یکشنبه 25 تیر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

 " مسئله من، دگرگون شدن جهان ست نه مقامی منیع در این دگرگونی داشتن..."

 نادر ابراهیمی در کتاب های "سه دیدار" در خصوص زندگی مردی می نویسد که از فراسوی باور ما می آمد؛ حضرت امام روح الله الموسوی خمینی. 
جلد اول کتاب، که رجعت به ریشه هاست روح بلند و بسیارخواه حضرت امام را زیبا نشان می دهد با سه پرده؛ پرده اول نمادین ست و امام طلوع می کند و مریدانی هرچند با نگاه های ناهمسو، جذب نورانیت و آرمان های او می شوند؛ مهم ترین جمله کلیدی این بخش این ست که امام اصرار دارد بگوید حرف تازه ای نیاورده و حرف های پیشینیان را که مورد غفلت واقع شده ست را شاید به بیان دیگر آورده. در بخش هایی با مریدان خود بحث های عمیق اعتقادی و فلسفی هم می کند. 
پرده دوم مربوط به سابقه خانوادگی خانواده امام ست. داستان شهادت پدر بزرگوار امام که تیر به مغز یا قلبش یا هر دو آن خورده! تا بررسی زندگی اجداد ایشان. حضور عمه مجاهد و دلیر امام به نام صاحبه بانو در شکل گیری روحیه ضدظلم او تأثیر بسیار داشته ست. روایت کتاب، صادقانه می ماند آن جا که روحیه آیت الله مرتضی پسندیده برادر و حاجیه بانو مادر حضرت امام را کاملا عادی نشان می دهد و اثری از آن شجاعت و دلیری را در چهره آنان محو می کند.
 پرده سوم مربوط به ارتباط امام با آیت الله مدرس ست. امام با آنکه مدرس را مردی بزرگ می دانسته اما معتقد بوده که مدرس تعریف دقیق و جامعی از سیاست ندارد و گاهی کور کار انجام می دهد و البته افتادگی بیش از حد او نیز برای امام قابل نقد ست. 
نکته ای که برای من جالب بود این که حضرت امام از همان نوجوانی و جوانی زیاد اهل معاشرت و گفت و گو نبوده اند و غالبا خلوت های بسیار داشته اند. او از کودکی مراتب آرمان ظلم ستیزی را در ذهن می پرورانده؛ نیاز، آرزو، هدف و آرمان. 
" من غم امت را دارم و درد ویرانی وطن را و عقب نشینی اسلام را؛ اما غم و درد، سلاح برنده یی نیست."
 می توان با این کتاب سیاس بودن امام را دریافت؛ آن گاه که بسیار حول اتفاقات گوناگون تأمل می کرده و حرکت عظیمش را با یک چشم انداز کاملا عقلایی شروع کرده ست. 
همیشه گفته ام که نادر ابراهیمی یک عاشقانه نویس ست؛ در متن های فلسفی و تاریخی هم باز باید صحنه های عاشقانه را بیافریند حتی اگر روایت کوتاهی از ازدواج امام باشد. 
این ایام درگیر دو سه کتاب دیگر هم هستم؛ نمی دانم وقت می شود جلد دوم سه دیدار را الان بخوانم یا ... . 

"افقی گریه نمی کرد؛ عمودی می گریست؛ دشت را پر نمی کرد، چاه را می انباشت..."

24 تیر 96

 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :