دوشنبه 13 دی 1395 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 بعد نماز مغربی رفتم نان ساندویچی گرفتم و برای شان بردم و نشستیم ساندویچ ها را پیچاندیم. مراسم ساعت 8 شروع می شد. جمع دوستانه خیلی باصفا و مخلصی دارند. یک حدیث کساء دل نشین؛ سخنرانی پرمغز و دلی؛ نوای گرم حاجی و نجواهایش؛ و یاد مرحوم دکتر حجت راعی عزیز که بدجور جایش درین مراسم های خانگی و خانوادگی بچه ها خالی ست. وقتی حاجی نجوا می کرد:"آرامشی دارم وقتی تو باشی سایه بالا سرم ارباب ..." چه حال غریب و اشک آلودی بود یاد حجت و مهمانی بر سفره حضرت، شب های تنهایی و عالم باقی و دست های خالی ...
 دلتنگ بچه های مدافع حرم... 
"آرامشی دارم وقتی که می بینم هنوزم نوکرم ارباب ..."
 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 13 دی 1395 02:43 ق.ظ
هوالرزاق
"من که جاماندم زپروازرفیقان شهید...
سوی روضه تابگیرم پروبالی می روم..."
خوشاچنین محافلی!
جدا که قدر دانستنی اند!وغبطه برانگیز!دراین روزگارغریب فراموشی وهجران که زبان حال ماست:"دراین خمارکسم جرعه ای نمی بخشد...
ببین که اهل دلی درمیان نمی بینم..‌."
جداکه قدردانستنی ست...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :