جمعه 25 خرداد 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

آدمی پیش خودش گله می کند که چرا از این همه موقعیت های بزرگ بندگی آن چنانی که باید و شاید استفاده نمی کند؛ یا بهتر بگویم گلایه می کند چرا خیلی عظمت این موقعیت ها را درک نمی کند.
به گمانم این گله، گله همه مومنین ست. حتی آنان که صعودها کرده اند و بالاها رفته اند هم در دل، همین گله را از خودشان دارند؛ نمونه این گله ها را در زبان ادعیه هم به نوعی می بینیم. این گله، از روح تعالی خواه آدمی سرچشمه می گیرد؛ چرا که آدمی از بالا ست و میل بالا دارد ... .
اما حقیقت آن ست که این موقعیت های مبارک بندگی، برای همه مومنین نورانیت می آورد؛ حال یکی کمتر، یکی بیشتر.
گاهی باید کمی از زمین کنده شوی و روال زندگی را از بالاتر ببینی؛ با خودم فکر می کنم من که چیزی از این عالم و چیزی از معنا نمی فهمم، منی که کاهل ام، منی که پر از اشتباهات کوچک و بزرگ ام؛ اما باز حضرت دوست رهایم نکرده است؛ با آن که فهم و اراده بندگی واقعی را نداریم اما کلی موقعیت های عالیِ بندگی برایمان می سازد؛ ماه مبارک، روزه داری، لیالی قدر، ابوحمزه، العفو گفتن ها، قرآن به سر، مجال گفت و گو، روضه، اشک، محرم، عرفه، زیارت و ... . لیاقت کدامش را داریم؟! اصلاً تو بگو مگر آدمی توانِ فهمیدن و اراده مستقل به خودش را دارد؟! نه واقعاً مگر ما وجود داریم؟!
پوچ گرایان عاشق این بیت از خواجه هستند!
««وجود ما معمایی ست حافظ
که تحقیقش فسون ست و فسانه»»
ظاهر بیت می گوید اگر خواستی وجودت را تحقیق و بررسی کنی به افسانه می رسی، یعنی به هیچ!!
حق ست این سخن خواجه؛ حق. مگر ما وجود مستقل به خودمان داریم؟!
وقتی جلوی آینه قرار می گیریم، وجودِ تصویرِ ما در آینه مستقل به خودش است؟! یعنی اگر ما جلوی آینه نباشیم ممکن ست تصویر ما در آینه باشد؟ پس اگر تصویری هست، به خاطر وجود ما ست.
همین طور ست سایه و صاحب سایه؛ مگر سایه بدون وجودِ صاحبِ سایه، می تواند باشد؟!
همه ما و همه عالم، تصویر و سایه یک وجود هستیم. پس ما وجود مستقلی نداریم... ؛ پس یعنی همه وجود ما، از آنِ یک وجودِ عزیزِ یکتا ست؛ و این سرآغاز داستان عاشقی ماست... .
می شود با وجود چنین داستان زیبای عاشقانه ای، ناامید بود و خسته و نالان؟! در حقیقت که نه، اما در واقعیت آری! در واقعیت ما اسیر یم؛ اسیرِ همه آن چیزهایی که می خواهند داستان عاشقی ما را از یادمان ببرند و ما را سرگرم داستان های تکراریِ خشکِ روزمرگی ها کنند؛ اسیرِ همه چیزهایی که می خواهند ما را یک وجود مستقل و قائل به خودمان بار آورند؛ اسیرِ همه چیزهایی که می خواهند در فکرمان رسوخ کنند که فاعل همه کارها در عالم فقط خودمان هستیم و همه خوش بختی و بدبختی ما تنها به فکر و عمل خودِ خودمان بسته ست؛ اسیرِ همه چیزهایی که توکل را از ما بگیرد و حرص و ترس را به ما بدهد؛ آخرش را بگویم، ما اسیرِ خودمان هستیم و تمام! اسیرِ خودمان، خودخواهی مان، خودرأی مان، خود برتربینی مان و لعنت و صدلعنت به هر چه خود است که چنین زندگی عاشقانه ای را از ما محروم کرده ... .
من دشمن این "خود" ی هستم که شیرینی و لطافت بندگی را از من گرفته است. خوش به حال صاحب دلانی که از وادی خود گذشته اند و در بلندی هایِ آسمان زیبای عاشقی و بندگی بی تفاوت از زمین و موجوداتش، پرواز می کنند.
فکر می کنم تنها راه این پرواز آن ست که خود را خسی بدانی و در سیل عاشقی او بیافتی:
««من خسی بی سر و پایم که به سیل افتادم
او که می رفت مرا هم به دل دریا برد
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون شد
از سمک تا به سهایش کشش لیلی برد»»

اللهم إِنِّی أَسْأَلُکَ خَیْرَ مَا سَأَلَکَ بِهِ عِبَادُکَ الصَّالِحُونَ وَ أَعُوذُ بِکَ مِمَّا اسْتَعَاذَ مِنْهُ عِبَادُکَ الْمُخْلِصُونَ‌

عیدِ مسعودِ فطر

للحق  




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو