سه شنبه 6 فروردین 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

دأبم نیست که موضوعات عمیق را عریان بیان کنم. اما این یکی را می خواهم خیلی واضح بگویم:

خیلی فکر کردم که جان و زندگی که مهم ترین سرمایه وجودی آدمی ست را باید فدای چه چیزی کنم؟ به عبارت دیگر چه چیزی آن قدر ارزشش را دارد که جان و زندگیم را نثارش کنم؟
هرچه گشتم دیدم تنها چیزی که ارزش فدا شدن دارد، "حجت و ولی خدا" ست. 

نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم...

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 7 فروردین 1398 01:08 ق.ظ
*
باکدام سبیل بایدبه این صراط پیوست؟
کدام طریق است که به واقع حق این جانبازی راچنان که باید، ادامی کند؟
چگونه می توان مختصات حقیقی خودرادراین عالم یافت؟
یقیناراهی جزتوسل ودرخواست عاجزانه نیست که: به مابنمایانید!،اماتاقبل ازآن، همین یک تردیدوتحیرکافی ست که آدم راعمیقافشل کندوچرخ دنده های حرکتش راکُند...
برای دچارنشدن به انفعال وخمودی دراین دوران تحیر،چه بایدکرد؟
محمد طاهری: همه این ها سوالات اساسی خودم هست؛ و روزی نیست که به این جور سوال ها فکر نکنم. این که دقیقا من کجای عالم هستم؟ دقیقا آن عهد موعودی که بر گرده من قرارداده شده ست، چیست؟ آیا امروز واقعا در همان جهت، روزگار می گذرانم؟ گاهی بی انگیزه گاهی با انگیزه می شوم؛ گاهی قبض گاهی بسط ... . اما به گمانم همه چیز از مسیر "صدق" می گذرد. آدم در مرحله اولِ اول، با همه وجودش با خودش صادق باشد و آن چه را که می طلبد صادقانه باشد؛ به عبارتی همه وجودش آن را بخواهد و مطالبه کند. "وَالَّذِی جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ"آیات بعدش عجیب تر می شود: می فرماید پیش پروردگارشان هرچه بخواهند فراهم است و حتی بدترین عملی که انجام داده اند را نه تنها می پوشاند بلکه به بهترین خوبی و حسناتی که انجام داده اند پاداش می دهد؛ چه قدر عجیب است؛ همه این ها اثر "صدق" است. و راستش را بخواهید به گمانم اولِ مسیر عاشقی، "صدق" است ... . کدام عاشق واقعی سراغ دارید که در عشقش صادق نباشد؟ صدق، ویژگی ذاتی عاشق ست.
عاشق شو ورنه روزی کار جهان سر آید ...
آدمی که عاشق ست مثل همان خسی ست که در دریا افتاده و با میل دریا پیش می رود و حسن ظن تمام به دریا دارد و فداییِ دریا می شود ...
دل، یک دله می کند و در مختصات واقعی خودش در عالم قرار می گیرد؛ شاید مثل ابوذر متفکر شود شاید مثل مالک اشتر فرمانده میدان یا شاید مثل میثم تمار، خرمافروش ...
این نظر حقیر بود؛ حتما قابل استفاده ست اگر نظر خودتان نسبت به سوالات خودتان را هم بفرمایید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو