دوشنبه 27 اسفند 1397 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

پیرمردِ دوست داشتنیِ ما که ایمان و مهربانی اش شهره بود، هفت سال تمام ست که رفته است. 
چه قدر دلتنگ ام؛ دلتنگ این که در بزنم و وارد خانه شان بشوم و دستش را ببوسم و او صورت مرا بوسه باران کند و بخندد و بخندیم و ...؛ دلتنگ شب های قدری که با هم می رفتیم؛ دلتنگ با هم زیارت رفتن... .
آ شیخ! پدربزرگ دوست داشتنیم! همیشه می گفتم بابا دعامان کن، لبخند می زدی و می گفتی همیشه دعایتان می کنم بابا! در لازمان، دعاگویمان باش.
با اباعبدالله(ع) مأنوس باشی.

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic