چهارشنبه 6 تیر 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

این روزها در بین کارها مشغول خواندن یک کتاب جدی بودم. کتابی دست مصطفی دیدم و سریع ازش گرفتمش تا کمی حال و هوایم را عوض کنم؛ کتابی در خصوص یکی از شهدای عزیز مدافع حرم به زبان همسرش.
به گمانم همسران شهدای دهه نود خیلی نازک نارنجی تر از همسران شهدای دهه شصت اند! اما وقتی به قسمت شهادت شهید رسیدم دیدم حقاً درین مورد، همسران شهدای دهه نود خیلی غریب تر و مظلوم تر از همسران شهدای دهه شصت اند. درود بر این بزرگواران ...
وقتی خبر شهادت محبوبِ یک دختر بیست و چند ساله را به او می دهند و او با دو چشم خویشتن می بیند که جانش می رود و عالم با همه وسعتش در برابرش می چرخد و کوچک و کوچک می شود، این چه حال غریبی ست؛ فکر به این حال غریب به گمانم ما را به معنای حقیقی زندگی نزدیک تر می کند؛ نزدیک تر می کند به معنای " ما رأیت الا جمیلا"؛ نزدیک تر می کند به معنای عاشقی ... .

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :