چهارشنبه 18 بهمن 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

تو بی امان می دویدی و من نیز بی امان پشت سرت می دویدم. نمی دانستم چرا چنین می کنی؛ هرچه کردم تا صورت ت را ببینیم که می خندی و می دوی یا می ترسی و می دوی یا ... ؛ نتوانستم. در دل آرزو می کردم همه این ها یک بازی باشد و تو برگردی و قاه قاه بخندی ...
با همه حیرانیم به پای تو می دویدم؛ امانم بریده شده بود تا آنکه نوری مرا به خود آورد...
در دل شور تو را می زدم و چشمم خیره به نور بود.
تا این که ...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :