پنجشنبه 4 بهمن 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

هوای داخل با هوای بیرون، زمین تا آسمان تفاوت داشت. همان قدر که سرمای بیرون، استخوان سوز بود، هوای داخل گرم و آرامش بخش بود. طبقه دوم کتابخانه، قفسه های استوانه ای کتاب بود که هر کدامش مربوط به موضوعی میشد. از پنجره های بزرگ شیشه ای همین طبقه، کانال رودخانه آمستل و قایق هایی که در آن جابه جا میشدند، مشخص بود. حبیب در کنار یکی از قفسه های استوانه ای طبقه دوم کتابخانه، غرق در تورق کتابی بود که دستی روی شانه اش نشست. تا برگشت سراپا تعجب شد؛ دختری قد بلند با کمی آرایش غلیظ و موهایی بلوند ریخته شده جلوی سینه اش و با حالی کمی پریشان! دختر به dutch چیزی گفت اما یحتمل ظاهر شرقیِ حبیب به او فهماند که باید انگلیسی بگوید؛ به انگلیسی سوالش را آرام و شمرده گفت.
حبیب از سوال دختر، روی اِکسپکت و ریلیجن آن مانده بود! آخر چه معنی داشت چنین سوال غیرمنتظره ای که انتظار تو از دین چیست؟!!
یک آن حبیب متوجه شد که احتمالا چون در بخش ریلیجن! کتابخانه ایستاده است این دختر چنین سوالی را مطرح کرده ست. اما باز مانده بود چه کند؛ از طرفی سفارش های شدید امنیتی سفارت به او که با هیچ مورد مشکوکی، ارتباط نگیرد به ذهنش آمده بود و از طرفی میگفت شاید این دختر واقعا سوال داشته باشد.
+ خیلی سوال سختی بود؟
حبیب دید که اگر هیچ نگوید جالب نیست.
- من انتظار خاصی از دین ندارم.
دختر لبخند عاقل اندر سفیهی زد و گفت:
+ لابد یا از فاندامنتالیست های متعصبی یا از دانشجویانی که بی علاقه درباره ادیان می خوانند
حبیب شنیده بود هلندی ها رک و صریح هستند اما نه این قدر! 
- ترجیح میدهم بیشتر به انتظارات دین از خودم فکر کنم نه بالعکس.
+ درست حدس زدم، تو یک فاندامنتالیست هستی.
دختر لبخند زد و بعد از گفتن این حرف، دستش را به سمت حبیب، دراز کرد:
+ اسم من هلنا ست.
حبیب هم لبخندی جوابش داد و کف دست هایش را به هم چسابند و روبه روی صورتش گرفت:
- من هم محمدرضا هستم.
...

للحق 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 5 بهمن 1397 09:22 ب.ظ
از كلیشه اى شدن حرف ها ... این قسمت هاى اخیر معلومه از دل برنمى آید چون بر دل نمیشینه
محمد طاهری: نقدتون متین؛ یحتمل مشکل از من هست؛ چون قصه حبیب، تموم نشده
پنجشنبه 4 بهمن 1397 10:53 ب.ظ
داستان حبیب به دل مى نشست... اما لطفا ادامش ندید! مشخصه كه قصه اش دیگه تموم شده و نویسنده داره تمام تلاششو میكنه هر طور شده ادامش بده
محمد طاهری: چه طور مشخصه؟!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic