه بزنی، همین چانه را برو با همین خاندان جلیله بزن که بیشتر سود دارد! آهی کشید و گفت آقا پول من باید شش ماه دیگر توسط فلان ارگان پرداخت شود. با کلی تعجب پرسیدم مگر افطاری خانوادگی این خاندان جلیله را باید از حساب فلان ارگان بدهند؟ گفت من از بحث سیاسی خوشم نمی آید! 
من که امیدوار بودم این آقا رسما دروغ گفته باشد! اما ادامه دادم و گفتم برو حقت را بگیر، این چه حرفی ست که می زنی از سیاست خوشم نمی آید؟ 
مشخص شد طرف در دوران دانشجوییش فعال بوده و وقتی خواندم:" تو اگر برخیزی/ من اگر برخیزم/همه بر می خیزند..." گفت فلانی که برخیزید الان جایش کجاست؟ همین نشان می داد که آدم سیاسی ست اما... .
 انقلاب، تجربه تلخ و منفی نسبت به خاندان سالاری و آقازادگی دارد. اگر عده ای از آقازادگان با شرف را کنار بگذاریم، نقش مخرب این آقازاده ها در تاریخ انقلاب بسیار جدی ست. کسانی که هویت وجودی شان و پیشرفت ظاهری شان، نه در گرو همت و تلاش شان بلکه مدیون رانت و رابطه و ضابطه خانواده شان ست. ویژگی غالب این آقازادگان رانتی، پفیوزی ست! با پفیوزی هرچه تمام تر از رانت استفاده می کنند و با مکیدن خون ملت مظلوم، زالو صفت وار بزرگ تر و بزرگ تر می شوند؛ تا آن هنگام که گردن شان را هیچ تبر عادی نمی تواند بزند؛ جز آن که باید بسیار هزینه داد و صدالبته این هزینه ها شیرین ست... .

 اَیـْنَ الـْمُعَدُّ لِـقَطْعِ دابِرِ الظَّلَمَةِ

بعدالتحریر: چون نمی توانم به گفته این آقا اعتماد کامل کنم و خودم هم وقتش را نداشتم که تحقیق کنم آیا واقعا این ماجرا، صحت دارد یا نه! پس هیچ جا این یادداشت را جز این گوشه رندان خاموش انتشار ندادم. شاید در مصداق این ماجرا، شبهه داشته باشم اما عمیقا به اصل قضیه و ماجرای خاندان سالاری مخرب آقازادگان ایمان دارم. 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 10 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 

یکی از سوالات مهمی که مدت هاست ذهنم را درگیر کرده، این ست که:
"آیا عشق، خودخواهی ست یا دگرخواهی؟!"... 
فتأمل

 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 10 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 فکر می کنم هفتمین یا هشتمین برنامه میزگرد رادیویی ست که می رفتیم. هر بارش با کلی اکراه رفته ام؛ هر چند این برنامه ها خیلی باب طبعم نیست اما خب تهیه کننده گفت این میزگردها تا حالا بین مراکز صدا و سیما حائز رتبه اول شده. از این که بخواهم گاهی حرف های کلیشه ای بزنم کلی معذبم اما ...؛ بماند. درباره تجربه برنامه رادیویی بعدا بیشتر می نویسم.
 از امروز انتخابات شورای عمومی به صورت الکترونیکی شروع شد؛ بخشی از امروز درگیرش بودیم.
 بعد نماز ظهر با بچه ها جزء چهارم را در دفتر انجمن با هم خواندیم. تشکیلاتی که معبد ست اعمال عبادی ش را هم به صورت دست جمعی برگزار می کند؛ کاش فضایش بود که خیلی بیش از این ها می توانستیم تشکیلات را معبد کنیم... 
بعد از ظهر سراغ اساتیدم رفتم و کار را نشان شان دادم؛ گاهی یک گره ای که فکر می کنی پیچیده ست با یک نگاه ساده حل می شود؛ البته بعضا این کار استاد ست و تو در این طور مواقع عمیقا ضایع می شوی!! 
قبل افطار با بچه ها به یکی یکی اعضای انجمن زنگ زدیم برای شرکت در انتخابات. بعد افطار هم سالن فوتسال گرفته بودیم و با بچه های انجمن چند دست فوتبال زدیم.
 این ها همه حواشی امروز بود! 
للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 9 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 

از "هیچ" سخن گفتن امری ست محال؛ اما من قدرتی می شناسم که با آن می شود از "هیچ" سخن گفت و شگفت انگیزتر آن که با همان قدرت می توان "هیچ"ها را فهمید! وقتی کار گره می خورد و کلام، نارسانای سخن می شود؛ شاید دل ها و چشم ها شروع به سخن کنند به اذن الله! فصل، فصل ایمان ست و ما جماعتی هستیم که با "هیچ"ها بیشتر توان سخن داریم تا با کلمات و عبارات باز هم به اذن الله. گاهی چشم ها، غوغا می کنند و حرف های سالیان را بی هیچ سخنی بر ملا می کنند و گاهی دل ها بی هیچ ارتباط مادی غوغا می کنند به اذن الله! فقط باید مخاطب ما "هیچ شناس!" باشد و بس! به اذن الله.
 للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 6 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

فقر تحلیل و آزاداندیشی


 من نگرانم! هوا تا حد زیادی پس ست. این انتخابات مجال خوبی بود تا دماسنج بگذاری و تب جامعه را بگیری و ببینی تب مردم حوالیت بالاست یا نه! برای انتخابات با خیلی ها صحبت کردم؛ از استاد دانشگاه و دانشجو و دانشگاهی تا بازاری و سرباز و کارگر و کارمند و بیکار! کاری ندارم به چه کسی می خواستند رأی بدهند و اساسا مرادم فرد منتخب شان نیست. اما مرادم نحوه انتخاب شان ست. با غالب کسانی که صحبت می کردم مکانیزم صحیحی برای انتخاب نداشتند. می گفت رأی من ر.... است؛ وقتی دلیلش را می پرسیدم آن قدر ساده استدلال می کرد که از تعجب دهانم باز می ماند! یعنی اینقدر ساده اندیشی آن هم مثلا قشر دانشگاهی و دانشجو! این وضع بدی ست. وقتی مردم جامعه ای، ساده اندیشانه به موضوعات مهم نگاه کردند، مجال برای موج سواری خناسان و سیاست بازان کاسب کار باز می شود و آن ها می توانند از این ماجرا نهایت استفاده را ببرند و هرچه دروغ و دونگ ست، به خورد ملت بدهند. اتفاقی که دقیقا برای این انتخابات افتاد و عده ای ساده اندیشانه، سخیف ترین تهمت ها و تحلیل ها را پذیرفتند. خوب مشکل کار کجاست؟ چرا برخی از مردم، ساده و سطحی، فریب هوچی گری ها را می خورند؟ چرا این قدر تب این معضل امروز بالا رفته است؟ من مشکل کار را در فقر تحلیل می دانم. وقتی در جامعه ای، فضایی برای آموختن و تمرین تحلیل نباشد طبیعی ست که مردم آن جامعه دچار فقر تحلیل می شوند و نتیجه آن همین می شود که می بینیم. حال سوال مهم تر این ست که چگونه تحلیل حاصل می شود؟ عده ای گمان می کنند اگر دم به دقیقه سخنرانی بصیرت افزا! بگذارند و شبکه های تلویزیونی را پر کنند از سخنرانی های مغذی! مردم صاحب تحلیل می شوند. این خیال هم، ساده اندیشانه ست. بیشترین و موثرترین قسمت تحلیل، زمانی ایجاد می شود که جریان سیال و روان تفکر حاصل بشود و این سیالیت با فضای تضارب آراء و گفت و گو پدید می آید. فضایی که سخن های متفاوت با استدلال های گوناگون شنیده شود و مخاطب، در معرض انتخاب قرار بگیرد و این مجال تفکر به او قدرت تحلیل می دهد. این فضا همان فضای آزاداندیشی ست که امروز دیگر یک انتخاب نیست و حقیقتا یک ضرورت است. اگر این فضای آزاداندیشی پدید آید و مردم در چنین فرهنگی، تنفس کنند می توان امیدوار بود که دیگر سیاست کاری، برای منافع حزبی و شخصی خود بر ساده اندیشی مردم موج سواری و غوغاسالاری نکند و اگر دست به خطایی چنین بزرگ زد این مردم هستند که با زیرکی و قدرت تحلیل بالا او را پس خواهند زد.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 5 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 شب گذشته را در اردوی بچه های انجمن یاسوج بودم. صبح بچه ها از شیراز آمدند یاسوج و با هم رفتیم سی سخت؛ چشمه میشی و کوه گل. بعد از این مدت شلوغی کارها که بچه ها همگی شبانه روز درگیر انجمن بودند امروز مجالی شد که سیر تفریح بکنیم و حسابی خوش گذشت. بچه ها رفتند شیراز و من باز عصری آمدم اردوی بچه ها. 
شب دورهمی بچه های ادوار انجمن یاسوج با بچه های جدید بود. بچه های قدیم را که دیدم کلی خوشحال شدم. یک اتفاق مهم که در انجمن یاسوج به لطف الهی رخ داده است ارتباط قلبی و محکمی ست که بین نسل ها ، منتقل شده است؛ کمتر تشکلی سراغ داریم که یک تفکر مثلا آزاداندیشی بین هفت نسل دبیری سینه به سینه منتقل شود؛ این به دلیل لطف الهی  و همت و اخلاص رفقای خوب انجمن یاسوج ست. بیشتر جلسه به نقل خاطرات از انجمن گذشت؛ کلی خندیدیم و مجال خوبی بود فکر کنم به همه خاطراتی که در دوره کارشناسی گذشت؛ و مهم تر از آن به همه اندیشه هایی که آن زمان داشتم و مقایسه ای کنم بین دغدغه های دیروز و امروزم. 
ساعت از یک شب گذشته بود که به زیارت شهید گمنام رفتیم؛ شهیدی که در دانشگاه برای ما شاهد بود. خیلی از اتفاق ها و تصمیم گیری های مهم ما آنجا رقم می خورد. امشب هم حرف هایی از جنس حرف های پایانی و ختامه مسک را با او زدم و کارها را به او واگذار کردم. 

""الـهی ما اَظُنُّكَ تَرُدُّنی فی حاجَة قَدْ اَفْنَیْتُ عُمْری فی طَلَبِها مِنْكَ،""
 [خدایا،این گمان را به تو ندارم كه مرا در حاجتی كه عمرم را در طلبش سپری کرده ‏ام،از درگاهت بازگردانی.]

 دارد ماه مبارک می رسد... . 
پنج شنبه؛پنج خرداد96
 للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 3 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 جاده شیراز-یاسوج برای من کلی خاطره دارد؛ جاده ای که با مطالعه یا گوش دادن به سخنرانی و آهنگ یا هماهنگی برنامه ها و بیشترش به فکر گذرانده می شد. شیرین ست حالا فکر کنی به همه فکرهایی که گذشته می کردی. کوه و دشت و جنگل بلوط و رودخانه و برف و گردنه مله شوره! همه اش برای من پر از خاطرات شیرینی است.
 امشب قرارست برای بچه های انجمنی از انجمن یاسوج بگویم و چرایی کار تشکیلاتی. سوالی که در طول هفت سال کار تشکیلاتی، جواب های متفاوتی به آن داده ام. امسال هم چندین جلسه شورای مرکزی و مجمع مشورتی و در صحبت های نفر به نفر پاسخ های متعددی برای این پرسش به ذهنم رسیده و گفته ام. اما این اواخر به چیز تازه ای رسیده ام! امروز می خواهم همه اهداف کار تشکیلاتی را خلاصه کنم در این جمله که:
" هدف کار تشکیلاتی، آموختن و تمرین زیست مومنانه، زیست متفکرانه و عالمانه و همچنین زیست اجتماعی ست."
 شرح و بسط زیادی می خواهد؛ باشد به وقتش. 
للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 3 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 امروز باید میرفتم تهران؛ آخرین جلسه شورای عمومی اتحادیه در زمان دبیری. اما به خاطر برنامه دوستانم در انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه یاسوج و ارج نهادن به کار خوب و همچنین دعوت شان دارم می روم یاسوج. انجمن یاسوج یک تشکل حقیقتا قوی و موثر ست؛ شاید مهم ترین عامل این قوی بودن را باید در همان "همدلی و انسجام و همبستگی" جست و جو کرد؛ تشکلی که در عین همه دست اندازی ها و کمبودهای سخت افزاری، در بحث نرم افزاری حرف برای گفتن دارد؛ یاد کارگروه جنبش نرم افزاری و تولید علم انجمن یاسوج بخیر. دلتنگ خیلی از بچه ها هستم و قرارست اکثرشان را زیارت کنم: سیدسعید، امیر، شاهرخ، باقر، سعید، محسن، حیدر، مهدی، مسعود، فردین، حمید و ... . 
ان شاءالله سفر پر برکتی باشد؛ هرچند این روزها هم ذهن مشغولی مهمی دارم.
 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 3 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 امروز هم آخرین جلسه مجمع مشورتی انجمن بود. مجمعی که امسال برای اولین بار به وجود آمد و هدفش این بود که همه بچه های فعال انجمن را وارد تصمیم سازی کلان مجموعه کند. در جلسه امروز بیش از هر چیزی یک معضل مهم در انجمن بیشتر نمایان شد؛ معضلی که یک سال همه توان خود را گذاشتیم اما به دلایلی تقریبا مشخص نتوانستیم آن معضل را کامل، سر و سامان بدهیم. همه تلاشم را درین یکی دو هفته باقی مانده خواهم کرد که این بخش را بهبود دهیم.
 امشب حرف هایی شنیدم که ناراحتم کرد. ما در چه فکری بودیم برخی در چه فکری. درین باره ها بعدا بیشتر خواهم نوشت. 
اجالتا چند شبی ست که در حیات می خوابم. من حیاط را بیشتر در حیات حس می کنم آن زمان که ریه های وجودیت را پر می کنی از هوای تازه و خیره به آسمان بالادستی خداوندگارت می شوی و میان نقش و نگار ستارگان برای خودت داستان می سرایی و دلتنگی هایت را با آن ها تقسیم می کنی؛ اگر ماه باشد که بزم صفا کامل می شود و تو گمان کن که ماه شب چهارده هم باشد و دیگر هیچ!
سه شنبه 2 خرداد 96
 للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 2 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 
وقتی دنیایت بزرگ می شود همه آنچه تا دیروز برایت کلی ذهن و دل مشغولی داشت، به یک خاطره خنده آور و یک شوخی تبدیل می شود. و این بازی ادامه دارد تا این که کار به تو برسد. وقتی تو باشی و دگر هیچ نباشد همه دیروزها و فرداها و حال ها همه تبدیل به شوخی خنده داری می شود.
 نمی دانم چه حسی باید داشته باشم این روزها؛ که به خیال خودم درگیر جدی ترین کارها هستم اما می دانم فردا به این روزها می خندم! 
خندیدن در کنار تو خوش ترین خوشبختی عالم ست. پس الان هم می خندم... .
 " تو در وجود آنان چنان عظمتی داری که هر چه غیر توست در نگاه آنان کوچک ست..." 
بعدالتحریر: پشت دفاتر اساتید، مرا یک نویسنده جدی می کند آخر!!
 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 این روزها جلسات آخر مربوط به انجمن را می روم. امروز آخرین جلسه مجمع تشکل های اسلامی بود. مجمعی که امسال به مدد اتحاد کم سابقه تشکل های ارزشی به وجود آمد و توانست ارتباط خوبی بین تشکل ها ایجاد کند؛ هر چند با برخی تغییرها و اخلاق های شخصی برخی از دوستان این اواخر کمی ضعیف شد!
 در جلسه امروز بیشتر بحث روی انتخابات بود. گاهی در تحلیل هایمان آدرس های اشتباه پیدا می کنیم و می خواهیم تا آخر با همین آدرس غلط برویم. تشکل های اصلاح طلب دانشگاه، امسال هیچ کاری تقریبا نکردند. روزهای اول می گفتند این ها آتش زیر خاکستر هستند و می خواهند برای انتخابات دور خیز کنند! انتخابات شد و باز کار خاصی ندیدیم. برنامه هایی برای ده تشکل شان ترتیب داده بودند اما باز نتوانست بدنه دانشجویی را با خودشان همراه کنند. حالا بزرگ کردن این دوستان به بهانه پیروز شدن شان در انتخابات، یک آدرس غلط برای تحلیل جریان دانشجویی دگراندیش دانشگاه ست؛ هرچند با همه وجود دوست داشتم آن ها امسال قوی ظاهر شوند و در میدان، حضور فعالانه داشته باشند چرا که قوی شدن مخالف اندیشه ای، قوی شدن خودمان را تضمین می کند و ضعیف شدنش، تضعیف ما.
للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 34 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   
رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :