پنجشنبه 12 بهمن 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

آقاجان! اگر اشتباه نکنم امروز اولین باری بود که تو را چنین، "غریب الغرباء" خواندم. 
حال غربت داشتم؛ از چه و از که و از ... نمی دانم. 

طوبی للغرباء...

بعدالتحریر: صحن انقلاب، باران هم که نیاید بارانی ست ...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 10 بهمن 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

تا لحظاتی دیگر، زمین با همه روزمرگی ها و تکرارهای ملال آورش را به سمت آسمان پر از تازگی و حیرت ترک می کنم و به امید صاحب زمین و آسمان، در بهشت فرود می آیم. 
چه صحنه پر شوکتی ست زیارت امام و ولی خود. 
برای درک این لحظه های بهشتی، نیاز به توفیق ست که لایق جانان شوی ...

باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان می‌روی مستانه شو مستانه شو

من و همه نداری و خستگی و کم آوردن هایم؛ تو و لطف و کرم و عنایت هایت ...

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 8 بهمن 1396 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

به # تضاد فکر می کنم.

به این که اساساً از جایی به بعد، دیگر تضاد بی معنا می‌شود.

تضاد، ابتلایی دنیایی ست؛ 

و آنان که از غلظت دنیایی شان کم می شود تضادهایشان هم کم می شود لابد!

 

شباهت تو و من هرچه بود ثابت کرد

که فصل مشترک عقل و عشق تنهایی ست...

 

# تضاد

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 7 بهمن 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

به لطف الهی و همراهی همسنگران، نشریه جبهه واحد، طراحی و آماده شد. با همه نقایصش اما به گمانم کار قابل قبولی شده است. 
خدایا این مختصر سیاهه را جز اعمال خیر ما قرار بده که تو می دانی هیچ خیری بالاتر از مبارزه با ظالم ترین جریان عالم نیست. 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


للباقی

 

زمانش را درست یادم نیست. بعد از جلسه مغان بود؛ بعد از یک بحث سنگین و البته شیرین. استاد لحظه ای تأمل کرد؛ به حبیب اشاره کرد؛ حبیب سریع فهمید و رفت سراغ کتابخانه و تارِ استاد را برداشت. حبیب اجازه خواست؛ استاد گفت: بسم الله...

رضا پیش استاد نشسته بود؛ تا حبیب داشت زخمه های کوک را می زد استاد دستش را گذاشت روی دست رضا. رضا فهمید که باید غزلی بخواند؛ به حبیب گفت: کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست...

حبیب شروع کرد به نواختن؛ حال غریبی بود. هر زخمی که زخمه ها بر تارها می زدند خون دل ما جاری می شد. رضا آرام با قرار پایین شروع کرد:

کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست       در رهگذر کیست که دامی ز بلا نیست

چون چشم تو دل می‌برد از گوشه نشینان       همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست

روی تو مگر آینه لطف الهیست                حقا که چنین است و در این روی و ریا نیست

همه عالم معنای قشنگ تری داشت در آن فضا. استاد، حبیب، رضا، رفقای جلسه مغان، حتی بشقاب، سبد میوه، تابلوهای خانه؛ تابلوی امام و آقا و آن تابلوی نستعلیق "با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی ..."

سرم را یک لحظه بالا آوردم؛ دیدم پهنای صورت حبیب پر اشک است؛ دست حبیب گیر بود که بتواند اشک هایش را پاک کند و این صحنه، همه آرامی حبیب و غوغای دل و غریبی وجودش را فریاد می زد. استاد هم لحظه ای سرش را بالا آورد و به حبیب خیره شد؛ اما سریع نگاهش را دزدید. من خودم دیدم که استاد بعد از دیدن حبیب، گوشه چشمش را پاک کرد.

نمی دانم حبیب چه می دید؟ شاید از پشت پرده روبه رویش، سایه محبوبه را می دیده؛ شاید ... . لااقل آن موقع چنین برداشت کردم.

بچه ها که تمام کردند استاد نگاهی به حبیب کرد و با لبخند گفت:

گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت     در هیچ سری نیست که سری ز خدا نیست

 

دلتنگ همان روزهایم؛ دلتنگ حبیبم؛ کجایی رفیق خدایی من؟!

للحق

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 4 بهمن 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

لبخندی زدی و گفتی: مگر از خدا نمیترسی؟!
خندیدم و گفتم: الله اکبر ...

للحق
 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1 بهمن 1396 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

گاهی دنیا با همه بی نهایتی‌ و وسعت زیبایی هایش برای تو آن چنان تنگ می شود که احساس می کنی نفس هایت به شماره افتاده است. آن چنان درهم و مچاله می شوی که آرزو کردن هم برایت آرزو می شود! در آن تلخی قبض، فقط یک شیرینی مثل کورسویی از نور برایت امیدآفرین ست که بدانی صاحب این قبض، برایت بسط‌ی را هدیه می فرستد.

به قول مولانا؛ بعد قبض مشت، بسط آید یقین...

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد ...

***

هواشناسی پیش بینی باران کرده بود؛ اما باران نیامد. ما اما امشب برای خودمان باران داشتیم؛ از همان باران های عجیب و لطیف و غریب. کمی آن سو تر از کد مجهولیتِ 31171 و بچه های سقف رنگی؛ کنار مزار حبیب؛ به حبیب و رفقایش گفتم بالاخره وضع من خراب تر است یا وضع شماها؟!

 

گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر

این مهر بر که افکنم، این دل کجا برم؟

 

للحق

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1 بهمن 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

رضا آرام در گوشم گفت: این روزها به اندازه همه پریشانی هایم تشنه ام؛ کاش تنها یک جلوه ...
حرفش را بریدم و با خنده گفتم: من راحلم ...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 29 دی 1396 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

شما یک رنگین کمان زیبا می بینید و متحیر می شوید؛ یک قطعه موسیقی می شنوید و متحیر می شوید؛ با یک مسئله سخت ریاضی مواجه می شوید و متحیر می شوید ...

اساساً حیرت چیست و چگونه ما متحیر می شویم. سوال بسیار سختی ست و نیاز به دقت و تأمل زیادی دارد؛ جواب به این پرسش در یک زندگی متفکرانه باید هر روز عمیق تر بشود.

به قول آن حکیم، محصول تحیر و حیرت،""پرسش""" ست. تو در حیرت، دوباره زنده می شوی و حرکتی از نو آغاز می کنی و پرسش مطرح می کنی(جایگاه عظیم پرسش گری)؛ حیرت به تو پویایی می دهد و نشاط و انگیزه برای بیشتر لذت بردن و بیشتر فهمیدن عطا می کند.

به گمان من، مقوله عشق، رابطه تنگاتنگی با حیرت دارد.

عشق همیشه با یک حیرت شروع می شود. و دوام عشق واقعی منوط به تحیر فزاینده ست. مایلم عشق را به دو دسته عشق ساکن و عشق متحرک تقسیم نمایم:

عشق ساکن، عشقی است که از یک تحیر ابتدایی شروع می شود و بعد از مدتی به سکون می انجامد و دیگر چون حیرتی در آن نیست آن عشق عمیق تر نمی شود و ساکن می ماند؛ خیلی از عشق ها به همین سرنوشت دچار می شوند. روزمرگی قاتل حیرت است و اگر به جان عشق بیافتد حرکتش را می گیرد و ساکنش می کند.

اما عشق متحرک، عشقی ست که در آن عاشق بی امان می کوشد تا جلوه های تازه تری از معشوق خود را کشف نماید و دم به دم متحیر شود و بر عمق عشق خویش بیافزاید.

این تعبیر عشق متحرک، برای زمینی ترین عشق ها تا آسمانی ترین عشق ها صادق است.

بهتر است بحث را با کامل ترین و خالص ترین و عمیق ترین درجه عشق، یعنی عشق به حضرت حق تبارک و تعالی پیش ببریم.

وجود حضرت حق تماماً حیرت زایی ست؛ آن چنان این حیرت قدرت دارد که ایجاد جریان بندگی می کند. بنده حیرت می گیرد و عشق می ورزد و بالا می رود. حضرت ختمی مرتبت(ص) از خداوند طلب حیرت می کند که (رَبّ زِدنِی فیکَ تَحیراً)

پس این تحیر و حیرت، اساساً عاشقانه و عارفانه است.

اگر تحیر و حیرت، ایجابی و پویا باشد ترس، سلبی و منفعل است. به همین دلیل اگر جز در راه بندگی و مسیر الهی، ترس‌ی باشد خسارت آور ترین چیز ممکن است؛ اما اگر در مسیر الهی باشد می تواند به رفتن مسیر کمک کند. ترس پیش از عمل، می تواند توجیهی داشته باشد اما ترس بعد از عمل، بی معناست؛ دین این جا راهکار توبه را پیشنهاد می دهد.

ترس از خدا، ترس از عقوبت خداست. و گرنه مگر می شود از چنین وجود مهربان و عزیزی ترس داشت؟!

ترس از عقوبت خدا نیز، پیش از عمل معنا دارد که تو از آن وجود پر هیبت و پر جلال و جبروت حسابی حساب ببری و مرتکب گناه نشوی. تازه این برای مراتب پایین بندگی ست.

ترس از خدا به تعبیر دیگری شیرین تر است؛ سخت ترین مکافات و مجازات و عقوبت برای یک عاشق این ست که معشوق به آن کم توجهی کند. ترس عاشق همه این است کاری نکند که آنی و کمتر از آنی معشوق از او رخ برگرداند. حضرت امیرالمومنین(ع) می فرماید: من همه عذاب ها را تحمل می کنم اما چگونه می توانم دوری و فراق تو را دوام آورم؟! یا در جای دیگری و در یک تعبیر کم نظیر عاشقانه می فرمایند: لَأَضِجَّنَّ إِلَیْكَ بَیْنَ أَهْلِهَا ضَجِیجَ الْآمِلِینَ وَ لَأَصْرُخَنَّ إِلَیْكَ صُرَاخَ الْمُسْتَصْرِخِینَ وَ لَأَبْكِیَنَّ عَلَیْكَ بُكَاءَ الْفَاقِدِینَ وَ لَأُنَادِیَنَّكَ أَیْنَ كُنْتَ یَا وَلِیَّ الْمُؤْمِنِینَ یَا غَایَةَ آمَالِ الْعَارِفِینَ یَا غِیَاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ یَا حَبِیبَ قُلُوبِ الصَّادِقِینَ وَ یَا إِلَهَ الْعَالَمِینَ

در این جا عشق و حیرت و ترس با هم تلفیقی عارفانه می شوند.

 

سخن عشق نه آنست که آید به زبان ...

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 27 دی 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

می گویند برای آنچه که می خواهی باید بجنگی؛
صحیح؛
اما اگر جنگجویی در میانه راه، قطب نمایش را گم کرد چه؟! آن وقت نمی داند به سمت دشمن می رود یا به سمت دوست؛ نمی داند اساسا باید بجنگد یا باید تسلیم شود؛ و این سخت ترین دو راهی عالم ست... .

جنگ و جنگجویی برای اهلش؛ دستی تو را می خواند ...

بِكَ عَرَفْتُكَ وَ اَنْتَ دَلَلْتَنى عَلَیْكَ وَ دَعَوْتَنى اِلَیْكَ وَ لَوْلا اَنْتَ لَمْ اَدْرِ ما اَنْتَ

للحق







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 26 دی 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 

درست ست که نقد و انتقاد شیوه خود را دارد و با هرزه گویی متفاوت ست؛ اما امان از عدم سعه صدر و کوتاه نظری؛ امان از عدم شفافیت و سوال گریزی؛ امان از اصلی فرعی نکردن اشخاص؛ امان از ملازمان و همراهان مجیزه گو و بادمجان دور قاب چین های منفعت طلب؛ امان از نشتی های دفاتر!؛ امان از تقدس سازی؛ امان امان امان و امان از سکوت های مصلحتی ... 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 25 دی 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

سانچی الی یوم القیامه غرق شد؛ سرنوشت برجام هم همین خواهد بود.

رئیس جمهور:پیروزی برجام همیشگی است، برجام آثار دائمی دارد الی یوم القیامه...

درد سانچی، درد بی صداقتی، درد دوست، درد دشمن؛ این روزها را دردی کرده ... و له الشکر

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 23 دی 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

خداوندی را که نشود نازش را خرید و او نازت را بخرد
نشود قربان صدقه اش رفت و او قربان صدقه ات برود
نشود عاشقانه و امیدوارانه با او درد دل و گفت و گو کرد و او دلسوزانه و دلبرانه جوابت را بدهد
اساسا پرستیدنی نیست!
که به قول منصور حلاج:"معشوق همه ناز باشد نه راز ..."

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 22 دی 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

آنقدری که مادرم از اعماق وجود برای ساکنان نفتکش ایرانی و خانواده هاشان دعا می کند اگر برای من دعا کرده بود الان داشتم در اعلی علیین جفتک و وارو می زدم!

#مادر؛ آیه لطف و مهر خدا

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 20 دی 1396 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

یک مسئله خیلی ساده که فهمیدم اشتباه به آن می نگریسته ام؛ ساده شده مسئله به این شرح است:

اگر یک چشمه حرارتی دما ثابت داشته باشیم و این چشمه حرارتی با نرخ ثابتی تولید گرما کند و این چشمه حرارتی را در یک محیط کاملاً ایزوله قرار دهیم، آیا بعد از مدتی دمای محیط می تواند بیشتر از دمای چشمه حرارتی باشد؟!

ابتدا بر این نظر بودم چون دلیلِ انتقال حرارت، اساساً اختلاف دماست؛ پس وقتی که دمای محیط با دمای چشمه برابر می شود علی القاعده تعادل برقرار می شود و دیگر دمای محیط افزایش نمی یابد!

 اما در تست ها به این نتیجه رسیدیم که غلط فکر می کرده ام!!

اگر یک جسم با دمای مشخص بود حرف بالا درست بود اما ما درین مسئله با یک چشمه حرارتی سر و کار داریم نه یک جسم ساده؛ این چشمه دائماً گرما تولید می کند و این گرمای تولیدی صرف افزایش دما می شود به طوری که از نظر تئوری دما می تواند به بـــــــــــــــــــی نـــــــــــهـــــــایـــــــــــت برسد! اما مهم عایق کاری فوق العاده ای ست که بتواند سیستم را کاملاً ایزوله نماید.

شاید راز گرم شدن حمامِ شیخ بهایی تنها با یک شمع در همین باشد؛ بدون آن که این همه انرژی صرف شود و این همه وسایل پیچیده ساخته!

من اما مرادم از ذکر این موضوع در این جا چیز دیگری بود. وجه علمی کار جالب بود، اما وجه فلسفی آن جالب تر!

انسان ها در وجود خود چشمه انرژی ای دارند که می توانند به عالم با همه وسعتش انرژی بدهند. این چشمه انرژی چیست؟  

بعدتر درباره اش خواهم نوشت ... .

 

کمتر از ذره نه ای پست مشو مهر بورز

تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان


للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 42 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   
رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :