للباقی 

در گوشه ای از کتابخانه دانشکده نشسته ام. چیز تازه ای کشف کردم؛ پشت بند اکتشاف، حال خوب ست؛ تازگی ست. در همین حال تازگی، روی جدال سنت و مدرنیته فکر می کنم. به ماهیت این جدال، به زشتی های این جدل وحشی و به این که برای حرکت شاید مجبور باشیم از این گذر کنیم. یادم میافتد آخرین باری که با بزرگواری در خصوص این جدال صحبت کرده بودیم چند مقاله را برایم فرستاد و گفت بخوان. حالا می خواهم در کنار همه این کارها همان ها را هم بخوانم؛ هر چند من بهتر از هر کسی می دانم که اولویت ذهنی و فکری و فلسفی من اصلا دعوای بین سنت و مدرنیته نیست؛ چه به آن کافر باشم چه به آن مومن!
 در دانشکده مهندسی باید نشست و مقاله های مهندسی خواند علی القاعده! دیوانگی شاخ و دم ندارد که ...!

 قدح ز هر که گرفتم به جز خمار نداشت 
مرید ساقی خویشم که باده اش ناب است...

 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :