پنجشنبه 22 تیر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 

چند روزی ست مهم ترین دغدغه ذهنیم شده است "زاویه". این که برداری را تصویر کنم بر سه بعد اصلی که بشر تا به امروز به آن رسیده ست و بعد تصویر هر کدام را روی جسمی دیگر و از آن جا پیدا کردن "زاویه"موثر و الی آخر... . گاهی گاوگیجه می گیرم بس که می نشینم و تصور می کنم و سینوس و کسینوس و تانژانت و اینورس هایش را تغییر می دهم؛ زبان علوم دقیقه، هیچ جوره زبان آدمی زاد حالیش نمی شود. نمی شود نصیحتش کرد که مومن خدا! این همه وقت گذاشتم و تا این جا پیش رفته ام باقیش هم سخت نگیر جان مادرت! نمی فهمد رسما. الا و لله که فقط و فقط یک جواب منحصر به فرد را باید پیدا کنی. کانه رازی درین عالم و درین موضوع نهفته شده که تو باید آن قدر دل بدهی که همان جواب منحصر به فرد را پیدا کنی. 
علاوه بر پیدا کردن "زاویه" ریاضی، این روزها به "زاویه"های دیگر هم فکر می کنم. به "زاویه"هایی که با خیلی از آدم ها دارم؛ با کمی محاسبه ساده می شود فهمید که خیلی خیلی "زاویه" وجود دارد و هیچ جوره نمی شود مهندسیش کرد و "زاویه"ها را محاسبه؛ سینوس و کسینوس و فوریه و لاپلاس و گرین و ... همه اگر جمع شوند هم نمی توانند کاری کنند. اصلا این جاست که تو می توانی داد بزنی گور بابای ریاضی! و خودت را یله کنی در هوا و خوشحال باشی که اصلا مرا چه به محاسبه این مسئله بغرنج عالم بشریت!! چه کار به "زاویه" خودم با دیگران دارم؛ این جاست که دیگر نمی خواهد خودت را به آب و آتش بزنی و جواب منحصر به فرد پیدا کنی بلکه باید بتوانی با همه وجود و از ته ته ته دل، بی خیال شوی. 
اما برخی آدم ها در زندگی آدم هستند که تو نمی توانی بی خیال "زاویه" های خودت با آن ها شوی. این جاست که باز همان مسیر ریاضی شروع می شود؛ این جا باز نصیحت جواب نمی دهد و باید بنشینی و "زاویه" ها را پیدا کنی و محاسبه. 
"زاویه" مفهومی ست که با داشتن شاخص، معنا پیدا می کند. زاویه نسبت به چه خطی؟ چه اصولی؟ در چه دستگاه مختصاتی؟ نحوه تصویرسازی و ... . باید بنشینی روی این ها فکر کنی. هر چند طبیعی ست که یک جواب منحصر به فرد وجود ندارد و می شود برای این مسئله( کسانی که نمی شود بی خیال "زاویه" خودت با آن ها شد ) چند پاسخ داشت.
تجربه ریاضی وارش را داشته ام؛ یک جایی زاویه ای را حساب کرده ام و دیده ام خوب جواب می دهد و رفته ام مراحل بعد و بعد به مشکل خورده ام؛ بعدش تازه برگشته ام پی محاسبه مجدد "زاویه"!
 القصه داستان "زاویه"، داستان جالبی ست. زندگی را "زاویه"ها می سازند. تصور دنیایی را بکن که هیچ "زاویه" ای در آن نباشد؛ دنیای مادی بی" زاویه" یک سطح مسطح بی نهایت ست! تصور این عالم ملال آورست. دنیای فکری بی "زاویه" هم یک خط ممتد ست که تا بی نهایت ادامه دارد؛ این زیاده ملال آورست. 
حالا که بیشتر به "زاویه" فکر می کنم، نسبت به آن دیدم بهتر می شود. اصلا باید در اولین فرصت سجده شکر بروم از این که "زاویه" وجود دارد. "زاویه"چه قدر جذاب بوده، دقت نکرده بودم. 

بعدالتحریر:  قرار بود با دو نفر از رفقا برویم مشهد. بچه ها شنبه عازم هستند. کلی هم اصرار دارند بروم. تکلیف دل ما هم که مشخص ست. اما نمی دانم چه می شود. درین انبوهه کارها ظاهرش سخت ست که بشود. اما ...

 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :