چهارشنبه 9 اسفند 1396 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

داستان ما را یک نویسنده معروف نوشته است. نویسنده ای که همه آثارش بدون شک، بهترین ست. نویسنده ای که حرفه ای ست و کارش را خوب بلد ست. قصه هایش پر تعلیق ست و آدم را تا آخر بین آسمان و زمین معلق می کند. خالق قصه یوسف؛ خالق قصه ابراهیم و موسی و عیسی و مریم؛خالق قصه محمد و علی و فاطمه (علیهم السلام)؛خالق قصه حسین؛ خالق همه قصه های عاشقانه پر کشش؛ خالق سخت ترین، پیچیده ترین و شیرین ترین زندگی های عالم ... .

اگر ما از داستان زندگی‌مان گله داریم، لابد گله از نویسنده اش داریم! نویسنده بهتری سراغ داریم؟! نویسنده دیگری بهتر می توانست قصه ما را بگوید؟!! پس حتم کنیم که این داستان، بهترین داستانی ست که می توانستیم داشته باشیم. باور کنیم قصه زندگی ما می تواند به اندازه قصه یوسف، شیرین باشد؛ می تواند تعلیقی چون قصه ابراهیم داشته باشد؛ یا مجال عاشقانه‌ای مثل قصه علی و فاطمه.

داستان زندگی ما منحصر به فرد است؛ اگر شیرین نیست و تعلیق ندارد و مجال عاشقانه‌ش کم است، ایراد از بازیگری ماست! ما نقش مان را خوب بازی نکرده ایم.

بی خود دنبال داستان دیگری نباشیم ... .

 

للحق

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 11 اسفند 1396 03:29 ب.ظ
باید فکر کنم!
مساله قابل توجهی هست این رشد و تعالی .
باید خیلی فکر کنم ... چون میخوام فکر کنم فعلا بحث جبر و اختیار رو مطرح نمیکنم که در نوشته تون نادیده گرفتید اما در جوابی که بهم دادید روش تاکید دارید و این باز تناقض میشه!
اما با مساله رشد بشدت موافقم... با هر مبحث توحیدی ناب بی شائبه که توش مغلطه و دعوای فرق و مذاهب و گرایشات فکری بشری نباشه بشدت موافقم با هر چیز بکری که فطری باشه و دست بشر دچار هاله های وهم و تردیدش نکرده باشه موافقم و..
گمان میکنم این بحث سر دراز داره ... شاید شما به دید یک کامنت و مخاطب جوابی مینویسید که رسم ادب بجا اورده باشید(که سپاس) ...اما برای من خیلی حیاتیه این نکاتی که ساعتها بهشون فکر میکنم...
گاهی سالها خوندن و مطالعه و فکر کردن تنهایی اون نتیجه رو نمیده که یک بحث و مناظره و تبادل ارای چند دقیقه ای!
و ارزوم اینه که حداقل از بین همه معماهای ذهنم این یکی حل بشه و حتی حرفی رو خدا به کلامتون القا کنه که گره ذهن من باز بشه و من از کلمات شما بیاموزم . چون واقعا اگر مینویسم برای فهمیدنه نه وقت خودم یا شما رو گرفتن و نه مغلطه و سفسطه ...
و نکته ای که اشاره کردید برام جای تامل داره ...
باید فکر کنم و ... باید بیشتر دراین مورد بپرسم و بنویسم و جواب بدید !(باید ِ دستوری نیست البته بلکه از باب المومنون اخوه و ... تواصوا بالحق و بالصبره...)...
آخرالزمانه باید مراقب ایمان همدیگه باشیم درست اونجور که مراقب ایمان خودمون هستیم...حداقل باور من اینه ...
محمد طاهری: چه قدر خوب ست که مسأله و سوال داریم و دائما در حال تلاش برای رسیدن به پاسخیم. حرکت و رشد یعنی همین. خدا هیچ وقت سوال را از ما نگیرد!
جمعه 11 اسفند 1396 02:18 ق.ظ
فرمایش شما متین .
من تاکیدم روی سنینی قبل از سن تمیز و تشخیص بوده...
بحثم اصلا این نیست که همه چیز در روند سوق دادن ما به مقصودیه که از قبل معین شده .. منظورم تاثیرات منفی و غیرقابل انکاری هست که قبل از این بلوغ فکری عقلی روی روان و روح ما گذاشته میشه و حتما احادیث نبوی و علوی رو بارها و بارها همه شنیدیم که طفل به فطرت پاک متولد میشه این والدینن که او رو ... یا دل نوجوان زمین حاصلخیزه هر بذر کاشته بشه...
حالا این جدای از بحث وراثت و ژنتیکه که واقعا باید قبول کرد نمیشه کاریش کرد و هر چه تلاش برای فاصله گرفتن از هرچیز منفی در والدین واقعا عبثه.. نه همیشه اما در مواردی واقعا تلاش بیهوده است ...
نمیتونم بپذیرم اصلا برام قابل هضم نیست این حرفتون که : حتی اگر بدی در حق مان کرده باشند جزئی از داستان ما هستند که باید می بودند!
باید می بودند؟ حتی افراد شرور واقعی؟ حتی اگر باعث بدبختی کسی شده باشند؟؟؟
توضیح حرفم قبل از اونکه باز جمله اخرتون رو تکرار کنید که : ما چه قدر به این بقیه توجه کنیم دیگر بازیگری ماست که معتقدم یک بازیگر خوب(یک بنده خوب) حرف دیگران برایش اهمیت چندانی نباید داشته باشد!... اخه اخوی یک بچه ی نوجوان که هنوز قدرت تشخیص نداره چطور میتونه حرف دیگران براش مهم نباشه؟؟؟
این به عقل جور درمیاد؟؟؟
و مگر مثلا عرفای ما که والدینشون اون همه مراقبات داشتند از بدو انعقاد نطفه تا سن تمیز ...انتخاب خودشون بود؟
و بالعکس اون بچه که والدینش کلا پرتن از این مسائل و بچه رو حتی به جبر سوق میدن به مسیری نه چندان شایسته و درست ، انتخاب خود اون بچه بودن؟
شاید از بحث کمی دور شدم ... اما قبول کنید که نوشته شما با همه زیباییش این نکته رو از قلم انداخته گرچه واقفم صدها ساله هیچ بنی بشری نیومد جوابی به این سوال بده و هربار پرسیدیم حوالمون دادن به عدل الهی شهید مطهری!
والله به خدا منم قائل به تسلیم و رضا هستم اما اینها هم دغدغه هاییه که نمیتونم جوابی براشون پیدا کنم و وقتی جوابی پیدا نمیکنم کل خیلی مسائل برام درهم برهم میشه...
قبول دارید حرفامو؟
من نوشته گیرا و توحیدی شما رو به جان و دل فهمیدم اما شما هم راه فکر و پرسش و پاسخ و ایرادهای وارد رو باز بگذارید...
اینها دغدغه های کوچکی نیست(حداقل برای من!)...
باز هم ممنون از توجهتون و وقتی که میگذارید.
محمد طاهری: بله خیلی سوال جدی و مهمی ست؛ من جواب خودم را عرض میکنم اگر منطقی نیست بفرمایید.
دستگاه قضاوت ما با دستگاه قضاوت خداوند متفاوت ست. خداوند با توجه به استعدادها و نعمت های داده و نداده اش قضاوت می کند.
برای مثال؛ ما کار خوب و بزرگ فلان آیت الله زاده مجتهد را ته ته خوبی می بینیم در صورتی که شاید آن کار در پیشگاه خداوند اجر زیادی نداشته باشد؛ در عوض کار کوچک ولی خوب یک نفری که پدرش دزد بوده و در خانواده فاسدی بزرگ شده است ممکن ست در پیشگاه خدا خیلی اجر داشته باشد.
خدا به نقطه آغاز ما کاری ندارد. منظورم از نقطه آغاز چیزهایی ست که در به وجود آمدنش نقشی نداشتیم؛ خانواده، محل تولد، بیماری مادر زاد و ... . حتی به نقطه پایان ما هم کاری ندارد چون کاملا وابسته به نقطه آغاز ست. خدا به رشد ما کار دارد! خدا به میزان حرکت بین نقطه شروع و پایان توجه می کند.
بگذارید مثال ریاضی بزنم تا بهتر موضوع باز شود:
x1=نقطه آغاز
x2=نقطه پایان
Δx=x2-x1=رشد و حرکت
با این تفسیر نقطه آغاز و پایان مهم نیست بلکه اختلاف این دو مهم ست و این عین عدالت ست!
چون قصه ها و داستان ها متفاوت ست نقاط آغاز و پایان هم متفاوتند؛ حضور بقیه هم در زندگی ما چنین است.
برای ما آدم هایی که بدون توجه به استعدادها و ظرفیت ها قضاوت میکنیم پسر فلان آیت الله العظمی که خودش نیز آیت الله العظمی ست و فرزندش هم!و واقعا هم انسان های مومنی هستند شاید خیلی خیلی برتری دارد به فلان کارگر ساده ای که در خانواده نه چندان خوبی رشد کرده است؛ اما قضاوت خدا فرق دارد؛ خدا به رشد ها نگاه میکند؛ شاید همین کارگر ساده خیلی خیلی مقرب تر باشد. به این دلیل ست که میگویند حق ندارید فکر کنید از کسی مومن ترید!
پنجشنبه 10 اسفند 1396 09:29 ب.ظ
چقدر گره کور هست بین افکار من با شما ! گاهی !
نویسنده کارش درست است . راوی و دانای کل واقعا دانای کل است اما برادر من ما همیشه تنها تاثیرگذاران بر روند این داستان نیستیم...
درباره ابراهیم و نوح و موسی و ... به دلیل اونکه نباید عملکردشون بدعتی برای روندگان طریق توحید به وجود می اورد مراقباتی هم در بین بود دست دیگه ای هم در کار بود حتی یونس رو هم که یک ترک اولی کرده بود در مسیری هدایتی شگرف کرد...
نفرمایید برای ما هم هست و ...
هست ... اما اونقدر که دیگران زندگی ما رو تحت تاثیر افعالشون قرار میدن از بدو تولد تا (حداقل بگیم زمانی که به قدرت تمیز برسیم)... خودمون نقشی نداریم!
داستان بی نقصه ... بازیگر هم گاهی انصافا خوبه تابع محض دانای کل هست اما بقیه... بقیه ... بقیه ها...
همه چیز زیر سر این بقیه هاست...
شیطنت هایی که بازیگر رو وادار به توقف انحراف و حتی دچار گیجی و گنگی میکنن...
حوصله توضیح بیشتر و بحث ندارم راستش...
فقط خواستم بگم نقش بقیه ها رو هم نادیده نگیرید...
مگر اونکه کلا یکجور دیگه بین ادمهای گل و بلبل حداقل تا سن تمیز بزرگ شده و رشد کرده باشید که اونموقع ابدا حرف های من براتون قابل درک و پذیرش نخواهند بود ...
محمد طاهری: وجود و حضور "بقیه" در زندگی هم جزئی از قصه ست. نویسنده این ها را روی حساب و کتاب در داستان گنجانده؛ بدون کم و کاست همه ی این بقیه، درست سر جایشان هستند! حتی اگر بد باشند و حتی اگر بدی در حق مان کرده باشند جزئی از داستان ما هستند که باید می بودند!
البته بگویم این که ما چه قدر به این بقیه توجه کنیم دیگر بازیگری ماست که معتقدم یک بازیگر خوب(یک بنده خوب) حرف دیگران برایش اهمیت چندانی نباید داشته باشد
پنجشنبه 10 اسفند 1396 09:13 ق.ظ
و شاید تموم درد ما همینه که زور میزنیم قصه مونو عوض کنیم.
واقعا استعاره ی قشنگی بود. مثلشو قبلا شنیده بودم اما این تازگی داشت
قبلا فقط کارگردان خدا بود، الان نویسنده هم هست
و البته تهیه کننده و تدوینگر و صدابردار و نورپرداز و موزیسین و ...
الحق که بازیگردانی سختی داره! شاهکاره! خارج از تصور. اینهمه آدم مختار رو تو موقعیت ها کنار هم گذاشتن
نزدیک کردنشون به قد پروتون و الکترون و در عین حال دور کردنشون به اندازه کل هستی
و رسوندن این همه به ته قصه

این استعاره رو برسونید بدست آخوندها!

0+0
محمد طاهری: توصیف زیبایی کرد.
بله درد همینه که دائما فکر می کنیم این قصه مون، اون قصه ای نیست که باید باشه... در صورتی که قصه، بهترین قصه ست و بازیگری ما نه!
پنجشنبه 10 اسفند 1396 12:39 ق.ظ
اصل درام و تعلیق و غافلگیری مال خود قصه اس؛ قصه اگر عالی و درجه یک باشه، یه مترسکم میتونه خوب بازیش کنه.
بازیگر با خوب بازی کردنش نمیتونه تغییری بده به قصه؛ ما چی؟ نمیتونیم؟

0+0
محمد طاهری: احسنت! اما مشکل این جاست که ما نقش مون رو گاهی بد بازی میکنیم گاهی اصلا نقشمون رو بازی نمیکنیم! نویسنده داستان، مثلا در قصه نیاورده و نخواسته ما بترسیم اما ما بی جهت میترسیم! این خلاف داستان ست.
ما اختیار داریم خلاف قصه برویم و در نقش تغییر ایجاد کنیم؛ اما خلاف قصه ما همانا انحراف همانا ... . چون بهترین داستان همین ست که مقدر کرده...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :