جمعه 20 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

اواخر زمستان 52 بود؛ هوا سرد بود و ابری؛ برای کسانی که به سوز سرمای زمستان عادت کرده بودند شاید هوا عادی می زد. محمدرضا به زهراسادات گفت هوای مبارزه، هوای بهاری ست؛ زهراسادات لبخند زد و گفت به نظرم هوای مبارزه، هوای پاییزی ست! محمدرضا انگار اولین باری بود که زهراسادات را می دید، با شرم، آهسته گفت: آن که هوای عاشقی ست! خون زیر پوست صورت زهراسادات لغزید و سرش را پایین انداخت و آرام لبخند زد.

دادگاه خسرو گلسرخی تازه از تلویزیون پخش شده بود و خیلی ها خاصه جوانان را تحت تأثیر قرار داده بود. بچه های مسلمان هم از شخصیت او تعریف و تمجید می کردند؛ اشعارش را می خواندند و نقل محافل شده بود.

بچه های حزب توده دانشگاه، جلسه ای کنار کاج بزرگ پشت دانشکده فنی برپا کرده بودند. جمعیت خوبی آمده بود و روی چمن نشسته بودند. دانشجوی جوانی با سیبیل های بلند وسط حلقه جمعیت ایستاده بود و از روی متن دفاعیه گلسرخی می خواند: "ان الحیاه عقیده والجهاد. سخنم را با گفته‌ای از مولا حسین، شهید بزرگ خلق‌های خاورمیانه آغاز می‌کنم. من که یک مارکسیست لنینیست هستم، برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم و آنگاه به سوسیالیسم رسیدم." جمعیت مرتب دست می زد و شور و هیجانی به پا کرده بود. حتی بچه های مسلمان هم به وجد آمده بودند. زهراسادات دلش می خواست با جمع همراهی کند اما چشمش به محمدرضا بود که بدون هیچ عکس العملی به متن گوش می داد و نگاه جمعیت می کرد.

"هنگامی که مارکس می‌گوید: در یک جامعه طبقاتی، ثروت در سویی انباشته می‌شود و فقر و گرسنگی و فلاکت در سوی دیگر، در حالی که مولد ثروت طبقه محروم است و مولا علی می‌گوید: قصری بر پا نمی‌شود، مگر آنکه هزاران نفر فقیر گردند، نزدیکی‌های بسیاری وجود دارد. چنین است که می‌توان در این لحظه از تاریخ، از مولا علی به عنوان نخستین سوسیالیست جهان نام برد و نیز از سلمان فارسی‌ها و اباذر غفاری‌ها. زندگی مولا حسین نمودار زندگی اکنونی ماست که جان بر کف، برای خلق‌های محروم میهن خود در این دادگاه محاکمه می‌شویم."

جمعیت یک صدا فریاد می زدند: زنده باد زنده باد! با آن که همه می دانستند خسرو گلسرخی و کرامت الله دانشیان را اعدام کرده اند!

محمدرضا تا متن دفاعیه تمام شد بلند شد و به زهراسادات گفت برویم. زهراسادات همچنان در شور و هیجان جلسه بود و دلش می خواست بنشیند و ببیند بعد جلسه چه بحث هایی می شود. معصومانه سرش را خم کرد و گفت نمی شود بیشتر بنشینیم؟ محمدرضا گفت کارهای مهم تری داریم.

زهراسادات نمی دانست چرا محمدرضا این قدر عجله دارد و کجا می رود؛ به طرف بخش مهندسی مکانیک رفت. کلید درِ اتاق یکی از اساتید را داشت و در را باز کرد. زهراسادات تعجب کرد که محمدرضا کلید را از کجا آورده است. انگار اتاق خودش باشد سریع رفت کشویی را بیرون کشید و یک مشت برگه هایی که با منگنه به هم وصل شده بودند را برداشت و از اتاق بیرون زد. یک سری از برگه ها را به زهراسادات داد و گفت تا دیر نشده باید بین جمعیت تفسیم کنیم. زهراسادات نگاهی به برگه ها کرد؛ متن سخنرانی دکتر علی شریعتی بود. محمدرضا و زهراسادات در دو طرفِ یک قطرِ جمعیت ایستاده بودند و برگه ها را تقسیم می کردند. هرکسی که برگه ها را می گرفت با دقت نگاهی به عنوان متن و نویسنده اش می کرد. به یک باره دور محمدرضا و زهراسادات شلوغ شد و برگه ها تمام شد. زهراسادات از دور نگاهش به محمدرضا بود و او را دنبال می کرد که دید دو سه نفری محمدرضا را دارند به گوشه ای می برند. کمی نگران شد و سریع خواست خودش را به او برساند. جمعیت که حالا دیگر بلند شده بودند را با عجله کنار می زد تا به محمدرضا برسد اما او را پیدا نکرد. هرچه چشم می چرخاند اثری از او نمی دید؛ نگرانی در چشمانش ریخته شده بود و با حیرت و مستأصل به اطرافش نگاه می کرد. به چند نفری از دوستان محمدرضا که می شناخت ماجرا را گفت و آن ها هم شروع کردند به گشتن. نیم ساعتی گذشت؛ زهراسادات همه دانشکده را زیر و رو کرده بود و به هرکسی که می شناخت سپرده بود اما خبری از محمدرضا نشد؛ نمی دانست چه بلایی سر محمدرضا آمده است؛ ساواک او را برده ست، بچه ای چپ او را ربوده اند یا هر اتفاق دیگری.

باران آرام آرام شروع به باریدن گرفت. زهراسادات یک لحظه احساس تنهایی عجیبی سراغش آمد؛ اشک در چشمانش جوشید و بی اختیار بر پهنای صورتش جاری شد.

 شاید حق با محمدرضا بود؛ هوا، بیشتر هوای بهاری بود تا هوای پاییزی؛ هوای مبارزه... .

 

للحق 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic