جمعه 18 فروردین 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
کاش درین شب جمعه با همین حال حیرانی، بین الحرمین بودم. باز حیران می شدم بین "دو"؛ قدم می زدم و زمزمه می کردم و شاید تشر می زدم به خودم! کنار همین شکوفه های بهارنارنج درخت حیاط خانه، سلامی می دهم به حضرت ارباب...
آیلین که الان حدودا 17 ماهه ست تازگی ها غریبیش را با من کنار گذاشته و می آید در بغلم و کلی با من می خندد و نمک می ریزد. با ریش هایم بازی می کند و گاهی بدش نمی آید همین چند نخ موی عمویش را هم از ریشه بکند! عشقش این ست که بلندش کنم و در ارتفاع با او بازی کنم؛ شاید او هم هوایی بشود! لطافت دخترانه و نمک صورت و خنده شیرین و متانتش مستدام! ( متانت بچه 17 ماهه سخت ست تشخیصش انصافا!!! )
امروز اولین روز آخرین چله شورای مرکزی مان ست. با دو نیت؛ یکی مثل سابق و دیگری که لطف خاصی دارد. تا یار که را خواهد و میلش به که باشد ...
للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :