شنبه 13 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 چند روز پیش برای افطاری انجمن چند جا را سر زدیم و قیمت گرفتیم. یکی از جاهایی که علی القاعده باید برای ما مناسب تر می بود، نشستیم و صحبت کردیم. آنجا را داده بودند بخش خصوصی. روی زمان افطاری صحبت می کردیم؛ گفت فلان روز هیچ خدماتی نمی توانم به شما بدهم. گفتم چرا؟ گفت: فلان روز این جا قرنطینه ست و خیابان بالایی را هم می بندند!
 گفتم: حتما خیلی دیگر بچه های بالا هستند! کمی که صحبت ما ادامه پیدا کرد کاشف به عمل آمد که آن روز افطاری خانوادگی 500 نفره فلان خاندان ست! و برای فلان خاندان جلیله! این جا قرنطینه می شود و خیابان بالایی هم بسته!
 تو حالا فرض کن نوجوانی 10 ساله از آن خاندان جلیله هستی و می خواهی بیایی افطاری؛ وقتی که از همان بچگی یاد می گیری که برای مراسم شما جایی قرنطینه شود و خیابان بالایی بسته شود و یحتمل بین این همه مردم عادی! با نشان دادن نام و نشانی راه را برایت با کلی احترام و اکرام باز کنند و با کلی تعظیم در مراسم جلوس کنی و چند ده مقام مسئول و آقازاده شریف ( که فردا خودت جزیی از آنان می شوی) ببینی و فضای حاکم هم فضای این اکرام و تعظیم های باد آورده باشد و داخلش کلی تعریف و تمجید از عقبه و ریشه خاندان جلیله باشد و الخ دیگر تو حتما ایمان می آوری که تخم مرغ من، دو زرده ست!
 حتما ایمان پیدا می کنی که خونت از بس از دیگران غلیظ تر هست که حق داری جایی از مردم خیلی عادی! سواری بگیری؛ ایمان پیدا می کنی که جاه و منزلت آن ست که مثل همین آقایانی که در صدر مجلس با کلی یال و کوپال نشسته اند، اهل سیاست بازی و سیاست کاری شوی. 
در ادامه بحث داشتیم روی قیمت غذا با آن بنده خدا چانه می زدیم که به خنده گفتم: به جای این که سر هزار تومان و هزار و پانصد تومان با چهارتا مثل ما دانشجوی پا پتی مملکت چانه بزنی، همین چانه را برو با همین خاندان جلیله بزن که بیشتر سود دارد! آهی کشید و گفت آقا پول من باید شش ماه دیگر توسط فلان ارگان پرداخت شود. با کلی تعجب پرسیدم مگر افطاری خانوادگی این خاندان جلیله را باید از حساب فلان ارگان بدهند؟ گفت من از بحث سیاسی خوشم نمی آید! 
من که امیدوار بودم این آقا رسما دروغ گفته باشد! اما ادامه دادم و گفتم برو حقت را بگیر، این چه حرفی ست که می زنی از سیاست خوشم نمی آید؟ 
مشخص شد طرف در دوران دانشجوییش فعال بوده و وقتی خواندم:" تو اگر برخیزی/ من اگر برخیزم/همه بر می خیزند..." گفت فلانی که برخیزید الان جایش کجاست؟ همین نشان می داد که آدم سیاسی ست اما... .
 انقلاب، تجربه تلخ و منفی نسبت به خاندان سالاری و آقازادگی دارد. اگر عده ای از آقازادگان با شرف را کنار بگذاریم، نقش مخرب این آقازاده ها در تاریخ انقلاب بسیار جدی ست. کسانی که هویت وجودی شان و پیشرفت ظاهری شان، نه در گرو همت و تلاش شان بلکه مدیون رانت و رابطه و ضابطه خانواده شان ست. ویژگی غالب این آقازادگان رانتی، پفیوزی ست! با پفیوزی هرچه تمام تر از رانت استفاده می کنند و با مکیدن خون ملت مظلوم، زالو صفت وار بزرگ تر و بزرگ تر می شوند؛ تا آن هنگام که گردن شان را هیچ تبر عادی نمی تواند بزند؛ جز آن که باید بسیار هزینه داد و صدالبته این هزینه ها شیرین ست... .

 اَیـْنَ الـْمُعَدُّ لِـقَطْعِ دابِرِ الظَّلَمَةِ

بعدالتحریر: چون نمی توانم به گفته این آقا اعتماد کامل کنم و خودم هم وقتش را نداشتم که تحقیق کنم آیا واقعا این ماجرا، صحت دارد یا نه! پس هیچ جا این یادداشت را جز این گوشه رندان خاموش انتشار ندادم. شاید در مصداق این ماجرا، شبهه داشته باشم اما عمیقا به اصل قضیه و ماجرای خاندان سالاری مخرب آقازادگان ایمان دارم. 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 14 خرداد 1396 06:03 ب.ظ
شما هم خودتان آقا زاده اید! از نوع تشکیلاتی اش! کدام انجمن بیرون افطاری میده که شیراز دومیش باشه؟!!!!
رگه های جدید آقازادگی است این وضع...
محمد طاهریمن شدیدا تکذیب می کنم!
افطاری انجمن توی حسینیه بالای مسجد در له ترین شکل ممکن ان شاءالله برگزار میشه!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :