پنجشنبه 19 بهمن 1396 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

در انتهای همه سختی ها و غربت ها و فشارها و تنگناها باز هم تو هستی. تو از ما محکم بودن و استقامت را می خواهی، درست؛ اما با این اندک بضاعت، چگونه می توان چنین مسیر صعب‌ی را طی طریق کرد؟ چه کنیم که طاقت و توشه مان به بزرگی آرمان هایمان نیست و این داغ بزرگی بر جگرهای سوزانمان گذاشته است. تو خود شاهدی که هیچ هویت و معنا و مفهومی، بالاتر و والاتر از تو در عیان و نهان ما نیست؛ تو خود شاهدی که هیچ وجودی جز تو را لایق پرستیدن و عشق ورزیدن نمی دانیم؛ تو خود شاهدی که با عمق جان همه وجودمان را از آن تو می دانیم و بین تو و خودمان، حجابی جز غفلت هامان نمی بینیم؛ آخر خدای من! ما در این دنیای پرهیاهو و پلشت و سخت، چه کسی جز تو را داریم؟ با این نهایت ضعف و استیصال، کجا را جز درگاهت سراغ داریم؟ این رواست درین حیرانی و ویرانی، ما را تنها بگذاری؟ اگر ما را تنها گذاشتی سرنوشت مان چه می شود؟

نمی دانم؛ خودت می دانی ...

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :