دوشنبه 12 اسفند 1392 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی


image0064.jpg

بسم الله الرحمن الرحیم

من الغریب الی الحبیب

شهید عزیز، آقا حبیب الله! سلام

یک قانون نانوشته ای برای دلم نوشته ام که هر سال در سالگرد آسمانی شدنت برایت چند خطی را نذر کنم؛ چه نامه و چه این پیامک:

"شهید نظر می کند به وجه الله...

نظرت برنگردد ای شهید. سالروز شهادت شهید حبیب الله گرامی

شادی ارواح طیبه شهدا و امام شهدا صلوات"

شله نذرِ من خیلی زرد ست و بوی دارچینش باید تا چند فامیل آن طرف تر هم برود. اصلاً می خواهم با همین نذر عالم را نذری بدهم. زود است که مردم ایالت های آمریکا هم بر سر سفره نذری تو بنشینند!...

***

پیش تر چند خطی را در خصوص اتفاقات اخیر فامیل نوشتم و تو خوب میدانی نیتم را. اما برایم بسیار سوال است که چرا نباید این روز برای فامیل ما یک روز استثنایی باشد؟! چرا نباید همه دور مزار شهید جمع شویم و مراسم بگیریم؟! اصلاً چرا این روز نباید فامیل، انواع و اقسام نذری بدهند و حاجت بگیرند؟!


 

مگر ما بهانه ای بهتر از تو برای جمع شدن داریم؟! یقین دارم که تو حبل المتین این فامیلی و نقطه اشتراک و وحدت آفرین.

مثلاً این روزها که حال آقا جواد خیلی مساعد نیست، چرا نباید ختم قرآن بگیریم با ذیل توجه و عنایت تو؟!

اساساً هر جای مکتب که می خواهد مفعولِ صدقه و حسنه ای را مشخص کند فامیل را مقدم می کند. و این نشان از یک حقیقت بزرگ دارد برای آنان که می اندیشند!

می دانم که ماها اسیر نفس سرکشیم و آن قدر درین زمانه پست و پلشت مستغرقیم که ارزش ها را کم کم فراموش می کنیم. اما حتم دارم که افرادی چون من که بی مایه ترینم هم اگر به سفره شماها بیایم، راهم باز می شود.

جوانان نسل دوم انقلاب فامیل ما کارشان را کردند و انصافاً خوب هم بود. اما باید خرده گرفت که چرا امروز در صحنه نیستند؟! حتماً همه واقفیم که فامیل اولویتش خیلی بیشتر از مناصب ست.

حرف هایم درین باب بسیار است؛ اما مجالی نیست. بگذریم.

***

بگذار از سفر اخیرم برایت بگویم. دوستان شهیدت، اول پسِ سری ام زدند! که حواسم باشد بی دعوت نرفته ام و آن وقت راهی راهیان نورم کردند. سفر خوبی بود خودت که می دانی. اصلاً یک پای آن قول نامه تو بودی و شاهدِ وکالت. شاید شلمچه به خاطر تو برایم حال و هوای دیگری داشت. در سفر رمانی را می خواندم که از قضا، کربلای 5 شما را روایت می کرد.

مسحور شده بودم در توصیفات و صحنه سازی های داستان. تازه خوب می دانم که قصه بود و کربلا نبود! چه 4 اش، چه 5 اش و چه 61 اش....

...

و این سه نقطه باشد نشانه عجز من در توصیف.

من نمی توانم درک بکنم آن همه عظمت را رسماً. دستم را بالا می گیرم. این هم به نشانه تسلیم.

امروز استادِ درس دینامیک سیالات محاسباتی داشت نحوه گسسته سازی معادلات گرمایی حاکم بر یک لوله آن هم در یک بعد را درس مان می داد. همه گیج شده بودیم. حال من چگونه می توانم معادله گرمایی حاکم بر گوشتِ توی 17 ساله را حساب کنم؟! من در همین محاسبه دمای بدنت عاجزم چه برسد به ...

اما خوب می دانم که این عجز را یک چیز می تواند جبران کند.  آن هم ...

حبیب جان! زندگی بی مبارزه، به آروغِ شکم بارگانِ مستِ لایعقلِ حرم سراها می ماند. اگر یاد شماها فراموش شود بی درنگ باید به این چنین زندگی ذلت بارِ بی مبارزه تن داد. و این درد مهلک امروز ماست. انگار عادت کرده ایم به عافیت و اینکه شبانه روزی زندگی کنیم برای زندگی! این یعنی بی انگیزه شدن در ایستادگی مقابل کج اندیشی ها و کج روی ها. یعنی فراموش کردن دیگران و بلای خود بینی و عافیت طلبیدن.

ولی قومی که شهید دارد، هیچ روا نیست که ذلت بار زندگی کند. باید آن قدر فضایش را معطر به عطر تمام ناشدنی شهید بکند، که برای همه فامیل الگو بشود و اسوه. و این شدنی است اگر بزرگ ترها بزرگی کنند و جوانان همت!

تو ما را دعا کن و در اولین دیدارت با اباعبدلله(ع) سلام همه فامیل را برسان.

الأحقر: محمد طاهری

1392/12/12

للحق


بعدالتحریر:

این هم نذر 91


نامه ای به شهید حبیب الله91





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 16 اسفند 1392 11:51 ب.ظ
دیروز ی چند دقه کوتاه جارو کشیدم اتاقمو پهلوم و کمرم درد گرف و تیر کشید یهو ذهنم رف مدینه پشت در نیم سوخته چی کشید مادر از جسارت اون حرومزاده
ایام فاطمیه در پیشه التماس دعا برادر
سه شنبه 13 اسفند 1392 09:30 ب.ظ
برادرعزیزی که نامش اسداله است نمدانم سیایت چه ربطی به سالگردیادواره شهید دارد ایشان راجع به ارزشهای معنوی قلم زدهاند نه جناح چپ وراست ..ایشان ازچه ناراحتند نکندایشان راهم از پست برداشته اند یامعنی یادشهدارانمی دانند .برادران همه کاره دولت گدشته که خودشان هم زیرپایش راخالی کردند حالاناله هامیزنند .من نمدانم دیگرشهدای هسته ای چرااسمشان نیست .٨سال مملکت راویران کردندحالاسران فتنه رامقصرمیدانند ان بیچاره هاکه این سالهامحصوربودندوطرفدارانش نیز جرات نفس کشیدن رانداشتند حالاچه شده نمی دانم ...فکرمیکنم این برادرگرامی اصلا رنگ روی جبهه راهم ندیده واگر هم دیده درک نکرده ...برادر شرطوفاداری به کسانی که برای ماخون دادند تاماحالاریاست کنیم این بودکه هم تقدیرازشهیدکرده باشی وهم کارخوب این برادروبلاگ نویس راتقدیرمیکردی ...ببخشیدازنقدناراحت نشوید
محمد طاهریسلام علیکم
شخصی که به نام"اسدلله" نظر گذاشته اند،با حقیر در ارتباط اند و همیشه مشوق چنین کارهایی هستند.و این نظرشان مسبوق به بحث هایی ست که با هم داشته ایم و بیشتر درد دلی بود از فضای ایجاد شده... .للحق
سه شنبه 13 اسفند 1392 04:30 ب.ظ
سلام محمد جان معمولا از نوشته هایت احساس ارامش کنم عموجان دوره دفاع از ارزشها گذشته مگر تعامل را را غرب نباید داشته باشیم ؟ تا کشور از بن بست خارج شو د؟ مگر همکاران مصطفی احمدی روشن اخراج نشده اند؟ مگر شما هم جز بیسوادان توافق نامه ژنو نیستید؟ مگر ان شخص همین دو روز پیش در همدان یا زنجان تمام مقدسات را زیر سوال نبرد ؟ حتی صدای دولتی ها را درآورد. مگر در روزنامه حکم قصاص غیر انسانی خوانده نشد؟ مگر تمامی مهره های اصلی فتنه که هر روز اقا در فرمایشات به فتنه اشاره می کنند الان از وزارت و معاونت وزیر و مدیران ارشد نظام به کار گرفته نشدند؟مگر مگر مگر؟؟؟؟؟ تازه اینها فقط با گذشت شش ماه از دولت صورت گرفته است چرا شما از ارزشها حرف می زنید؟ شما خیلی عقب رفته هستید شما پیام 24 خردادرا درک نکرده اید
سه شنبه 13 اسفند 1392 12:21 ب.ظ
مردان بی ادعا و بی الایش نخواهند ماند
سه شنبه 13 اسفند 1392 09:15 ق.ظ
سلام برادر ازمقاله بسیارزیبای شماازطرف خود وخانواده تشكر صمیمانه دارم امیداست خداوند به ابروی شهداعاقبت به خیر شوید شاید شمااولین كسی هستید كه حرفهای دل من رازدید بلی برادر ان موقع ها پست مقام ومنصب ودنیا دركارنبود ولی حب دنیا چنان مارامشغول كرده كه حتی ازعبادت های معمولی هم عقب هستیم خداراشكر هنوز كسانی هستند كه یادی ازشهدامیكنند مدعیان دیروز امروز به پدر ومادر شهید فحش میدهند ومتاسفانه عالمان وبزرگانشان هم مهرتایید میزنند.ریا.خودبزرگ بینی .دیگران راعددی حساب نكردن .كبر.غرور .خودبرتربینی .....وهزاران عیوبی است كه سراغمان امده وخود رابه كوچه چپ میزنیم ازتفوی به دور شده ایم طبیعی است دنیا جایگزین میشود ..خدا به ما رحم كند خدابه ابروی پاكانی چون شما مارانیز مورد لطف ورحمت خود قراربدهد ..
سه شنبه 13 اسفند 1392 08:53 ق.ظ
با سلام.
متن بسیار زیبا و متین و پر از نکات مفهوم و عمیق بود...
راستی نکته همین جاست افراد پاکی رفتند تا پاکی بماند اما گویا شرایط به نحو دیگری رقم خورده است....
حب جاه و مقام و شوربختانه، ارزش سازی ان منشا این همه فاصله است...
از لحاظ انشا، خیلی خوب بود اما بعضی از کلمات ،خیلی عربی است و می بایست فارسیرا پاس بداریم( بجای الاحقر می توان واژه جایگزین اورد)..
در برنامه سال 93 تو باید یک رمان کوتاه فرهنگی باشد، از الان شالوده ریزی کن.
یا علی

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو