شنبه 28 مرداد 1396 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

زندگی ترکیب زیبایی از فلسفه و مهندسی ست. (زندگی=فلسفه+مهندسی)

عالم پر است از اسرار؛ که من در زبان خودم به آن ها می گویم معادله! F(x,y,z,w,…) 

حضرت حق تبارک و تعالی دنیا را براساس معادله آفریده است.

اصلاً معادله چیست؟ معادله، ارتباط بین چند متغیر برای توصیف از یک حالت خاص ست.

می نشینی و فکر می کنی و به چند متغیر از یک معادله در زندگیت می رسی. بعد تازه می فهمی که اوووووووووه چه قدر متغیر در این معادله می تواند نقش داشته باشد. آن جا ممکن ست عمیقاً مستأصل شوی که این همه متغیر هست و خدا می داند چه قدر دیگر هم باشد که هیچ از آن ها نمی دانی، حالا فرض کن بخواهی به حل چنین معادله ای به تنهایی هم فکر کنی!!!!

 رسماً در بهترین حالت ممکن، گاوگیجه مزمن می گیری، اگر افسردگی مزمن نگیری!

گاوگیجه ای که تو را به حرکت وادارد، تحیر است که بسیار نیکو ست و شیرین؛ گاوگیجه ای که تو را از حرکت وادارد خمیدگی ست که بسیار ناپسند ست و تلخ.

تا این جا قسمت فلسفی کار بود. اما برویم سراغ قسمت مهندسی؛ مهندس کیست؟

مهندس کسی ست که از یک مسئله پیچیده، یک مدل ساده می سازد و سعی می کند چند متغیر اصلی و موثر را از میان انبوه متغیرها برگزیند و مسئله اش را با تقریب حل نماید؛ و هیچ به روی خودش هم نیاورد که قید خیلی از متغیرهای دیگر را زده است و انگار نه انگار! هیچ مهندسی نمی تواند به جواب دقیق در مسائل مهندسی برسد، همیشه کارش به تقریب می رسد؛ اما کارش جواب می گیرد با ساده سازی.

حالا یک سوال؛ درد عشق را مهندسی حل می کند؟!

سوال بی ربطی ست وسط این بحث مهم؛ بگذریم!!

زندگی هم فلسفه می خواهد و هم مهندسی. بدون فلسفه تو هیچ شناختی پیدا نمی کنی و بدون مهندسی، هیچ مسیری را نمی توانی بروی.

و اما این روزهای من...

معادله در این عالم بسیار ست. اما فقط به معادله هایی نیاز دارم که مجهولم در آن باشد. هر معادله به ارزش یک مجهول؛ n معادله و n مجهول ... .

من در این مسئله، چند معادله دارم و چند مجهول؛ علی القاعده باید بتوانم همه مجهول هایم را پیدا کنم.

اما با سر خورده ام به بن بست یک معادله! هرچه می کنم این معادله جواب نمی دهد. عجیب ست برایم عجیب. این همان معادله ای ست که پیشتر بارهای بار اثباتش کرده ام و بارهای بار جواب گرفته ام و هیچ وقت استثنایی نداشته و خودش یک قاعده ست. اما نمی دانم حالا چرا بازی درآورده... .

آخرین معادله ای که باید حل کنم تا مجهول آخرم پیدا شود همین معادله ست. اگر این معادله هم پیدا شود این مسئله برای من برای همیشه تمام خواهد شد.

پیدا کردن این معادله هم ربطی به من و خدایم دارد و لاغیر. امیدوارم سریع تر جواب بگیرم.

 

این پیغام هفتم ست. هفت عدد مقدسی ست. هفت شهر عشق را عطار گشت/ ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم ... . کسی هست دست ما را بگیرد و از این کوچه هایِ تو در تویِ باریکِ خطرناکِ ترسناک نجات دهد و به شهر برسانمان ... هست ...

وَ اخْتِمْ لَنَا بِالَّتِى هِىَ أَحْمَدُ عَاقِبَةً 

پایان پیغام هفتم 

شنبه 28 مرداد 96 

للحق

 

 

 

  





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :