چهارشنبه 24 خرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی
 سحر نوزده ماه مبارک؛ اولین شب قدر؛ شب تقدیر. 
وَالْحَمْدُ للهِِ الَّذی وَكَلَنی اِلَیْهِ فَاَكْرَمَنی، وَلَمْ یَكِلْنی اِلَی النّاسِ فَیُهینُونی
شب های قدری که خاص هستند به وسعت یک خواهش برای لطافت قطره های نیاز ... . 

بعد مراسم با یکی از دوستان قسمت شد برویم سراغ رفقای سقف رنگی! در راه برایم از مدتی که سوریه بود گفت؛ از عملیات آزادسازی نبل الزهرا؛ از حس خوبی شبیه آنچه از خرمشهر شنیده بود؛ از لحظه های رویارویی فرزندان با والدین شان در شهر که پس از چند سال محاصره همدیگر را می دیدند؛ از عمق علاقه شان به آقا و امام؛ از آن ترک موتورسواری که با چفیه صورتش را پوشانده بود و دست تکان می داد و چفیه را که کنار زد حاج قاسم بود؛ از فاطمیون؛ از اخلاص شان؛ از جهاد ... 
من هم می خواستم برایش بگویم؛ از جنگ این روزها؛ از عملیات مداوم؛ از خاکریزهایی که باید فتح شوند؛ از پاتک خودی و ناخودی ها؛ از جهاد ... 
درین خنکای دم سحر شب تقدیر، با این همه طومارهای ذهنی و زائده های اغتشاش گر، تو را می خواهم؛ خواستنی به وسعت جهاد... 
للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :