پنجشنبه 14 دی 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

امشبی حال آن گوشه های دنج عاشقی حرم حضرت رضا(ع) کرده ام؛ در آن حال بارانی، رضا با آن صدای ملکوتیش بخواند و من ...  :

تو که درد دل دیوانه من می دانی

چند دور از تو خورم خون جگر پنهانی

عاشق عشقم و دیوانه دیوانگیم

منما راه که دارم سر سرگردانی

دل به دریا زدن و دم نزدن می خواهد

هر خسی را نرسد زندگی طوفانی

گر تو از بی سر و سامانی من دلشادی

سر فرازم من  از این بی سری و سامانی

ما ندیدیم به استادی تو صیادی

مشکل است این همه دل برد به این آسانی

آخر ای خسرو خوبان دل من خانه تست

خانه شاه که دیده است به این ویرانی

فکر من باش شبی ورنه بیاید روزی

که تو هم نیز به درمان دلم درمانی

عشق هم درد عجیبی است عمادا که از آن

قسمت عقل نکردند به جز حیرانی

جان من باد فدای تو که حافظ گفت

((جان فدای تو که هم جانی و هم جانانی))



للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :