للباقی

شهدا را گزینش نکنیم

 

ما نسلی هستیم که با شهید حقیقی زندگی نکرده ایم. دست بالا از شهید یک روایت مجازی شنیده ایم. آن هم راوی با پشت زمینه آهنگ "آهو ساگلام" روایت می کند از شهدایی که همه و همه خیلی خیلی خوب و بی عیب بوده اند و انگاری سیبی که از وسط دو نیم کرده باشی خَلقاً خُلقاً و منطقاً مثل همدیگر بچه مثبت!

با این روایت های گزینشی هیچ وقت نمی توانیم نسبت دقیقی با شهدا پیدا کنیم؛ آن ها هم که می خواهند با این روایت های گزینشی شهید را الگو کنند سخت شکست می خورند.

روایت های گزینشی از شهدا هم جفاست به شهدا و هم جفاست به راه شهدا و هم جفاست به راهیان شهدا. این روایت ها دست بالا برای بار اول شاید جذابیت داشته باشد اما برای بارهای بعد تکراری می شود و از تکرار، ملال آید.

باید همه شهید را بگوییم؛ همه دوران شهید را. چه دورانی که احیاناً به مذاق ما خوش نیاید چه دورانی که خوش مان بیاید. این طور سیر تطور و دگرگونی آنان مشخص می شود و جوان مشتاق می تواند خودش را در آیینه فلان شهید محبوبش ببیند.

از طرف دیگر واقعاً شهدا مثل هم نبوده اند و هرکدام برای خودشان یک انسان منحصر به فرد بودند. دقیقاً مثل هر کدام از ما که یک انسان منحصر به فرد هستیم و حتی با برادرمان هم کلی فرق داریم. زیبایی انقلاب اسلامی این جا بود که همه جور آدم را به دستگاه انسان ساز خود وارد کرد و شهدا خارج کرد. همه شهدا یک محصول خاص نیستند بلکه هر کدامشان یک محصول  خاص هستند که با دیگری متفاوت اند. این فرهنگ شهادت است.

سید مرتضی آوینی، شاهرخ خان، مجید سوزوکی، اصغر وصالی، مصطفی چمران، محسن وزوایی، ابراهیم همت و حاج احمد متوسلیان هر کدام میوه های متفاوت باغ انقلاب هستند که طعم های مختلف دارند اما همه دل نشین اند.

البته در این بین اثرات هنری که این دید گزینشی را مورد نقد قرار میداده است، تولید شده است. یک نمونه از این آثار فیلم مستند" ایستاده در غبار" است. این فیلم مستند یک روایت صادقانه از حاج احمد متوسلیان است. روایتی که هم خُلق تند حاج احمد را نشان می دهد و هم رقت قلبش را. هم شجاعتش و هم اقتدارش. به همین خاطر این فیلم قابل ستایش است. 

للحق   



ارسال در تاریخ سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

هر بار که بر من خندیده ای، تجلی جدیدی کرده ای در همه وجودم و مرا شورانده ای بر همه قالب های پیشن از این. من به همه تجلی های پیشین تو کافرم. تنها به این تجلی جدیدت مومنم و به همه تجلی های بیش از این ت زیباترینم.

همه این هیبتی که نمی گذارد تو را زیباتر ببینم را بشکن. من به این شکستن های تو سخت محتاجم و عاشق. عاشق اینم که مرا یله کنی و تعلیق در یک ناکجا آبادِ خراب آبادِ بی مرزِ بی نام و نشان. یک جایی که هیچ کس مرا نشناسد و من دیوانه وار بلند بخندم و مجنون وار گریه کنم. بگویم این همه سنگینیِ دلم را که چون کوهی در بغض گلویم جا خوش کرده است. بگویم اسیرم. بگویم محتاجم. بگویم خسته شده ام.

 شده ام همان سجاده نشین با وقاری که بی امان محتاج بازیچه شدن کودکان کویش هست نازنینم. تو بخند عزیز دل و آرام جانم. تو عشوه کن و من را به رقص آر و بشورانم. مرا بشکن که شکسته شدنم آرزوست؛ خدا شاهد است. این روزهای دوری هم به سر می رسد به خندهایت قسم. دیگر بیش از این عذابم نکن. می آیم لااقل سیر نگاهم کن و باز بر من بخند ... .

للحق


بعدالتحریر: و تو شکستی ...



ارسال در تاریخ چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 توسط محمد طاهری
للباقی

امشب را به فکر خواهم گذراند. احیای فکری که فکرم را احیاء کند ان شاءالله ...

إِلَهِی إِنْ كَانَ قَلَّ زَادِی فِی الْمَسِیرِ إِلَیْكَ فَلَقَدْ حَسُنَ ظَنِّی بِالتَّوَكُّلِ عَلَیْكَ وَ إِنْ كَانَ جُرْمِی قَدْ أَخَافَنِی مِنْ عُقُوبَتِكَ فَإِنَّ رَجَائِی قَدْ أَشْعَرَنِی بِالْأَمْنِ مِنْ نِقْمَتِكَ 

للحق




ارسال در تاریخ پنجشنبه 26 فروردین 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

 

نگاه های پنهانی

خنده های پنهانی تر

در خفا دعایم می کنی

می دانم؛ اصلاً چه بهتر

 

اگر نازی کند نـــــــــــــازی فرو ریزند قالب ها ...

خیلی محتاجت شده ام

والسلام

ر.خ در آستانه ماه های ثلاثه عشق و صفا و رهایی


للحق

 

 



ارسال در تاریخ جمعه 20 فروردین 1395 توسط محمد طاهری
للباقی بچه های انجمن، نه بچه های "بالا"هستند. نه بچه های "چپ" و نه بچه های "راست". اجالتا ما بچه های "پایین" ایم! للحق

ارسال در تاریخ یکشنبه 15 فروردین 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

محمدجواد جلال‌فرد در عین ناباوری رفت.

 اولین باری که دیدمش، بحث‌مان شدید شد بر سر یک رجل سیاسی! بعدش سوار ماشینش شدیم و رفتیم پی کاری و بعدش کباب. امروز اما دل ما کباب شد از رفتن این جوان انقلابی متعهد عزیز. او جوانیش را برای عدالت خواهی و دفاع از ارزش هایی که به آن باور داشت، صرف کرد و رفتنش هم تلنگر بزرگی زد به همه همسنگران جوانش.

انّا لله و انّا الیه راجعون

للحق 



ارسال در تاریخ جمعه 13 فروردین 1395 توسط محمد طاهری
للباقی دنیا گاهی قشنگ، پستی ش را فریاد می زند. باور رفتن حجت، سخت ست اما باور حقیقت پستی دنیا راحت. امشب که عده ای آن را وحشت می نامند بر سفره حضرت ارباب مهمان شوی که با کریمان کارها دشوار نیست... بعدالتحریر: دکتر حجت راعی از آن بچه های مومن و عزیز و نخبه بود که رفتنش داغ سختی بود و همه را مات کرد. نصف روز امروز اشک هایم دست خودم نبود. للحق

ارسال در تاریخ چهارشنبه 11 فروردین 1395 توسط محمد طاهری
للباقی
جور دیگری کاش نشان می دادی دنیا که اینقدر پست و حقیری. کاش دروغ باشد، کاش الان زنگ بزنند و بگویند همه سر کار بودید نمی دانم دوربین مخفی بود یا نمی دانم معجزه ای بشود. کاش جوری دیگری نشان می دادی ... .
خبر فوت دکتر حجت راعی سخت ست باورش. نمی خواهم زیر بار پذیرفتن خبرش بروم و تصورش برایم دردآور ست. حجت از آن بچه بسیجی های گل و با صفا و عزیزی بود که هم در زمینه علمی عالی بود هم در زمینه اخلاق. حجت جوان بود برای رفتن، تازه چند سالی ست که دوره عمومی پزشکیش تمام شده بود اما اجل باز نشان داد که نزدیک ترین نزدیک هاست. هرچند غم بزرگی ست از دست دادن چنین جوان مومن و نخبه، اما راضی به رضایت حق ایم و پسندیم آنچه را جانان پسندد.
انا لله و انا الیه راجعون
للحق


ارسال در تاریخ سه شنبه 10 فروردین 1395 توسط محمد طاهری
لاتنن

ارسال در تاریخ سه شنبه 10 فروردین 1395 توسط محمد طاهری
للباقی در صف نظام وظیفه هستم برای گرفتن معافیت تحصیلی و برگه ای برای پاسپورت و زیارت اربعین ان شاءالله. گره هایی در کار هست اما اگر بخواهند و قابل باشم گره ها باز می شود. تا یار که را خواهد و میلش به که باشد... . للحق

ارسال در تاریخ دوشنبه 9 فروردین 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

بچه سوسول، انقلابی نمی شود

 

جالب است برای رانندگی یک چهار چرخه‌ی معمولی که دست بالا سه-چهار نفر سرنشین دارد، تصدیق رانندگی لازم است؛ اما برای مدیران ما در جمهوری اسلامی با این همه چرخ! و این همه سرنشین و این همه مقصدهای بلند، هیچ تصدیقِ مدیریتِ انقلابی شرط نیست! کانّه انقلاب‌ی سه دهه پیش شد و رفت پی کارش و امروز هر نوع مدیری با هر نوع گرایش فکری می تواند بیاید در رأس کار برای دستیابی به یک ژاپن دیگر تلاش کند و برای دل خوشی خودمان هم یک پسوند اسلامی می چسبانیم به ته آن که بشود ژاپن اسلامی!

اگر به من باشد برای مدیران جمهوری اسلامی حتماً تصدیقِ انقلابی بودن را لازم می دانستم. یکی از دوره های مدیریت انقلابی را هم می گذاشتم اردوی های جهادی. این همه دکتر و مهندس که رنج غربت را می پذیرند و برای تحصیل، راهی این قاره و آن قاره می شوند یا لااقل از این استان به آن استان می روند، یک بار هم بیایند سری بزنند به محروم ترین مناطق کشورشان و یک مدت 10 روزه را با همه سختی هایش طی کنند. ببینند فقر و محرومیت را. ببینند استضعاف و عقب ماندگی را. ببینند این همه کار بر زمین مانده را. و مردانه بروند در دل کار. اگر توانستند در عرض 10 روز با همه محرومیت ها کنار بیایند و خود را فراموش کنند و برای بچه های معصوم آن جا بی هیچ چشم‌داشتی عرق بریزند و لحظه ای از محرومیت آنان غافل نشوند، یکی از دوره های مدیریت انقلابی را گذرانده اند.

این روزها جفای زیادی به انقلابی بودن می شود. این جفا، جفای تاریخی است و در تاریخ ثبت می شود که بهترین راهبرد یک ملتی که دنبال عزت و پیشرفت است، را به سخره گرفتند عده ای تکنوکرات سوسول! آنان که هیچ فهمی از انقلابی بودن ندارند، دارند یکی از بزرگترین میراث های امام(ره) را تحریف می کنند. البته این تا حدی طبیعی است و اگر این طور نباشد باید به بچه های انقلابی و عملشان شک کرد. انقلابی بودن را تنها کسانی می فهمند که آرمان های بلند دارند و حاضرند برای آرمان هایشان از عافیت های روزمره زندگی به راحتی بگذرند. برای کسانی که آرمان های بلند دارند کار روز و شب مثل نماز یومیه است. عافیت طلبی، قتلگاه آرمان هایش است. و آیا اساساً می توان بدون داشتن آرمان های بلند، گام های بزرگ برداشت؟ می توان عقب افتادگی های دوران وادادگی و سیاه گذشته را جبران کرد؟ می توان نظام سازی و دولت سازی کرد؟ می توان به تمدن سازی رسید؟

آنان که با دو دوتا چهارتاهای ریاضی می خواستند در اوایل جنگ ایران و عراق، آینده جنگ را پیش بینی و تحلیل کنند باید انقلاب اسلامی را در همان سال های ابتدایی جنگ ساقط شده می دیدند یا دست بالا نیمی از کشور را بر باد رفته. اما روحیه انقلابی جوانان حماسه ساز، توانست چرخ های ملت را در آن دوران سخت بچرخاند. هم چرخ استقلال کشور چرخید و هم سرعت چرخیدن عزت و شرف و آبروی ملت، بیشتر و بیشتر شد. چرا که آن جهادگران، آرمان داشتند؛ به واقع جنگ را می خواستند تا رفع تمام فتنه در عالم. حقیقتاً می خواستند با گذشتن از کربلا، نماز جماعت را در قدس شریف برگزار کنند. ایمان داشتند که این جنگ تا غلبه کامل بر جریان کفر ادامه دارد.

این ها مختصات انقلابی بودن است. انقلابی بودن عین عقلانیت است اما فقط عقلانیت نیست. عقل کارش روشن کردن مسیر روبه رو است؛ بی عشق که برانگیزاننده حرکت است، کمیتش لنگ است. و اگر این عقل و عشق در مسیر مکتب با هم ممزوج شد، انقلابی بودن حاصل می شود که این مولود مبارک، تنها راه پیشرفت مادی و معنوی ماست؛ یگانه مسیر زندگی سعادتمندانه و عزت باورانه. این نگین درخشان، میراث مکتب امام روح الله(ره) است.

انقلابی بودن یعنی آرمان خواهِ بدون تعلق خاطرهای روزمره؛ کسی که آرمان هایش مقدس تر از خود و خانواده و عافیتش هست؛ لذا مجلس خبرگان باید انقلابی باشد. مجلس شورای اسلامی و دولت و باقی ارگان ها باید انقلابی باشند. دانشگاه و دانشجویان نیز باید فضای انقلابی را ترویج دهند. که اگر این روحیه نباشد مسیر عقب ماندگی ها طی نمی شود و عزت واقعی شایسته این ملت بدست نخواهد آمد.

اما عده ای که تفکر جریان انقلابی را مانع بزرگی بر سر برنامه های خود می دانند سعی می کنند انقلابی بودن را در مقابل عقلانیت قرار دهند و با تعابیری مثل تندرو و افراطی آنان را از صحنه- هرچند موقتاً- بیرون کنند. حال آن که انقلابی بودن عین عقلانیت است و انقلابیون به دلیل داشتن آرمان و مناعت طبع بالاشان، از عقل، بهره ای بیشتر برده اند تا دیگران مدعی عقلانیت.

کاش مسئولان کشوری به جای طعنه زدن های مکرر و مشمئز کننده، قدری تأمل کنند در این فرهنگ انقلابی بودن؛ که تنها راه پیشرفت کشور، امضای قراردادهای چند جانبه با جماعت غربی نیست و این چنین کارهایی، اعتباری شایسته ملت ایجاد نمی کند. تکیه بر این نیروهای مومن انقلابی اصل است و آن ها فرع.

بچه سوسول ها نمی توانند کشور را به سرمنزل آروزها و افق هایش برسانند. چون آرمان بلند ندارند. من سوسول بودن را نه در ظاهر می بینم نه در توان کار کردن. بلکه سوسول بودن را در کار کردن ظاهری و کم عمق می دانم. سوسول کسی است که آرمان بلند ندارد. ربطی هم به ظاهر ندارد.

اصلاً من عاشق آن جوان مو قشنگی هستم که در اردوی جهادی مرتب موهای دم اسبیش را سشوار می زند و کرم ضد آفتاب 50 درصدش ترک نمی شود و یا عاشق آن دیپلماتی هستم که به وقت دفاع از ارزش هایش، زبانش همچون خط اتوی کت و شلوارش برنده است و یا عاشق آن روحانی هستم که بخشی از همان پول کم طلبگی را صرف خرید لباده می کند و در راه تبلیغ دینش شیک ترین است. سوسول بودن به ظاهر نیست به کم عمق بودن آرزوها و مطالبه هاست.

بچه سوسول، انقلابی نمی شود. چرا که آرمان و مناعت طبع بالایی ندارد و قطعاً در جایی از مسیر کم می آورد و خودش، خودش را حذف می کند. خیلی از رنج هایی که امروز می بریم ناشی از همین مدیران سوسول است. مدیرانی که همه افق هایشان صندلی امروز و فردا، قوم و طایفه، حزب و جریان شان است. برای اینان سخن از نظام سازی تا تمدن سازی و جامعه مهدوی، سخن از محاسبات غیر واقعی است و به تئوریِ توانستن با تکیه بر ظرفیت های داخلی به شکل یک شعار غیرمنطقی نگاه می کنند. اصلاً به همین اردوهای جهادی مورد بحث ما هم به چشم یک عمله‌گی و فعله‌گی محض نگاه می کنند. در مقابل، با روحیه انقلابی که خود کم بینی را ناشی از نشناختن ظرفیت خودِ ایمانی می داند و بر این باور است که تلاش شبانه روزی در زیر چتر نگاه توحیدی، موفقیت های پی در پی را از سمت خدای متعال به ارمغان می آورد، می توان به آینده ای پر افتخار و پر عزت امید داشت.

کاش مسئولان کشوری این روزهای نوروز در کنار همه تفریح های مشروع‌شان! سری به بچه های اردوی جهادی بزنند و فهم کنند که بی صدا هم می شود خدمت کرد؛ بدون درخواست و التماس رأی، بدون سهمیه دادن به جریانات سیاسی، بدون اضافه کار و حق مأموریت. حتماً این روزها یکی از مظاهر کار انقلابی همین اردوهای جهادی است.

اگر به من باشد برای مدیران جمهوری اسلامی حتماً تصدیقِ انقلابی بودن را لازم می دانستم. یکی از دوره های مدیریت انقلابی را هم می گذاشتم اردوی های جهادی...

للحق

 



ارسال در تاریخ یکشنبه 8 فروردین 1395 توسط محمد طاهری
للباقی -آقا ببخشید طبع شما لطیف ست؟ -نمی دانم. شاید هم زمخت باشد. این چه سوال مزخرفی ست. - به ظاهرتان نمی آید. - چی؟ زمختی یا لطیفی؟ - حقیقتش آرام می زنید. کسی نداند فکر می کند به اندازه یک دریا شاعرید. - از کجا می دانی نیستم؟ برای شاعر بودن باید دیوانی گذاشت زیر بغل و رفت سر هر کوچه جار و جنجال راه انداخت که ایهاالناس و الا یا ایها؟ - نیستید آقا. شاعر نیستید. اصلا دوست دارید به دریا بمانید. جسارت نباشد یک نهر کوچک هم نیستید چه برسد به دریا. - دعوایت با من چیست؟ - دعوا ندارم. سوالی داشتم پرسیدم. خداحافظ شما باشد. - ادای شمس درمیاوری؟ الان باید اوراق بسوزم که خنده بودم و گریه شدم، مرده بودم و زنده شدم؟ - برای مولوی دلسوخته، شمس حواله می شود. اگر من حواله شما باشم نسبت چندان بی ربطی نیست. باز با باز کبوتر با ... . راستی آقا تو چرا با خودت صادق نیستی؟ - مگر با تو صادق نبوده ام؟ - بوده اید. خوب هم بوده اید. به همین عطر مشترک من و شما هیچ وقت خیال این هم از ذهنم نگذشته که لحظه ای با من صادق نباشید. اما اگر بدتان نیاید یک جورایی چه طور بگویم کمی شما خودتان .... - راحت حرف بزن جانم. چرا می لنگی در حرف زدن. صریح بودن را تو به من یاد دادی، هر چند هنوز خوب بلد نشده ام. با من هم غریبگی می کنی؟ - از شما آشناتر فقط خداست. اما خوب کمی سختم هست میان هیبت شما و صراحت و دلسوزیم کدام را برگزینم. بگذارید برای تان بنویسم. - بنویس عزیز. للحق

ارسال در تاریخ شنبه 7 فروردین 1395 توسط محمد طاهری
للباقی بعد از هجده ساعت، تازه رسیده ام خانه. خستگی جسمی ندارم که بخواهد آزارم بدهد. اگر بگویند الان در جایی موثر خواهم بود فی الحال دریغ نمی کنم و برایش شتاب می کنم. اما در فکرم. در فکر راهی که می روم. در فکر مسیری که به او ممکن ست برسد یا نرسد. عجب سرنوشت هایی دارد این انسان خلق الله. مسئله هایی که دیروز برایم پیش آمد را تا حدی طی کرده ام. اما هر روز ابتلایی دیگر، و امروز ابتلایی جدید. زندگی پر فراز و نشیب؛ جوانی پر از حالات خاص؛ و مسیری دل انگیز ... . نصرت می خواهم به اذن الله. بعد التحریر: این یادداشت سه شب پیشم بود. للحق

ارسال در تاریخ پنجشنبه 5 فروردین 1395 توسط محمد طاهری
للباقی بعد از هجده ساعت، تازه رسیده ام خانه. خستگی جسمی ندارم که بخواهد آزارم بدهد. اگر بگویند الان در جایی موثر خواهم بود فی الحال دریغ نمی کنم و برایش شتاب می کنم. اما در فکرم. در فکر راهی که می روم. در فکر مسیری که به او ممکن ست برسد یا نرسد. عجب سرنوشت هایی دارد این انسان خلق الله. مسئله هایی که دیروز برایم پیش آمد را تا حدی طی کرده ام. اما هر روز ابتلایی دیگر، و امروز ابتلایی جدید. زندگی پر فراز و نشیب؛ جوانی پر از حالات خاص؛ و مسیری دل انگیز ... . نصرت می خواهم به اذن الله. بعد التحریر: این یادداشت سه شب پیشم بود. للحق

ارسال در تاریخ پنجشنبه 5 فروردین 1395 توسط محمد طاهری
للباقی
 هوا سرد ست؛ بیش از آنکه فکرش می کردم و برایش آمادگی داشتم. سردی را کسی می فهمد که تجربه گرم بودن را داشته باشد. و من در همین سرما حال گرمی دارم. آنقدر گرم که فهمیده ام سردی چه کرختی را با خودش میاورد. فی الحال در خود پیچیده ام از سرما تا شاید گرم شوم. دیروز (اربعین) در بین الحرمین غرق در معنی "بأبی أنت و أمی و مالی و اهلی " شده بودم. همه ی همه ی دارایی هایم برای تو. برای وجودی بالاتر از زن و بچه، اموال، مدرک و جایگاه و مقام، بالاتر از برادر و خواهر و حتی بالاتر از پدر و مادر. و آنان که دل داده اند و راه بلد عاشقی هستند خوب می دانند که این شعار صرفا سیاسی جهت اجتماع تاکتیکی امام و مأموم نیست بلکه رازی ست به پهنه وسیع دلباختگی. به دیدار کسی آمده ام که در عالم به خوبی و نزدیکی او سراغ ندارم. کجا بهتر از این جا؟ من دست خالی ام اما حضرت کریم ... .
 تا یار که را خواهد و میلش به که باشد ...
 کربلاء، عازم زیارت حضرت ساقی
 2آذر 95
 للحق


ارسال در تاریخ چهارشنبه 4 فروردین 1395 توسط محمد طاهری
(تعداد کل صفحات:22)      [...]   [5]   [6]   [7]   [8]   [9]   [10]   [11]   [...]  

VPN setup

قالب وبلاگ

دانلود رایگان