تبلیغات
رندان خاموش - جنگ و قطب نما
 
چهارشنبه 27 دی 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

می گویند برای آنچه که می خواهی باید بجنگی؛
صحیح؛
اما اگر جنگجویی در میانه راه، قطب نمایش را گم کرد چه؟! آن وقت نمی داند به سمت دشمن می رود یا به سمت دوست؛ نمی داند اساسا باید بجنگد یا باید تسلیم شود؛ و این سخت ترین دو راهی عالم ست... .

جنگ و جنگجویی برای اهلش؛ دستی تو را می خواند ...

بِكَ عَرَفْتُكَ وَ اَنْتَ دَلَلْتَنى عَلَیْكَ وَ دَعَوْتَنى اِلَیْكَ وَ لَوْلا اَنْتَ لَمْ اَدْرِ ما اَنْتَ

للحق







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 30 دی 1396 11:42 ق.ظ
پس شما معتقید منافق به هر ترتیب نمی تونه توفیقی کسب کنه؟
به این ترتیب حرکت در مسیر الهی برای کسی که نفاق در خداباوری نداره اما در لایه های بعدی دچار نفاق میشه مثل چی میمونه؟
محمد طاهری: باید ابتدا تعریف مان از نفاق و منافق مشخص شود.
بله مثلا کسی که گرسنه اش هست و میگوید گرسنه نیستم هم به این اعتبار که به آنچه بیان کرده اعتقادی نداشته شاید منافق خطابش کنیم!! اما باید ارزش دهی کنیم؛ نفاق در دین و اعتقادات اصولی کجا؛ نفاق در چیز ریزی مثل اینکه عرض کردم کجا؛ که البته به چنین امور ریزی معمولا نفاق خطاب نمیکنند.
به گمانم بسته به نوع نفاق دارد؛ مثلا نفاق در انقلاب خیلی خطرناک ست؛ چنین آدم هایی که برای منفعت شخصی و حزبی دست به نفاق میزنند اساسا دنبال مسیر الهی نیستند که توفیقی شامل شان بشود یا نشود
شنبه 30 دی 1396 01:36 ق.ظ
من چنین تصویری از نفاق ندارم. فکر می کنم نفاق انواع داشته باشه، یا در طیف بگنجه... کسی که دچار نفاق میشه لزوما به خدا کافر نیست، اما میتونه ایمان ضعیف تری پیدا کنه...
محمد طاهری: در ادبیات قرآنی ما نفاق در خصوص خداوند و دین مطرح میشه. اما خب با تعریفی که از نفاق شد میتونیم این نفاق رو تعمیم بدیم؛ مثلا منافق در انفلاب؛ یعنی کسانی که در دل، به انقلاب اعتقاد ندارند اما در ظاهر و بیان سینه چاکان انقلاب اند ...
اما منافق راه به جایی نمی برد.
در ادبیات حافظ، تقریبا کلماتی داریم که معادل منافق ست مثل برخی کاربردهای صوفی و زاهد و ... ؛ حضرت حافظ هم معتقد ست این ها راه به جایی نمی برند
جمعه 29 دی 1396 05:13 ب.ظ
تعبیرم از نفاق یه امر گسترده با غلظت های مختلف و همه گیره؛ من هم به نوعی دچار نفاق هستم؛ شما هم شاید... ابتدا فکر کردم شاید چون این دوگانگی ممکنه برای خود شخص هم تاحدودی پنهان باشه خداوند از چشمه ای از معرفت برخوردارش میکنه و بعد که نفاق نمایان میشه و خودش هم بهش پی میبره خداوند به سرعت چشمه ی معرفت رو خشک نمیکنه و این میشه که فرد تا مدتی هم نفاق داره و هم معرفت؛ تا زمانی که یکی بر دیگری غلبه کنه... اما الان مطمئن نیستم.
محمد طاهری: منظورتان را می فهمم؛ اما این اسمش نفاق نیست. شاید شما در دل، دوگانگی داشته باشید و تا مدت ها این حل نشود اما این اسمش نفاق نیست. اگر شما واقعاً کافر باشید و بعد به زبان بگویید من مومنم این نفاق ست. بله همه ما فاصله زیادی بین اعتقاد و ایمان داریم. اما اعتقاد داریم! منافق هیچ اعتقادی ندارد!
بعد از اعتقاد درجه زیادی بین ماها می شود؛ ممکن ست من ذره ای ایمان داشته باشم و شما دریایی ایمان ...
جمعه 29 دی 1396 03:38 ب.ظ
همیشه برایم سوال بود افرادی که در مسیر الهی حرکت کرده اند و به درجاتی هم رسیده اند چگونه در عین حال دچار نفاق هم هستند؟
حرکت و نفاق چگونه جمع شده که مانع طی مسیر نشده؟
محمد طاهری: نفاق بدترین رذیله اخلاقی هست؛ منافق از کافر و مشرک هم خطرناک ترست؛ چگونه کسی که نفاق دارد به درجات می رسد؟! اساساً در تعریف نفاق می گویند منافق به خاطر نفاقش، ظاهری می گوید ایمان دارم اما در باطن کافر ست. کسی که از درون کافر ست حتماً نمی تواند به درجاتی برسد.
جمعه 29 دی 1396 01:01 ب.ظ
سنت نهادیم به تعداد بازدیدها قرائت کنید. شکسته شد؟

پست جدید جای تامل دارد؛ علی الظاهر تماما آموزنده است؛ اما شاید در فرصتی دیگر به آن رجوع کرده و به بحث نشستم.
اساسا گفتمان حرکت، گفتمان جذاب و راهگشاییست. ( نمی دانم عبارت گفتمان اینجا کاربرد پیدا می کند یا نه اما در این شرایط واژه ی دیگری به ذهن نمی رسد)
تقاضا دارم در این گفتمان، همچون تحیر، دروغ و نفاق را هم بررسی کنید. اگر فرصتش را دارید.
محمد طاهری: بنابر احتیاط واجب، سنت نهادیم!!

نمی دانم باید دقیقاً در چه رابطه ای نظرم را بگویم. اگر ممکن هست مشخصاً سوال کنید

27+6
جمعه 29 دی 1396 11:55 ق.ظ
بسیار عالی!

مدیون عدد 27 و آن یک واحد اضافه نشویم؟
محمد طاهری: برای این ست که تعداد صلوات های جدید از دستم در نرود!!!!!

27+5
جمعه 29 دی 1396 01:19 ق.ظ
ترس اگر ناشی از جهل است تحیر ناشی از چیست؟ عجز؟ یا باز هم جهل؟ و یا عجز ناشی از جهل؟ یا جهل ناشی از عجز؟
شاید اگر ترس در برابر خداوند را تعریف کنید به نتایج روشنی برسیم. تعریف می کنید؟ چرایی اش را... چگونگی اش را...

اگر طبق ادعای شما ترس ناشی از جهل باشد، سوال آخر تقریبا زائد است. اما ترس همیشه ناشی از جهل نیست؛ گاهی ناشی از علم است. مثل علم به عاقبت اعمال و ترس از گرفتارآمدن در این عقوبت. که البته همین علم می تواند در جهلی بزرگتر بگنجد.

نکته: شما نگاهتان همه اش به انسان کامل است؛ آرمانگرایی محض؛ با توجه به فاصله ی بسیار بسیار زیاد این حقیر به آن مقام تحلیل های بنده زمینی تر و حقیرتر است. من از دنیای مدرن، دنیای انسان های پرخطا سخن می گویم و شما از دنیای اساطیر (که البته محدود به زمان خاصی نیست )
محمد طاهری: خیلی بحث زیبایی را شروع و حقیر را در میان این انبوه کارها لااقل چند ساعت متمرکز روی این موضوع کردید که به آن فکر کنم. آن چیزهایی که فکر کردم را در پستی در وبلاگ می گذارم تا دقایقی دیگر.

27+4
پنجشنبه 28 دی 1396 11:29 ب.ظ
شما از یک سو نگرش روانشناسی را فرض قرار می دهید و از سویی دیگر با نگرش تام توحیدی از آن انتظار نتیجه دارید. اگر هردو نگرش را به عینیت می شناسید هر کدام فرضی جداگانه اند و اثبات و نتیجه ای جدا در پی دارند. بله... برای نگرش تام توحیدی ( اوج همت و ایمان و توکل ) می تواند تحیر ایجاد شود. اما برای دیگر نگرش ها و روش ها چه؟ حتی برای آنان که در اوج ایمان و توکل اعتمادی به اوج همت خویش ندارند و همواره از کم کاری و بیلان کاری خویش بیمناکند؟ برای آنان چه؟

29
لااله الا الله!
محمد طاهری: اگر فقط بخواهیم از منظر ترس نگاه کنیم یحتمل هرچه به نگاه توحیدی نزدیک تر می شویم ترس کمتر می شود.
معتقدم در اوج ایمان و توکل، حتی اگر به اوج همت خود در زندگی اعتمادی نداشته باشد و معترف به کم کاری و حتی اشتباه خود هم باشد باز این جا ترس بی معنی است!
اساساً ترس فقط و فقط و فقط در یک رابطه معنای حقیقی دارد و آن هم در ارتباط با وجود حضرت حق ست و جز آن خطایی بزرگ ست؛ چرا باید از آینده ترسید؟ چرا باید از دشمن ترسید؟ چرا باید از نداری ترسید؟ چرا باید از تاریکی و یا سوسک ترسید!


ترس ناشی از جهل ست؛ و جامع ترین و اساسی ترین جهل ممکن، جهل نسبت به حضرت حق ست ...

این جا یک سوال پیش می آید که آیا باید از خود جهل هم ترسید؟!


27+3
پنجشنبه 28 دی 1396 06:11 ب.ظ
ظاهرا اینبار اسیر شلوغی ها شده، با دقت پایین خوانده و با دقت پایین تر پاسخ گفتم. جمله ی آخر را بیشتر دیدم. این ( جنگ و جنگجویی برای اهلش ) گمراه کننده بود و هست. چرا که تحیر خشک و خالی علت خوبی برای جنگ گریزی نیست؛ اینطور فکر نمی کنید؟
در نگاه من این ترس است که غالب می شود؛ ترس است که ریشه دارتر است؛ و الا تحیر ابتدایی ترین و طبیعی ترین واکنش دربرابر ناشناخته ها و نادانسته هاست.
اساسا به نظرتان جنگ تقدیر بشر است یا انتخاب او؟

مدیون عدد 1 نشویم؟
28
محمد طاهری: مگر می شود کسی آرمان خواه باشد و اهل جنگ و جنگجویی نباشد؟! این که گفتم برای اهلش منظورم این بود که عده ای فقط می خواهند صرفاً با همین گزاره های روانشناسی که "تو باید برای آنچه می خواهی و دوست داری بجنگی و ..." طی طریق کنند! این کافی نیست و اساساً توحیدی نیست؛ بلکه تو به استیصال تمام میرسی و متحیر میمانی که آن وقت دستی تو را می خواند و دستگیری ات می کند و در انتهای همه دوراهی های سخت عالم به فریادت می رسد ...
کسی که به این دستگیری در اوج همت و ایمان و توکل باور دارد هیچ وقت نخواهد ترسید اما سخت متحیر می تواند بشود ...
سوال قشنگی ست؛ اجازه بدهید بیشتر فکر کنم و نظرم را بگویم

27+2
چهارشنبه 27 دی 1396 10:50 ب.ظ
دنیا جای ترسوها نیست. نه توقف نه عقبگرد! گاهی نگاه به جلودار، گاهی توکل؛ اوست که راست می کند هر چه کژی.
27
محمد طاهری: این ترس نیست ها !! حیرت ست؛ وقتی وسط جنگ، قطب نمات رو گم میکنی همه وجودت میشه حیرت؛ و درست توی همین نقطه سخته که حسابی بزرگ میشی

27+1
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :