پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 غالب امروز به صحبت چهره به چهره گذشت. کاش دوربینی همراهم بود و از تک تک لحظه های این چند روز فیلم می گرفتم. چه قدر حرف های واقعی می شنیدم و چه درس های مهمی می گرفتم. 
زیر پوست این شهر، خبرهایی ست که شنیدنش لحن خواندن بیانیه ها را یحتمل عوض می کند! بیش از پیش فریاد میزنم که صاحبان اصلی انقلاب پابرهنگانند. شرح برخی از تجربه های چهره به چهره را در اولین فرصت خواهم نوشت.
 شبی هم بعد از دیدارهای چهره به چهره، سری به بازی های تبلیغاتی شهری زدیم؛ هر چند کم اثرند اما نبودشان هم بد ست و باید محکم حضور داشته باشی و شعار بدهی و برای آرمان هایت تبلیغ کنی.
 شهر پر شده ست از صدا و عکس و شعار؛ آدم هایی که تا چند روز دیگر می روند و در گوشه های زندگی شان، آرام زندگی می کنند این شب ها نگاه شان را در شهر فریاد می زنند؛ و این زیباست هرچند نگاه شان با نگاه من متفاوت باشد. 
یک سوال بعد از صحبت با آن پیرمرد رفتگر، برایم ایجاد شد؛ کسی هست که به بازارهای مومنین سر می زند و اگر کسی نتواند چیزی بخرد او نیز غصه دار می شود. او که از زیر پوسته این شهرها مطلع ست چه می کشد؟!
 آخرین شب تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری؛ چهارشنبه 27 اردیبهشت96 
للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :