یکشنبه 29 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : محمد طاهری

للباقی

 

می خورد زخمه ها بر ‌تار

 میانه‌ی آتش و دل و گُل

تنها به شوق دیدار

ثانیه ها تاب می خورد

 

ناگاه زمان خم می شود

و اکنون‌م درست بر سال پیش الصاق می شود

می بینی ام؟! همان به غارت رفته‌ی رسوا ی گوشه‌ی حجره

همان قصه‌گوی غصه های رحلت

همان راجی

همان که قصه هایش را کسی نمی فهمید

و سکوتی به عمق یک حیرت

 

باز زخمه ها شور می گیرند

"باز من دیوانه ام مستم، باز می لرزد دلم دستم، باز گویی در جهان دیگری هستم"

باز نشانه ها اوج می گیرند

و مردی که باز می شکند

 

آن طرف تر پیری فال هدیه می دهد

چشم در چشم‌ت می خندد

زیر لب فاتحه ای می خواند

و کتابی را باز می کند

باز می خندد

-         اهلی؟

-         نااهلم بیشتر

"تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق ..."

 

آسمان دلگیر ست

حال، حال بارانی

نوبت قصه های شیرین است

کسی در دلم می خندد

خوب گوش می کنم

کسی لاحول و لا... می خواند

خوب گوش می کنم

کسی انگار شعر مرا می خواند

نازی، راحل، حیرت، حرکت

خوب گوش می کنم

 

باز زمان تاب می خورد

باز زمان خم می شود

باز زمان به شوق دیدار تو تکرار می شود ... .

 

للحق

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 30 اردیبهشت 1398 08:00 ق.ظ
خودتون فهمیدین چی گفتین؟
محمد طاهری: بله
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


رندان خاموش
درباره وبلاگ


للباقی

اصلِ قصه من با تو با "إسمع و إفهم" تازه شروع می شود ... .

ر.خ

للحق

مدیر وبلاگ : محمد طاهری
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو