پنجشنبه 11 بهمن 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

همین مدت اخیر بود که وسوسه قدیمی و کهنه ی رفتن به فلسفه علم باز به سراغم آمد؛ به سرم زده بود که همه برنامه هایم را رها کنم و بروم سراغ این علاقه قدیمی.
با دوستانی از فلسفه علمِ شریف هم مشورت کردم و کلی بحث کردیم؛ اما خب، نظرم برگشت به همان چیزی که بود!
دلایلم برای رفتن به رشته های فنی و مهندسی که کاملا روشن بود؛ اما اگر می خواستم به سمت علوم انسانی متمایل شوم باید به جز علاقه! می توانستم ادله های گوناگونی را با توجه به مختصات زمانی و مکانی خود پیدا می کردم. از طرفی آن قدر سرخوردگی رفقایی که به سمت علوم انسانی مهاجرت کرده بودند را دیده بودم که نخواهم با ادله ی ساده سازی شده ای مثلِ تحول در علوم انسانی! جوگیر بشوم. 
دیدم اگر بخواهم به سمت علوم انسانی و به طور کلی علوم غیرتجربی بروم باید حتما حتما حتما به سراغ حکمت بروم! و حکمت یعنی گمشده های مومن ... . 
بعد گمشده هایم را بررسی کردم و دیدم با دانشگاه یحتمل چیزی از گمشده هایم پیدا نمی شود؛ به تعبیر دیگر با دانشگاه، حکمت پیدا نمی کنم؛ به تعبیر دیگر کی گفته که دانشگاه آدم را حکیم می کند؟!!!
این قدر آدمِ علوم انسانی خوانِ به ظاهر ارزشی و تحول خواه! می شناسم که صرفا و صرفا ادعا هستند و انبانی از معلومات علمی و نه علم! را به دوش می کشند و هیچ گمشده ای در این عالم پر رمز و راز ندارند جز حرص و ولع برای بیشتر خواندن و بیشتر به معلومات رسیدن و بیشتر پُز دادن و بیشتر تفاخر کردن.
چنین معلوماتی صرفا توهم زاست و به آدمی حس کاذبِ دانستن و دانایی می دهد و کار را به جایی می کشاند که همه کارهای دیگران را سطحی و قشری و بی اثر و اباطیل می بینند و اصلِ کار را آنی می دانند که ریشه ای باشد!


رفیقی داشتیم که مکانیک شریف خوانده بود و بعدش رفته بود علوم انسانی؛ دلیلش را پرسیدم گفت: من خدایگانِ مکانیک را در مقابلم می دیدم، می دیدم این همه عمرش را با بهترین استعدادها صرف مکانیک کرده در بهترین دانشگاه ها، دیدم اگر آخرش بخواهم این بشوم به هیچ وجه نمی خواهم و این مرا ارضا نمی کند! 
و رفیق دیگری می گفت وقتی فلان استادم را می بینم که همه عمرش را در کتاب گذرانده! و در چندین و چند شاخه علوم انسانی درین سن کم! تبحر دارد عمیقا از خودم مأیوس می شوم و به پوچی می رسم! 
و رفیق دیگری که ...

می دانید اصل بحث چیست؟ ما همه گرفتارِ اسم و رسم و سابقه و مدرک و ... شده ایم و درین مسابقه بی رحمانه وقتی می بینیم عقبیم! مأیوس می شویم حتی اگر آرمان مقدسی مثل تحول داشته باشیم!! 

آخر ما گمشده ای نداریم ...!

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 18 بهمن 1397 03:53 ب.ظ
الحق و الانصاف که گمشده همه ما حکمت است ، حکمت آن دانش است که هر چه به خیال خود جلوتر میروی گویی مسیری را نرفته ای و هر چه عقب باشی شاید از خیلی از حکما جلو زده باشی !
نسبت حکیم با عالم هستی نسبت علت و معلول نیست ، بلکه عشقی است که اگر او بخواهد عنایت میکند و برای تو در عالم هستی اتفاقی می افتد ، حکیم برای رسیدن تلاش نمیکند بلکه در مسیر بودن او را به کمال میرساند ، حکیم بی هدف در بیابان عشق حرکت میکند به قول شعر معروف که میگوید : رشته ای برگردنم افکنده دوست / میکشد هرجا که خاطر خواه اوست !
حکیم بودن در دنیای مدرنِ منجمد شده در تکنیک مثل این است که از معلول جسمی توانایی دویدن داشته باشی !
محمد طاهری: خیلی خوب گفتی جواد جان؛ حق گفتی ...
جمعه 12 بهمن 1397 06:21 ق.ظ
خلط مبحث شد! از مباحث مطرح شده و از سیاق بحث مشخص است كه سخن بر سر حركت تاریخى یك ملت است. تمام بیانات شما متین؛ اگر بحث، عرفانى و بر سر حركت درونى و فردى و سیر و سلوك باطنى و سیر آفاق انفسى مى بود. هنگامى سخن از خودآگاهى به میان مى آید، بحث بحث عقلانیت است. و در اینجا منظور از "ما"، هویت تاریخى یك ملت و درك موقعیت عظیم تاریخى خویش اعم از پشتوانه ها و فرصت ها و تهدید ها و بحران هاست. هویت فردى ما هم گره خورده به هویت جمعى انسانِ این عصر و این موقعیت تاریخیست؛ انسانى كه حكمت مسئله و گمشده ى او نیست و با وجودى چهل تكه و از هم گسیخته، بى هیچ تكیه گاه و مامنى و بى آنكه هیچ محل رجوع موثق و معین و واحدى براى پاسخ به پرسش هاى خود داشته باشد؛ با حركتى شتابان به سمت ناكجاآباد در حال فرو بردن و غرق كردن خویش است و در این مسیر ظهور هر پدیده ى غیر قابل تصورى را باید منتظر بود! اگر این ملت درنگ نكند و از سرعت خود در این شیب عظیم نكاهد و با تامل قدم برندارد، اندك امكان هاى محتمل متصور برا برون رفت از این وضع بحرانى را هم از دست خواهد داد ...
محمد طاهری: معتقدم نه تنها برای هویت فردی، بلکه برای هویت جمعی نیز، تعریف "ما کیستیم"و به تبع آن "گمشده ها" یک حرکت و یک صیرورت است! بگذارید مثالی بزنم؛ قطعاً تعریف "ما کیستیم"در عصر مشروطه با تعریف " ما کیستیم" در عصر انقلاب اسلامی، متفاوت است و این حرکت و صیرورت دیده می شود! قطعاً "گمشده های" یک اندیشمند حکیم در عصر مشروطه با "گمشده های" یک اندیشمند حکیم در عصر انقلاب اسلامی، متفاوت است و این حرکت و صیرورت دیده می شود!
نمی خواهم منکرِ عدم تاثیرِ آشفتگی های معنایی پر بسامد دنیای امروز بر آرا و افکارمان بشوم! اما به گمانم ما چیزی داریم که می توانیم عمیقاً درین عصر از هم گسیختگی معنا، به آن تکیه کنیم و برایمان مأمن و محل رجوع باشد!
آن ملجأ و پناهگاه کجاست؟!
آن ملجأ و پناهگاه، تفکری است که اولا به من سیر انفسی به سمت معنای مطلق حق می دهد و ثانیا سیر آفاق را در من، تا منتهای مطلق حق می کشاند!
اگر بپرسید آن چه تفکری ست؟ خواهم گفت: ما همه فرزندان امام روح الله ایم ...( ابدا گمان نکنید این شعار است)
پنجشنبه 11 بهمن 1397 08:05 ب.ظ
"علوم عقلی" کدام عقل ؟
"حکمت رابطه دارد با گمشده های ما" ما کیستیم ؟

دقیقا مسئله همینجاست که ما درک درست و عمیقی از خود نداریم چه رسد به گمشده هایمان. حکمت گمشده های کدام انسان است ؟ بی شک گمشده ی انسان عصر ما نیست و به نظر بتوان گفت ما هم کما بیش انسان همین عصریم و هم این است که گمشده های خود را در هنر و موسیقی و علوم پایه و فنی و حتی علوم انسانی جستجو می کنیم. و اگر بعض علوم انسانی خوانان هم دچار توهم خود مطلق پنداری و تفاخر و تکاثر علومی -که حجاب عقل و قلب هایشان می شود- هستند؛ عجب نیست! که به راستی حکمت از جان ها و نفوس ما دور است مگر به جانِ آن هایی که به نفی مطلق همه ی حجاب ها توفیق یافته اند و دل هایشان را تطهیر کرده اند ...
و در آخر ؛ تا عمل و بی عملی را به چه تعریف کنیم! اگر به کوششی با در پی داشتن نتایج دفعی و عینی که سرانجام سخن معلوم است! ما لزوما مامور به عمل نیستیم، مامور به عمل درستیم.
گاهی رفتن های شتابزده و بی تامل و درنگ، چنان موقعیت ها را از ما می ستاند که راه بازگشتی برای باز پس گرفتن مجدد آنها قابل تصور نباشد. ما یک تاریخ برای رقم زدن داریم، یک فرصت و یک بار رفتن... باید موقتا ایستاد و درنگ کرد و به خودآگاهی رسید که به کجا می رویم ؟!
"این همسفران پشت به مقصود روانند شاید که بمانم قدمی پیش تر افتم"
محمد طاهری: همان طور که رفتن های شتابزده ما را به خود آگاهی نمی رساند، لزوما بازایستادن و درنگ کردن نیز ما را به خود آگاهی نمی رساند؛ و مگر خودآگاهی را سرحد و حد یقفی هست؟!
می پرسید ما کیستیم؟ آیا آدمی می تواند جواب معینی را برای این پرسش برای همه زندگیش بدهد؟ به نظر من نمی تواند. چرا که پاسخ به این پرسشِ "ما کیستیم" خودش یک حرکت و صیرورت است! به گمانم ما در زندگی اگر در مسیر تکامل قرار بگیریم، باید لحظه به لحظه پاسخمان نسبت به پرسش "ما کیستیم" تغییر کند و دم به دم تازه شود! کسی که در طی دو روز جوابش به این پرسش، یکسان باشد او حقا و انصافا رشدی نکرده در این دو روز!
لذا به گمانم این غلط است که ما خودمان را ابتدا ملزم کنیم که به پرسش "ما کیستیم"پاسخ دهیم و بعد طی طریق کنیم؛ چرا که در حرکت و طی طریق، دائماً داریم معنای جدیدی را مستفاد می کنیم.
همین اتفاق دقیقا بر سر گمشده های ما میافتد؛ باید باور کنیم که گمشده های ما ثابت و تکراری نیستند! باید گمشده های اکنون مان که از همین پرسش"ما کیستیم" بر می آید را به رسمیت بشناسیم و برای پیدا کردنش به حد وسع و ظرفیت بدویم حتی به کوششی با نتایجی دفعی و عینی!! که:
"دوست، دوست دارد این آشفتگی؛ کوشش بیهوده به از خفتگی"
پنجشنبه 11 بهمن 1397 11:34 ق.ظ
اگرچه سرخوردگی ها منشا های متفاوتی دارند ولی سرخوردگی حاصل از تفکر به از سرخوشی متوهمانه و دویدن های نامعلوم و چه بسا بی حاصل، به دنبال آرمان های تشکیک شده با بنیادی نامشخص!
سالیان سال است که یکی از چالش های اهالی علوم انسانی، نزاع بر سر معنای حکمت و سرچشمه ی آن است. حکمت یکی از شاخه های علوم انسانی وعلوم غیرتجربی نیست؛ که اگر مهندسی و فنی خوانان فرصتی شد و مسیرشان به طریقی به علوم انسانی افتاد یک سری به حکمت هم بزنند! که حال آن را در دانشگاه پیدا بکنند یا نکنند ؟ حکمت اصولا در این چارچوب بندی ها نمی گنجد، "حکمت گمشده ی عصر ماست"!
البته واضح است که استقرای جز به کل شما، از مشاهده ی چند مورد محدود و تسری آن به کل علوم انسانی خوانان باطل است؛ اگر چه بسیاری درگیر در این کارخانه ی بزرگ انباشت اطلاعات بی حاصل و تولید مقاله های بی حاصل تر، هستند. اما این خلاصه و نهایت وادی فلسفه و علوم انسانی نیست؛ که حکمش را صادر کنیم و پرونده اش را ببندیم و با چشمانی بسته به روی بحران هایی که که از درون در حال متلاشی کردنمان هستند، بازگردیم به سر تست فنی نهایی پروژه ...
محمد طاهری: دقیق نخوانده اید!
این چند خط برای رد یا اثبات فلسفه و علوم انسانی خوانی نبود که بخواهد حکمی صادر کند! که اگر بنا بر رد یا اثبات باشد، من از آن قِسم آدم هایی هستم که قویاً برای این موضوع دلایل اثباتی دارم. حتماً از آن قِسم آدم هایی هستم که دعوت به علوم عقلی می کنم.
اشتباه برداشت کردید؛ من حکمت را یک شاخه علوم انسانی نمی دانم؛ بلکه گفتم اگر بخواهم از مسیری که آمده ام و برایش دلایل متعددی دارم، به سمت علوم انسانی متمایل بشوم حتماً باید سراغ حکمت بروم یعنی سراغ گمشده هایم! کسی می تواند حکمت را در علوم پایه یا مهندسی یا هنر یا موسیقی یا ... پیدا کند؛ حکمت رابطه دارد با گمشده های ما!
بحثم این جاست خطای بزرگی ست رفتن به سراغ علوم انسانی و علوم عقلی بدون داشتن گمشده و نه برای جست و جوی حکمت! نتیجه این مهاجرت جوگیرانه و نه از سر مسئله و گمشده، همین خیل عظیمی از علوم انسانی خوانان مأیوس و ناامید و سرخورده و نق نقو! است که بعضی هاشان آن چنان متوهمانه دیگران را زیر سوال می برند و تخطئه می کنند که انگار فقط خودشان در این عالم، در ریشه کار می کنند!
حال آن که کسی که حقیقتا به دنبال گمشده و حکمت می گردد، در مسیر رسیدنش متواضع تر و البته کامل تر می شود ... .
پس من مبلغ و مروج همه علوم عقلی ام اما نه برای همه؛ بلکه برای آنان که حقیقتا گمشده دارند و به دنبال تفاخر به معلومات علمی نیستند!
در آخر من دویدن های نامعلوم و چه بسا بی حاصل به دنبال آرمان های تشکیک شده با بنیادی نامشخص را به بی عملی قطعا ترجیح می دهم!
پنجشنبه 11 بهمن 1397 11:26 ق.ظ
جانا سخن از زبان ما می گویی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو