دوشنبه 23 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : محمد طاهری
للباقی

- هر چه بخواهی در اختیارت می گذارم، فقط بخوان!
- وقتی دلم خون ست نایم بلند نمی شود. چگونه بخوانم؟
- تو که می دانی چه قدر هوادارت هستم!
- محبت ت را باور کنم یا دربند کردنت؟
- چون دوستت دارم دربندت کرده ام!
- تو مرا برای خودت می خواهی نه برای خودم. این محبت ت سودی به حال من ندارد!
- اگر رها شوی که دیگر تو را ندارم!
- آن وقت می فهمم که در عشقت صادقی!
- صدقی که تو را بگیرد کذب ست!
- عاشق کاذب هیچ شنیده ای؟
- ترجیح میدهم عاشق کاذب باشم تا معشوق بی وفا!
- تو حال مرا هیچ نمی فهمی...
- و تو نیز حال مرا ...

گفت و گوی صاحب سار و سار در قفس

للحق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 3 خرداد 1398 01:41 ق.ظ
این رنگ خودخواهى نگرفت ؟ این قید و شرط گذاشتنِ براى عشق نیست ؟
در بند بودن دلِ عاشقِ صادق ذاتا لطف است چرا كه این بند حلقه ى دام الهیست كه براى هر كسى پهن نمى شود !
در رهایى چه سودیست ؟ آنكه دامى برایش پهن نمى شود لابد شكار قابلى نیست.
محمد طاهری: بستگی دارد از چه منظری به آن نگاه می کنید.
به گمان من هم عشق، یک حادثه و اتفاق نیست بلکه یک تقدیر و هبه الهی ست که خدا برای برخی بندگانش حواله می فرستد و به قول شما حبل الله می شود برای بالا و بالا رفتن؛ از روزمرگی رها شدن و تازه شدن؛ به سمت معنا رفتن و متعالی شدن.
ببینید در همین داستان استعاری، جهت نگاه مهم ست؛ صاحب سار (عاشق) یا سار (معشوق) یا قفس( خود حقیقت عشق).
مثلا فرض کنید همین توصیفاتی که شما از عشق کردید را به سار بگویید؛ چه عکس العملی نشان می دهد؟ دست بالا شاید بگوید: چه حرف های قشنگی! اما بی زحمت درِ قفس را باز کنید که من بروم! چرا که دلش در بندِ قفسِ صاحب سار(عاشق) نیست. پس وقتی از منظر سار به ماجرا نگاه می کنید این عشق برای او نه حبل الله ست نه تقدیر و هبه؛ بلکه فقط قفسی ست که رهایی او را به اجبار گرفته ست؛ نمی دانم این اسمش قید و شرط گذاشتن ست یا نه اما وقتی سار(معشوق) دل در گرو قفس(عشق) ندارد صاحب سار باید گمان کند که این قفس برای او نه حبل الله می شود و نه تقدیر و هبه!
و مگر نه که: " گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان / نگاه دار سر رشته تا نگه دارد" ؟!
پنجشنبه 2 خرداد 1398 04:28 ق.ظ
مگر در بند افتادن دل كم آورده ایست ؟ كه این بند ها متصل مى شوند به حبل الله كه مى شود چنگ انداخت به آن و از سر گذراند هر آنچه را از سر گذراندنیست ... "من از آن روز كه در بند توام آزادم"
و واى از دلى كه به هیچ بند نمى شود ! امان ...
محمد طاهری: ارزش دربند بودن دارد اگر دل بستن چنین باشد که: " تقدیر من از بند تو آزاد شدن نیست/ دیدی که گشودی در و من پر نگشودم"
اما وقتی چنین نیست، می شود مثل همان سار که معشوق بی وفاست؛
البته به گمانم مشکل نه از دل سار ست نه دل صاحب سار و نه قفس؛ اصلا جریان این ها نیست
سه شنبه 31 اردیبهشت 1398 12:22 ق.ظ
عاشق بیشتر سود مى كند یا معشوق بى وفا ؟
محمد طاهری: سارِ دربند، چون دلش در بند کسی نیست وقتی رها می شود بیشتر سود می کند؛ پس معشوق بی وفا.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic