یکشنبه 27 خرداد 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

همیشه عاشق سفر بوده ام؛ خاصه سفر به سرزمین های ناشناخته؛ جاهایی که ندانی چه به انتظارت نشسته ست، ندانی چه می شود چه نمی شود، ازطرفی بیم داشته باشی از طرفی شوق، سراپا حیرت بشوی و حرکت، همه وجودت تازگی باشد، گاهی حتی خودت را درست در مرز بین مرگ و زندگی ببینی؛ بر خودت نهیب بزنی و توکل کنی و با حیرت دنبال زیبایی بگردی ... .
مدتی ست به نتیجه جالبی رسیده ام: بعد از مدت ها یک آن به خودم آمدم دیدم عججججججب!!! چه قدر ما آدم ها در درون خودمان، سرزمین های ناشناخته داریم!!!
درست مثل همان سرزمین های ناشناخته زمینی با همه آن وصفی که رفت، شاید گاهی خیلی بیشتر!
خدا در زندگی ما گاهی نفحاتی قرار می دهد، سبب هایی می گذارد و گاهی آن سبب ها را می گیرد، اشخاصی را می گذارد و اشخاصی را می گیرد، اتفاقات خاصی را رقم می زند و خیلی کارهای دیگر که فقط اگر دقت کنیم خواهیم دید خدا می خواهد ما را به لذت "سفر به سرزمین های ناشناخته وجودی مان" برساند تا از این سفر شگفت انگیز، چیزها نصیب مان کند! فأفهم 

""با صد هزار جلوه برون آمدی که من
با صد هزار دیده تماشا کنم تو را""

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 28 خرداد 1397 02:34 ب.ظ
عالی! سفر آلیس به سرزمین عجایب تمثیلی هرچند ناقص از این حقیقته...
محمد طاهری: بله؛ شاید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :