تبلیغات
رندان خاموش
للباقی هیئت برای من یک اتاق فکر به تمام معناست. از اول تا آخرش فکر می کنم. به خاطر همین هم خیلی دوست ندارم صداهای اضافی را! هیئت یک وایت برد خالی ست که ماژیک به دست می توانی در بهترین حالات روحی، برنامه هایت را بنویسی و آینده ات را برنامه ریزی کنی. پس معلوم می شود چرا بعضی هیئت ها این قدر به دل می نشیند؛ آنجایی که شور انقلابیت را با شور عقلانیت جمع می کند و تازه می نشینی آرام آرام مناجات می کنی: "دوباره سرخ چشمامون دوباره بی سر و سامون دوباره نم نم بارون دوباره عاشقم من ..." این چند روز اخیر خیلی فکرهای خوبی روزیم شد. از آن هاییش که کلی کیف می دهد، حال می کنی و پرواز بدون هیچ وسیله پرنده ای و هیچ گونه نیروی آیرودینامیکی!! را تجربه می کنی. محمد؛ ر خ؛ 24؛ بعد از دهه عشق للحق

ارسال در تاریخ شنبه 24 مهر 1395 توسط محمد طاهری
للباقی امشب سخت ترین و سنگین ترین شب عالم است. تنها جماعت فهمیدگان در آسمان ها و زمین می فهمند امشب چه قدر آسمان به زمین نزدیک شده ست و دل هاشان چه بسیار به تنگ آمده ست. امشبی را شه دین در حرمش مهمان ست ... . امشب شب عاشورا ست. عاشورا میعادگاه اول و آخر آرمان گرایان مبارز ست و جنس عشق توحیدی شان مختص خودشان. عصر فردا بدنش زیر سم اسبان ست ... . و چه سرنوشت عجیبی ست که آمدن فردای آرمانی از طلوع عاشورا می گذرد. اما مکن ای صبح طلوع! السلام علی خد تریب یا لیتنا کنا معک للحق

ارسال در تاریخ سه شنبه 20 مهر 1395 توسط محمد طاهری
للباقی پایان نامه من هم اوضاعی شده است. به هر که میگویم با فلان استاد پایان نامه گرفته ام دو برخورد می کند: اگر صمیمی باشد می گوید خاک بر سرت! اگر رسمی باشد می گوید اوه اوه ان شاءالله که موفق باشید!! اما دارد اتفاقات جدیدی میافتد. موضوع پایان نامه را درست کردند. استاد هم بهترین می شود به همین زودی ها! شاید تا چند دقیقه دیگر. عصری میزگرد آزاداندیشی "عشق و شور عاشورایی" داریم. یک یادگاری و رسمی خوب که به لطف خدا هم در یاسوج دارد انجام می شود و هم ان شاءالله در شیراز، انجام و به سنت تبدیل می شود. اگر در دانشگاه ما متولی هیئت نیستیم به لطف ارباب، یک کار کوچک حسینی انجام دهیم. شکر للحق

ارسال در تاریخ یکشنبه 18 مهر 1395 توسط محمد طاهری
للباقی چه قدر وقت ست که ننوشته ام.هیچ کجا.حتی دفتر دل نوشته.این همه حرف و سخن. راستی چرا ننوشتم؟ نمی دانم. شاید وقت نکرده ام. فقط می دانم صبح تا شب دارم می دوم. برای کدام کارها؟ برای آن که زار بزنم در کمیل که"کلها وردا واحدا". همه اتفاقات این مدت را ننوشتم. دلم می سوزد این همه حال عجیب را ثبت نکرده ام. حتی برای محرم هم چیزی ننوشتم. و این روزها در هجوم حالات عجیبم. پیدا شدن سید و سیده و سیدی و سیدنا؛ و چله های مجهول و مکشوف شدن درد های دیگرم. حالم خوب ست هر چند دیگر در حیاط نمی خوابم. للحق

ارسال در تاریخ جمعه 16 مهر 1395 توسط محمد طاهری
للباقی چه قدر این روزها دلتنگ نوشتنم. اما شب که به خانه می آیم نایی ندارم برای نوشتن؛ دست بالا بتوانم چند دقیقه ای با خانواده خوش و بش کنم. چه قدر این ایام چند روزه ماضی، پرهیاهو بوده است و دریغ و صد دریغ که مجال نوشتن پیدا نکردم. ماه ارباب فرا رسید. باز هم کنج زاویه ای در هئیت، مرهم دردهای سالانه ام می شود. نمی دانم برای این کنج زاویه هم باید فلسفه ببافم یا نه. قطعا خودش که فلسفه دارد اما این روزها، از به عمق رفتن های بی حاصل، سخت بی زار شده ام. چه قدر این ایام سریع می گذرد. زود زود. اما من همچنان چشم به مادر دوخته ام ... للحق

ارسال در تاریخ دوشنبه 12 مهر 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

برنامه ششم توسعه به عنوان آخرین و مهم ترین سند توسعه ای کشور، می بایست چالش های جدی در حوزه های مختلف کشور را به خوبی شناسایی کند و جهت حل آن برآید.
متأسفانه این برنامه با حواشی زیادی همراه شد که امر رسیدگی دقیق به آن را با مشکل مواجه کرد و منجر به تمدید یکساله برنامه پنجم شد. دولت موظف است حداقل شش ماه قبل از پایان هر دوره، برنامه بعدی را جهت تصویب به مجلس بدهد. مجلس نهم به دلیل مشکلاتی که بود از تصویب برنامه ششم تقدیمی، امتناع کرد. بعد از آن بحث ارائه لایحه احکام پیش آمد که یک بدعت خطرناک در نظام حقوقی کشور بود و مجلس جلوی این موضوع ایستاد. همچنین امضای غیرقانونی رئیس سازمان برنامه و بودجه به جای رئیس جمهور و تقدیم بدموقع لوایح اصلاحی به مجلس در ایام تعطیلات آن، همه و همه نمایندگان را دچار سردرگمی در بررسی دقیق برنامه ششم کرده است. این قبیل بی نظمی های دولت علاوه بر ایجاد مشکل جهت رسیدگی، موجب هزینه های گزاف برای کشور می شود.
از طرفی خود برنامه نیز دارای معایب جدی است. متأسفانه یکی از مهم ترین ایرادهای این برنامه، تغییر پیدا نکردن نوع نگاه غربی به مفهوم توسعه است. همچنان با همان شاخص و معیار وارداتی، برای پیشرفت کشور نسخه پیچیده شده است. در صورتی که اگر به معنای واقعی کلمه می خواهیم نوع نگاه خودمان را اعمال کنیم باید در بندهایی از این برنامه تغییراتی ایجاد شود. از طرف دیگر همچنان درآمد حاصل از فروش محصولات نفتی و میعانات گازی، سهم مهم و جدی در برنامه دارد که این خود نشان از ادامه داشتن سیاست های نفتی دولت دارد و کشور را می تواند با آسیب هایی مواجه نماید چرا که در فروش نفت، کشور ابتکار عملی نخواهد داشت و طرف های مقابل تعیین کننده خواهند بود.
در این برنامه همچنان اقتصاد دولتی حضور جدی دارد. هرچند در خود برنامه تعابیری برخلاف این ذکر می شود اما تا اقتصاد پویا و رقابتی فاصله وجود دارد.
نگرانی های موجود در خصوص این برنامه، یک نگرانی واقعی است. رهبری معظم نیز با حساسیت، با تأکیدات مکرر بر لزوم برنامه ریزی دقیق روی این برنامه اشاره داشته اند. به نظر می رسد که پیوست شورای راهبردی الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت باید با اهتمام کامل اعمال شود تا کشور در پنج سال پیش رو بتواند بر روی ریل مناسب تری از پیشرفت حرکت نماید. مجلس نیز می بایست به دور از همه بده بستان های رایجش! به وظیفه مهم خود در بررسی و تصویب برنامه ششم عمل نماید.

للحق



ارسال در تاریخ شنبه 10 مهر 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

به نظر من عروسی باید دو ویژگی اساسی داشته باشد: یکی این که شاد باشد و دیگری این که برخاسته از فرهنگ و رسوم باشد. این ویژگی ها متأسفانه دارد در مراسم بچه های اهل رعایت، به اشتباه کم رنگ می شود.

 مولودی های که هیچ فرقی بعضاً با مداحی ندارند و صرفاً از مخاطب می خواهی به جای سینه، کف بزند، یا شعبده بازی یا استند آپ کمدی! که همه این ها بهترش در جشن های دانشجویی هم می بینیم و اساساً هیچ نسبت واقعی نمی توانند با مراسم عروسی داشته باشند.

مهم ترین دلیل برای اشتباه بودن این مراسم ها این است که الان بچه اهل رعایتی در تهران همین مراسم را می گیرد، در قائن بیرجند خراسان جنوبی همین طور، در جزیره لارک هرمزگان هم و در ماسوله گیلان نیز! بچه های لر و ترک خودمان هم به همین درد مبتلا شده اند. این خیلی اشتباه فاحشی ست که به بهانه دین و به جای مراسم سازی، همه یکسان شویم و نقداً قید فرهنگ و رسوم را بزنیم.

حال آن که وقتی به فرهنگ خودمان نگاه می کنم لذت می برم از این عمق فرهنگ که برای هر مناسبتی، یک مجموعه آداب دارد. ما هم زبان و لهجه داریم، هم لباس مخصوص، هم موسیقی خاص، هم رسوم ویژه.

سال هاست یکی از دغدغه های ذهنیم این ست که چگونه می شود یک مراسم عروسی شاد داشت و هم اول زندگی را با یک رنگ خدایی شروع کرد و هم منطبق با فرهنگ و رسوم طایفه و ایلم باشد.

مثلاً در فرهنگ ما موسیقی‌ای داریم که توانسته بود برای حالت های مختلف، موسیقی لازمش را بسازد. مثل ساز و نقاره یا به قول لرها مهتر!. در قشقایی که نگاه می کنم می بینم چه قدر این ساز توانسته بوده بخش های مختلف زندگی را پوشش دهد. از جنگ نامه و رویدادهای حماسی تا هَلی و چوب بازی در عروسی و حتی ختنه سوران! یعنی این ساز و موسیقی از دل و فرهنگ مردم درآمده و برای حالات مختلف زندگی مردمش، تولید داشته است.

ما یکی از بهترین لباس های ممکن را داریم. لباس های محلی ما بسیار پوشیده است و با تنوع رنگی که دارد برای مراسم های خاص مثل عروسی به خوبی رسانای شادی است. تازه معتقدم که باید لباس محلی را هم با همان سنت کامل، زلف و دستمال زد!

البته برخی جاها متأسفانه برخی رسوم غلط مثل اختلاط هنوز پابرجاست که الحمدلله در فامیل ما تقریباً این رسم از میان رفته است و خانم ها می توانند در یک محیط امن بدون دغدغه نگاه نامحرم کاملاً راحت باشند و شاد.

نمی توانم برای دستمال بازی محلی خودمان تعبیر رقص قائل شوم. برای تشخیص حکم هم باید به مرجع تقلید رجوع کرد. اگر به تشخیص حقیر(مکلف) باشد دستمال بازی ما نه لهوی است و نه مفسده ای بر آن مترتب است و چون زن برای زن است باعث تحریک شهوت هم نمی شود.  برای موسیقی هم باز همین مسیر است که باید از طریق راهش رفت و به نتیجه رسید..

البته دغدغه مهم دیگر من بحث صبغه‌ی دینیِ عروسی است. نوع برخورد دین با پدیده های ریشه ای این ست که غالباً نفی نمی کند بلکه با ساز و کارهایی رنگ الهی به آن می بخشد. برای مثال عید نوروز، رسم ایران باستان است. اما ائمه ما(ع) این رسم خوب را با دادن ادعیه و سفارشاتی، رنگ و بوی توحیدی می دهند. به گمانم با کمی خلاقیت می توان هم (یفرحون بفرحنا) بود و هم یک مراسم شاد با گوشه هایی از فرهنگ خود داشت و شاید این به نگاه تمدنی نزدیک تر باشد.

للحق

  

 



ارسال در تاریخ شنبه 27 شهریور 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

این روزها در حال مهیا کردن مقدمات مراسم عروسی مسعود هستیم. امروز کارت های عروسی را نوشتیم و پخش کردیم. وقتی فامیل گسترده باشد هم تعداد کارت بالا می رود هم تعداد پخّاشش(پخش کننده هایش!). هیچ وقت از کارت پخش کردن خوشم نمی آمده؛ فقط و فقط به خاطر آن پولی که به عنوان هدیه می دهند. سنت خوبی ست به کسی که پیام شادی می آورد هدیه ای بدهی اما اگر این هدیه برای مردم یک جوری اذیت باشد، به هیچ وجه سنت خوبی نیست.

ولی این که فامیل را یک دور می بینی و دیالوگ های پر از زیبایی رد و بدل می شود خیلی قشنگ است و من این قسمت کارت پخش کردن را دوست دارم. البته بگویی نگویی امروز دلتنگ شدم. دلتنگ همه فامیلی که به هر دلیل، بین ارتباط مستمرمان فاصله افتاده است.

نه بخشی از فامیل بلکه همه فامیل، چه آن که تحویل می گیرد چه آن که نمی گیرد، چه آن که محبت دارد چه آن که ندارد، چه آنکه خوش نیت است چه آنکه نیست، چه آنکه همسوی فکری ست چه آن که نیست، همه و همه را از صمیم قلب دوست می دارم. خدا می داند امروز چه قدر دلتنگ شدم. چه قدر زبانم بسته بود برای گفتن بعضی ابراز حالت ها. آدم خودداری هستم و خیلی نمی خواهم حالاتم را بیان کنم و خب خیلی جاها هم نمی شود بیان کرد! کاش می شد مردم زبان قلب های هم را بفهمند.

 ای کاش می  توانستم به بهانه هایی، همه فامیل را دور هم جمع کنم و همه را قانع کنم که برخی سوء ظن ها، کودکانه است. چرا توقعات را این همه بالا برده ایم؟ چرا محبت کردن بدون چشم داشت را از یاد برده ایم؟ چرا نمی توانیم همدیگر را با همه نقص هایمان تحمل کنیم؟ چرا گاهی به دنبال بهانه می گردیم برای دلخوری اما این همه عامل زیبا برای نزدیک شدن را نمی بینیم؟ چرا عده ای دین را مستمسک جدایی کرده اند؟ چرا عده ای فقط خودشان را می بینند و به همین چندنفری کناری شان راضی شده اند؟ چرا از صمیم قلب محبت نمی کنیم؟

دلم تنگ است و تنگ تر می شود وقتی فکر می کنم چند سال دیگر چه قدر فاصله ها بیش تر می شود.

 امروز اگر دست یا پیشانی کسی را می بوسیدم با همه وجود بود. با همه وجود می خواستم دوست داشته باشم و دوست می دارم فامیلم را.

للحق 



ارسال در تاریخ دوشنبه 22 شهریور 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

در نماز یادم میافتد. سریع نمازم را تمام می کنم و قید تعقیبات را می زنم و می پرم جلوی مادربزرگم:

-        ننه جان ننه جان. گره ای که ...

ننه گوشش سنگین ست و باید بلندتر بگویم. اما معلوم است با این که نشنیده چه گفتم اما از خوشحالیم کلی شاد شده.

-        ننــه جـان! گره ای که قبلاً گفتم برام ایجاد شده و دعا کن، الحمــدلله باز شد ننه.

برق در چشمان ننه درخشید و لبخند قشنگی زد و دستش را بالا برد و گفت:

-        Nana jan chokh doa eddem,khoda bilir

-        مخلصیم ننه جان.alleyengz aghaor masen nana

پیشانی ننه را می بوسم. عطر ننه را بو می کنم. لطافت پوست چروکیده ننه را لمس می کنم و در محبتش می روم به همه کوچه های خاطرات ربع قرن زندگی؛ کوچه مهربانی پدربزرگ، شیطنت بچگی، عزت در خانه شان، سفرهامان، خنده هایشان، عمه، عمو، لطف، راه، کمال و ... عشق.

 خدا سایه ننه را حفظ کند بر سرمان.

للحق 



ارسال در تاریخ پنجشنبه 18 شهریور 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

راهبردی که می خواست مشکلات معیشتی و اقتصادی ملت را 100 روزه پایان ببخشد، با گذشت سه سال تقریباً هیچ عایدی به همراه نداشته است. و در مقابل، قراردادهایی مثل برجام را خلق کرد که تا به امروز خسارت محض بوده است. این خسارت محض را که فتح الفتوح خواندند، سرآغاز امضای قراردادهایی شد که استقلال و هویت کشور را نشانه گرفته است. از قراردادهای نفتی موسوم به IPC تا قرارداد با گروه اقدام مالی FATF.

FATF یک خودزنی واضح و خود تحریمی آشکار است که به بهانه منافع ملی، هویت جمهوری اسلامی را خدشه دار می کند.‌ اجرای بندهایی از این قرارداد عملاً ما را در مقابل شعارهایی قرار می دهد که به عنوان اصول اساسی انقلاب می دانستیم. اگر امروز در قاعده‌ی تعریف کشورهای غربی از تروریسم قرار گرفتیم فردا روز به تعهدهای دیگر تحمیلی آنان به بهانه تروریسم هم باید تن دهیم. حال آنکه انقلاب اسلامی آمده است تا با ارائه تعاریف ناب خودش دست به صدور خود بزند نه آن که با جذب تعاریف مکتب های دیگر، استحاله شود.

نگرانی های جدی در خصوص بندهایی از این قرارداد FATF وجود دارد که دولت باید خودش را موظف به روشن سازی دقیق این مسئله برای مردم نماید و آرامش و اطمینان لازم را برای آنان که دل در گرو استقلال و هویت کشورشان دارند، ایجاد نماید.

در آخر دولت محترم را نصیحت می کنیم تا عنایت کند که مهم ترین اصلی که تأمین کننده منافع ملی ست، پیروی و دفاع تمام قد از هویت انقلابی ایران اسلامی است و با عقب نشینی های به ظاهر تاکتیکی! هیچ گونه گشایش حقیقی ایجاد نخواهد شد.

للحق 



ارسال در تاریخ پنجشنبه 18 شهریور 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

- کارت تمام است. یعنی هیچ شانسی نداری. واقعیتی ست دیگر؛ کاریش نمی شود کرد. خودت مقصری. آدمی که فکر نکند و کار کند یا دیگر خیلی آرمانی بخواهد نگاه کند و صغری و کبری ش منطقی نباشد حال و روزی بهتر از این نصیبش نمی شود. من که تنها نمی گویم آقای دکتر هم می گوید؛ او که کارش این ست. دست را خدا آفریده برای یک هندوانه. حالا تو اگر خیلی خر تشریف داشته باشی نهایتاً دو هندوانه. خب وقتی چهار تا هندوانه برمی داری رسماً نفهمی آقاجان.

- حالا شما هم تخت گاز نرو. پسر منطقی ست؛ به اندازه حضرتعالی فهیم نباشد خدای ناکرده! مختصر عقلی برایش مانده آقا.

- من وقتی شروع کردم می دانستم آه هم در بساط ندارم. اما دیدم دارم می روم. یعنی باید بگویم مرا بردند. خودتان شاهد بودید که پارسال چه شد. اصلاً امکان داشت آن جور در و تخته جور شود؟! خدایی شما فکرش را در خواب هم نمی کردید. اما شد. من به پشتوانه دیروز، فردا را اعتماد کردم. این تازه اولش هست. از این بزرگ تر هم می شود. اگر خَر م می خواهم خَر تر شوم. وقتی می دانم هیچ بعیدی با او بعید نیست، چرا خر نباشم؟

 

و این بار باز ناممکنی با تو ممکن شد ...

للحق



ارسال در تاریخ یکشنبه 14 شهریور 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

مدت هاست که فصل مشترک سایت و کانال و روزنامه های جریان موسوم به اصلاحات، تخریب شهرداری تهران به خاطر شهردارش است. گاهی اوقات آن قدر اتهام ها سطحی و بچگانه است که کاملاً دست شان را باز می کند که قرارست فردی تخریب شود به چه علتش هم مهم نیست! سر این موضوع جدید واگذاری املاک، دیگر بی محابا از هر سمت و سویی دارند اتهام می زنند و طبل شادی راه انداخته اند که این هم فساد بزرگ شهرداری تهران!

پر واضح است که مدیریت قابل قبول و به قول رهبری، مدیریت جهادی شهرداری تهران، آن ها را این چنین کینه ای کرده است. البته از این آقایان، توقع بیشتر از این نیست. اما درد آن جا بیشتر می شود که عده ای خودحق پندار سال هاست به اتهامات واهی، شهردار تهران را تخریب می کنند. عده ای که داعیه انقلاب دارند و به راحتی هرچه تمام تر برای رضای خدا برچسب می زنند. از یکی از آقایانی که غلظت بصیرتش خیلی بالا بود پرسیدم نظرت درباره قالیباف چیست؟ گفت: منافق است! تشکر کردم و بعدش خداحافظی!

نمی دانم کی باید این رسم ناجوانمردانه تهمت و برچسب زنی را رها کنیم.

حال و هوای این روزهای شهرداری تهران و حرف و حدیث هایش، اشاره های خوبی ست برای آنان که صالح مقبول و اصلح را باب کردند.

للحق 



ارسال در تاریخ چهارشنبه 10 شهریور 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

از همه جا رانده شوی؛ تنها شوی؛ بدبخت شوی؛ بدنام شوی؛ ذلیل شوی؛ اما باز در این جهنم، بهشت مادر هست. مادری که هر چه قدر هم روسیاه باشی باز تو را می پذیرد، با همه وجودش. من اما در گذر از سخت ترین گردنه های سرکش زندگی باز به مادر رسیدم. باز به مادر. بی آنکه بدانم و بفهمم. این چه سرّی ست، نمی دانم و سر المستودع فیها ... .

مسیر از همین جا شروع می شود؛ از همان دبیرستان نیت کرده بودم. اما خوب می دانم که خراب کرده ام. امروز اما بعد از گردش بسیار این سکه زندگی، باز به همان نقطه شروع رسیده ام. با این تفاوت که آن موقع ها خیلی زلال تر بودم. شکی ندارم که می شود باز همه چیز را از نو ساخت. یک تولد دیگر. من فرزندی کنم و او مادری. و چه مادری ست ... . قربان مادر

در 5 شهریور 1395 ثبت شد.

للحق

  



ارسال در تاریخ جمعه 5 شهریور 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

از کتاب آزاداندیشی رونمایی شد. اگر برای این کتاب، کتابی نوشته میشد از پشت صحنه هایش، هم قطورتر بود و هم جذاب تر؛ با کلی آموزه کار تشکیلاتی واقعی. به گمان من وجه مهم این کتاب، محصول تفکر بودنش است. اکثر مطالبش حاصل جلسه های متعدد رفقا و تیم خوب ما در انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه یاسوج است. هم سنگران عزیزی که برای وجودشان باید خدا را خاضعانه شکر کرد و له الحمد.

از زمانی که کار آزاداندیشی در انجمن یاسوج کلید خورد 7 نسل می گذرد. و چه اتفاق مهمی ست که یک دغدغه، 7 نسل سینه به سینه می چرخد و منتقل می شود و با کارهایی مثل ایجاد کمیته آزاداندیشی، چاپ کتاب و پیگیری هایی در سطح ملی، شکوفه می دهد.

درود و رحمت به همه هم سنگران عزیز آزاداندیشی. خدا به کارتان برکت دهد.

ایام عزت مستدام

للحق



ارسال در تاریخ جمعه 5 شهریور 1395 توسط محمد طاهری

للباقی

آقاجان! خیلی مخلصم؛ خیلی. دلتنگم. بطلب. قربانت

للحق



ارسال در تاریخ شنبه 23 مرداد 1395 توسط محمد طاهری
(تعداد کل صفحات:25)      [...]   [5]   [6]   [7]   [8]   [9]   [10]   [11]   [...]  

VPN setup

قالب وبلاگ

دانلود رایگان