جمعه 15 دی 1396 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

بچه ها کلاً ناز اند. شکرین خندیدنِ شان، غرقِ در بازی شدن شان، ریز حرف زدن های پس و پیشِ شان، از لپ تا انگشت های ظریف شان؛ آن قدر ناز اند که گاهی انسان بی اختیار هجوم می برد که یک جا بخورتشان!!

در کنار همه این زیبایی ها اما وقتی شروع می کنند به نق زدن و جیغ زدن و هی بی بهانه، بهانه آوردن؛ وقتی با برادر یا خواهر کوچک یا بزرگ شان دعوایشان می شود؛ وقتی هر چه می گویی گوش نمی دهند؛ وقتی در حال خودت هستی و جفت پا می روند توی خلوت‌ت!؛ وقتی مجبوری کلی وقت بگذاری و ادا و اطوار در بیاوری که یک قطره آهن بخورد و ...! سختی های معمولِ بچه، خودش را نشان می دهد.

می خندم و به زن برادرم می گویم خدا را شکر که من زن نشدم! مادرانه پاسخ می دهد: خدا وقتی بچه را می دهد صبر ش را هم می دهد.

جمله دقیقی ست؛ دختر نازپروده دیروز که با اندک ناملایمتی دچار گسل های شدید عاطفی و اخلاقی می شده! از زمانی که بچه دار می شود به یک باره به کوهی از فولاد تبدیل می شود. و این یک سنت خداست؛ سنت خداست که به میزان """نیاز ما""" لطف و عنایت می دهد و ما را با ظرفیت می کند. این نکته عجیبی ست.

گاهی انسان به داشته های امروزش نظر می کند و از سختی های فردایش می ترسد؛ بی آن که بداند خدا برای سختیِ ظاهری فردایش، لطف و رحمت خاص می فرستد، و او امروز موظف به حرکت ست و نه ایستادن؛ شاید این به نوعی معنای دیگری از توکل باشد.

اساس رشد و تکامل نیز در همین است؛ در این که تو هر مرحله را با توکل پشت سر بگذاری و نترسی و حرکت کنی و متوقف و ساکن نمانی. هرچه مشکلات و سختی ها بیشتر، عمق توکل بیشتر، عمق ایمان بیشتر؛ در مراتب بالاتر به جایی می رسی که دیگر با هیچ هیچ هیچ حساب و کتاب مادی نمی توانی محاسبه کنی که این مرحله را پشت سر می گذاری. عملاً به نقطه تسلیم می رسی؛ آن وقت خدا لطف و رحمت خاص ش را می فرستد.

حضرت موسی به دریا می رسد؛ عقل مادی هیچ راه نجاتی را پیش بینی نمی کند اما عقل الهی توکل دارد؛ دریا شکافته می شود!

حضرت ابراهیم مأمور به قربانی فرزند می شود؛ عقل مادی هیچ راه نجاتی را پیش بینی نمی کند اما عقل الهی توکل دارد؛ چاقو نمی برد!

حضرت یوسف در یک امتحان الهی قرار می گیرد؛ درهای پشت سرش بسته است؛ اما نمی ترسد و حرکت می کند؛ عقل مادی هیچ راه نجاتی را پیش بینی نمی کند اما عقل الهی توکل دارد؛ درها یکی پس از دیگری باز می شوند!

و خیلی نمونه های دیگر.

نمونه دیگری که توفیق درکش را همه ما داریم، خودِ انقلاب اسلامی است. به نظر حقیر تحقق و تداوم انقلاب، جز با تکیه به عقل الهی و توکل امکان ناپذیر بود.

اساساً این سنت الهی در جزئی ترین اتفاقات زندگی تا کلان ترین هایش ساری و جاری است.

 

وَلَا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ

 

بعد التحریر: از بچه به کجا رسیدیم!

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 23 دی 1396 01:51 ق.ظ
چرا وبلاگ نویسى ورافتاد ؟ چرا واقعا ؟ تا به جاى این همه صفحه ى مجازى مزخرف یك صفحه ى واقعى داشتیم كه تویش خود خودمان بودیم و مجبورمان مى كرد به فكر كردن و نوشتن به دور از هر ادا درآوردنى !
و افرادى باشند كه برایشان مهم باشد تو چه فكر مى كنى و با آنها فارغ از خیلى چیزها دو كلام حرف حساب مى زدى ...
به تعداد n بازدید یك خواننده ى خاموش دیگر هم صلوات بفرستید!
محمد طاهری: بله واقعا. غالب این فضاهای مرسوم لطفی درشون نیست؛ از بس اطلاعات زیاد و پشت سر هم و رگباری هست که توان اندیشیدن با آرامش رو از آدم میگیره؛ در ضمن، انتخاب این که بریم و نظر یک نفر رو جداگونه بخونیم و ارزش قائل بشیم یک لطف دیگه ای داره.
برخی دلایل وبلاگ نویسی که به ذهنم رسیده رو توی این پست گذاشتیم:
http://rendanekhamosh.mihanblog.com/post/433

ولی میشه دوباره موج وبلاگ رو راه انداخت ... .
امیدوارم n شما کوچکتر مساوی 10 باشه!
جمعه 22 دی 1396 06:03 ب.ظ
عجب
جمعه 22 دی 1396 02:36 ب.ظ
البت لطفش به همین ناشناسیت است. ما که بیشتر شنونده بودیم؛ ولی با این اوصاف یک عدد "اف بر حراف بی عمل" هم نثار مان کنید بلکه خالی تر شویم!
ممنون از صلوات و دعا
23؟
محمد طاهری: آن یک عدد فقط به ما می چسبید نه به شما!
24
جمعه 22 دی 1396 09:59 ق.ظ
قطعا 11 عدد خاصی نیست. اما در این زمان که وبلاگ نویسی و وبلاگ گردی چندان مرسوم نیست؛ عدد بزرگی ست! الان شد 13 و با احتساب آن 8تای ایمان و کفر می شود 21! و این یعنی حداقل چیزی حدود 50-60 بار لود کردن صفحات وبتان! و بگذارید عنصر ارزشمند زمان را حساب نکنم دیگر!
البته که من هم استفاده بردم و بحث جذابی بود و به خاطرش دعاگویتان هستم؛ اما یادآوری کردم که فراموش نکنید هزینه اش را با دعا پرداخت کنید!!
می دانید، انسان عجیب موجودی ست! گاهی به شدت حسابگر!
محمد طاهری: من شما رو نمیشناسم اما خیلی خوشحال بودم با کسی صحبت می کردم که معلوم ست اهل فکر هست و با مقوله دل و ایمان اهلیت داره. نکاتی که فرمودید بنده را به فکر وادار میکرد و شاید به برداشت های تازه؛ و این شیرین بود.
در این زمان بدتر از وبلاگ ننویسی و وبلاگ نگردی! این ست که آدم ها بی تفاوت از نگاه ها و نگرش های اطرافشان می گذرند اما شما با دقت می خواندید و نقد می کردید و این برای من سازنده بود؛ سپاسگزارم.
حالا که بحث حساب و کتاب شد نقدا علی الحساب 50-60 صلوات نثارتان میکنم به خاطر نقدهایتان!! و ان شاءالله حتما دعاگوی اهالی فکر و ایمان خواهم بود...
23 !
جمعه 22 دی 1396 01:46 ق.ظ
بله!
11 پیام!
جا دارد در حقمان دعا کنید.
محمد طاهری: هرچند ربط 11 پیام و جا داشتن برای دعا در حقتان رو نمیفهمم!! اما ممنونم واقعا استفاده کردم
جمعه 22 دی 1396 01:02 ق.ظ
کنجکاو نه! حق جو...
محمد طاهری: بله!!
دوست، دوست دارد این آشفتگی...
جمعه 22 دی 1396 12:27 ق.ظ
خداوند کسی را در این جذابیت ناکام نکند!
محمد طاهری: خدا بندگان کنجکاوش را دوست دارد!
پنجشنبه 21 دی 1396 11:13 ب.ظ
البته این مشروح، صفر و صد ماجراست. این موجود عجیب، در عین هدفمندی، در عین مراقبت، آسیب پذیر در برابر لحظه ای غفلت است.
تصور کنید اگر هر صفت را گزاره ای در نظر بگیریم در نموداری فرضی و زمان را متغیر افقی این نمودار، هرصفت با صدها قله و پرتگاه مواجه می شود و قله و پرتگاه صفات گاها هم افزایی می کنند و همچنان که به اوج نزدیکتر میشوند پرتگاهی دهشتناک تر انتظارشان می کشد...
محمد طاهری: این مشروح صحیح شما شاید ترسناک باشه که هست! اما از طرفی بسیار جذابه؛ این که بعد از عمری دقت و مراقبت، به ناگاه می توانی سقوط کنی هم ترسناکه و هم خیلی جذاب؛ که زندگی اساسا دار قرار نیست و دار حرکت هست و حق نداری لحظه ای و کمتر از لحظه ای از حرکت بیاستی...
پنجشنبه 21 دی 1396 06:07 ب.ظ
مخمل زهرآگین!
بستگی به قله ی مفتوح دارد
شاید عجب در فروتنی
محمد طاهری: دقیقا!!
عبارت شما رو اگر بازش کنم میشه این: وقتی بی هدف می خواهی از خودت بگذری با این که از پرتگاه 1 میپری اما به چاله پرتگاه 2 میافتی! چون فقط هدفت خودت بودی و فقط خودت رو میدیدی؛ اما اگر با هدف بخواهی از خودت بگذری و نگاهت به بالا باشه با این که از پرتگاه 1 میپری اما هیچ گاه به پرتگاه 2 نمیافتی.
عجیب موجودی هستیم ما انسان ها؛ شاهکار حضرت حقیم دیگه!
پنجشنبه 21 دی 1396 01:47 ب.ظ
ظاهرا مثل قدیم پیغام ها را در راه می دزدند!
گفته بودم:
اگر واقف باشیم هر قله ای متصل به دو پرتگاه است، پرتگاهی در پس و پرتگاهی در پیش، از هیجان رهایی از پرتگاه 1 خشنود به دام پرتگاه 2 گرفتار نمی شویم. عجب 1 گذشت، این نشاط به عجب 2 گرفتار نکند؟
محمد طاهری: زیبا فرمودید؛ شاید.
میدانید عجب 2 چه جنسی ست؟
پنجشنبه 21 دی 1396 08:36 ق.ظ
چرا پیام آخر م تایید نمیشه؟
محمد طاهری: پیامی نیومده!
سه شنبه 19 دی 1396 01:27 ق.ظ
لذت بردید؟ چه فرقی بین اون اولی و این دومیه وقتی در هر صورت نفس کیفشو میبره؟
محمد طاهری: حق با شماست؛ اما اگر لذت و کیف از سرکوب نفس باشه شیرین تره یحتمل!
یکشنبه 17 دی 1396 08:09 ب.ظ
حالا که اینطور میخاید.اف بر حراف بی عمل!
محمد طاهری:خخخخخ؛ خیلی خوب بود!
یکشنبه 17 دی 1396 12:59 ق.ظ
حرفی که از دریچه ی دل نگذشته باشه انقدر تکرار میشه؟
محمد طاهری: خیری در تکرارهای طوطی وار نیست که اگر بود همه مدعیان، واصل بودند
شنبه 16 دی 1396 10:23 ب.ظ
از هر گزاره ای به خدا یا انقلاب میرسید!
محمد طاهری: از حرف زدن کاری آسون تر هم هست؟
شنبه 16 دی 1396 05:47 ب.ظ
درمورد شما همیشه همینطور بوده!
محمد طاهری: کدوم طور؟!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :