تبلیغات
رندان خاموش - ایستگاه صلواتی شربت؛ عقد
 
پنجشنبه 8 شهریور 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

شاید یکی از شیرین تجربه های من، ایستگاه صلواتی شربت باشد! آن هم برای اعیاد. حال و هوایی ست. همین که صدای شادی اهل بیت بلند می شود و شربت می گیری جلوی ملت و ماشین ها، بعد به کلی آدم با سلیقه های مختلف و ظاهرهای گوناگون-که خیلی ها بیرون از آن فضا برچسب روی شان می زنند- سلام می کنی و لبخند می زنی و عید مبارک ی می گویی و اگر بشود سوژه ای می یابی و  با هم می خندید و آخرش هم با یک "یاعلی" خداحافظی می کنی، دنیایی از حال خوش را تزریق می کند؛ می بینی چه قدر دل ها به هم نزدیک ست و ما توجه نمی کنیم؛ می بینی اگر همه آدم ها مثل این لحظات به روی هم بخندند چه قدر عالم زیباتر می شود؛ می بینی خوب و باصفا بودن، چه قدر ارزان ست؛ می بینی چه قدر راحت می شود محبت اهل بیت را در دل ها رشد داد، راحت تر از فلسفه و منطق و نطق؛ و خیلی چیزهای دیگری که می بینی و نمی توانی توصیف کنی.
خدا خیر بدهد رفقا را... .
راستی امروز خدا توفیق داد در این روز عزیز، عقد کردیم.  بعد نماز ظهر، صیغه را جاری کردیم. امیدوارم پر خیر و برکت باشد. البته قابل ذکر است که این عقد، با آن عقد توفیر دارد! دو تن از دوستان هم اشتباه گرفتند و کلی سر کار رفتند!!
 امروز توفیق شد در روز عید غدیر، با علی و مصطفی عقد اخوت ببندیم و صیغه برادری جاری نماییم؛ خدا توفیق دهد از عهده این عهد برادری برآییم.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ

للباقی
چندین جا می نویسم؛ این جا هم چند به علاوه یک. فقط برای خودم می نویسم برای آرشیو! مثل همه دست نوشته های قبلی...
ر.خ
للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :