چهارشنبه 6 آذر 1392 :: نویسنده : محمد طاهری
چند روز پیش سر کلاس زبان تخصصی گوشیم به شدت زنگ میخورد و ویبره اش اذیتم می کرد حسابی. این اذیت و چند کار ریز دیگر بهانه خوبی برای سرکوب کردن وجدانم که گاهی زیادی مثبت بازی در میاورد ، شد و از کلاس زدم بیرون. گوشی را جواب دادم. بچه های حوزه فرهنگی بودند و گفتند بنده خدایی به نام آقای... آمدند و می خواهند با چند نفری دیدار کنند از جمله شما. گفتیم در خدمتشانیم بعد کلاس. فکر کردم مسبوق به سابقه دست کم نماینده وزارت است و می خواهد نظر یک فعال دانشجویی!! که حقیر باشم را در خصوص سرپرست جدید، معاونت ها و ... بپرسد.
آقای ... زنگ زدند و قرار شد در دفتر فنی انجمن صحبت کنیم. جوانی بیست و چند ساله با قد و پالتویی بلند که حسابی هم خشک راه میرفت، همراه با یک کیف مدیرکلی وارد دفتر شد. سلام و علیکی و بفرماییدی و شروع کردند به صحبت کردن:
- من ... هستم. دانشجوی کارشناسی رشته ... دانشگاه آزاد واحد ... 
کمی خوشحال شدم. چرا که اصولاً با مسئول جماعت خیلی حال نمیکنم. 
داغ صحبت شده بود:((خدمت شما که عرض شود ما یک تشکیلات استانی داریم به نام ... . که فعالیت های سیاسی، فرهنگی انجام میده. خیلی از نخبه های استانی هم عضو هستن و قدرت بالایی در سطح کشور داره. و قصد داریم در اتفاقات استانی و کشوری تأثیر گذار باشیم.مثلا همین الان با فلانی و فلانی و پهمانی(از نمایندگان مجلس) قرا ملاقات گذاشتیم و ....  بنا داریم آقای حاج زارع(نماینده مردم بویر احمد و دنا در مجلس) رو بیاریم دانشگاه و برای دور بعدی از ایشون از همین حالا دفاع و تبلیغ کنیم. البته بگم من یک اصلاح طلبم.ولی به محسن رضایی رأی دادم تو انتخابات. چون لر بود و منم یه لرم...))
خنده ام گرفته بود از این جهت که این بابا چه قدر پرت است و حتی در یک محفل سیاست زده مد شده این روزها، آب دیده نشده که این طور عریان و ساده صحبت  نکند. از جهت دیگر چنین آدم های سیاست زده انصافاً فشار خون و ... ام را بالا می آورند به حدی که نیازمند قرص زیر زبانی میشوم از نوع سنگیش تا حداقل کلام در کام گیرم!!
خیلی سعی می کردم بر خودم مسلط باشم، اما سخت بود. بی پرده حرف هایم را زدم. شروع کردم به حرف زدن:
(( که خیلی زشت است شمای دانشجو، اینقدر ساده خودت را در اصلاح طلب و اصولگرا هضم کنی و ....
خیلی زشت است که اگر شما به واسطه وابستگی سیاسی و جناحیت نتوانی از مسئولانت مطالبه گری کنی ...
خیلی زشت است در روز روشن و بعد از سی و اندی سال از انقلاب، انتخاب شما براساس نگاه قوم و قبیله ای ست
 و ...))
ازش پرسیدم که شما چه قدر موضع گیری ها و تصمیماتتان براساس اعتقادات و باورهای دینی است؟! 
که روشن فکرمئابانه گفت:(( من مطالعات دینی زیادی ندارم.))
زورم گرفته بود حسابی. گفتم: ((برادارانه نصیحتتون می کنم که به جای این سیاست زدگی ها و غفلت ها برید عقبه دینی و مطالعاتی خودتون رو تقویت کنید و سیاست رو بگذارید برای دیگران. این طور دنیا و آخرت تون رو از دست نمیدید.)) رفته بودم منبر و پایین نمی آمدم!
گفت:((خیلی برام جالبه که شما موافق کار سیاسی نیستید!!!))
در حالی که نقداً هر چه تواضع بود را فاکتور گرفته بودم، گفتم: ((من این ها را به شما میگم. وگرنه خودم فعالیت سیاسی دارم و باید داشته باشم. اما شما که به قول خودتون مطالعات اعتقادی زیادی ندارین، چه طور میخواین تو یه حکومتی که داعیه حکومت دینی داره، کار سیاسی کنین؟!))
خلاصه یک مشت حرف هایی رد و بدل شد. آخرش با همه این اوصاف باز هم از ما دعوت کرد به این تشکل سیاسی فرهنگی شان!!!
خندیدم و گفتم: ((مومن! ما توی اصول با هم مشکل داریم. چه طور می تونیم با هم کار کنیم؟!))
جواب هایی داد اما با احترام سعی کردم که سریع تر از خدمتش مرخص شوم! یک شکلات کاکائویی هم هدیه اش کردم  که از دلش درآورم و از طرز بیانم عذرخواهی کردم و با این خنده خداحافظی.
غرض اینکه این جوان در فضایی منظومه ذهنیش ساخته شده که کاملاً سیاست زده بوده. و باید تأسف خورد که این سیاست زدگی آنچنان فراگیر شده است که تنفس در چنین اتمسفرهایی را واقعاً سخت کرده. اگر اهل خبر و تحلیل باشید نمونه ای از این سیاست زدگی های را در نوع برخورد با توافق هسته ای خواهید دید.(فتأمل)
اما باید به این نکته مهم اشاره کنم که درین استان(ک وب) این فضا سخت تر و سنگین تر است. البته از یک منظر می شود این را پتانسیل خوبی دانست.
می شود این ها را قشنگ سازماندهی کرد و با قوی کردن عقبه تئوریک شان، همین فضا را به یک فضای منطقیِ با شور تبدیل کرد.
ِ
بعدالتحریر: دیشب بعد از میان ترم و چند کار دیگر، به پیشنهاد دوستان رفتیم استخر و سونا. در شهرهای کوچک انصافاً می شود با کمترین هزینه بیشترین بهره را برد. مثلاً در همین یاسوج از شمالی ترین نقطه اش تا جنوبی ترینش می توانی دربست بگیری نهایتاً 2500 تومان. شیراز ورودی دربستی 4تا5 هزارتومان است چه برسد به بعد مسافتش. یا همین استخر و سونای دیشب. از ساعت هشت و نیم تا یازده و نیم شب، استخر و سونای کامل(بخار،خشک،جکوزی و حوضچه آب سرد) و بندسازی نفری: 10 هزار تومان. در حالی که یک ساعت استخر در شیراز 7 هزار تومانی میشود. تازه انصافاً اینجا تمیز تر و شکیل تر هم بود.
برای اینکه در عین بی ربطی بعدالتحریر!! به هر بدبختی که شده یک جورایی به موضوع ربطش دهم : میشود از خیلی از نقاط ضعف و محرومیت، فرصت ساخت. انصافاً باید به عقل این عاقل مردی که اینچنین برنامه استخری را بنا نهاد، آفرین گفت. چرا که ضعف و محرومیت را دیده و توانسته خوب استفاده کند.
در بحث سیاست زدگی هم همین حکم را می شود داد. میشود درین آشفته بازار، از ظرفیت سیاست زدگی ها استفاده کرد. ربط استخر و پتانسیل سیاست زدگی را نمیدانم گرفتید یا نه!!!! برنامه هایی برای همین ربط، دارم و با بعضی از خیرخواهان استانی در میان نهاده ام امیدوارم که بشود کاری کرد.
قبل تر به این نتیجه رسیده بودم که بروم شلغم فروشی. حالا میبینم بزنم تو کار استخر و سونا بد هم نیست ها ...!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 19 آذر 1392 02:21 ب.ظ
امروز موفق شدم متن را بخوانم واقعیت جامعه همین است که فرمودید حالا این بنده خدا لر بوده واز روی صداقت وسادگی همه چیز را به شما گفته اما از این دست آدمها وتفکرات در جامعه تا دلتان بخواهد زیاد وزیادتر است محمد جان راستی یکی از مطالب را حذف کرده ای علت خاصی داشته ؟
محمد طاهریسلام عمو جان.خیلی اون مطلب رو دوست نداشتم درین فضا باشه.اما اگه صلاح میبینید دوباره میگذارمش...
سه شنبه 12 آذر 1392 07:59 ق.ظ
با سلام...متن بسیار زیبا و متینی بود... واقعیتش امروزه تو مملکت ما اینطور افرادی که دنبال رابطه و سیاسی بازی هستند رشد می کنند و همانطور که در یادداشت وزینتان هم بود عمدتا نه سواد علمی دارند نه سواد سیاسی و از همه مهمتر نه بینش اعتقادی....
دوشنبه 11 آذر 1392 11:28 ق.ظ
محمد بیکاری هااااا
بابا بیا به کارامون برسیم.هفته ی بعد دکتر زارع میخواد بیاد روز بعدشم مناظره و همین هفته یا هفته ی بعدش استاندار میاد دانشگاه
بعد میای میشینی داستان مینویسی؟
بیکار
دیگه این طرفا نبینمت هاااااااا
گفته باشم
شنبه 9 آذر 1392 10:15 ق.ظ
به نام خدا
حساب ، حساب است کاکا برادر !
مطلب بالا به وضوح معلومه در مورد چه بحث و نظراتیه. امروزه باید این مطلب کارایی بیشتری داشته باشه در تعیین معیارهای اساسی در زندگی روز مره نیاز به کاربرد منطقی این واژه ضروری و مهم هستش همیشه باید انسان در حساب و کتابهاش دقیق و معیار مشخصی داشته باشه. به نظر من کاربرد این واژه در اکثر مواقع لازمه یک برخورد منطقی و صلاحیت دار است که طرف مقابل برخورد نابهنجاری نداشته باشد به قولی گفته اند دست ، دست را می شناسد پس آدمی هم باید همیشه در امورات زندگی اش مشخصه معینی داشته باشه تا در آینده به مشکلی برنخوره و مصمم ،با غیرت به تسهیل در انجام امورات خود قدم بردارد معیارهای (دقیق ،مشخص و معین ، بی رودربایستی (یا به شکلی مستقیم ) حرف مورد نظر خودش رو با صراحت کامل بیان کنه. امروزه هر حساب و کتابی مشخص و معین است و نیازمند تعارف نیست. اصل مرام و ارزشی هستش که طرف مقابل برای تو قائل است پس آدمی باید در انجام امورات خود هدف مشخص و بیان مستقیمی داشته باشه یعنی ترس و واهمه ای نداشته باشه خلاصه کلام آدمی نیازمند اندیشه عاقلانه و موارد و مشخصه های دیگری هم هست
محمد طاهریسلام آقا امین عزیز.استفاده کردیم برادر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic