للباقی
 عصری جلسه داشتیم با رئیس دانشکده مهندسی؛ دکتر عابدینی. تا حالا از نزدیک با هم ارتباطی نداشتیم اما از برادر و زن برادرم چیزهایی از ایشان شنیده بودم و می دانستم برادر مدیر مدرسه راهنمایی ام هست. دکتر از آن جنس اساتید دنیا دیده ای ست که پر خلاقیت و حرف های تر و تازه است. معمولا با این اساتید که نشست و برخاست می کنی حرف هایی از جنس شعار و کهنگی نمی شنوی. انصافا وقتی به کارنامه علمی و تحقیقاتی این ها هم که نگاه می کنی می بینی واقعا در جوانی همت بالایی داشته اند. دکتر اما از آن اصلاح طلبان اصیل ست. البته اصلاح طلبی نه از جنس منفعت طلبی بلکه واقعا اعتقادش این ست. شخصا که با دیدگاه های ایشان علی القاعده فاصله زیادی دارم اما با آدم هایی که جنس شان سیاست زدگی نیست راحت تر می شود به تفاهم رسید با همه اختلاف نظرهای جدی.
 حضور کانون ها علاوه بر تشکل ها در جلسه برایم مشکوک بود. چه معنی دارد دیدار کانون مهدویت و خبر و قرآن با رییس دانشکده مهندسی؟! صبحی که با استادی درباره جلسه امروز صحبت می کردم اشاره ای کرد که نکند سیاسی ست این جلسه! گفتم بعید می دانم. بعد از صحبت های دکتر که هیچ وجه خاصی هم با ریاست دانشکده مهندسی نداشت! من صحبت کردم. چون جنس صحبت هایم نقدی بود مجبور شدم آشنایی بدهم که فلانی هستم برادر فلانی تا قدری شاید نقدهایم، دلسوزانه تر پذیرفته شود. غیر مستقیم گفتم درین شرایط نابسامانی ریاست دانشگاه، این گونه جلسات شبهه هایی ایجاد می کند که باید مراقب باشیم در موضع تهمت قرار نگیریم. این را که گفتم دکتر سریع گرفت و چیزهایی نوشت. از شرایط و پتانسیل بالای بچه های مهندسی در کار تشکیلاتی گفتم و احتیاج مبرم به دفتر مهندسی انجمن. و البته نقد کردم از برخی برنامه های ساختار گریز مثل برنامه های مرتبی که بچه ها را ترغیب می کند به ادامه تحصیل در دانشگاه های خارجی خاصه آمریکا. ادامه صحبت را آقا محمد رئوف به عنوان نماینده انجمن در دانشکده مهندسی کردند و از برنامه های انجمن مثل برگزاری کرسی های آزاداندیشی تخصصی و همچنین از برنامه هایی برای نشاط علمی گفتند؛ از مشکلات صنعت و دانشگاه تا عدم نمایش دستاوردهای بسیار دانشکده های مهندسی در بعد انقلاب و ... . دکتر بعد از ما جواب را داد و با خوردن شبه قسمی! خیالمان را راحت کرد که جلسه رنگ و بوی سیاسی ندارد. جنس حرف های ما باعث شد دبیر یکی از کانون ها که از بچه های فرهنگ و سیاست ست، شروع کند اتهاماتی به انجمن زدن!! من هم فقط لبخند می زدم از حرف هایش. وسط صحبت هایش هم چند تکه انداختم و جمع خندیدند و طرف فهمید قصد دعوا با او ندارم. بعد جلسه هم یکی یکی حرف هایش را با سند برایش رد کردم و نگاهش تغییر کرد. مشکل ما نداشتن شناخت از یک دیگر و سوگیری با پیش زمینه هاست. و گرنه خیلی از اختلاف نظرها با خیلی از همین بچه های دگراندیش سر هیچ ست. 
بعد جلسه آمدم خانه و کمی سر به سر مادرم گذاشتم و با صندلی تا مرز انداختن کاملش پیش رفتم و بنده خدا هرچه می کرد ولش نمی کردم! شام خوردم و رفتم محفل قرآنی. تفسیر آیه 68 سوره زمر بود. به گمان حقیر شاید مراد از نفخ اول، یک نفخ معرفتی باشد و به خاطر جلوه تازه ای از حضرت حق. البته در تفسیرها چیزی درین مورد نگفته اند. وسط های جلسه آمدم بیرون که برسم به کارهای فردا. فردا جلسه تعیین راهبردهای انجمن برای ترم آینده داریم و باید برخی برنامه های کلی انجمن بسته شود. الان باید مشغول به نوشتن شوم. از طرفی باید کتاب "جوان و انتخاب بزرگ" را هم تمام کنم از جهت هم خوانی! اگر وقت کنم می خواهم سخنرانی استیو جابز در دانشگاه استنفورد را هم بشنوم؛ شنیدم شنیدنی ست. حال خوبی ست وقتی مطمئن هستی فرداها قطعا بهتر از دیروزها و امروزهاست. 
به امید عنایت خدای عزیزی که هیچ وقت، هیچ چیز برایم کم نگذاشته و سبک سری هایم را پروردگارانه تحمل کرده است! قربانش بروم. 
للحق 


ارسال در تاریخ سه شنبه 14 دی 1395 توسط محمد طاهری

VPN setup

قالب وبلاگ

دانلود رایگان