جمعه 12 اردیبهشت 1399 :: نویسنده : محمد طاهری

اتحدوا علی ان یتحدوا


للباقی

ضرب المثل عربی ست که می گوید:" اتحدوا علی ان لا یتحدوا" این درست حکایت عراق و برخی کشورهای مسلمان منطقه ماست. انگار در کشور با هم متحد شده اند که متحد نشوند!

بدون شک سهم دشمن خارجی در آشفتگی های حکمرانی این کشورها کمتر از سهم تفرقه و انشقاق نخبگان و رهبران آن هاست.
عراق امروز چنان تکه پاره و متشتت شده است که هر روز بر لیست هزاره ای احزابش افزوده می شود و چندین ماه ست با بحرانِ وجود یک حکومت حداقلی دست و پنجه نرم می کند. احزاب و جریان های متعدد سیاسی، با سهم خواهی های جناحی، در حال درگیری هستند و در این بین طبیعی ست آمریکا برای احیای خود بخواهد روی سر این ملت زجرکشیده و مظلوم، انتحاری بزند یا با آپاچی و پاتریوت مانور انتحاری بزند!

آمریکا از زمان حضورش در عراق (2013) تا به امروز حدود یک میلیون انسان عراقی را کشته است؛ زیر ساخت های اقتصادی عراق را تخریب کرده است و فقر را در این کشور روزافزون؛ بی ثباتی سیاسی و عدم امنیت موضوع عادی این کشور شده است. دخالت های آشکار آمریکا در سیاست داخلی عراق، یکی از مهم ترین عوامل عدم سامان یافتن عراق پس از جنگ آمریکا است.

در حافظه تاریخی شهروندان عراقی، حملات وحشتناک تروریست ها، قتل، زندان، آوارگی، تجاوز جنسی و گلوله باران، فجایعی شبیه زندان ابوغریب، شکنجه وحشیانه زندانیان عراقی و کشتار مداوم مردم، گسترش خشونت های فرقه ای و ... نقش بسته است.

از طرفی سال هاست که عراق درگیر مبارزه با گروه های تروریستی نظیر داعش ست و داعش شهرهای مختلف این کشور را تسخیر می کرد و فجایع متعددی را به وجود می آورد. قتل و آوارگی و غارت و به یغما بردن منابع نفتی و فجایعی شبیه حمله هوایی به پایگاه اسپایکر نیز دستاورد داعش برای عراق بوده است.

خون آورد این همه انسان های بی گناه، آه آوارگان و تجاوز شدگان، از بین رفتن زندگی های مردم در طول این سالیان سیاه در عراق، حداقل ثمره اش باید اتحاد واقعی همه گروه هایی عراقی برای مبارزه با تروریسم باشد. 

در این میان شهادت سردار قاسم سلیمانی به عنوان چهره بین المللی مبارزه با تروریسم در عراقی که خود مدیون رشادت های این سردار پر افتخار اسلام بوده است، یک اتفاق سرنوشت ساز بود؛ از طرفی به رسمیت نشناختن دولت عراق و نقض حاکمیت این کشور توسط آمریکا در موضوع شهادت شهید سلیمانی، یک نقطه آغازی برای همه گروه ها و جریان های سیاسی و نظامی در این کشور است؛ همان طور که در موضع گیری های همه گروه ها و جریان های سیاسی عراق، مشخص بود این شهادت عمق خباثت و دشمنی آمریکا را با مردم منطقه که آزادی شان را مرهون این فرمانده می دانستند، نشان داد و تنها راه دفع این خباثت و دشمنی، خروج آمریکا از منطقه عراق و منطقه است.

برای دفع شر آمریکا از این حوزه جغرافیایی و اخراجش از منطقه، باید مطالبه جدی گروه های مردمی به همراه هم صدایی گروه های سیاسی به وجود آید؛ در این بین نقش دانشجویان عراقی به عنوان پیشگامان گروه های مردمی در عراق، نقشی تعیین کننده است؛ دانشجویان عراقی با کمک گرفتن از رهبران دینی در این کشور، در کنار خیل عظیمی از دانشجویان ضد استکباری جهان اسلام با حضور در یک جبهه واحد می توانند نقش مهمی را در آگاهی بخشی های اجتماعی و ایجاد انگیزه و شور برای مبارزه با آمریکا ایجاد نمایند؛ یکی از مهم ترین کارویژه های دانشجویان عراقی می تواند ایجاد جریان مطالبه گری مردمی از گروه ها و جریان های سیاسی برای وحدت باشد.     

تا عراق روی وحدت رویه را نبیند روی آرامش را نخواهد دید؛ و این وحدت، کار عقلای قوم ست؛ کاری شبیه آن چه مرجعیت در ۲۰۱۴ با داعش کرد. عقلای قومی که فرزند زمانه خود باشند و نفع قومیتی و عشیره ای را سربریده باشند.

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 11 اردیبهشت 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی


شبی در اوج، شبی در حضیض؛ گاهی قبض، گاهی بسط؛ لحظه ای پر صدا، لحظه ای سکوت؛ آنی دلداده، آنی دل بریده ... .
ای دریا، ساحل ت کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 8 اردیبهشت 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

امروز بعد از کار، طبق اکثر روزهای این ایام رفتم بر روی آن بلندی که همه شهر زیر چشم آدم ست. باد شدیدی می وزید؛ به گمانم 25 کیلومتر بر ساعت را داشت؛ گاهی احساس می کردم که همین باد می تواند مرا از روی همین صخره بکند و در هوا به پروازم درآورد، اما چون بدنم اصول آیرودینامیک را ندارد قطعا دقایقی بعد کله پا می شوم! 
پرنده ای بزرگ در قامت شاهین درین شدت باد، در هوا یکه و تنها پرواز می کرد؛ یحتمل در جهت باد بال هایش را کامل باز کرده بود و بدون زحمت بال زدن و ایجاد اختلاف فشار، نیروی بالابر را تأمین می کرد؛ و از آن بالا به دغدغه های مسخره مردم شهر می خندید!
باد آن چنان محکم می وزید که نزدیک بود قلم و دفترم را باد ببرد؛ ترسیدم مثل آن شعر که" باد ورق های شعرم را با خود برد، فردا تمام شهر عاشق می شوند!  "  فردا در شهر خبری بشود!!   اما مگر کسی با نکته های بیانیه گام دوم، عاشق می شود؟!!

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 7 اردیبهشت 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

امروز با حجت بحث مهمی حین ساخت RTV داشتیم. بحث از معادلات ماکسول شروع شد و به نسبیت رسید؛   به او گفتم مهندسی، هیچ وقت برای من حیرت زا نبوده است! از مفهوم حیرت باز شروع کردیم و حیرت زا بودن علوم را بررسی کردیم؛ به یک سوال مهم برخوردیم: بعد از عالم دنیا، چه چیزهایی باقی می ماند؟ برای استاد تمام مکانیک یا استاد تمام جغرافیا چه چیزهایی در عالم بعد باقی می ماند؟ چه بر سر معادله های اثبات شده یک فیزیک دان کوانتوم می آید؟ تئوری های آن فیلسوف پوزیتویست چه می شود؟ احکام فلان فقیه جواهری از بین می رود؟
بعد از کلی بحث به این نتیجه رسیدیم که " نظم های معطوف به اراده ها چون از جنس آگاهی اند از بین نمی روند اما نظم های دنیایی آن ها چرا".
به عبارتی نظم های دنیایی آدم ها چه تئوری ها و چه ساخته ها و چه احکام و  ... از بین می روند اما نظم های معطوف به اراده آن ها از بین نمی رود و بلکه چون از جنس آگاهی اند، ماندگارند و همین ها هویت واقعی آدم ها را می سازند.
هر کاری اعم از اختراع، اکتشاف، تئوری، تولید و ... یک نظم دنیایی و ناسوتی دارند که بیرونی اند و یک نظم معطوف به اراده دارند که درونی اند. این نظم های معطوف به اراده، آدم ها را معنادار می کند؛ به عبارتی معنا و ارزش یک فیلسوف به اندیشه هایی که یاد گرفته است نیست، معنا و ارزش یک استاد فیزیک به تئوری های کشف شده اش نیست، معنا و ارزش یک مهندس، به طراحی و ساخت محصولش نیست؛ بلکه معنا و ارزش آن ها هویتی ست که از آن نظم ها فراگرفته اند. 
فی الواقع با این نگاه، تفاوت چندانی بین نظم های دنیایی و ناسوتی نیست؛ چه مهندس باشی چه طبیب چه فیلسوف، مهم نظم هایی ست که معطوف به اراده ها به وجود می آید.
چه غفلت شگرفی ست که ما آدم ها در روز، بیش از آن که به نظم های معطوف به اراده ها فکر کنیم مشغول نظم های دنیایی هستیم و همین ها را اصیل می دانیم! و روزی میرسد که این نظم ها را رها خواهیم کرد و می رویم ... .

راستی RTV را هم درست کردیم!

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 6 اردیبهشت 1399 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

شروع این ماه مبارک، مصادف شد با یک تغییر! اسم این تغییر را گذاشته ام "مبارک" و روزانه لااقل چندباری سلامش می کنم: سلام مبارک!!!
به لطف خودش، تا زمانی که تغییر می کنم یعنی سنگ و آهن نشده ام!! 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 5 اردیبهشت 1399 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

ایران بدون انقلاب و نهضت بدون امام، موضوعی بس فکر کردنی ست! یامین پور از این ایده بکر استفاده کرده و با عناصر عشق و آرمان و مبارزه، به خلق داستانی روی آورده است که نثر شیرینش، حلاوت قلم نادر ابراهیمی را برایمان زنده می کند. در جای جای داستان این بیم بود که چهره ژورنالیستی یامین پور کار خودش را بکند و دست به انتحاری شعاری بزند که ایران در پهلوی سوم را فقط در فحشای سیستماتیک خلاصه کند! اما ماجرای اسرائیل کمی به کمک آمد!!

 درست است که ژانر این کتاب را اصطلاحاً تاریخ جایگزین می دانند اما این بیم برای هر نهضت ی وجود دارد که در میانه راه، آن هنگام که مردمانش از قوه اعتماد تهی شوند و با خود این پرسش دهشتناک را بکنند که ( آیا این انتخاب به رنجی که در پی دارد می ارزد؟) و این شروع ارتداد نهضت خواهد بود.

و این درست هنگامی است که بزدلانی در سطوح عالی و در بزنگاهی مثل شب بیست و دو بهمنی! امام امت را مجبور به نشکستن حکومت نظامی کنند!

شاید این کتاب ضعف هایی در شخصیت سازی و روایت داشته باشد اما ایده ناب و نثر شیرین و آرمان خواهی انقلابی و عاشقانه اش، ارزش تبلیغ کردنش را دارد.

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 5 اردیبهشت 1399 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

زمستان نود و هفت پیگیر همایشِ نه چندان ویترینی! مادران مقاومت برای بزرگداشت بانو "آمنه سلامه" مادر شهید عماد بودیم و می خواستیم شماره دوم نشریه جبهه واحد را هم درین همایش رونمایی کنیم؛ به رضا امیرخانی زنگ زدم که یادداشتی ازش بگیرم؛ حدس می زدم تا موضوع را مطرح کنم "من رو سَ نَ نَ ادبی"ای  نثارم کند و دست به سرم؛ همین هم شد! کمی لبخند زدم و تلویحی گفتم عجله نکن حسابی حکمت پشت این قضیه خوابیده ست! یادش انداختم به سخنرانی ش در دانشگاه دمشق که روش حل مسئله در سوریه و دیگر بلاد اسلامی را بازگشت به مادر طرح کرده ست و گفتم این همایش و نشریه هم در همین راستا و معنا تعریف میشود! از این حکمت ربطی سر ذوق آمد و مشتاق شد برای همکاری؛ اما گفت سفری عن قریب در پیش دارم به کره شمالی که منتظرم هر آن به من بگویند بیا! گفتم مهم نیست شما اگر رفتی می توانی در حد یک الی دو دقیقه فایل را در ای میلی اتچ کنی و برایم بفرستی! این بار او خندید و گفت در کره شمالی دسترسی به اینترنت ندارم!

بماند که با سفر بشار اسد همایش و ما جمعاً تشتک پراندیم!!

آن موقع احتمال می دادم سفر امیرخانی سفری در مایه های امنیتی باشد که دسترسی به اینترنت ندارد! اما "نیم دانگ پیونگ یانگ" ش ماجرا را شفاف می کند؛ کره شمالی کشوری ست که با تسلط همه جانبه یک حزب اقتدارگرا بر همه شئون زندگی ملتش( از دین و اندیشه تا سیاست و اقتصاد) یک نظم دهشتناکی را فراهم کرده ست که دست بر قضا این دستگاه دیکتاتوری، در پاره ای مسائل نظیر امور نظامی و برخی خودکفایی ها موفقیت هایی داشته است اما حتی خواندن توصیفی زندگی کره شمالی ها هم ملال آور است؛ حس و حالی که به نظر می رسد اهالی آن، عکس آن حال را داشته باشند و خود را خوشحال ترین مردم دنیا بدانند.

امیرخانی علت این فضا را تک صدایی برآمده از تحریم می داند؛ چرا که امکان مقایسه برای انسانِ کره شمالی از بین می رود و تقدیس به میان می آید. پر واضح ست انسانِ ایرانی اگر در موضوع تحریم با انسانِ کره شمالی شباهتی داشته باشد در زمینه های دیگر، هیچ شباهت معناداری وجود ندارد؛ انسانِ ایرانی هیچ وقت چنین پوشالی و بی معنی نظم پذیر نمی شود حتی با سایه تهدیدهای امنیتی! و من حتی معتقدم با طولانی شدن تحریم ها نیز باز شباهت شان بیشتر نمی شود! و این شاید مثال نقضی باشد بر این که همه مشکل تک صدایی امروز کره شمالی از تحریم نیست.

اما با فتوای خوب امیرخانی همدلم! که "هر ایرانی اگر با سه نفر خارج از قوم و قبیله و زبان و مذهب خود، با سه نفر غیرایرانی رفاقت کند، ارتباط فرهنگی بگیرد، مراوده داشته باشد، آن ها را به خانه خود دعوت کند، این ظرف پنج سال برای هشتاد میلیون ایرانی میشود رابطه با دویست و چهل میلیون غیر ایرانی و این یعنی بی اثر کردن هر تحریمی..."

بعدالتحریر: نقش حزب هم جالب بود! موتلفه با همه وضع درب و داغون و البته قابل احترامش! درگاه رابطه با کشوری حزبی می شود و با حزب کارگران جمهوری دموکراتیک خلق کره، خواهر خوانده!

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


للباقی

 

حیرت از آن سو به وجود آمد که وجودی محدود، تقلای ادراک وجودی نامحدود را کرد!

با خرده عشقی عاریه ای در وجود، چگونه مطلق عشق ادراک می شود؟! کدامین عاشقی را سراغ داری که حیران نباشد؟!

چه باید کرد؟

کویر سوزان و تشنه وجود ما را چه چیزی سیراب می کند؟ روح در قبض و تنگنای ما را چه چیزی رها می کند؟

نمی دانم ... .

اما برای تسلی خاطر خود به گمانم باید مشق نام لیلی کرد... .

إِلَهِی وَ أَلْهِمْنِی وَلَهاً بِذِكْرِكَ إِلَى ذِكْرِكَ وَ هِمَّتِی فِی رَوْحِ نَجَاحِ أَسْمَائِكَ وَ مَحَلِّ قُدْسِكَ

اى خدا و مرا واله و حیران یاد خود براى یاد خود گردان و همتم را بر نشاط و فیروزى در اسماء خود و مقام قدس خویش موقوف ساز

"دید مجنون را یکی صحرا نورد
در میان بادیه بنشسته فرد
کرده صفحه ریگ و انگشتان قلم
میزند با اشک خونین این رقم
گفت ای مجنون شیدا ، چیست این؟
می نویسی نامه
  ، بهر کیست این؟
گفت مشق نام لیلی میکنم
خاطر خود را تسلی میکنم
چون میسر نیست من را کام او

عشق بازی میكنم با نام او"

 

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


للباقی

 

محبت، سرکش ترین و یاغی ترین دل ها را هم رام می کند. خدایا با محبت ت مرا در زمره خوبانت قرار ده... .  

إِلَهِی أَقِمْنِی فِی أَهْلِ وَلاَیَتِكَ مُقَامَ مَنْ رَجَا الزِّیَادَةَ مِنْ مَحَبَّتِكَ

اى خدا مرا در میان اولیاء خود مقام آنكس را بخش كه به امید زیاد شدن محبت توست

 

"به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه

کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن"

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 19 فروردین 1399 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

گاهی می دانم دیگر اسمش حسن ظن نیست؛ اما چه کنم این طور تو را می خواهم!

فَلاَ تُخَیِّبْ ظَنِّی مِنْ رَحْمَتِكَ وَ لاَ تَحْجُبْنِی عَنْ رَأْفَتِكَ‏

حسن ظن مرا به رحمتت نومید مساز و از فروغ رأفت و عنایتت مرا محجوب مگردان

"طوافم لحظه دیدار چشمان تو باطل شد

من اما همچنان در فکر دور باطلی دیگر ..."

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 17 فروردین 1399 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

به گمانم شرطش "صدق" ست؛ این که "صادقانه" او را بخواهی؛ حالا هرچه قدر هم خراب و دربه در باشی... . چرا که هر کس "صادقانه" خودش را به راه تو رساند، راه یافت و هر کس که صادقانه به تو پناه آورد، پناه داشته شد.

خدایا با همه خرابی و دربه دری ام به تو پناه آورده ام... .

إِلَهِی إِنَّ مَنِ انْتَهَجَ بِكَ لَمُسْتَنِیرٌ وَ إِنَّ مَنِ اعْتَصَمَ بِكَ لَمُسْتَجِیرٌ وَ قَدْ لُذْتُ بِكَ

اى خدا هر كه به تو راه یافت روشن شد و هر كه به تو پناه برد پناه یافت و من به درگاه تو پناه آورده‏ ام

 

"یا رب نظری بر من سرگردان کن"

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 15 فروردین 1399 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

هرچه دور شدیم، ذلیل شدیم؛ و هرچه به دنیا و اهلش نزدیک شدیم، ذلیل تر شدیم!

تویی تنها امیدم درین خواری و ذلیلی ...

مَنْ لاَذَ بِكَ غَیْرُ مَخْذُولٍ وَ مَنْ أَقْبَلْتَ عَلَیْهِ غَیْرُ مَمْلُوكٍ

هر كه به تو پناه آورد هرگز خوار نگردد و هر كه تو به او توجه كنى بنده دیگرى نشود

 

"بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست"

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


للباقی

 

آدم ها غالباً دوست دارند دیده بشوند؛ جنگ برای شهرت از همین است یحتمل!

اما داستان عاشقی، توفیر می کند؛ نه عاشق و نه معشوق، دوست ندارند دیگران از داستان آن ها باخبر شوند؛ جز برای هم، ضد شهرت اند! حکماً لطف عاشقی، به پنهانی بودن آن است ... .

 

إِلَهِی إِنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِكَ غَیْرُ مَجْهُولٍ

اى خدا آنكه به تو معروف شد هرگز مجهول و بى‏ نام نشود

"مرا معشوق پنهانی چو خود پنهان همی‌خواهد..."

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


للباقی

 

شوق و ذوق آدمی تمام می شود هنگامی که قلبش بمیرد؛ قلبی را که تو احیا بکنی سراسرش شوق و ذوق می شود و برای نزدیک تر شدن به تو بال در می آورد. آن وقت دیگر زبان، زبان صدق می شود و نظر، نظر متعالی.

نصیبمان کن یا الهی ... .

إِلَهِی هَبْ لِی قَلْباً یُدْنِیهِ مِنْكَ شَوْقُهُ وَ لِسَاناً یُرْفَعُ إِلَیْكَ صِدْقُهُ وَ نَظَراً یُقَرِّبُهُ مِنْكَ حَقُّهُ‏

اى خدا به من دلى عطا كن كه مشتاق مقام قرب تو باشد و زبانى كه سخن صدقش بسوى تو بالا رود و نظر حقیقتى كه تقرب تو جوید

"به جای سرزنش من به او نگاه کنید
دلیل سر به هوا گشتن زمین ماه است"

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


للباقی

 

در سخت ترین لحظه های بی رحم و سوزان ترین وحشت های سیاه زندگی همین که می دانم تو به من نزدیکی و تنهایم نمی گذاری، آرام می شوم ... .

 

یَا قَرِیباً لاَ یَبْعُدُ عَنِ الْمُغْتَرِّ بِهِ وَ یَا جَوَاداً لاَ یَبْخَلُ عَمَّنْ رَجَا ثَوَابَهُ‏

اى نزدیكى كه هرگز دور از آنكه فریفته توست نمى‏ شوى و اى با جود و كرمى كه هرگز بخل بر آنكه امید احسانت دارد نمى‏ كنى

"دوست نزدیکتر از من به منست

وین عجبتر که من از وی دورم

چه کنم با که توان گفت که دوست

در کنار من و من مهجورم"

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 73 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   
رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic