چهارشنبه 4 مرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی 

حاشا که بگویمت تو لیلای منی 
اما من دل باخته مجنون توأم...
 راستش را بخواهی من همیشه تو را از پنجره "وصال" می دیده ام. گمان می کردم تو همیشه با منی و با من خواهی بود و بود و بود. هیچ وقت در رابطه مان فهمی از "فراق" نداشته ام. 
تا این که امروز به این فکر افتادم اگر بین ما جدایی حاکم شود چه؟! اگر "فراق" بیاید و دست روی گلوی من بگذارد و فشار دهد و حتی اجازه ندهد فریادم بلند شود که " من بی تو خواهم مرد" چه؟! اگر نگاه تو نباشد همه نگاه های من از ترس جان می دهند در دم. قلبم از عمق وجودش خشک می شود. 
اما درین ظلمت و جهنم فکر به این جدایی بودم که دیدم چه قدر تو ناز تر شده ای در نگاهم! 
احساس کردم چه قدر تشنه ات شده ام؛ همه تو در وجودم تازه تر شده بودی؛ یک حس خنکا در آن گرما عجیب به دلم نشست. 
بیش تر به نبودنت فکر خواهم کرد عزیز ترینم! 
فَهَبْنی یا اِلهى وَسَیِّدِی وَمَوْلایَ وَرَبّی صَبَرْتُ عَلى عَذابِكَ فَكَیْفَ اَصْبِرُ عَلى فِراقِكَ، وَهَبْنی (یا اِلهی) صَبَرْتُ عَلى حَرِّ نارِكَ فَكَیْفَ اَصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ اِلى كَرامَتِكَ اَمْ كَیْفَ اَسْكُنُ فِی النّارِ وَرَجائی عَفْوُكَ فَبِعِزَّتِكَ یا سَیِّدى وَمَوْلایَ اُقْسِمُ صادِقاً لَئِنْ تَرَكْتَنی ناطِقاً لاَِضِجَّنَّ اِلَیْكَ بَیْنَ اَهْلِها ضَجیجَ الاْمِلینَ  وَلاََصْرُخَنَّ اِلَیْكَ صُراخَ الْمَسْتَصْرِخینَ، وَلاََبْكِیَنَّ عَلَیْكَ بُكاءَ الْفاقِدینَ، وَلاَُنادِیَنَّكَ اَیْنَ كُنْتَ یا وَلِیَّ الْمُؤْمِنینَ، یا غایَةَ آمالِ الْعارِفینَ، یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ، یا حَبیبَ قُلُوبِ الصّادِقینَ، وَیا اِلهَ الْعالَمینَ

 للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :