دوشنبه 30 بهمن 1396 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

همین ما آدم های عادی، وقتی مراسمی می گیریم دم در دست به سینه میایستیم و مهمانان را با کلی احترام و عزت خوشامد می گوییم؛ این ما یی هستیم که ته نمک نشناسی و بی مرامی و نالوطی هستیم.
باور دارم دم در مراسم روضه، حضرات میایستند؛ آن ها ته مرادانگی و لوطی گری هستند؛ مگر می شود ما ی نمک به حرام، با عزت مهمان داری کنیم و آن ها نه؟!
به خاطر همین معمولا دست به سینه وارد مراسم می شوم و می دانم خوشامد می گویند حضرات عشق.

شب شهادت حضرت مادر(س) ست. بعد از مراسم می نشینم فکر می کنم به کلی حرف ها و درد دل هایی که روی این دل، آوار شده ست. آخر می دانی، مادر برای من، مادر شروع هاست؛ مادر حرکت ها؛ آخرش را بگویم؛ مادر عشق ست ...

بعد منزل نبود در سفر روحانی؛ می شود همین زمان، همین جا مراسم روضه گرفت؛ انگ وسط دل، یک مراسم برپا کنی و آتش بگیری. 

همین زمان، همین جا دست به سینه می گذارم و وارد روضه دلم می شوم؛ و یک تمنای آتشین را با عنایت حضرت مادر می خواهم؛ لطف مادر، مادر شروع ها ...

#تمنای آتشین
#مادر شروع ها
#دست به سینه
#قصه العشق لأنفصام لها ...

للحق







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 اسفند 1396 06:46 ق.ظ
ای بابا پسر تو هنوز زنده ای!!!! بچه ها میگفتن تو هم تو هواپیما بودی که
محمد طاهری:: دوست دارین به هر نحوی که شده من برم ها!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :