دوشنبه 2 بهمن 1396 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

گاهی دنیا با همه بی نهایتی‌ و وسعت زیبایی هایش برای تو آن چنان تنگ می شود که احساس می کنی نفس هایت به شماره افتاده است. آن چنان درهم و مچاله می شوی که آرزو کردن هم برایت آرزو می شود! در آن تلخی قبض، فقط یک شیرینی مثل کورسویی از نور برایت امیدآفرین ست که بدانی صاحب این قبض، برایت بسط‌ی را هدیه می فرستد.

به قول مولانا؛ بعد قبض مشت، بسط آید یقین...

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد ...

***

هواشناسی پیش بینی باران کرده بود؛ اما باران نیامد. ما اما امشب برای خودمان باران داشتیم؛ از همان باران های عجیب و لطیف و غریب. کمی آن سو تر از کد مجهولیتِ 31171 و بچه های سقف رنگی؛ کنار مزار حبیب؛ به حبیب و رفقایش گفتم بالاخره وضع من خراب تر است یا وضع شماها؟!

 

گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر

این مهر بر که افکنم، این دل کجا برم؟

 

للحق

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :