تبلیغات
رندان خاموش - شعارهای مسخره
للباقی 
جلسه هم اندیشی تشکل های اسلامی بود نهاد؛ هر دو هفته برگزار می شود و موضوع این جلسه اش هم مطالبات رهبری از دانشجویان بود. اولین مسئول تشکلی خیلی شسته و رفته و کت و شلواری بسم الله گفت و تقدیر و تشکر کرد از این جلسه موثر و به مطالبات رهبری هم اشاره کرد و آخرش با این پیشنهاد تمام شد که ما باید اول دور هم جمع شویم و بعد جبهه تشکیل دهیم. بعد جبهه مان را بکنیم لشکر. اگر بیشتر ادامه می داد یحتمل به تشکیل سپاه هم می رسید. نفر بعدی من بودم و باید علی القاعده صحبت می کردم. در جلسات خصوصی قبل تر هم که داشتیم می دانستند که روی مطالبات رهبری لااقل در برنامه های انجمن کار شده و این دغدغه را از روز اول داشتیم که اگر تاکتیکی می خواهد استخراج شود باید از این سو باشد. قبل جلسه ای هم موضوعاتی را آماده کرده بودم به حسب احترام به جلسه و دستور کار از قبل تعیین شده اش. اما اصلا دل و دماق حرف زدن نداشتم. احساس می کردم مسخره ست درین فضا گفتن این حرف ها در صورتی که در دفتر نهاد نشسته ایم و شش ماه هست که من مرتب دارم نقدهایی را به این نهاد وارد می کنم و همه می گویند درست ست و کاری صورت نمی گیرد. گفتم بسم الله الرحمن الرحیم؛ حرفی ندارم. گفتند مگر می شود شما حتما حرف دارید و ... . گفتم آقا من چه باید بگویم که شما نمی دانید و ما نمی دانیم؟ مگر نه این ست که منظور شما از این جلسه انتخاب اولویت ها براساس کلام رهبری ست که خیرسرمان این جا جبهه ای عمل کنیم؟ خوب من چگونه می توانم این ادعا را باور کنم در صورتی که خود نهاد جبهه ای کار کردن را نمی داند. آقای محترمی اشاره کرد که آقا زیاد روی بحث انقلابی گری تأکید دارند و این یعنی یکی از اولویت های ما همین بحث انقلابی گری ست. گفتم جسارتا این حرف مفت نیست که من دانشجوی انقلابی هنوز نتوانستم درین شش ماه نقد خودم را نسبت به همین نهاد، تأثیر بدهم بعد بیایم دم از انقلابی گری در جاهای دیگر و سران دولت و ... بزنم؟!! این جلسه ها را صرفا به احترام معاونت فرهنگی جدید نهاد می روم که واقعا دلسوز ست و دغدغه دارد و گرنه ... .
 تلخ شده بودم حسابی. واقعا از همه حرف های گنده و مسخره، شعارهایی که دارد انقلاب را از درون تهی می کند خسته ام. فلان مسئول فلان نهاد انقلابی انگاری مدیرعامل یا مدیر کل. خب جناب مدیرعامل تو از بیت المال حقوق می گیری که نقشی که حاکمیت برایت تعریف کرده بدون اغماز انجام دهی نه بده بستان کنی. نه این که یکی به نعل بزنی و یکی به میخ. بعد هم قید کل بچه های ارزشی را بزنی و گزارش بدهی بعدا که اینقدر هوای جریان ارزشی را دارم که گوش شیطان کر!! 
بعد جلسه نهاد، با بچه های کانون جنبش نرم افزاری و تولید علم در انجمن جلسه داشتیم. حرف هایی زدند که به غایت مرا ناراحت کرد. چه ظلم هایی که به این ها نکرده اند و بنده خداها صدایشان شنیده نشده. یک سری پیشنهاد خدمتشان دادم و گفتم حاضرم از هفته بعد یک روز در دفترشان باشم. بعد جلسه هم همه ایده هایی که به ذهنم می رسید را نوشتم تا واقعا کمک شان کنم. 
در آیینه آرایشگاه، خیره به موهای سیاهم شده بودم. دو سه نخی سفید کرده ام اما مجموعش سیاه ست. اگر سی سال دیگر زنده باشم وضع این موها به چه شکل ست؟! البته اگر کامل کچل نشده باشم!!
 للحق 


ارسال در تاریخ دوشنبه 13 دی 1395 توسط محمد طاهری

VPN setup

قالب وبلاگ

دانلود رایگان