دوشنبه 31 تیر 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

محمدحافظ تکیده تر شده بود. گاه گاهی سرفه می کرد. خودش اصرار داشت حرف بزنیم. 
چه می دانم؛ از این عالم پیچیده و پر رمز و راز، چه قدر می خواهیم بفهمیم؛ اما محمدحافظ داشت از یک درد به عالم نگاه می کرد؛ از یک زخم. درد و زخمی که تعیین کننده ترین گزینه برای فهم عالم برایش بود. به او گفتم هیچ بنا نیست درین عالم خلقت، من و تو از نظر علمی قوین ترین باشیم، بنا نیست هنرمندان شهیری باشیم، بنا نیست متفکران صاحب فکری باشیم؛ اما بنا هست بنده باشیم. 
خواست چیزی بگوید اما آن قدر سرفه کرد که بحثمان ناتمام ماند.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو