چهارشنبه 28 تیر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 

دفتر دیگری هم تمام شد. و دفتر دیگری شروع. 
سیاهه این دفترها پر است از حالات غریب و قریب من؛ حال شورانگیزی که ذهنت را به تکاپو می اندازد و قلمت را به رقص؛ گاهی اشک امانت را می برد گاهی خنده و بیشتر اوقات یک حس دوگانه با کمی حیا که حتی اجازه نمی دهد همه آنچه در ذهن و دلت می رود را سیاهه کنی. 
این دفتر با دیگر دفترهای قبلی فرق داشت و شاید بیشتر مطالبش جنس خاصی داشت:
" از سر بیکاری امشب خواستم تا یک به یک 
بشمرم حاجات خود، دیدم 90 درصد تویی!!"
 در پایان تفألی به حضرت حافظ (علیه الرحمه) زدم و آخرین برگه دفتر متبرک شد به همین شعر: 
"چه مستی ست ندانم که رو به ما آورد 
که بود ساقی و این باده از کجا آورد 
دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن 
که باد صبح نسیم گره گشا آورد 
علاج ضعف دل ما کرشمه ساقی ست 
برآر سر که طبیب آمد و دوا آورد..."

 و آخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمین
بعدالتحریر: بشوی اوراق اگر هم درس مایی؛؛ که درس عشق در دفتر نباشد...
28 تیر96
 للحق 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :