تبلیغات
رندان خاموش
 
دوشنبه 13 آذر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

عجیب زیباست این برگ های رنگارنگ پاییزی؛ اما کدام زیبایی ست که برای عاشقش درد سر نداشته باشد؟!
اگر مثل یک کارگر شهرداری، صبح به صبح مجبور باشی وقت بگذاری و کلی برگ زرد پاییزی را جمع کنی آیا در نگاه عاشقانه تو به پاییز تغییری ایجاد می شود؟! در قلبت فکر نمی کنی چه کار بیهوده ایست این برگ جمع کردن ( چه کار بیهوده ایست این عاشقی )؟!

# نوبرانه حواله ایست
پاییز تو
فصل رویایی من ...

#عاشقی شیوه رندان بلاکش...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 9 آذر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

همین چند دقیقه پیش نزدیک بود ماشینی با سرعت بالا زیر م بگیرد و ریق رحمت را سر بکشم و الفاتحه! جوان ناکام فلانی در روز پنج شنبه 9 آذر 96 در ماه دوست داشتنیش پاییز، در روز بزرگداشت شیخ مفید! دار فانی را وداع گفت و پرونده عمرش برای همیشه بسته شد. ( البته شاید در عصر رجعت، خدا را چه دیدی!!!)
اجالتا به این فکر می کنم که اگر رفته بودم الان در چه حالی بودم؟! 
فاصله نزدیکی ست و حال غریبی. یک غریبی به تمام معنا اما ته آن حال غریبی، دلت قرص ست به وجود حضرت حق؛ وقتی دلت قرص ست به حضرت حق، دیگر چه مرده باشی چه زنده! توفیری ندارد به گمانم.
اصل زندگی به رفتن ست؛ چه قدر ساده ایم که انگاری هیچ وقت نخواهیم رفت. 
اما اصل آدمی به رفتن ست. حیات واقعی در دنیا در رفتن ست؛ مرگ، رفتن ست؛ برزخ، رفتن ست و ... ؛
یقین بدان اصل فکر و عقیده و عقل و علم و عشق و محبت و شادی و ... همه از جنس "حرکت" اند و حرکت یعنی رفتن. و رفتن برای شدن...
نمی دانم اگر الان به عالم دیگر رفته بودم جنس فکر کردنم چگونه می شد؟! همین عبارت های بالا را به کار می بردم؟! یقینا نه!!

"زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن ..."

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 7 آذر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

به طعنه می گویند این آرمان خواهی از شور و هیجان ایام جوانی ست! 
به آرزو می گوییم خدا ما را پیر نکند ...

للحق






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 5 آذر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

چرا همه آدم ها یک مرگ شان ست؟!!
به گمانم مشکل همه آدم ها یکی ست؛ همه به دنبال "گمشده"های خود می گردند...
اجالتا من محتاج "باران" ام.

کاملا بی یا با ربط:
آن قدر در خم گیسوی تو دل پنهان است
کز دل گمشدهٔ ما اثری پیدا نیست

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 3 آذر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
خواهر نمکین کوچکتر پی برادر فضول بزرگ ترش هی می خندید و می دوید. برادر فضول، هل ش داد؛ خواهر نمکین خورد زمین؛ شروع کرد به گریه. برادر فضول، لبخند مغرورانه ای زد و سرش را برگرداند. خواهر نمکین بعد از چند دقیقه بلند شد و انگاری که کار برادر فضول ش  یادش رفته باشد باز پی او دوید و به رویش خندید و با او بازی کرد.
من هم محو بازی آن ها بودم و لبخند می زدم و با خودم می پرسیدم: چرا خواهر نمکین ناراحت نمی شود و دلش از دست برادر فضول چرکین نمی شود؟!

نمی دانم چرا آن حین یاد آن چیز دیگر افتادم! شاید بی ربط نباشد ...
للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 30 آبان 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 باران می بارد و من درین شب زیبا و پر غرور فکر می کنم به "قرن، قرن اسلام..." به " پیچ عظیم تاریخی..." به "وظیفه دگرگون کردن عالم..."
 حذف سیطره داعش درست ست که بسیار شیرین و مهم و سرنوشت ساز ست اما فتح های به مراتب بزرگ تر و سرنوشت ساز تر و تاریخی تری در پیش داریم که باید خود را برای آن آماده کنیم. 
امشب در کنار همه خوشحالی مان، جای شهدای عزیز و غریب مدافع حرم عجیب خالی ست؛ خدا به خانواده شان صبر و سکینه بدهد که بار بزرگی را از زمین برداشته اند. 
باران همچنان می بارد... 
للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 30 آبان 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 دفتر دیگری نیز تمام شد؛ اما این بار خیلی سریع تر از دفترهای قبل. فقط چهارماه! 
این دفترها آیینه گذران زندگی من شده اند. امید که دفتر جدید سریع تر تمام شود و پر از یادداشت های شیرین و پرحیرت و سوزان باشد. 
شکر بر صاحب قلم؛ شکر بر قلم؛ و شکر بر آن چه که قلم می نویسد که " عشق، اسطرلاب اسرار خداست..."

 بعد التحریر: باران می بارد. من از پیشتر نگران این باران در دل پاییز بودم! اما به مدد فیض الهی، به خیر گذشت. زیر باران می روم و خیس می شوم و داستان پر رمز و راز و همیشگی خودم و باران را از نو می خوانم. راستی باز باران ... 
للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 29 آبان 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

وقتی آن پیر گفت:"با غم شما، دلهای ما پر از غم و افکار ما نیز گرفتار شد." تازه به عمق خسارت این زلزله پی بردم ... .

"یا عمود من لا عمود له..."

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 29 آبان 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 

راه دیگری نیست؛ باید در آسمان خود، پیدایش کنی. گاهی به خورشید دم ظهر می ماند گاهی به ماه شب نو! 

"از کفر من تا دین تو راهی به جز تردید نیست! 
دلخوش به فانوسم مکن این جا مگر خورشید نیست؟"

 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 28 آبان 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

نقطه به نقطه ی آن کوی آشنای پرکشش، از حال خوش "عاشقانه های پر حیا" پر است. 
دلتنگ همان جایم ... . 
مقیم یا مجاور یا مسافر یا شاید هم راحل!!

للحق






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 25 آبان 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

به گمانم استمرار داشت تابستان
یا شاید 
به عقب می رفت زمان
باز نوبت بهار میشد
یا شاید
 یک آن میشد 
نوبت فصل زمستان
یا اگر پاییز ی بود، پاییز تو نبود
اما 
دل من 
اشک پاییزی خواست
سوختن آرام در زردی دوران
مثل برگ های ناامید، افتادن در خود
سیلی محکم باد در موج خروشان منیت
همرنگ شدن با عطر نمناک زمین در باران

نازی! دل من، پاییز تو را خواست
نوبرانه حواله ای ست 
پاییز تو 
فصل رویایی من ...

صبح پاییزی 25آبان 96

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 15 مهر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

 با این که جان کلام و حرف و حوادث و اتفاقات باقی مانده ست؛ با این که طرح ریزی شطح های بعد انجام شده و برخی هایش نوشته شده؛ اما ظاهرا به صلاح نیست دیگر این جا ادامه بدهم. 
به توفیق الهی شطح ها را در فضای شخصی خود خواهم نوشت؛ اما سرانجام شان را نمی دانم. 

طعنه بر ما مزن ای دوست، که خود معترفیم 
دف زنان بر سر بازار به رسوایی خویش 

"اللهم تقبل منی" 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 17 شهریور 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

ظاهرا حضرت حق، با حقیر کار مهم و فوری دارند!...
#آی ام بیزی

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 16 شهریور 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

 میانمار با مرکز دنیا چه قدر فاصله دارد؟ 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 16 شهریور 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
⊙ 

للباقی 

در روزگار چشم و هم چشمی ها، چشم و هم چشمی به ساحت اندیشه و فکر هم می رسد. آدم ها سعی می کنند مثل هم گره ذهنی و فلسفی داشته باشند!! از این مزخرف تر هم می شود؟!! 

هفت صبح؛ شروع کار؛ خنکای خوش صبح
 #چشم و هم چشمی
 #گره فلسفی
 #مزخرف
# بیخیال، صبح رو عشقه!

 للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 39 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   
رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :