شنبه 15 مهر 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

 با این که جان کلام و حرف و حوادث و اتفاقات باقی مانده ست؛ با این که طرح ریزی شطح های بعد انجام شده و برخی هایش نوشته شده؛ اما ظاهرا به صلاح نیست دیگر این جا ادامه بدهم. 
به توفیق الهی شطح ها را در فضای شخصی خود خواهم نوشت؛ اما سرانجام شان را نمی دانم. 

طعنه بر ما مزن ای دوست، که خود معترفیم 
دف زنان بر سر بازار به رسوایی خویش 

"اللهم تقبل منی" 

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 15 آبان 1396 11:09 ب.ظ
ایشالا چاپ شد می خونیمش
اسم مستعارت هم بذار محمد طاهرخانی بر وزن نویسنده مذکور
پنجشنبه 27 مهر 1396 12:17 ق.ظ
بگذر از گذر
چهارشنبه 19 مهر 1396 07:44 ق.ظ
امیدوارم حبیب خان به محبوبه اش برسه. لااقل و فقط به این خاطر که باعث بشه این رمان بتونه چاپ بشه
محمد طاهری: !!
دوشنبه 17 مهر 1396 05:07 ب.ظ
منتظر چاپ رمان تون هستم. ادامه داستان برام خیلی جالبه. سبک نوشتاری تون هم خوندنیه
محمد طاهری: ممنونم
یکشنبه 16 مهر 1396 04:47 ب.ظ
حداقل بگید داستان چه طوری میشه ؟
محمد طاهری: فضای حبیب تغییر می کند.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :