سه شنبه 23 مرداد 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

بعد از مدت ها که قرار بود با بچه های شرکت، بیرون برویم امروز کار را تعطیل کردیم و رفتیم سیدان؛ باغ زیبایی بود با درختان بلند و پرپشت با جوی آبی با صفا. کوچه باغ های جالبی داشت. بعد صبحانه رفتیم کوه؛ از آن بالا افق زیبایی بود؛ بخشی حالت جنگلی داشت و باقیش دشتی وسیع که سبز و زرد بودند. قرار گذاشته بودیم حرف کاری نزنیم؛ فقط با محتوای پروژه ها سوژه درست می کردیم و می خندیدیم مثل سیستم خنک کاری برای پروژه کذایی! وقتی رفقای همکارت، تشکیلاتی و اهل اندیشه باشند همین می شود که کلی بحث های مختلف در روز بکنیم و لذت ببریم و استفاده کنیم؛ از فقه پویا تا هایدگر؛ از ساختار آرمان سوز تا چامسکی؛  از تحلیل صحبت دیروز آقا تا ساختار برخی نهادها؛ از ساید افکتِ! تکنولوژی و تمدن غرب تا حسرتِ نهفته در ذات عکس!؛ از ذات و فلسفه موسیقی تا فاصله سنی مطلوب بین بچه ها و تعدادشان!!
دکتر کمی اخوان ثالث خواند، من به پیشنهاد احمد، سعدی خواندم:
"دنیا خوش ست و مال عزیز ست و تن شریف
لیکن رفیق بر همه چیزی مقدمست"
کلی هم بین ش بازی کردیم.
آرمان های بزرگی دارند این رفقا؛ خدا به نیت مان برکت دهد و به کارمان توفیق.
این روزها کم کم دارم بین این همه آشفتگی های مدت اخیر، خودم را پیدا می کنم. دست هایت را می بینم ... .

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :