چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 
به بهانه برنامه امروز " چگونه دید فلسفی پیدا کنیم؟!" چند نکته را می نویسم: 
1) شاید از دوران راهنمایی بود که آرزو داشتم روزی دانشجوی فلسفه باشم. با استادی اهل فکر و اهل دل کلی بنشینم و حرف بزنم. سر کلاس ها سوالاتم را بی محابا مطرح کنم و تا جوابم را نگرفتم دست از سر استاد برندارم؛ به سخت ترین و غامض ترین پرسش های بشری فکر کنم؛ کل اوقاتی که سر کلاس هستم و درس می خوانم به حیرت بگذرد؛ چیز تازه ای بفهمم و به وجد بیایم و باز بنشینم فکر کنم. البته آن موقع گمان می کردم عینکی باشم! این که حال امروز من متفاوت ست با آنچه در ذهن می پروراندم داستان خاص خودش را دارد؛ البته هیچ پشیمان نیستم.
 2 ) به گمانم به همان استدلالی که مهندسی را علم نمی داند، فلسفه ای که این روزها تدریس و تحصیل میشود هم فلسفه و علم نیست. فیلسوف کسی ست که می تواند گره ای از سوالات اساسی را با استدلال متین و قوی خود باز کند. با این توصیف از میلیون ها فلسفه خوان در عالم، اندک شماری از آنان فیلسوف هستند. به قول مرحوم امام خطاب به عروسش: "فاطی که فنون فلسفه می خواند/ از فلسفه ' فاء' و 'لام' و 'سین' می داند!" 
3 ) تحمل آن دسته از کسانی که می خواهند پشت اسامی و نظریه ها پنهان شوند و ضعف استدلال خود را با این ها پوشش می دهند حقیقتا سخت ست. فلان فلسفه خوان پنج دقیقه می خواهد حرف بزند، صدتا جمله و نظریه از کانت و دکارت تا ویتگنشتاین و هایدگر می آورد و نظریه این ها را شرح می دهد. اما دریغ از یک حرف اصیل و استخوان دار حاصل از اندیشه و تفکر خودش؛ این چنین فلسفه خوانی برای من پشیزی ارزش ندارد. علاقه خاص من به برخی از فیلسوفان فعلی به خاطر این ست که اندیشه هایشان محصول تفکرات خودشان ست نه یک تقلید کورکورانه و تکرار طوطی وار؛ به همین خاطر ادبیات این فیلسوفان یک ادبیات ساده و روان ست.
 4) فیلسوف باید با تفکر خود گره گشایی کند. چه چیزی را گره گشایی کند؟ همه آن چیزی که برایش مسئله و سوال ست. اما امروز نزاع بر سر مسائلی ست که بعضا سوال های فیلسوف های ما نیست! به همین خاطر نه این که گره ای باز نشود بلکه مباحث فلسفی عده ای، گره های جدیدی را پدید می آورد که به عمق رفتن در آن ها یعنی گره در گره هایی که هیچ معلومی را روشن نمی کند. 
5 ) یکی از ویژگی های عجیب یک فیلسوف حیرت ست. و این حالت حیرت را هیچ نمی توانی توصیف کنی. گاهی آنقدر ذهن و فکر درگیر یک سوال مهم می شود که بی باده مست می شوی و حیران! آن که داد و قال دارد از حیرت هیچ نشانی نخواهد داشت. حیرت و سکوت دو یار دیرین یکدیگرند. 
6 ) فلسفه با همه عظمت و اثر و قدرت و شکوه اما تا جایی می تواند دستگیری کند. جایی دیگر فریاد عاجزی سر می دهد و آن جا تازه اول داستان عاشقی ست. 
7 ) مرحوم علامه طباطبایی می فرمودند هر وقت شهیدمطهری پیش من می آمد و بحث می کردیم من حالت رقص پیدا میکردم. جلسه خوب امروز یکی دو قطره بر صحرای آتش گرفته درونی من بود. من هم حال خوبی در جلسه امروز داشتم؛ چرا که به خاطر مباحثی که مطرح شود توانستم روی یک سری مسئله ها بیشتر فکر کنم. اگر به من بگویند آرمانی ترین جمع تشکیلاتی و آرمانی ترین جمع دورهمی تو چه شکلی دارد، حتما پاسخ خواهم داد: جمعی که مسئله داشته باشند و توان دیالوگ؛ و صادقانه برای مسئله هایشان فکر و تلاش کنند. نکته آخرم همین باشد که:" تو مپندار که مجنون سر خود مجنون شد..."
 'رب زدنی تحیرا فیک'
 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :