للباقی

زهراسادات خانم؛ خانم دکتر؛ مامان جون

 

 

محبوبه صداقت

 

زهراسادات خانم وقتی روضه حضرت زینب را با آن صدا و حزن خواند هیچ کسی نبود که به پهنای صورت، اشک نریزد؛ آن قدر صدای شیون بالا گرفته بود که مردهای خانه بغلی که آرام با روضه خوانشان اشک می ریختند، گمان کنند کسی بین زن ها جان داده است! اما شاید هیچ مردی گمان نمی کرد که این ناله های جان گداز، اثر سوزِ روضه‌ی زهراسادات خانم باشد؛ همان که معروف بود شیرزنی ست که مردی نمی تواند در مقابلش پس و پیش بگوید!

***

 

همه شهر ریخته بودند برای تشییع؛ زن و مرد، آخوند و دکتر و مهندس و کارگر و کارمند؛ حتی بچه ها هم بودند. تابوت روی دست ها جا به جا می شد؛ آفتاب مستقیمی روز زمستانی را گرم کرده بود؛ انگار وسط آن جهنمی که هر روز این همه جوان، شهید می شدند، بهشتی درست شده بود که مردم دل هاشان بیشتر به هم وصل شده بود و همدیگر را برادر و خواهر می دیدند در مقابل یک دشمن؛ طاغوت.

جنازه رسیده بود بالای قبر؛ زهراسادات خانم می خواست با برادرش تنها باشد؛ خانم ها یک حلقه دور قبر زدند که خانم بتواند راحت به دور از چشم نامحرم ها، آخرین وداع را بکند؛ روضه خوان روضه حضرت علی اکبر را خواند. خانم از روی جنازه بلند شد و گفت به حاج آقا بگویید بیاید برای تلقین... .

بعد از تدفین، خانم گفت می خواهم صحبت کنم. کسی که بلندگوی دستی، دستش بود در بلندگو داد می زد که بزرگواران صبر داشته باشید خانم دکتر، خواهر شهید می خواهند صحبت کنند. سریع مردها جایگاهی درست کردند؛ خانم چادرش را تکاند و گره روسریش را محکم کرد و رفت روی جایگاه؛ صدایی از جمعیت بلند نمی شد؛ گویی همه‌ی ناله و شیون ها یک جا قطع شده باشد؛ خانم اول جمعیت را یک نگاه کلی انداخت و آرام و با طمأنینه شروع کرد:

"بسم الله الرحمن الرحیم؛ این احمق ها نمی فهمند شهید قلب تاریخ است یعنی چه؛ نمی فهمند خون، ضامن پیروزی حق است یعنی چه؛ نمی فهمند برادرکُشی، خودکشی ست یعنی چه..."

یک نفر میان جمعیت بلند داد زد: "می کشم می کشم آن که برادرم کشت"؛ بعد همه جمعیت محکم شعار دادند؛ تشییع رسماً شده بود تجمع ضد رژیم!

 

***

اسفند65 بود؛ ایام عملیات کربلای5؛ زهراسادات خانم در حال سخنرانی در دانشکده بود که دید آخر سالن، خانم هایی آمده اند و کنارشان چند برادری با لباس سپاه هستند؛ معلوم بود دل توی دلشان نیست؛ خانم اما بی توجه، به حرف های خودش ادامه می داد؛ یک برگه نوشتند و گذاشتند جلوی خانم که (موضوع مهمی پیش آمد کرده است اگر می شود جلسه را زودتر تمام کنید.) خانم از همان جا پشت تریبون گفت: "خبرِ حبیبم را آورده اید؟" خانم ها و برادرهای سپاه سرشان را پایین انداختند و از سالن خارج شدند.

***

سال 90 خانم برای همایشی علمی رفته بود ولز؛ برای کار جدیدی که در حوزه تخصصیش در پزشکی انجام داده بود از او تجلیل کرده بودند و جایزه ویژه ای به او داده بودند؛ خانم بعد از آن که جایزه اش را گرفته بود پشت تریبون رفته بود و به انگلیسی جملات کوتاهی گفته بود که همه حضار به افتخارش بلند شده بودند و او را تشویق کرده بودند: "من همه شما را به قدرتمند شدن، دعوت می کنم؛ من از کشوری می آیم که دین رایج در آن کشور، می گوید همه باید قدرتمند باشند چه مرد و چه زن؛ این پوششی که من دارم به خاطر آن است که آن دین می خواهد نگاه انسانی به من بشود و نه نگاه جنسی تا من قدرتمند باشم و لذت آزادی را بچشم؛ من همه شما را به قدرتمند شدن، دعوت می کنم."

 

***

  

 

 

 

دوستان نزدیکش به او می گویند: زهراسادات خانم. همکارانش و غریبه ها به او می گویند: خانم دکتر. و من به او می گویم: مامان جون! مادربزرگم برای من ستون است؛ البته یک ستونِ رفیق!

امشب قبل از آن که مراسم خواستگاری برگزار شود مامان جون آمد اتاقم و پیشم روی تخت نشست و گفت چرا دختر رنگ به رو نداری؟! گفتم می ترسم! وقتی بغلم کرد احساس کردم یک دریا را بغل کرده ام.

خواستگاری شروع شده بود؛ قبل از این که از اتاقم بیرون بروم، رفتم جلوی آینه و روسری زیر چادر سفیدم را مرتب کردم و به آیینه خیره شدم؛ چشم در چشم خودم فکر می کردم به آن زنی که باید باشم و البته نیستم؛ به یکی شبیه مامان جون که همیشه دوست داشتم در موقعیت هایی که او بوده و قهرمان بوده حضور داشته باشم؛ فکر می کردم به شروع زندگی‌ای جدید و این که من باید روزی یک چنین مامان جون‌ی برای نوه ام باشم لااقل! 

 

 

للحق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 19 بهمن 1397 08:03 ب.ظ
این همان محبوبه ی حبیب است؟
محمد طاهری: شاید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو